«تمام آنچه از تو باقی مانده است» (All That’s Left of You) به کارگردانی و نویسندگی چرین دبیس، یکی از فیلمهای قابلتوجهی بود که در بخش «زیتون شکسته» در چهل و سومین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر به نمایش درآمد و برنده جایزه بهترین فیلم این بخش شد. این فیلم، ملودرامی تکاندهنده و تأملبرانگیز است که داستان سه نسل از یک خانواده فلسطینی را در بستر تاریخی درگیری اسرائیل و فلسطین دنبال می کند. روایتی صادقانه و دردناک از سرنوشت یک ملت که سالها است تحت اشغال و با تبعیض و تحقیر زندگی میکند اما میلی بی پایان به آزادی، حتی در تاریکترین زمانها دارد. «تمام آنچه از تو باقی مانده»، روایت رنجها و مقاومت طولانی و پایدار یک ملتِ تحت اشغال است. چرین دبیس قصد داشت فیلم را در فلسطین فیلمبرداری کند اما بعد از حمله هفت اکتبر حماس به اسرائیل و آغاز بمباران غزه، او مجبور شد مکان فیلمبرداری را تغییر دهد.
فیلم در سال ۱۹۸۸ با سکانسی نفس گیر از یک درگیری بین مبارزان فلسطینی و نیروهای اشغالگر اسرائیلی در کرانه باختری شروع میشود، جایی که یک نوجوان فلسطینی پرانرژی به نام “نور” با سربازان اسرائیلی روبرو میشود و روح انتفاضه (قیام فلسطینیان علیه اشغال اسرائیل) را تجسم میبخشد. سرنوشت نور با خرد شدن شیشه جلوی ماشینی که در آن پناه گرفته است، در هالهای از ابهام قرار میگیرد. به دنبال آن با یک فلاش بک به گذشتهای دور در سال 1948 میرویم تا ببینیم که این جوان کیست و از کجا و از چه خانوادهای آمده و چه چیزی او را به این رویارویی کشانده است.
با یک تمهید برشتی، حنان، مادر نور مستقیماً رو به دوربین حرف میزند و و به ما میگوید که برای فهمیدن آنچه برای پسرش اتفاق افتاده، ابتدا باید بفهمیم چه اتفاقی برای پدربزرگش یعنی شریف افتاده است. درواقع، راوی ضمنی داستان، حنان است که توسط خود فیلمساز (چرین دبیس) با بازی آرام اما قدرتمندی ایفا میشود. هرچند شخصیت او در پسزمینه این داستان قرار دارد، داستانی که درباره پسر، شوهر و پدرشوهرش است و اینکه چگونه آن پسران و مردان با هم ارتباط برقرار میکنند و سعی میکنند در طول سالها و دههها، در قالب یک یک خانواده اصیل فلسطینی دوام بیاورند.
پس از آن، فیلم فلاش بک میزند به سال ۱۹۴۸، سال نکبت و آوارگی اجباری فلسطینیها از خانهها و سرزمین غصب شدهشان در جایی که اکنون اسرائیل نامیده میشود. شریف و خانوادهاش در شهر زیبای یافا، زندگی میکنند. با پیشروی نیروهای اسرائیلی، ساکنان شهر به اجبار یافا را ترک می کنند اما شریف حاضر به ترک خانه و سرزمین اش نیست اما امتناع او عواقب سنگینی برایش دارد و باعث دستگیری و زندانی شدن او می شود. فیلم نشان میدهد که چگونه تروماها و آسیبهای روانی و جسمی ناشی از روز نکبت و اشغال، محدود به یک دوره زمانی خاص نیست بلکه میتواند سالها ادامه یابد. تأثیر شریف از طریق پیچیدگیهای پیوندهای خانوادگی، سنگینی آسیبهای نسلی و حضور مداوم اشغال، به شدت در زندگی نور احساس میشود و در تکامل نور از کودکی ترسو به نوجوانی مصمم که به طور فعال در اعتراضات شرکت میکند، نقش دارد.
یکی از قدرتمندترین جنبههای فیلم، به تصویر کشیدن چگونگی تأثیر اشغال بر زندگی روزمره مردم فلسطین است. اینکه چگونه تجاوز، اشغال، خشونت و تحقیر، رویاهای مردم سرزمینهای اشغالی را نابود کرده و تخم نفرت را در دل آنها کاشته و میل به مقاومت را در آنها تقویت میکند. چرین دبیس، نشان میدهد که اشغال صرفاً یک مسئله سیاسی یا ارضی نیست؛ بلکه به شدت با هویت فردی و تاریخی مردم فلسطین گره خورده است.
آنچه این فیلم را به ویژه درنیمه اول، بسیار تأثیرگذار میکند، نمایش ظریف اما قدرتمند ایدۀ مقاومت در برابر تجاوز، اشغال و تحقیر است. پرسشهای مهمی در فیلم مطرح میشود. از جمله اینکه وقتی همه چیز را از شما بگیرند، دیگر چه چیزی باقی میماند؟ چگونه می توان در دل تاریکیها و رنجها و فقدانهای مداوم، امیدوار بود؟ فیلمساز سعی کرده است از طریق روایت زندگی نور و گذشته خانوادگیاش، به این پرسشها پاسخها دهد. با پیشروی فیلم، سرنوشت این خانواده را در فاصله سالهای بین ۱۹۷۸ و ۱۹۸۸ میبینیم. شریف، حالا به مردی پیر، تلخ و شکسته تبدیل شده که هنوز رویای باغهای پرتقال خود را در سر میپروراند. سلیم که زمانی سرزنده و شاداب بود، بزرگ شده و حالا نوبت اوست که توسط سربازان اسرائیلی مورد آزار و اذیت قرار گرته و تحقیر شود.

نور که در کودکی شاهد تحقیر پدرش به وسیله سربازان اسرائیلی بوده و دیده که چگونه پدرش برای اینکه جان خود وفرزندش را نجات دهد تحقیر را تاب آورده، از پدرش کینه به دل میگیرد و او را به عنوان فردی بزدل میبیند. سکانس درخشانی در فیلم هست که چرخه بیپایان تحقیری را که فلسطینیها متحمل شدهاند، نشان میدهد. سربازان اسرائیلی جلوی سلیم و فرزند کوچکش نور را در خیابان می گیرند و با زور سرنیزه از سلیم میخواهند که جلوی پسرش اعتراف کند که خر است.
پس از فلاش بکی طولانی و سفری دراز در طول زمان و در دل تاریخ رنجبار فلسطین، به زمان حال برمیگردیم و متوجه میشویم که نور از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و دچار مرگ مغزی شده است. سلیم و حنان، پدر و مادر نور، مجبور میشوند او را برای معالجه به بیمارستانی در اسرائیل برسانند. بوروکراسی آزاردهندهای که برای انتقال یک کودک زخمی فلسطینی به بیمارستانی در اسرائیل برای یک عمل جراحی فوری و ضروری وجود دارد، تحقیر دیگری است که پیامد آن کمتر از خشونت مستقیم سربازان اسرائیلی نیست. حالا پدر و مادر نور باید سرنوشت غم انگیز فرزندشان را بپذیرند و مرگ دردناک او را باور کنند. وقتی از طرف بیمارستان به آنها یشنهاد میشود که اعضای بدن فرزندشان را اهدا کنند آنها در یک وضعیت دراماتیک قرار میگیرند. پدر فکر میکند که اگر قلب فرزندش در بدن یک سرباز اسرائیلی قرار بگیرد که دشمن نور و جوانان فلسطینی دیگر است، چه خواهد شد؟ اما به گفته یک شیخ فلسطینی، “شاید خداوند با این عمل، روحی را در آنها بوجود بیاورد که باعث اتحاد ما (مسلمانان و یهودیان) شود” و این همان پیام آشتیطلبانه فیلم است که شاید بسیاری از کسانی که در فلسطین، تنها به مبارزه و انتقام فکر میکنند آن را باور نداشته باشند. با این حال بخش دوم فیلم، قدرت دراماتیک بخش اول را ندارد و فیلم را به ملودرامی احساسی و سبک تبدیل می کند. به همین دلیل این فیلم، همچنان به مسئله فلسطین از نگاه مسالمتآمیز مینگرد و فیلمساز در پایان خیلی هوشمندانه از ایدۀ مقاومت فاصله گرفته و مانع رادیکال شدن فیلمش میشود.
با این حال «تمام آنچه از تو باقی مانده است»، فیلمی است که به ما این فرصت را میدهد که نه تنها جنبههای سیاسی، بلکه هزینههای عمیق انسانی مبارزه بین ملت فلسطین و اشغالگران اسرائیلی را درک کنیم. در جهانی که اغلب به دنبال فراموش کردن یا نادیده گرفتن این مبارزات است، فیلم چرین دبیس ما را وادار میکند که گوش دهیم، تأمل کنیم و هرگز فراموش نکنیم.


