فیلم «بعد از ظهر سگی» یا «بعد از ظهر نحس» (Dog Day Afternoon) یک درام جنایی نئونوآر با محوریت سرقت و گروگانگیری ناگزیرانه مردی در یک بانک است که بر بستر درگیری، دخالت نیروهای پلیس و حضور مردم و رسانهها، به نقد جامعه و رفتارشناسی ملت و سیستم در آمریکای دهه ۷۰ میپردازد.
سیدنی لومت، فیلمساز شناختهشده آمریکایی از سال ۱۹۵۷ با ساخت فیلم اقتباسی مشهور «۱۲ مرد خشمگین» از مدیوم تلویزیون پا به عرصه سینما گذاشت. کارگردانی پرکار و دغدغهمند نسبت به جایگاه فیلمنامه که توانست در سینما نیز همچون تلویزیون موفق ظاهر شود و بازیگران برجستهای را برای حضور در آثارش جذب کند.
در طول ۵۰ سال بیش از ۵۰ فیلم سینمایی ساخت که برای او نامزدی اسکار بهترین کارگردانی و فیلمنامه و همچنین جوایز و نامزدیهایی از جشنوارههای کن، برلین، ونیز، لوکارنو، سن سباستین،… و جوایز بفتا، گلدن گلوب، ادگار آلن پو، گاتهام و… به همراه داشتند.
«۱۲ مرد خشمگین»، «بعد از ظهر سگی»، «شبکه» (۱۹۷۶) و «حکم» (۱۹۸۲)، چهار فیلمی هستند که لومت را نامزد اسکار بهترین کارگردانی کردند و «شاهزاده شهر» نیز نامزد بهترین فیلمنامه به طور مشترک برای او و جِی پریسون آلن شد. در نهایت سیدنی لومت اسکار افتخاری یک عمر فعالیت هنری را سال ۲۰۰۵ کسب کرد.
فیلم «بعد از ظهر سگی» سال ۱۹۷۵ با الهام از مقاله «پسران در بانک» که به قلم پی. اف. کلوگ و توماس مور در مجله لایف چاپ شده بود، ساخته شد. در واقع داستان فیلم برگرفته از ماجرای واقعی سرقت و گروگانگیری جان ویتوویچ و دو دوستش از یک بانک در بخش بروکلین شهر نیویورک است که تابستان سال ۱۹۷۲ اتفاق افتاد و به دلایل مختلف تبدیل به ماجرایی جنجالی شد.
فیلمنامه به قلم فرانک پیرسون به نگارش درآمد که نویسنده و کارگردانی شناخته شده است و آثاری همچون «ستارهای متولد شده است» (۱۹۷۶) و «پادشاه کولیها» (۱۹۷۸) را در کارنامه دارد. او که برای فیلمنامههای «کَت بالو» (۱۹۶۵) و «لوک خوش دست» (۱۹۶۷) نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شده بود، برای «بعد از ظهر سگی» اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را به دست آورد.
همچنین فیلم نامزد ۵ جایزه اسکار دیگر، از جمله بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای آل پاچینو، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای کریس ساراندون و بهترین تدوین شد. دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین تدوین از جوایز بفتا، جایزه بهترین بازیگر مرد از جشنواره سن سباستین و نامزدی در جوایز گلدن گلوب و جشنواره ها و جوایز معتبر جهانی از دیگر موفقیتهای این فیلم محسوب میشوند.
«بعد از ظهر سگی» که اشارهای تلویحی به لهیب گرمای شرجی تابستان نیویورک دارد، در یک روز به ظاهر معمولی در این شهر میگذرد که با تکیه بر تصاویر مستندگون، زندگی روزمره مردمان عادی و روال طبیعی کار و تفریح و حیات را بازنمایی کرده است.
جَوّی آرام و سرشار از روح جاری در زندگی که با حرکت هنجارشکنانه سانی (آل پاچینو) و دوستانش، سال (جان کازال) و استیو (گری اسپرینگر) -که همان ابتدای کار جا میزند- به واسطه گروگانگیری در بانک، متشنج شده و تبدیل به روزی ویژه/ نحس برای همه شهر از گروگانها، نیروهای پلیس و مردم تا سارقان/ گروگان گیران میشود.
اما این تنها خوانش اولیه از موقعیت بحرانی و ملتهب ابتدایی است که در ادامه هر یک از گروههای مرتبط و درگیر را به تعامل، کنش و واکنش و رویکردی متفاوت وامیدارد… رویکردی برآمده از جایگاه نمادین هر یک از این اقشار.
گروگانگیرانی که از آسیب زدن به گروگانها واهمه دارند، گروگانهایی که از گروگانگیران واهمه ندارند، مردمی که گویی تماشاگر یک رئالیتیشو هستند، نیروهای پلیس که تنها به فکر امنیت بانک هستند نه گروگانها، خبرنگارانی که فقط به فکر خوراک رسانهای هستند و… سیستمی که تنها به برقراری امنیت میاندیشد؛ هرچند پوشالی، به هر شکل ممکن و بدون آسیبشناسی چرایی وقوع چنین رویدادی!
این چینش موقعیت و تمرکز درام محوری بر دو لوکیشن بانک و آرایشگاه روبروی آن که تبدیل به مقر فرماندهی نیروهای پلیس و اف بی آی می شود، به نوعی موازنه درام را بین این دو مکان و کاراکترهای درگیر و روابط و مناسبات بین آنها برقرار کرده و امکانی ایجاد میکند تا اطلاعاتِ به جا و به اندازه در کش و قوس التهاب این موقعیتِ پیشرونده ارائه شود.
اطلاعات مهمی همچون گذشته و کودکی سانی، وضعیت او به عنوان سرباز بازگشته از جنگ ویتنام، سرخوردگیهایش از فلاکت زندگی، زندگی زناشویی بیثبات با همسر و دو فرزند و رابطه عاطفی چالشبرانگیز با معشوقش، لئون (کریس ساراندون) که یکی از دلایل و البته مهمترین انگیزه او برای سرقت از بانک است تا هزینه عمل تغییر جنسیت لئون را فراهم کند.
به این ترتیب با ظرافت برآمده از طراحی موقعیت بر بستر رویدادها، سانی در مرکز هسته ملتهب درام جایگاهی ویژه پیدا میکند که شکلدهنده، پیشبرنده و تمامکننده ماجرای محوری است. به گفته بهتر او است که در این ضرب الاجل زمانی یک روزه، آینهای مقابل خود، مردم، جامعه و سیستم قرار میدهد تا به مخاطب زاویه دید عمیق و چندلایه برای نظاره جهان پیرامون ارائه دهد.
جهانی که دیگر آن تصویر آرمانی و امن و آزاد از جامعه دهه ۷۰ آمریکا نیست بلکه تضاد و تناقضاتی به وسعت شکاف بین مردم، قانونگذاران و سیستم حکومتی را ترسیم میکند که فراتر از نقد و اعتراض به نوعی آنارشیسم را به عنوان تنها راه حل ممکن و البته راهی محکوم به شکست معرفی میکند.
به همین واسطه است که حضور مأموران پلیس به عنوان مجریان قانون، وجهی کاربردی و برآمده از نقش و جایگاه تیپیکال آنها پیدا کرده تا پردازشی ویژه در جهت متمایز شدن آنها. در واقع پلیس نیویورک و نیروهای اف بی آی فرصتی برای خروج از جایگاه تعریف شده خود نمییابند بلکه در محدوده وظایف تعیین شده عمل میکنند.
اینجاست که ضد قهرمان آنارشیست فیلم در تعامل با خوانش لومت از گونه نئونوآر که برآمده از رویکرد سینمای مدرن به نوآرهای کلاسیک است، تبدیل میشود به شخصیتی مستأصل، آسیبپذیر، یکه و تنها که دچار تضاد اخلاقی و انسانی و… با سیستم حاکم شده و دست به انتقامجویی ناگزیر شخصی میزند که از پیش محکوم به شکست است.
فیلم در عین وامداری به رئالیسم و بازنمایی موقعیتی ملتهب و پرتنش در هر لحظه از این یک شبانه روز، به شکلی حسابشده و هوشمندانه از طنز جاری در صورت و ذات این شرایط بهره برده که برآمده از فیلمنامهای دقیق و عمیق است که به حق جایزه اسکار را کسب کرده است.
«بعد از ظهر سگی» با روایتی واقعگرایانه که شناسنامه زمانی، مکانی، رفتاری و هویتمندی روزگار خود را ارائه میدهد، در عین حال گستره کنشمندی ضد قهرمان، نیاز دراماتیک و اصول شخصی او را تا آیندهای بسط داده که از روزگار امروز ما هم عبور کرده و قطعاً به ماندگاری در طول تاریخ میرسد.


