فیلم «زندگی شیرین» یک درام درونی با ساختاری اپیزودگون بر محور یک هفته از زندگی خبرنگاری است که در پوچی و بیحاصلی عشق و کار و روزمرگی دستوپا میزند. او ناخواسته در جستوجوی معنایی است که از حیات سلب شده و هرچه پیش میرود تهیتر از مفهوم میشود، بسان لاشه همان نهنگ پهلو گرفته که ساحل نجات را به شرط فنا مییابد!
فدریکو فلینی، فیلمنامهنویس و کارگردان مؤلف ایتالیایی است که در دوره ابتدایی فیلمسازی با روی آوردن به نئورئالیسم ایتالیایی، بهواسطۀ ساخت فیلمهای مهمی همچون «جاده» 1956 و «شبهای کابیریا» 1958 روح تازهای به این گونۀ سینمایی دمید.
دو فیلمی که اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان را از جوایز اسکار کسب کردند و طبعاً برداشتن گامهای بعدی را برای این کارگردان سختتر کردند. اما فلینی سال 1960 گام بلندی به وسعت یک جهش برقآسا در اشل کارنامۀ پرافتخارش برداشت و رویکرد خود را در فرم، روایت، ساختارمندی، مضمون و محتوا؛ به تناسب رشد و بلوغ نگاه هنریاش تغییر داد.
«زندگی شیرین» در حدفاصل دو اسکار ابتدایی و دو اسکار پایانی کارنامۀ فلینی برای فیلمهای «هشتونیم» 1963 و «آمارکورد» 1973 ساخته شد و آغازگر دوره جدید فیلمسازی او در اندیشه و سبکوسیاق بود.
با اینکه فیلم بدل به نقطهای تعیینکننده در روند گذار فیلمسازی فلینی، حتی فراتر از ایتالیا در تاریخ سینمای جهان شد، اما از سوی این کشور برای رقابت در جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان معرفی نشد. چون تصمیمگیران فکر کردند این فیلم بیش از حد مورد توجه قرار گرفته است! البته فلینی همان دوره نامزد اسکار بهترین کارگردانی شد.
در «زندگی شیرین» یک خط داستانی کمرنگ با درامی درونی، بهمثابۀ نخ تسبیحی عمل میکند که قرار است مهرههای پراکنده و گاه حتی دور از هم را در یک راستا و روند بطئی قرار دهد. در واقع پیوستگی این مهرهها/ اپیزودهای پراکنده مدیون حضور کاراکتری سرگشته و ناآرام است که در طول هفت شبانهروز به زوایای پیدا و پنهان شهر، خودش و پیرامونش سرک میکشد تا ردپایی از انگیزه و شور و عشق و خوشبختی بیاید اما دریغ… .
کاراکتر مارچلو روبینی (مارچلو ماسترویانی) خبرنگار زردنویس روزنامههای ایتالیایی، برخاسته از دوران گزارشگری فلینی جوان در زادگاهش، ریمینی است که زمینهساز مهاجرت او به رم و فلورانس شد تا پلهپله به جادوی سینما گرفتار و به فیلمسازی مؤلف تبدیل شود.
مسیری که پس از شوریدگی ابتدایی و ساخت شاهکارهای نئورئالیستی، به یکباره انقلابی در نگاه و سبکوسیاق او به وجود آورد و بهانهای برای بروز و نمود سرگشتگیهای شخصی خودش در جستوجوی معنای زندگی در فیلمهایش شد.
این پرسشهای بطئی و درونی که در طول سه ساعت همراهی با مارچلو در «زندگی شیرین» به تدریج شکل میگیرند، همان دغدغههای معنایی و مفهومی هستند که یک دهه بعد در «هشتونیم» به شکلی عیانتر در سرگشتگیهای گوئیدو آنسلمی؛ کارگردان سینما (مارچلو ماسترویانی) نمود پیدا کردند. کاراکتری که به نوعی نماینده و جانشین فلینی است که در جهان عینی بیرونی در پی یافتن سوژه و معنا دچار بحران و خلأ ذهنی شده است.
فیلم شروعی نمادین با طنزی معنادار دارد و با نمایی از رقص مجسمه مسیح آویزان از هلی کوپتر بر فراز شهر رم آغاز میشود که همگان را به تعجب و توجه وامیدارد. جایی که پیامبر مسیحیت معلق میان آسمان و زمین، گویی از عروجی یکه و تنها در خلأ قرار است به منزلگاه زمینیاش در واتیکان سقوط کند.
کنایهای که میتواند دلیل اصلی انزجار واتیکان از فیلم و نامناسب دانستن آن باشد. غافل از آنکه کلیت فیلم به شکلی ظریف و تعمیق یافته به آسیبشناسی از بین رفتن ارزشهای اخلاقی، معنای زندگی و باور ایمان در جامعه دهۀ 60 رم میپردازد.
جامعهای که مارچلو بهعنوان نماینده رسانهای آن، خوانشی کذب و دروغین از عشق، ایمان، خوشبختی و (زندگی شیرین) برای مردمان دارد، درحالیکه خود در عمق سرگردانی و بیهدفی طی هفت روز/ هفت اپیزود با هفت گناه دستوپنجه نرم میکند.
مردی دلزده از شریک عاطفی (اِما/ ایوون فورنو)، سرخورده از شریک جنسی (مادالنا/ آنوک آمه)، ناکام از معشوق یک شبه (سیلویا/ آنیتا اکبرگ) و گسسته از عشق معصومانه دخترک پیشخدمت (پائولا/ والریا سیانگوتینی).
مارچلو با اینکه میداند یک جای کار میلنگد و در اشتباهی بزرگ دستوپا میزند، نیمهشب به دعوت سیلویا، ستاره آمریکایی که به رم سفر کرده، تن به چشمه فواره تروی میزند درحالیکه با خودش تکرار میکند (دارم اشتباه میکنم، همهمون داریم اشتباه میکنیم…) زن مستانه زمزمه میکند (گوش کن…) و لحظهای که میخواهند کام بگیرند، با دمیدن سپیده و جنبوجوش سحرگاهی، آب فواره قطع میشود!
این کاشت میتواند در راستای ندای نامفهوم پائولا در پایان فیلم باشد. جایی که عدهای برای تماشای هیولا/ نهنگ مردهای که در ساحل نجات پهلو گرفته، جمع شدهاند و دخترک از دور مارچلو را فرا خوانده و مورد خطاب قرار میدهد. اما او بدون کنکاش و درنگ در رمزگشایی ندای پائولا، دخترک را رها کرده و به جمع همراهان خوشگذرانش میپیوندد تا به غرق شدن در مرداب ادامه دهد.
در «زندگی شیرین» سیر پیشرونده درام با فاصله گرفتن از الگوی کلاسیک و رایج داستانگویی و شخصیتپردازی، به گونهای طراحی شده که با حرکت در روند اپیزودها از خلال ارتباط با کاراکترهای پیرامونی، بهنوعی مارچلو پردازش شده و وضعیت بغرنج روحی او به زبان تصویر ترسیم میشود.
روایتی مدرن و سیال میان درون و برون که انعکاسدهنده حسوحال، آشفتگی و سرگشتگیهایی است که فراتر از زبان، بهواسطۀ پیرنگ و خرده داستانهای پراکنده و گاه نامرتبط، پیوستگی یافته و به تصویر درمیآیند تا در نهایت آنچه از کلیت فیلم در ذهن مخاطب باقی میماند، طعم گس یک حفره عمیق به وسعت ترجمان تصویری مفاهیمی غیرقابل توصیف باشد. مفاهیمی همچون خوشبختی، عشق، امید، ایمان… .
مطالب پیشین: