هنگامی که جنبش «عینیتگرایی نوین» در سالهای جمهوری وایمار دنیای هنر آلمان را درنوردیده بود، کریستین شاد (Christian Schad) همان جهان پریشان را با تمام کابوسوارگیاش، اما با وضوحی سرد و هولناک، چون روشنترین رویاهای ترسناک انسان، به تصویر کشید. شاد در تاریخ هنر، بهعنوان نقاش چهرۀ جامعۀ آلمان در دورۀ میان دو جنگ جهانی شناخته میشود، هنرمندی که با نگاهی دقیق و بیرحم، ظاهر آرام دوران را کنار زد و اضطرابهای پنهان آن را عیان کرد.

شاد با دقتی شبیه به استادان کهنهکار، به سراغ واقعگرایی رفت، چرا که باور داشت حقیقت عینی، خود به تنهایی گویاتر از هر اغراق یا استعارهای است. گاه این نگاه بیطرف و نافذ را به خود نیز معطوف میکرد، چنانکه در تابلوی «سلفپرتره» (تصویر بالا) میبینیم، جایی که با پیراهنی عجیب و بدننما، در کنار زنی برهنه و زخمخورده، خود را بخشی از انحرافات زمانهاش نشان میدهد.
پشت سر شاد، در پسزمینۀ تابلو، زن جوان و برهنهای قرار گرفته که زخمی عمیق چهرهاش را شکافته است. زخمی برآمده از رسم تلخ و تملکگرایانۀ جاهلان ناپلی، که مردان برای انحصار معشوق، بر چهرۀ او مینشاندند، تا زیباییاش را برای دیگران تباه کنند. شاد با وسواسی دقیق، صحنهای میسازد که در آن بدن و میل، خشونت و زیبایی، قدرت و نگاه، در ترکیبی سرد و حساب شده، زیر ذرهبین میروند. این تابلو، فقط خودنگارهای ساده نیست، بیانیهای است شخصی، پر از سکوتهای تأملبرانگیز، دربارۀ مالکیت، هویت و میل در جامعهای که زیر پوست ظاهرش، زخمها هنوز تازهاند.

یکی از درخشانترین کارهای شاد، تابلوی «آگوستا، معروف به سینهکفتری، و راشا، معروف به کبوتر سیاه» است، پرترهای از دو بدن، دو نگاه، و هزار داوری خاموش. این دو، روزگاری ستارۀ نمایشهای فرعی سیرکهای برلین بودند؛ نمایشهایی در حاشیه، اما در مرکز چشمهایی که با کنجکاوی، ترحم یا شهوت مینگریستند. مرد، مغرور و بی پروا، چشمانش را به چشم ما دوخته، انگار اوست که ما را قضاوت میکند. زن، در پایین قاب، سرد و خنثی، نشسته، نه تسلیم، نه معترض، فقط حاضر، فقط دیده شده. شاد، با نگاهی دقیق و بیرحم، صحنهای ساخته که تماشاگر را به پرسش میکشد: چه میبینیم؟ چرا میبینیم؟ و چه چیزی را در این دیدن از دست میدهیم؟

شاد در دوران پختگی هنریاش تقریباً بهطور کامل بر ژانر پرتره تمرکز داشت. یکی از مهمترین آثار این دوره، «پرترهی دکتر هاوشتاین» (تصویر بالا) است، تصویری نیرومند از پزشک یهودی نامدار، متخصص بیماریهای مقاربتی. اما آنچه این تابلو را از یک پرترۀ صرف فراتر میبرد، سایهای مرموز است که پشت سر پزشک، بیصدا بر دیوار خزیده، سایهای که هرچه بیشتر در آن خیره شوی، بیشتر شبیه شبح خونآشام فیلم نوسفراتو (۱۹۲۲) اثر مورنائو میشود، همان موجود شبزی که تنها از طریق سایهاش قربانیانش را تسخیر میکرد.
شاد بعید است از این فیلم بیخبر بوده باشد؛ اثری پیشرو در سینمای اکسپرسیونیستی آلمان. اما در اینجا، آن شبح زنانه، فقط یک تهدید شخصی نیست. سایهای است از سبک زندگی دوران وایمار، با تمام افراطها، آزادیهای افسارگسیخته و لذتهای موقتش؛ کوششی برای التیام زخمهای جنگ، که بهجای درمان، زمینهساز فاجعهای دیگر شد.
در این پرتره، سایه فقط سایه نیست. پیشدرآمدی است بر ویرانی، مرثیهای بصری برای روحی که پیش از آن که سقوط کند، از درون تهی شده است. خیانت دکتر هاوشتاین باعث خودکشی همسرش، فریدل، شد و او نیز چندی بعد پس از مطلع شدن از احتمال دستگیریاش توسط گشتاپو، با سیانور به زندگی خود پایان داد. این پرتره، تنها تصویر یک پزشک نیست؛ نوید فاجعه است، سایهای از گذشته، و انعکاسی غریب از اروتیسم، علم، عشق و نابودی.
مطالب پیشین:
تاب بازی اثر ژان اونوره فراگونار
ونوس و مارس اثر ساندرو بوتیچلی
این یک نقاشی نیست! اثر رنه مارگریت


