هر نمایشگاه پابلو پیکاسو ضیافتی است چشمگیر که میتواند گوشههایی از خلاقیت و هنر منحصر به فرد این نابغه قرن بیستم را به نمایش بگذارد. نمایشگاه تازه تیت مدرن با نام «تئاتر پیکاسو» هنر او را از خلال علاقهاش به هنرهای نمایشی میکاود و به رغم کوچکی نمایشگاه، حاوی آثار جذاب و مهمی از دورههای کاری مختلف پیکاسو است.
نمایشگاه حول و حوش تابلوی «سه رقصنده» شکل گرفته؛ اثری که امسال صد ساله شد و یکی از شناختهشدهترین آثار پیکاسوست که به گنجینه تیت مدرن تعلق دارد. پیکاسو غالباً از هنرهای نمایشی در آثارش الهام گرفته و انواع و اقسام این هنرها در آثار مختلف او ظهور پیدا کردهاند؛ از رقص تا تئاتر، از گاوبازی تا سیرک.

در مجموع پنجاه اثر مختلف او که به این نوع علاقه پیکاسو مرتبط است یکجا گرد آمده و در کنار آن عکسهایی از طراحیهای صحنهای که او برای رقصهای مختلف انجام داده دیده میشود؛ اجراهای متعددی در دهه سی و چهل که علاقه پیکاسو به هنر نمایش را به رخ میکشد. نمایشگاه با ویدئوی کوتاهی اثر منری آغاز میشود، جایی که پیکاسو در نقش کارمن ظاهر شده است. او با گروه باله روس همکاری ممتدی داشت و طراحی صحنه و لباس آثار زیادی را به عهده داشت. پیکاسو حتی نمایشی با نام «آرزویی که دمش را گرفتند» را نوشت و در سال ۱۹۴۱ کارگردانی کرد.
یکی از مواردی که میتوانست در این نمایشگاه باشد، طراحیهای کاغذی پیکاسو برای نمایشی از ژان کوکتو در دهه چهل است که روایتگر تأثیرپذری و تأثیرگذاری پیکاسو بر بخش مهمی از هنرمندان قرن بیستم است. اما فیلم دیدنی هانری ژرژ کلوزو با نام «راز پیکاسو» (۱۹۵۳) در این نمایشگاه به طور کامل به نمایش درمیآید؛ تلاشی برای ثبت مستقیم و بیواسطه خلق هنری توسط نابغهای که هنر قرن بیستم را به پیش و پس از خود تقسیم میکند.

«زن گریان» (۱۹۳۷) یکی از آثار درخشان پیکاسو -که چکیده جهان اوست- را هم میتوان در این نمایشگاه دید؛ اوج روایت پیچیدگیهای درون انسان که چهرههای افراد را به شکل انتزاعی درمیآورد. پیکاسو صورتک(ماسک) را از روی چهرههای زیبا برمیدارد و به درون انسان نفوذ میکند، جایی که جز پیچیدگی چیز دیگری دیده نمیشود. او برخلاف سنت چند صد ساله پیش از خود در تصویر کردن صورتهای زیبا، به طرز غریبی هم به طور آشکار به نقاشی کلاسیک پشت پا میزند- نوع نقاشیای که او در نوزده سالگی استادش بود- و هم با روایت دیگرگونهای از چهره انسان، سبک و سیاق خاص خود را شکل میدهد که تا آخر عمر به آن وفادار میماند. صورتهای پیکاسو، همه مسخ شدهاند و نسبتی با زیبایی ندارند، برعکس راوی زشتیهایی هستند که از پیچیدگی درون انسان نشأت میگیرد. او ابایی ندارد که ارزشها و زیباییهای ستوده شده را به سخره بگیرد و جهان تلخ و تودرتویی خلق کند که فقط در دنیای پیچیده یک هنرمند قرن بیستم میتواند شکل بگیرد.

تابلوی «هنرمند و مدلش» که در سال ۱۹۲۶ خلق شده و در این نمایشگاه در معرض دید قرار گرفته، رابطه پیچیده پیکاسو با مدلش را ترسیم میکند، جایی که مدل به زحمت در اثر قابل ردیابی است. این را میتوان برگرفته از علاقه پیکاسو به اثری از انوره دو بالزاک دانست: «شاهکار ناشناخته». این اثر در سال ۱۸۳۱ منتشر شده و پیکاسو برای چاپ ۱۹۳۱ آن تصویرسازی کرده است. این داستان بالزاک روایت نقاش پیری است که سالهاست درگیر کشیدن مدلش است و بالاخره تابلویی با رنگهای درهم ارائه میدهد که شخص نقاشی شده در آن قابل تشخیص نیست؛ یعنی دقیقاً کاری که خود پیکاسو در تمام عمر انجام داد.


