«میخواهم با این نظریه شروع کنم: آثار گئورگ بوشنر به طور فشرده تمام عناصر بیانی اساسی ادبیات مدرن قرن ما را در برمیگیرد.»
ویلهلم امریخ: گئورگ بوشنر و ادبیات مدرن[1]
اکسپرسیونیسم از ریشهی آلمانی کلمهی Expressionismus مأخوذ گردیده و اصولاً مکتبی آلمانیست که اندکی پیش از جنگ جهانی اول ابتدا در نقاشی و بعد در شعر و درام فرا رسید. از اکسپرسیونیسم تعریف دقیقی نمیتوان به دست داد اما میتوان آن را بیان و تجلی احساسات درونی و ذهنی نسبت به رویدادها و واقعیتهای بیرونی و عینی دانست. «امروز این واژه، عموماً کاربردی وسیعتر از حقیقت وجودی آن دارد و بهتر است با نمایشنامهای که آن را به کار میگیرد تعریف شود تا منتقدی که آن را به کار میبرد. با این وجود، در اساسیترین تکنیکهای آن، رشتهی محکمی از نیروی عظیم و حیاتبخش تئاتر نوین [مدرن] وجود دارد که غولهای بزرگی چون استریندبرگ، اونیل، برشت و شون اوکیسی را به هم میپیوندد.» [2] اکسپرسیونیستها خواهان نابودی تمام سنتها و قواعد نمایشی و هنری گذشته بودند. با اینکه اکسپرسیونیسم از نظر به کارگیری عنصر تخیل و ذهن، شباهت نزدیکی به رمانتی سیسم دارد، اما این مکتب با به دور ریختن جنبههای بدیع، دلانگیز و احساساتی رمانتی سیسم و هر آنچه که مورد تأیید بورژواها بود، از آن فاصله میگیرد و به عنوان مکتبی زنده و فعال که میخواهد پاسخگوی نیازهای زمان خود باشد، قدعلم میکند. اکسپرسیونیسم به عنوان شکل توفندهی نئورمانتیسیسم[3] آغاز کرد و به نوع دیالکتیکی و نیرومند رئالیسم مبدل شد. براساس تعریف هربرت رید[4] منتقد هنر، اکسپرسیونیسم یکی از بهترین حالتهای درک و بیان جهان پیرامون ماست. به اعتقاد او در رئالیسم، بازیگران روی صندلیها مینشینند و دربارهی هوا صحبت میکنند، اما در اکسپرسیونیسم آنها روی صندلیها میایستند و دربارهی مسائل جهان فریاد میکشند. اکسپرسیونیسم نهضتی نبود که در جهت معینی پیش رود بلکه همچون یک انفجار در آن واحد در چندین جهت روان بود. «اکسپرسیونیستهای آلمان دقیقاً ابداعگر شکلِ نمایشی جدیدی نبودند، چرا که آنها در زیر سایهی سه جریان مسلم زمان خود نفس میکشیدند. نمایشنامههای تغزلی با محتوای انتقاد اجتماعی، نمایشهای هجوآمیز و جنبش ناتورالیستی که قبل از دههی ۱۹۱۰ در کارهای بوشنر، ودکین و استریندبرگ دیده میشود. هر سه جریان، در بردارندهی شکلهای اکسپرسیونیستی قبل از زمان ثمربخشی آن بودند. این حقیقت خصوصاً در مورد بوشنر صدق میکند که در سالهای اخیر، الگوی گروههای متنوعی از نمایشنامهنویسان معاصر از سوررئالیستها[5] گرفته تا رئالیستهای سیاسی و تئاتر مستند[6] بوده است.»[7]
در واقع بسیاری از نشانههای اولیهی اکسپرسیونیسم آلمان را میتوان در آثار بوشنر خصوصاً در نمایشنامهی «وویتسک» او جستجو کرد. وی در عمر کوتاه نمایشنامهنویسیاش، بسیاری از تکنیکهای اکسپرسیونیسم مدرن را پیشبینی کرده بود، به طوری که همهی نظریهپردازان تئاتر نام او را در سرلوحه و رأس نویسندگان مدرن جهان میآورند. درست بعد از اولین اجرای «مرگدانتون» در ۱۹۰۲ و شاهکار او «وویتسک» در ۱۹۱۳ بود که نام او در صدر جنبش اکسپرسیونیستی قرار گرفت و همانند کارهای «ودکیند» این اقبال را یافت که مورد توجه ماکس راینهارت، استاد مسلم تئاتر معاصر آلمان در نخستین سالهای این قرن واقع شود. سوآل این است که چرا صدسال طول کشید تا دیگران نوآوریهای بوشنر را دنبال کرده و تجربیات او را ادامه دهند؛ و بخشی از پاسخ سوآل در این حقیقت نهفته که ابداعات بوشنر در قرن نوزدهم نوعی جهش به حساب میآید، همچنانکه در قرن بیستم نیز محسوب میشود. قبل از این از «وویتسک» به دلیل شخصیتهای ملموس و واقعی آنها و نگاه واقعگرایانهی بوشنر در آن به جهان پیرامون خود به عنوان اولین نمونهی آثار رئالیستی یاد کردیم. اما بوشنر از این فراتر رفته و با مطرح کردن تضادهای درونی انسانها و بحرانهای روحی و روانی و سرگشتگی شخصیتها- خصوصاً وویتسک- به اکسپرسیونیسم نزدیک میشود.
«در ادبیات نمایشی اکسپرسیونیستی درهای ذهن شخصیتهای اصلی باز میماند تا تماشاگران، جریانهای ذهنی متلاطم، آشفته و مغشوش آنها را مشاهده کنند و به بحران واقعیتهای درونی آنها پی ببرند.» نمایشنامهی «وویتسک» نیز از دریچهی ذهن شخصیت محوری آن بیان، و خواننده از طریق ذهنیت وویتسک با شخصیتها، محیط و رویدادهای نمایش مواجه میشود. از طرفی درام اکسپرسیونیستی درامی تحلیلی و روانشناسانه است که در آن حالات روحی و روانی انسان مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. «در این درام نوعی مکاشفهی درونی صورت گرفته و اندیشهها، ذهنیتها، ناخودآگاه، احساسات، عواطف، تکاپوها و واقعیتهای مجرد و درونی شخصیتها بیان میگردد.» [8]
بوشنر نیز به جای تکیه بر حوادث چشمگیر تاریخی و کنشهای بیرونی قهرمانان خود، به تشریح عوامل روحی و روانی انسانها پرداخته و از نخستین نویسندگان تئاتر آلمان است که در تجزیه و تحلیل شخصیتهای آثار خود بر علم روانشناسی تکیه میکند. در واقع بعد از بوشنر است که نویسندگان آلمانی جسارت مییابند که دربارهی نهانیترین و درونیترین مسایل انسانها حرف بزنند. شخصیت در درام اکسپرسیونیستی دچار انزوا و سرخوردگی میشود. در آثار بوشنر نیز شخصیتهایی چون: لنتس، دانتون، وویتسک، لئونس به شدت منزوی و سر خوردهاند. دانتون بریده از انقلاب و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی در انزوای خود به مرگ میاندیشد:
دانتون: «به مرگ مینگرم. نظر بازی با او از این فاصله و از پس چشمانی پرسشگر چه جذاب است.» [9]
«لنتس» در انزوای جنونآمیز خود به خودکشی متوسل میشود و وویتسک از فرط تنهایی خود را سرد و یخین احساس میکند:
لئونس در نمایشنامهی «لئونس و لنا» شدیداً احساس پوچی و دلمردگی میکند:
لئونس: بطالت وحشتناکی حاکم است- بطالت ریشهی تمام گناهان است- مردم چه کارها که از فرط ملال نمیکنند. از فرط ملال مطالعه میکنند و از فرط ملال نیایش میکنند، عشق میورزند، ازدواج میکنند، زادوولد میکنند، سرانجام از فرط ملال میمیرند… آه کاش میشد برای یک بار هم شده جای کس دیگری باشم. فقط برای یک دقیقه… ای کاش زیر این آسمان چیزی بود که مرا هم اینطور به حرکت درمیآورد!
فضا در نمایشنامههای اکسپرسیونیستی، و هم آلود، ذهنی، کابوس گونه و رویاییست. کابوس، گرانی و ترس و اضطراب فضای این نمایشنامهها را میسازد. جهان خوابگونه، مالیخولیایی و کابوسناک «وویتسک» نیز بسیار اکسپرسیونیستی ترسیم شده است:
ماری: ماه رو نیگاکن، قرمزه!
وویتسک: عین به کارد خونی. [10]
و در صحنهای دیگر:
آندره:حالا میشنوی وویتسک؟
وویتسک: نه، خاموشه، همهچی خاموشه، مث اینکه دنیا مرده.» [11]
ترس از نیروهای موهوم بر زندگی شخصیتهای نمایشنامه سایه افکنده است:
اولی: بازم صدا- اوف! مثل اینه که یه نفر داره میمیره، نه؟
دومی: وحشتناکه! این مه خاکستری هولناک داره میاد بالا و سوسکها دارن مثل ناقوس شکسته پر و پر میکنن» [12]
ساختار بسیاری از نمایشنامههای اکسپرسیونیستی اپیزودیک است و هر اپیزود همانند منظر و تابلوییست که زنجیروار به دنبال هم قرار میگیرند و هر کدام دارای استقلالی نسبیاند. ساختار نمایشنامهی وویتسک نیز ماهیتی اپیزودیک دارد. شخصیتها غالباً فاقد اسم خاص بوده و با عناوین عام ظاهر میشوند: مرد، زن، پدر، مادر، کارگر، سرباز، دهقان، مردم، زندانیان و غیره. این شخصیتها میتوانند نمایندهی گروههای اجتماعی باشند اما فاقد هویت فردیاند. در نمایشنامهی «مرگ دانتون» و «وویتسک» با خیل عظیمی از این نوع شخصیتها روبرو هستیم. در «مرگ دانتون»: سرباز، معشوقه، خانم، ندیمه، زندانبانان، سورچیان، انقلابیون و جلادان؛ و در «وویتسک»: سربازان، سروان، طبال، نوآموزان، مادربزرگ، ارباب، پاسبان، رئیس دادگاه، دانشجویان و کودکان. «در آثار اکسپرسیونیستی شخصیت اصلی در برخورد و مواجهه با نظام اجتماعی، تکنولوژی، تأسیسات عظیم و سلطهگر، حزب، حکومت و ارتش دچار اضمحلال شخصیت شده و چون از عهدهی مصاف با این پدیدهها برنمیآید، سرانجام خرد، مضمحل، درمانده و شکست خورده به زمین درمیغلتد.» [13]

وویتسکِ بوشنر انسانیست که سرنوشتش توسط نظامیان، پزشکی علمزده و تو هم سایهوارِ گروههای فراماسونری رقم زده میشود:
وویتسک: [به آرامی]: … فراماسونها، آندره، آره همین: فراماسونها… ما فقط گوشت و پوستیم و بخت و اقبال چندانی هم نداریم. چه اینجا و چه تو اون دنیا. فکر میکنم اگه به بهشت هم بریم سر و کارمون با رعد و برق بیفته… من فقط یه زجرکش مفلوکم.» [14]
وویتسک انسانیست که از طرف تمام نهادهای اجتماعی که او را احاطه کردهاند مورد تحقیر و سرزنش قرار میگیرد. در ارتش با او به سان یک گماشته رفتار میشود. مدتی باریچهی دست پزشکی علمزده و اهریمن خود قرار میگیرد که با او همچون موش آزمایشگاهی رفتار میکند. همسر جوان او را اغفال کرده و وادار به خیانت میکنند. مجموعهی این عوامل، بحرانی را در وویتسک سبب میشوند که او را به جنون میکشاند.
از ویژگیهای آثار اکسپرسیونیستی استفاده از سکوتها و مکثهای طولانی در مقابل دیالوگهای بلند و طولانیست، به نحوی که در پرداخت دیالوگهای طولانی به نظر میآید که گوینده در واقع ترسها و اضطرابهای درونی خود را بیان میکند.
«هنری. جی. اشمیت» در مقالهی از خودبیگانگی در «وویتسک» که درا ین کتاب خواهد آمد، کلامِ وویتسک را- مشخصاً کارکرد ارتباطی خود را از دست داده- با زبان نمایش مدرن، از آثار جی.ام.ار. لنتس تا آنتون چخوف و پس از او مقایسه میکند، و نتیجه میگیرد که این زبان، امروزه، مشخصهی عمومیِ درامِ مدرن است.
به این ترتیب میبینم که بوشنر خیلی پیشتر از آنکه جنبشهای اکسپرسیونیستی و مدرن جهان نمایش قابل تصور باشند، بسیاری از ویژگیهای درام اکسپرسیونیستی را درنمایشنامههای خود به کار میگیرد. عواطف جنونآمیز، ذهنیتگرایی، طرحهای فارغ از زمان، شخصیتهای پیچیده و مالیخولیایی و خشونت که از عناصر برجستهی ادبیات نمایشی است، برای اولین بار در آثار دراماتیک بوشنر دیده شده است.
[1]. Wilhelm Emrich:
Georg Büchner unddie Moderne Literature
[2]. J. L. STYAN. Expressionism and epic theatree. P.1
[3]. Neo- Romantisism
[4]. Herbert Read
[5]– Surrealist. به معنی فرا واقعگرا و پیرو مکتب سوررئالیسم در ادبیات و هنر.
[6]. Documentary Theatre
[7]. J.L STYAN, Expressionism and epic theatre. Cambridge university Press. 1991. P.7
[8]– ناظرزاده کرمانی، فرهاد- گزارهگرایی در ادبیات نمایشی (اکسپرسیونیسم) انتشارات سروش- سال 1368.
[9]. Geprg Bücher, Danton’s Death, Transiated: Geotrey Duniop
[10]– وویتسک، صحنهی 22، ص94
[11]– وویتسک، صحنهی 24، ص97
[12]– وویتسک، صحنهی 24 ص97
[13]– فرهاد ناظرزاده کرمانی، گزارهگرایی در ادبیات نمایشی (اکسپرسیونیسم)- سروش- 1368.
[14]– وویتسک- صحنهی 1 و صحنهی 2 ص 58 و 60