«زن، زندگی، آزادی، راه بیبازگشت»، نام مجموعه مصاحبههایی است که با زنان سینمای ایران صورت گرفته. زنانی که بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به علت همراهی با مردم معترض و برداشتن حجاب اجباری، دیگر نخواستند و نتوانستند در حرفهی خود باقی بمانند و ممنوعالکار شدند.
هانا کامکار را ابتدا روی صحنهی تئاتر دیدم در نمایشی در دههی هشتاد که نقش آناهیتا، الههی آبها را بازی میکرد. خیلی زود متوجه شدم که او خوانندهای با صدای منحصر به فرد و زیباست. هانا دختر بیژن کامکار در گروه موسیقی کامکارها هم از همان زمانها میخواند و میدرخشید اما خورشید صدای او زیر ابرهای سیاهی حکومت اسلامی، در چشم عموم پنهان مانده بود. چرا که زنان در ایران تنها مجاز به خواندن در گروه کر و یا همخوانی هستند. خانم کامکار که نوازندهی دایره و دف نیز هست، سالها در تئاتر ایران هم بازی کرده، هم خوانده و هم موسیقی ساخته است. او هچنین در خوانندگی موسیقی چند فیلم مطرح سینمای ایران، از جمله «آی آدمها» ساختهی رخشان بنی اعتماد و «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی، حضور داشته است. هانا کامکار جزو اولین هنرمندان زنی است که به قتل حکومتی مهسا ژینا امینی اعتراض کرده و آوازی را در صفحهی اینستاگرامش به او تقدیم کرد. حرکتی که باعث شد او از اولین زنانی باشد که مورد بازخواست و تهدید نیروهای امنیتی قرار بگیرد. هانا کامکار در سال ۲۰۲۴ در ایران در فیلمی مستقل و زیرزمینی به نام «شاهد»، ساختهی نادر ساعیور، بدون حجاب اجباری و با پوشش اختیاری، به ایفای نقش پرداخت. در نقش زارا، زنی که مربی رقص است و توسط همسرش که با رژیم همکاری دارد، به قتل میرسد. او بعد از بازی در این فیلم، ایران را ترک کرد.
خانم کامکار شما جزو هنرمندان عرصهی تئاتر، سینما و موسیقی بودید که بعد از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، عکسهای بدون حجاب خود را منتشر کردید. این در حالی است که شما تا پیش از آن در حیطههای موسیقی، بازیگری تئاتر، مستند سازی و حتی فعالیتهای محیط زیستی شرکت فعالانه و گسترده داشتید. از آنجا که تاریخ بیعدالتی، ظلم، کشتارهای سیاسی و تبعیضهای جنسیتی در حکومت اسلامی در تمام این ۴۷ سال وجود داشته، چه چیزی در این جنبش یعنی جنبش «زن، زندگی، آزادی» وجود داشت، که باعث چنین کنشی از سوی شما و تعداد زیادی از هنرمندان زن دیگر شد؟
هانا کامکار: راستش مدتها بود شکیباییام در برابر بیعدالتی و نابرابری سر اومده بود و با کشتهشدن مهسا-ژینا-امینی خونم به جوش آمد. به محض کما رفتنش دست به کار شدم که در فضای مجازی دربارهی این فاجعه، آگاهیرسانی کنم و داد بزنم بر این بیداد! در لحظهی درگذشتاش، یکی از معروفترین آوازهای کُردیام رو هم به ژینا پیشکش کردم. که بسیار وایرال شد و اهالی هنر آن را به اشتراک گذاشتند و همین باعث شد که جزو نخستین نفرات، احضار شدم و تهدید شدم که رهبری و تشویق به اغتشاشات کردم. صفحهی اینستاگرمم بسته شد، چون اگر باز میماند، باید اعتراف به پشیمانی کرده و پُست میکردم، و همهی استوری و پُستهایم را پاک میکردم. این شد که آن آهنگ هم با وجودِ ۹۰۰ هزار ویو در دو روز، خاموش شد…وگرنه آن نخستین آهنگ برای آن روزها بود و صدای بیشتری میتوانست داشته باشد، چه در ایران و چه در جهان! مدتها بود که سرِ ممنوعیتِ حتی غیرقانونی خوانندگیم، صدام بلند شده بود و پیاپی در فضای مجازی و حقیقی داد میکشیدم بر این بیداد. یعنی جنبش باعث کنش نشد که خودم پیش از آن، به جنبش بودم!
دقیقتر بگویم از سال ۱۳۹۵ که در جشنوارهی تئاتر فجر، جایزهی بهترین موزیک تئاترم را دزدیدند و به فرد دیگری دادند، من صدایم بلند شد و برای همیشه شرکت در این فستیوال را برای خودم تحریم کردم! کمی که گذشت، در سال ۱۳۹۶ که برای خواندن هنگامِ بازیگری در نمایشِ «پیکان جوانان» اثر «محمد رحمانیان» که تا آن زمان پای تکخوانیهام ایستاده بود، اطلاعات سپاه به سالن شهرزاد ریختند و میخواستند نمایشمان را متوقف کنند و برایمان تشکیل پرونده دادند، احضار به دادسرای ارشاد و بازجوییهای فراوان کردند، من را یک سال ممنوع الخروج و ممنوع الکار کردند، دیگر قیدِ مماشات و بیسروصدا خواندن و اعتراض کردن را زدم. به هر دلیلی روی صفحهام اعتراض میکردم. ۱۴۰۱ اوج اعتراضِ شخصِ خودم بود. که دیگه چه بر من گذشت تا از کشور بیرون بیایم، بماند.
خوب فکر میکنم همهی زنانی چون خودم با چنین روشِ زندگیای، جنبشساز بودهاند و راستش نمیدانم آنهایی که پس از شکلگیری «زن،زندگی،آزادی» در ایران کاری کردند و اثری گذاشتند چه چیزی آنها را به پا خیزانده! شاید همنوایی با ارکسترِ برابری خواهان یا حقجویان.

شما فرزند بیژن کامکار و از نوازندگان و خوانندگان گروه موسیقی کامکارها هستید. گروهی که در ایران بسیار معروف و محبوب هستند و همیشه ترانههایی کردی هم اجرا میکنند. با توجه به اینکه شما کرد هستید و از اشاعه دهندگان فرهنگ و سنتهای زیبای کردی، آیا کرد بودن مهسا ژینا امینی در تصمیم شما تاثیرگذار بوده است؟
هانا کامکار: من به شکل مستقل از سالِ ۱۳۸۴ خوانندهی موزیک فیلم شدهام که بیشترشون به زبان کُردی بودند. صد در صد کُرد بودنِ ژینا روی کارهایی که در آن لحظات و روزها انجام دادم، اثر داشت. و ای کاش میشد صفحه بسته نشود و آن آوازِ «سرباز گمنام» بیشتر شنیده بشود و در جهان صدای یک زنِ کُرد بازتاب پیدا کند که هر دویش جزو اقلیتِ جامعهی ایران بودند.
شما از زمانی که از ایران خارج شدهاید، در چند کنسرت به عنوان خوانندهی سولو حضور داشتید. اما سالها در ایران از کنسرت عمومی محروم بودید. این ظلم ۴۷ ساله بر زنان ایرانی، برای شما به عنوان یک خواننده زن چه معنی و مفهومی داشته؟
هانا کامکار: معنی و مفهومی ندارد، چون شررررِ محض است. چون پلیدی است. چون پر از احساسِ اجحاف است. پر از بازدارندگیست. پر از انرژیگیریست. زمانی به چیزی میگوییم معنی و مفهوم دارد که داشته باشد، این ممنوعیت بیچیزترین جمله و واژههای جهان است. فکر کنید بهجای اینکه زمان و انرژیام بگذارم روی صداسازی و کارکردن روی تکنیکها و تجربهی ژانرها و صحنههای گوناگون، باید روی پایینترین جایگاههای هرم مازلو و هرمِ آواز حرکت میکردم. هر روز درگیری در کارهای خوانندگیم چه در تئاتر، چه سینما، چه شبکهی پویا، چه کنسرتها. ما خوانندگانِ زنِ مستقل باید پیاپی روی روانمان کار میکردیم بهجای کار کردن روی مسایل کاربردی برای خوانندگی.
شما از خانوادهی معروف کامکار هستید. از پدربزرگ تا پدر، عموها و خویشاوندان شما، جزو نوازندگان و موسیقیدانهای مشهور ایرانی هستند، آیا تصمیم شما برای انتخاب پوشش اختیاری، با مخالفت اعضای خانواده و یا همکاران و دوستانتان روبرو نشد؟ واکنش آنها چه بود؟
هانا کامکار: نه هیچ مخالفتی از خانواده و عزیزانِ هماندیشم ندیدم. آن آشنایانی که مخالف بودند هم، دیگر از دوستانم نیستند و به تاریخِ روابطم پیوستند. همهی همراستایانم سپاسگزاری و قدرشناسی کردند. یادم است اردیبهشت ۱۴۰۲ پس از آواز خواندن در مراسمِ ۸۳ عباس کیارستمی در حضور چند صد نفر، و اینکه ویدیویی وایرال شد و سایبریها بهم حمله کردند و خوانندگیام رو به استهزا کشوندند، دخترعمویم صبا، چند تن از زنانِ خواننده که دوستانِ نزدیکِ من هستند، و خانواده همه من را آرام کردند و به آن تاریخی که ورق زده بودم، اشاره کردند.

این انتخاب چه عواقبی برای شما تا به امروز داشته است؟
هانا کامکار: بیماریهای بسیار که سرچشمهی اعصاب داشتند. از دست دادن بسیاری از دوستانم، بهدلیل تفاوتِ رویکرد. دور شدن از خانه، خانواده و سرزمینم. از صفر ساختنِ زندگی در میانهی عمرم که البته این آخری را به دلایلی دوست دارم.
شما در فیلم مستقل «شاهد» در خود ایران بدون حجاب اجباری، به ایفای نقش پرداختید. در کنار خانم مریم بوبانی که ایشان هم از زنان بازیگری هستند که به حجاب اجباری نه گفتند. با توجه به موضوع فیلم، آیا شما بازیگران زن این فیلم، شاهدی برای تاریخ و آیندگان هستید؟
هانا کامکار: امیدوارم چنین باشد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» چه تاثیری روی نگاه شما به مقولهی زندگی و هنر گذاشته است؟ و تاثیرات آن را بر روی جامعهی ایران چطور میبینید؟
هانا کامکار: رهاتر شدم، چون جسور و پویا بودم ولی عضلاتم همیشه سفت و گرفته بود. ولی پس از جنبش، بهراستی آزادی و رهایی را دارم زندگی میکنم. البته که مهاجرت هم دیدِ انسان را بازتر میکند ولی الان حسِ یک عقاب را دارم که پرواز کنان از دور دارد هم رفقای شیرش را روی زمین نگاه میکند، هم کفتارها را. رویکردم به زندگی با لذتِ بیشتری همراه شده و قدر دَمادَمِ زندگی را میدانم. قدر هر پدیدهای که وجودش را از خورشید دارد. و اینکه از هنرِ زنان هم بیشتر لذت میبرم.
چه جایگاهی برای سینمای مستقل امروز ایران در خود ایران و در جهان قائلید؟ آیا این حرکت رو به جلو ادامه خواهد یافت؟
هانا کامکار: تازگی داورِ انتخابی یک فستیوالِ فیلمِ کوتاهِ کُردی در بیرمنگام بودم، به شکل بسیار جالبی چهار-پنجم فیلمها از ایران بود. با اینکه از کشورهای اروپایی که پر از مهاجرِ کُرد است و از ترکیه، سوریه و عراق هم فیلم داشتیم. یا از این سو ببینیم برای اسکار امسال از چند کشور، فیلمِ ایرانی شرکت داده شده. با یکی از دوستانِ سینماگرِ زن حرف میزدیم، میگفتیم پنداری تنها ایران دارد فیلم میسازد و دیگر جهان حرفی برای گفتن ندارد. راستش فکر میکنم یک اینکه اگر سینما، روی زمین به زندگی پرشورش تا پیش از کرونا ادامه برگردد، (جایگاه پرشوری که نه به سیاست کشورها ربطی داشت، نه به پروپاگانداهایی که موضوع فیلمها را خط کشی میکردند، که چه باشد و چه نباشد)، سینمای مستقل ایران بیگمان، جایگاهِ خوبی خواهد داشت. و دو اینکه من نگرانِ نداشتنِ یکپارچگی در گونهی انسانهای ایرانی هستم! ما در کل این معنا را نداریم یا بسیار کمرنگ است. برای همین در سینمای مستقل هم نگرانم که این همبستگی از بین برود و منفعتِ شخصیها پررنگ شود. امیدوارم چنین نشود و همچنان سینماگرانِ مستقل چه درون چه بیرونِ ایران به فکر همدیگر و به فکرِ تولید فیلمِ خوب چه در ساختار و چه در گفتار باشند، تا گرفتن جوایزِ سیاسی و فاندهای بودار.


