فیلم «سارا» یک درام اقتباسی با محوریت بحران زندگی زنی خانهدار است که با انتخابی جسورانه این موقعیت را از سر میگذراند اما سرخوردگی از نوع مواجهه همسرش او را به کنشی غیر قابل انتظار وامی دارد… زنی که برای اولین بار (نه گفتن) را یاد میگیرد.
داریوش مهرجویی، با کارنامهای پربار به واسطهٔ فیلمهای تأثیرگذاری که قبل و بعد از سال ۵۷ ساخته و بخصوص به واسطهٔ ثبت بیشترین و مهمترین اقتباسهای سینمای ایران شناخته میشود. از اولین آثارش در دهه ۴۰ که جریان موج نو را قدرت و قوت بخشید تا فیلمهایی که در دهه ۶۰ ساخت و به سینمای بلاتکلیف آن روزگار، هویت و معنایی از جنس هنر، زیباییشناسی، زبان سینما، درام و تصویر بخشید.
او که با «اجارهنشینها» (۱۳۶۵) خیزی بلند در سینمای کمدی آن روزگار برداشت که هنوز هم قابل ارجاع است، با «هامون» (۱۳۶۸) فلسفه و عشق و درام را پیوندی ماندگار زد که تبدیل به نقطه عطفی در کارنامه او و البته سینمای ایران شد.
دهه ۷۰ آغاز ورود او به حیطهٔ فیلمهای زنانهاش بود که هرچند اولی با تأخیری ۶ ساله از تیغ سانسور عبور کرد و به اکران درآمد، اما تصویری متمایز و قابل تأمل از زن ثبت کرد. بخصوص در سینمای مردانه آن روزگار که زنان معمولاً در حاشیه و انفعال به سر میبردند، این شمایل ماندگار شد.
«بانو» (۱۳۷۰)، «سارا» (۳۷۱)، «پری» (۱۳۷۳) و «لیلا» (۱۳۷۵) حاصل تجربه این دوران فکری مهرجویی هستند که هر یک با رویکرد اقتباسی متفاوت از دیگری ساخته شدند. آثاری که اقتباس از فیلم اسپانیایی- مکزیکی «ویریدیانا» لوییس بونوئل تا نمایشنامه نروژی «خانه عروسک» هنریک ایبسن، رمان آمریکایی «فرانی و زویی» جروم دیوید سالینجر و داستان ایرانی مهناز انصاریان را دربرمیگیرند.
«سارا» حاصل اقتباس چالش برانگیز داریوش مهرجویی از نمایشنامه مشهور «خانه عروسک» یا «عروسکخانه» ایبسن، شاعر و نویسنده نروژی است که سال ۱۸۷۹ به نگارش درآمد. درامی با محوریت طغیان یک زن، نورا که وقتی فراتر از ذهن بسته همسرش، توروالد هِلمر (که او را عروسکی بدون تفکر می داند) گامی در جهت نجات او و زندگیشان برمیدارد، موجودیت و صلاحیتش زیر سوال میرود.
فیلمهای متعددی در طول زمان با اقتباس و الهام از این نمایشنامه در جهان ساخته شدند. در ایران نیز علاوه بر فیلم «سارا»، این اثر به شکل تئاتر صحنهای، نمایشنامه رادیویی و تله تئاتر به اجرا درآمده و بارها توسط مترجمان مختلف به فارسی برگردانده شده است.
مهرجویی معتقد بود حال و هوای این اثر که در قرن نوزدهم میلادی میگذرد، با جو آن روزگار جامعه ایران، دهه ۷۰ شمسی و طبعاً موقعیت و جایگاه زنان قرابت خاصی دارد و به همین دلیل این نمایشنامه را برای اقتباس و ایرانیزه کردن انتخاب کرده است.
«سارا» در یازدهمین جشنواره فجر نامزد دریافت پنج جایزه شد که در نهایت سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای یاسمین ملک نصر را به دست آورد. در جشنوارههای جهانی نیز جوایز و نامزدیهای متعددی کسب کرد که از آن جمله میتوان به صدف طلایی بهترین فیلم و صدف نقرهای بهترین بازیگر نقش اول زن (به طور مشترک) برای نیکی کریمی از جشنواره سن سباستین اسپانیا، بالن نقرهای بهترین فیلم و جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران از جشنواره سه قاره فرانسه و… اشاره کرد.
فیلم «سارا» در دو مقطع زمانی به شکل خطی و با فاصله زمانی سه ساله روایت میشود. در مقطع ابتدایی با بحران بیرونی زوج حسام (امین تارخ) و سارای باردار (نیکی کریمی) همراه میشویم. بحرانی برآمده از بیماری شوهر که سارا را وامیدارد برای تأمین هزینه عمل جراحی او یک تصمیم شخصی و متهورانه بگیرد که در مقطع زمانی دوم فیلم آشکار میشود.
در این بخش با تنهایی و ناگزیری سارا و موقعیت سخت او به عنوان یک زن تنها همراه میشویم تا راه حل اجباری (نه لزوماً درست) او برای گذر از بحران، برآمده از شرایط جلوه کند نه یک نافرمانی کور، سهل انگارانه یا ناآگاهانه از سوی یک زن. آنهم زنی که با وجود آگاهی از مخالفت و حساسیتهای شوهرش به قرض، نزول، جعل امضا، دروغ و پنهانکاری روی میآورد.
همهٔ این موارد کاشتهایی ظریف در مقطع ابتدایی فیلم دارند و با گذر زمانی سه ساله، با روال عادی زندگی این زوج در مقطع زمانی دوم همراه میشویم. مقطعی که بحران سارا فراتر از بیرون به درون او راه پیدا کرده و او را در جهانی متشنج و پرتنش اسیر میکند.
در موقعیتی که حسام ترفیع شعلی گرفته و سارا هم توانسته به تنهایی این بار/ راز سنگین را حمل کند و در آستانه به زمین نهادن آن قرار دارد. اما با وجود ادای قرض/ بدهی خود به همکار شوهرش، گشتاسب (خسرو شکیبایی) وقتی پای دوست قدیمیاش، سیما (یاسمین ملک نصر) به ماجرا باز شده و موقعیت شغلی گشتاسب در معرض خطر قرار میگیرد، راز سارا در آستانه افشا شدن است!
این شیوهٔ روایت هوشمندانه و طراحی درام کمک کرده تا به واسطه کاشتهای ظریف ابتدایی، مخاطب با پشتوانه ذهنی که از سارا دارد در موقعیتی مشابه با دوستش سیما قرار بگیرد و بتواند به یک تحلیل و ارزیابی شخصی از این کاراکتر برسد که اهمیت این کنش انتحاری را در اشل سارا دوچندان میکند.
همچنین در مقطع دوم وقتی کاشتها به برداشت رسیده و ارتباط بین کاراکترها شفاف میشود، بازنمایی موقعیت ملتهب سارا با ظرافت دراماتیزه شده است. زنی که در کش و قوس کارهای فرسایشی روزمره و خانهداری و مرواریددوزی شبانه روی لباس عروس، تلاش میکند نگرانی، تنش و اضطراب خود را پنهان و مدیریت کند.
سارا در عین حالیکه به ابعاد قهرمانانه کنش مخفیانه خود میبالد، تنها میتواند این راز را با سیما به اشتراک بگذارد که توانسته جان حسام را نجات دهد. اما… ابعاد واکنش شوهر و نوع مواجههاش با این ماجرا فراتر از محاسبات او و ترس و اضطرابهایش پیش میرود.
در چنین روندی است که فرافکنی آتشفشان درونی حسام که از سرکوفت و سرزنش و بیمحلی به توهین و زیر سوال بردن موجودیت و صلاحیت سارا بسط مییابد، به منزلهٔ پلهایی هستند که یکی پس از دیگری تخریب شده و راهی برای بازگشت او باقی نمیگذارند… حتی پس از دست آشتی و صلحی که حسام پس از نامه آتش بس گشتاسب به سوی سارا دراز میکند.
زنی که از قهرمان ذهنی خود بدل میشود به همسری نالایق که حتی شایستگی مادری کردن برای فرزندش را ندارد و این سقوطِ یک شبه از ذهن خودش تا ذهن حسام، چیزی نیست که بتواند بابت آن مصالحه کند.
اینجاست که سارا برای اولین بار در قامت هویتی مستقل که برای خود متصور شده و شوهر و خانواده و زندگیش را نجات داده، تصمیم میگیرد پذیرا نباشد، نافرمان شود و خانه را ترک کند.
به همین واسطه در طول روند فیلم با حالات روحی- روانی- احساسی متغیری از سارا مواجه هستیم که فیلمساز تلاش کرده آنها را به شیوه بصری در فیلم بازنمایی کند. آنهم با تصاویر و قابهایی که به واسطه فیدهای رنگی، تضاد و تقابل و کشمکشهای درونی کاراکتر را به تصویر کشیده و روان متشنج او را به گونهای بازنمایی میکند که بدون کلام بیانگر اتمسفر و جهان ذهنی او باشد.
«سارا» فیلمی است که فراتر از روایت بحران زندگی زنی ساده و سنتی و خانهدار از طغیان زنی درام میسازد که کنش قهرمانانه خود را همچون بخش اعظم زنانِ بی ادعا پنهان میکند. اما درست وقتی انتظار دارد، نه حتی تحسین بلکه فقط درک شود، با واکنش قهری مواجه شده و سر به تمرد و نافرمانی میگذارد… دستاورد او از ورای این سرخوردگی و گسست درونی؛ رسیدن به فضیلت (نه گفتن) است!


