نوروز بهمثابۀ یک آیین باستانی در تاریخ و فرهنگ ما، قدمتی بیش از سینما دارد که حالا یک قرن و اندی از ورود آن در ایران گذشته است. با این حال رد این آیین و مناسبات و مؤلفههای آن را میتوان در برخی از آثار سینمایی جستوجو کرد. نوروز به جز نسبتی که با بهار دارد و طبیعت را به خود گره میزند، بهمثابۀ یک آیین ملی، واجد عناصر فرهنگی است که بهغیر از سویههای نوستالژیک، واجد کارکردهای دراماتیک هم است. از سفره هفتسین آن گرفته که از منظر سینمایی، واجد ارزشهای بصری و زیباییشناسی است تا دید و بازیدهای عید و روابط انسانی و عاطفی در آن که به روایت و قصهگویی راه میدهد. در واقع این آیین ملی واجد ظرفیتهای دراماتیک بوده و بستر لازم برای نمایش و داستانپردازی را فراهم میکند. مثل لحظۀ سال تحویل که حتی موسیقی و نوای ویژه خود را هم دارد. نوروز حتی واجد کاراکتر و شخصیت هم است، مثل عمو نوروز و حاجی فیروزها که بخشی از آیین نوروز و مناسبات آن هستند و خود بهمثابۀ یک نمایش خیابانی محسوب میشوند. در این گزارش تلاش کردیم تا هفت فیلم در سینمای ایران بپردازیم که آیین نوروز و عید و مناسبات آن را در خود بازنمایی کرده و قصه خود را به آن گره زدهاند.
کمال الملک
نمیتوان از بازنمایی نوروز در سینمای ایران حرف زد و نامی از علی حاتمی نیاورد. او بیش از هر فیلمساز ایرانی به سنتها و آیینهای ملی و ایرانی اهمیت میداده و اساساً سینمای او مصداقی از همین معناست. او با وسواسی که بر ِالمانهای طراحی صحنه و نشان دادن آداب ایرانی در فیلمها و آثارش داشت، یکی از برجستهترین سکانسهای تحویل سال را در سینمای ایران در فیلم «کمالالملک» به نمایش گذاشته. این فیلم که به زندگی نقاش بزرگ ایرانی میپردازد، با سکانس تحویل سال 1313 هجری قمری که مصادف با 1275 هجری شمسی است آغاز میشود. در این سکانس تمام جزییات یک سفره هفتسین کاملاً ایرانی دیده میشود و ناصرالدینشاه با بازی عزتالله انتظامی را در میان سران و امیران کشور در کاخ گلستان میبینیم که در حال خواندن قران و دعای تحویل سال است. در نمایی دیگر خارج از کاخ، توپهای سلطنتی دیده میشود که با در کردن آنها، آغاز سال جدید را اعلام میکنند و از صدای این انفجار سیبها و ماهیها به حرکت در میآیند. مراسم پردهبرداری از تابلوی تالار آينه کمال الملک با عيد نوروز همزمان شده است. به اين شکل، تصويری ماندگار از سفره هفتسين و آيين تحويل سال در سينمای ايران خلق میشود.
شب یلدا
در «شب یلدا» به کارگردانی کیومرث پوراحمد، حامد (محمد رضا فروتن)، شخصیت اصلی داستان، از رفتن همسرش مهناز و فرزندش ناراحت است و با وجود اینکه از مسئله پناهندگی مهناز راضی نیست، اما وقتی متوجه مشکل مالی آنها میشود، چند روز مانده به نوروز برخی از وسایل خانه و ماشینش را میفروشد. خانه سرد و بیروحتر شده، اما در همین شرایط حامد هفتسین کوچکی چیده است. زمان سال تحویل فیلم قدیمی از مهناز و دخترش میگذارد و با مادرش تماس میگیرد. بعد از آن مهناز از سوئد زنگ میزند و حامد در حال حرف زدن با او و دخترش است که ناگهان بخشی از سقف خانه خراب میشود و روی هفتسین سقوط میکند. حامد در حالی که با دخترش حرف میزند و سعی میکند صدای خوشحالی داشته باشد، ماهی که از تنگ بیرون افتاده و تکههای ظرفهای شکسته شده را جمع میکند و دوباره هفتسین را میچیند. تصویری که دقیقاً نشاندهنده زندگی از همپاشیده حامد است که در سال جدید کمکم بند زده میشود. در واقع لحظه سال تحویل و سفره هفتسین از آن لحظاتی است که از زندگی حامد عبور میکنند و حامد را به زمانی دیگر وارد میکنند. حامد با همه ناراحتیهایش همت میکند و برای خودش و تنهاییاش سفره هفتسین میچیند، اما خانهای که او در آن سکنی دارد، مواد و مصالحش فرسوده است. برای همین است که تکهای از سقف پایین آمده و درست روی سفره هفتسین حامد میافتد و هفتسین او را خراب میکند. این اتفاق کنشی متافوریک است که باعث میشود حامد نگاهی تازه به زندگی پیدا کند. او درست مثل همان ماهی قرمزی است که از تنگ آب بیرون افتاده و وقتی حامد آن را به دست میگیرد و دوباره ماهی را به آب میاندازد، حتماً همزمان به این فکر میکند که خودش نیز باید جان تازهای بیاید. در «شب یلدا» لحظه سال تحویل بسان تلنگری عمل میکند که حامد را به فازی جدید میبرد.
بادکنک سفید
«بادکنک سفيد» ساختۀ جعفر پناهی فيلمی است که به خوبی از هيجان فرا رسيدن نوروز استفاده کرده است. شاید اصلیترین فیلمی که در سینمای ایران به صورت اختصاصی به لحظه تحویل سال پرداخته، «بادکنک سفید» باشد. داستان فیلم که نوشتۀ عباس کیارستمی است، قصۀ دختری را روایت میکند که دلش میخواهد یک ماهی تپل برای سر سفره هفتسین بخرد، اما خانوادهاش چندان وضعیت مالی خوبی ندارند. پس از خواهشهای فراوان، تنها چند ساعت مانده به سال تحویل، بالاخره مادرش راضی میشود دویست تومن به او بدهد تا ماهی را بخرد. اما پول گم میشود و وقتی پول پیدا میشود دوباره اسکناس در دریچه هواکش یک مغازه میافتد. دختر به همراه برادرش و آدمهای محل سعی میکنند اسکناس را از دریچه خارج کنند و بلاخره چند دقیقه به سال تحویل دختر و برادرش در حالی که ماهی خریدهاند و تنگی در دستان دختر است به سمت خانه میدوند و در همین لحظه صدای در کردن توپ میآید و به صورت نریشن شروع سال 1374 خورشیدی اعلام میشود. امکان روايت چنين داستانی در هر فصلی از سال وجود دارد، اما زمانی که پای نوروز وسط میآيد، ظرافت داستان بيشتر میشود. ديگر هر کودک و بزرگسالی میداند که آن کودک در حسرت پولش برای خريد ماهی قرمز سفره عيد چه چيزی را تحمل کرده است.
طهران، تهران
اپیزود داریوش مهرجویی در فیلم «طهران، تهران» هم به شکلی مستقیم ایام نورزوز را از زاویهای دیگر روایت میکند، خانوادهای در خانهای قدیمی خود انتظار تحویل سال جدید را میکشد که به یکبار سکانسی مشابه اجارهنشینها تکرار میشود، پدر آواز میخواند و سقف خانه در اثر فرسودگی و باران به یکباره فرو میریزد.خانواده برای رهایی از این بحران و برای گذراندن فراغت نوروزی تصمیم به تهرانگردی میگیرند و به اشتباه وارد اتوبوس سالمندان میشوند تا به همراه آنان روایتی از این تهرانگردی شکل گیرد. در واقع داستان فیلم، از چند دقیقه مانده به سال تحویل سال 1388 شروع میشود. در خانهای قدیمی و مستعمل در یکی از محلهای قدیمی تهران، یک خانواده چهارنفره زندگی میکنند.
این خانواده که دو بچه کوچک دارند، هفتسین خود را چیدهاند و منتظر تحویل شدن سال هستند که ناگهان سقف خانه در اثر باران زیاد خراب شده و تمام اتاق با گل و خاک پوشیده میشود. صدای جیغ و فریادها و خرابی که به بار آمده، همسایهها را به خانه این خانواده میکشاند و هر فردی به نوبه خود در حال اظهارنظر و تلاش برای کمک به همسایه است که از تلویزیون صدای موسیقی تحویل سال میآید. همۀ همسایهها در کنار هم و در حیاط آن خانه تقریباً مخروبه، همدیگر را در آغوش میکشند و به هم تبریک میگویند. از آن سکانسهای شلوغ و پر هیاهو، اما دیدنی و حساب شده که فقط در فیلمهای مهرجویی میتوان دید. البته در انتهای این اپیزود، دوستان جدیدی که این خانواده پیدا کردهاند با کمکهای مالی و انسانی خود خانه این خانواده را تعمیر و بازسازی میکنند تا این بنای قدیمی حفظ شود.
آژانس شیشهای
روايت داستان آژانس شيشهای ساختۀ ابراهيم حاتمیکيا از زمانی آغاز میشود که تنها يک روز به عيد نوروز باقی است. حکايت سفر مجروح جنگی به لندن، نبود پول کافی برای تهيه بليت، تأکيد صاحب آژانس هواپيمايی برای تهيه فوری پول مورد نظر، فرا رسيدن تعطيلات که امکان تهيه پول را کمتر میکند… . از هر سو بر ذهن تماشاگر فشار وارد میکند. استفاده از روز پايانی سال، نهتنها از آن رو بوده که بيم آماده نشدن پول و به تعويق افتادن سفر دو چندان شود، بلکه تضاد حالوهوای عيد، با حسوحال قهرمانان داستان نيز روشنتر ديده شود. در آژانس شيشهای عيد نيست، دلهره مرگ است؛ مرگی که در کمين نشسته و زمان کوتاه موجود برای يافتن راه حل دور شدن از آن هراس ايجاد می کند. در فیلم آژانس شیشهای، سال نو و عید در داستان حضور فیزیکی ندارند اما به واقع تأثیری کاملاً مستقیم بر روند وقایع و اصولاً اعمال و کنش شخصیتها دارند. سال نو را نمیتوان بدون پرداختن به سال جاری (یا کهنه) تعریف کرد. یکی از مشخصات اصلی روزهای پایانی سال، شلوغی، گرفتاری آدمها و بینظمی و گاه هرجومرج است و همین چیزهاست که سبب به وجود آمدن کنشی میشود که از حاج کاظم سرمیزند و زنجیره روایت را شکل میدهد. در واقع شاید اگر رجوع آنها به آژانس هواپیمایی برای تهیه بلیت در روزهایی معمولی و غیر از آخر سال بود، شاید که اساساً فیلم «آژانس شیشهای» شکل نمیگرفت. در واقع عید نوروز و سال نو، بهترین بهانه برای درست کردن داستانی همچون آژانش شیشهای است.
چهارشنبهسوری
عید و سفر، دوگانهای ابدی برای همه ایرانیان است. خانهتکانی را نیز اگر به این دوگانه اضافه کنیم، مثلثی کامل شکل میگیرد که عیدهای ایرانیان را شکل میدهند. در فیلم «چهارشنبهسوری» هم سفر وجود دارد و هم خانهتکانی. مژده زنی است در آستانۀ چهلسالگی که ازدواجش را در معرض شکست میداند و برای همین آشفته و دلنگران است. از آن طرف دختری جوان در کسوت نظافتچی به خانه آنها آمده تا در خانهتکانی به مژده کمک کند و اوست که میشود راوی داستان زندگی مژده و ناظر بر اعمال و حرکات او. دختر نظافتچی است که سرنخهایی را به مژده میدهد تا مژده متوجه شود که ظنش به شوهرش درست است یا نه. شاید اگر درست باشد سفر سال نو دیگر نباشد و آنها مجبور باشند لحظه سال تحویل را دور از هم بگذرانند. خانۀ شلوغ و بینظم آنها نشانهای از زندگی پر تنش این زوج است هر چند که در این رابطه آن کسی که بیشتر زجر میکشد مژده است و نه مرتضی. رسیدن به آخر سال نیز میتواند نشانهای باشد بر رسیدن آنها به آخر زندگی مشترکشان. اما همه چیز به نوروز و سفری میرسد که آنها قصد دارند بروند. رفتن به سفرِ نوروزی لااقل یک پیروزی موقتی برای آنهاست. سال نو میتواند روندی را ایجاد کند که آن دو به آشتی و صلح برسند و این بستگی به آن دارد که اساساً باهم به سفر بروند یا نه. «چهارشنبهسوری» ما را در این تعلیق فرو میبرد که آیا بلیتهای سفر نوروزی آنها کنسل میشود یا به کارشان میآید؟ و این تأثیری است که آینده بر حالِ جاری در زندگی این زوج میگذارد. ما سال نو را در زندگی آنها نخواهیم دید، اما به خوبی دیدهایم که آنها در آن لحظات منتهی به سال نو چه کنش و واکنشهای ملهتبی را پشت سر گذاشتهاند.
پل چوبی
قصه «پل چوبی» به کارگردانی مهدی کرمپور به تعطیلات عید و سفر نوروزی به شمال گره میخورد. شیرین و امیر قصد مهاجرت دارند، اما مشکلات سیاسی و مالی بر سر راه آنها به وجود میآید و شیرین باید به تنهایی به دبی برود. امیر هم در ایران با گرفتاریهای زیادی دستوپنجه نرم میکند. این وسط پای عشق قدیمیاش هم به داستان باز میشود. این خلاصه داستان فیلم پل چوبی است، اما سکانس لحظۀ تحویل سال در این فیلم کاملاً مفهومی و قابل تعمیم به کل داستان است. امیر و شیرین که برای عید به ویلای شمال خود رفتهاند همۀ خریدهای لازم برای سفره هفتسین را انجام میدهند و چند دقیقهای مانده به سال تحویل، شیرین مشغول چیدن سفره هفتسین میشود. سیر و سنبل و سبزه و تنگ ماهی در بازار محلی، قابهای زیبایی به فیلم میدهند. این خرید و تدارک سفره هفتسین در خانه، علاوهبر بهجا آوردن رسمی دیرینه نزد ایرانیان کارکردی دیگر هم دارد، رابطۀ پر نشاط و سرحال این زوج را نیز نشانه میرود و از شکل رابطهشان پرده برمیدارد. بعداً تخممرغ رنگ کردن و سبزی پلوماهی پختن و ترمه انداختن روی میز و آیینه و قرآن گذاشتن روی آن و چیدن سینهای هفتگانه کنار هم، این دو نفر را نیز مشترک میکند با همه ایرانیانی که بدون هفتسین به سال جدید نمیروند. شمعها روشن میشوند، ظرف سیب سرخ و سنجد در پیشزمینه قاب زیباییشان را به رخ میکشند و آن دو نفر روبهروی هم میایستند و به یکدیگر عید را تبریک میگویند. فیلم «پل چوبی» این چنین آغاز میشود و سال جدید را به داستان خود میآورد تا راوی سالی نو در زندگی آنها باشد. آنها که از همان سال نو در پی برنامههایی جدید برای کنار هم بودنشان هستند. سال نو و چیدن هفتسین برای زوج فیلم «پل چوبی» بهانهای برای فکر کردن به برنامههای جدید و جاری زندگیشان است.