حمله نظامی آمریکا و اسراییل به ایران و موج موشکباران و بمباران شهرها، پالایشگاهها، مخازن نفت، تأسیسات صنعتی و سایتهای موشکی و هستهای، تنها یک بحران نظامی و سیاسی نیست؛ بلکه فاجعهای عمیق و چندلایه برای محیط زیست و سلامت انسانها است. تجربه جنگهای خلیج فارس، عراق، اوکراین، یمن و افغانستان نشان داده که ردّ تخریب زیستمحیطی جنگ، بسیار طولانیتر از صدای انفجارها باقی میماند و در لایههای هوا، آب، خاک و زنجیره غذایی رسوب میکند و نسلهای بعدی را نیز در معرض بیماری و ناامنی قرار میدهد.
اگر بخواهیم نگاهی دقیق به پیامدهای جنگ کنونی داشته باشیم، می بینیم که جنگ، ناامنی را از میدان نبرد به زندگی و سفرههای مردم کشانده. نان، آب و هوایی که باید مایه حیات باشند، به حاملان ذرات سمی، فلزات سنگین، رادیونوکلوئیدها و میکروارگانیسمهای بیماریزا تبدیل میشوند. در ایرانِ درگیر جنگ، اتصال این حلقهها بسیار ملموس است. بمباران مخازن نفت و پالایشگاهها، آسمان تهران و کرج و دیگر شهرها را آلوده کرده است. ذرات سمی، دوده و فلزات سنگین بر باغها و مزرعهها مینشیند؛ نشت سوخت و پساب صنعتی به رودخانهها و چاهها، آب آشامیدنی را ناسالم میکند؛ و در بدترین سناریو، آسیب به سایتهای هستهای میتواند لایهای از آلودگی پرتوزا را بر این ساختار معیوب بیفزاید. نتیجه آن است که بازتاب زیستمحیطی جنگ، تمام پهنه جغرافیایی کشور و حتی کشورهای همسایه را دربرمیگیرد.
نخستین وجه آشکار تخریب، در آسمان شهرها رخ میدهد. بمباران پالایشگاهها، مخازن نفت تهران، فردیس و دیگر شهرهای ایران، همراه با آتشسوزی گسترده انبارهای سوخت و تأسیسات پتروشیمی در بوشهر، حجم عظیمی از دود غلیظ، دوده، ذرات معلق ریز، ترکیبات گوگردی، اکسیدهای نیتروژن، ترکیبات آلی فرار و فلزات سنگین را وارد جو کرده است. تجربه آتشزدن صدها چاه نفت در کویت طی جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ نشان داد که سوختن نفت در مقیاس جنگی، میتواند آسمان یک منطقه وسیع را برای ماهها تیره کند، دما و تابش خورشید را در سطح زمین تغییر دهد و بارش ذرات سمی و اسیدی بر شهرها و بیابانها را رقم بزند. در ایران نیز گزارشهای رسمی و غیررسمی درباره جنگ کنونی حاکی از آن است که در پی حمله به زیرساختهای انرژی، هزاران تُن آلاینده و گاز گلخانهای وارد جو شده و کیفیت هوای شهرهایی که پیش از آن نیز بهدلیل ترافیک و صنعت در وضعیت بحرانی بودند، بدتر شده است. این آلودگی هوا بهطور مستقیم با افزایش حملات آسم، تشدید بیماریهای مزمن ریوی، افزایش سکتههای قلبی و مغزی و مرگومیر در میان سالمندان و بیماران زمینهای ارتباط دارد.
در سطحی عمیقتر، آلودگی آب، چه آبهای سطحی و چه منابع زیرزمینی، یکی از خطرناکترین و در عین حال خاموشترین پیامدهای جنگ است. بمباران زیرساختهای آبرسانی، تصفیهخانهها، سدها و شبکه فاضلاب، باعث میشود آب آشامیدنی بهسرعت با فاضلاب خام، پسابهای صنعتی، بقایای مواد سوختی و شیمیایی مخلوط شود. مطالعات انجامشده در جنگهایی مانند یمن و افغانستان نشان میدهد که در بسیاری از موارد، کودکان بیش از آنکه مستقیماً قربانی گلوله و انفجار شوند، در اثر بیماریهای ناشی از آب آلوده، مانند اسهال عفونی، هپاتیت و وبا، جان خود را از دست دادهاند. در جنگ کنونی ایران نیز، آسیبدیدن شبکههای زیرساختی و نشت سوخت و روغن از تانکرهای منهدمشده و پایگاههای نظامی و صنعتی، تهدیدی جدی برای رودخانهها، چاهها و سفرههای آب زیرزمینی به شمار میآید. هنگامی که آب آشامیدنی در مناطق شهری و روستایی با ترکیبات نفتی، فلزات سنگین، نیتراتها و میکروارگانیسمهای بیماریزا آلوده میشود، حتی اگر مردم به بمباران مستقیم آسیب نبینند، با خطر بیماریهای حاد عفونی و در درازمدت با سرطانهای دستگاه گوارش، اختلال عملکرد کلیه و کبد، و اختلالات سیستم عصبی روبهرو خواهند شد.
خاک، بهعنوان بستر تولید غذا و حیات گیاهی، شاید خاموشترین قربانی جنگ باشد. در اثر انفجارها، آتشسوزیها و سوختن مخازن نفت و گاز، مقادیر زیادی دوده، خاکستر، فلزات سنگین و ترکیبات پیچیده نفتی روی سطح زمین مینشیند. لایههای نازک اما سمی از این مواد، ساختار میکروبی خاک را بر هم میزنند، کرمهای خاکی و جانداران ریز مفید را از میان میبرند و ظرفیت طبیعی خاک برای خودپالایی و تأمین مواد مغذی را کاهش میدهند. تجربه منطقه خلیج فارس پس از جنگ ۱۹۹۱ نشان داد که «دریاچههای نفتی» شکلگرفته بر روی خاک، نه تنها پوشش گیاهی را نابود کردند، بلکه لایهای تقریباً نفوذناپذیر ساختند که مانع نفوذ آب باران شده و شور شدن و تخریب طولانیمدت خاک را بهدنبال داشت. در کشوری مانند ایران که بخش بزرگی از اراضی آن خشک و نیمهخشک است و خاک حاصلخیز بهخودیخود محدود است، نفوذ ترکیبات نفتی و فلزات سنگین ناشی از بمباران صنایع نظامی، پالایشگاهها، مخازن نفت و کارخانجات شیمیایی به خاک، آینده کشاورزی و امنیت غذایی را به خطر میاندازد.
این آلودگی خاک بلافاصله خود را در زنجیره غذایی نشان میدهد. سبزیجات و صیفیجاتی که در حاشیه شهرهای صنعتی، اطراف پالایشگاهها و مسیرهای پر رفتوآمد نظامی کشت میشوند، مستقیماً در معرض نشستن ذرات آلاینده بر روی برگها و میوهها هستند. از سوی دیگر، ریشه گیاهان فلزات سنگین و ترکیبات نفتی نفوذ کرده به لایههای سطحی خاک را جذب میکند. به این ترتیب، مادّهای مانند سرب، کادمیم یا ترکیبات آروماتیک نفتی که در هوا و خاک پراکنده شده، از طریق سبزی خوردن روزمره، گوجه، خیار، سبزیهای برگی و حتی غلات و علوفه، به بدن انسان و دام منتقل میشود. مصرف طولانیمدت چنین محصولاتی میتواند به اختلالات عصبی، کاهش ضریب هوشی در کودکان، اختلال رشد، مشکلات باروری و افزایش خطر برخی سرطانها بینجامد، بدون آنکه مصرفکنندگان در لحظه مصرف هیچ نشانهای از مسمومیت حاد احساس کنند. این همان وجه پنهان و موذی جنگ است که سالها پس از پایان درگیری، خود را در آمار بیماریهای مزمن نشان میدهد.
یکی از هولناکترین سناریوهای زیستمحیطی در جنگ، حمله به تأسیسات هستهای و محلهای نگهداری مواد پرتوزا است. حتی اگر از انفجار یک سلاح هستهای به معنای نظامی آن سخن نگوییم، کافی است که قلب یک راکتور، استخرهای سوخت مصرفشده یا انبار مواد رادیواکتیو در اثر بمباران بهشدت آسیب ببیند تا مقدار قابل توجهی از رادیونوکلوئیدها وارد هوا، آب و خاک شود. تجربه انفجارهای هستهای در هیروشیما، چرنوبیل و فوکوشیما نشان داد که ذرات پرتوزا میتوانند با باد صدها کیلومتر جابهجا شوند و روی مزارع، جنگلها، شهرها و مخازن آب بنشینند. پس از آن، آلودگی رادیواکتیو از دو راه اصلی وارد بدن شود؛ استنشاق ذرات در هوای آلوده و مصرف غذا و آبی که بهطور نامرئی آلوده شده است. پژوهشهای طولانیمدت درباره بازماندگان هیروشیما و ناگاساکی، و نیز ساکنان مناطق تحت تأثیر آزمایشهای هستهای نشان میدهد که تابش یونساز، خطر بروز سرطانهایی مانند لوسمی، سرطان تیروئید، ریه و پستان را در طول دههها افزایش داده و حتی باعث جهشهای ژنتیکی شده که سلامت نسلهای بعد را هم تهدید میکند. از این منظر، حمله به سایتهای موشکی و هستهای ایران، در صورت بروز نشت رادیواکتیو، نه تنها ساکنان اطراف که بلکه جمعیت انبوهی در ناحیهای وسیع را در معرض آلودگی طولانیمدت قرار خواهد داد.
در کنار این جنبهها، نباید از تأثیر جنگ بر اکوسیستمهای دریایی، بهویژه در خلیج فارس، غافل شد. خلیج فارس به دلیل کمعمق بودن، تبخیر بالا و تبادل محدود آب با اقیانوس، بهخودیخود اکوسیستمی شکننده است. انفجار و غرقشدن کشتیهای نفتی، حمله به پایانههای صادراتی و نشت نفت خام در دریا، میتواند لکههای عظیم نفتی پدید آورد که بر سطح آب گسترده شده، نور و اکسیژن را از موجودات زیرسطحی دریغ میکند و با چسبیدن به پر پرندگان دریایی و آبشش ماهیان، حیات آنها را تهدید میکند. بخشی از نفت بهتدریج در ستون آب پخش و بخشی در رسوبات کف دریا تهنشین میشود و به این ترتیب، زنجیره غذایی دریایی از پایینترین سطوح، یعنی پلانکتونها و بیمهرگان، تا ماهیان بزرگ و در نهایت انسان، در معرض ترکیبات سمی قرار میگیرد. جنگ خلیج فارس نمونهای روشن از این روند بود؛ جایی که نشت گسترده نفت در دریا و آتشسوزی چاهها، ضربات شدیدی به اکوسیستم دریایی و ساحلی کویت، عربستان و ایران وارد کرد و بازسازی کامل آن هنوز هم محل بحث است.
از نظر انسانی، این وضعیت درواقع به معنای نوعی مرگ تدریجی است. در کنار تلفات مستقیم ناشی از بمباران و موشکباران، موجی از بیماریهای مزمن تنفسی، قلبی، سرطانی و اختلالات رشدی و ژنتیکی در بلندمدت ظاهر میشود که در آمارهای بهداشت عمومی بهسختی میتوان آنها را از سایر عوامل جدا کرد، اما ردّ آنها در همزمانی جنگ و تخریب محیط زیست آشکار است. کودکان، سالمندان، زنان باردار، بیماران مزمن و ساکنان حاشیهنشین و فقیر، آسیبپذیرترین گروهها هستند؛ همان کسانی که کمترین سهم را در تصمیمگیری برای جنگ دارند اما بیشترین سهم را در پرداخت بهای آن میپردازند.
به این ترتیب، میتوان گفت که جنگ کنونی در ایران، با تمرکز بر حمله به زیرساختهای نفتی، صنعتی و هستهای، یک بحران مرکب امنیتی، زیستمحیطی و بهداشتی پدید آورده است. حتی اگر روزی این جنگ تمام شود و صدای جنگندهها و انفجارها خاموش شود، آلودگیها و ذرات سمی بهجامانده در هوا، آب، خاک و زنجیره غذایی، برای سالها و شاید دههها بر زندگی مردم ایران سایه خواهد انداخت. فهم این واقعیت، نه تنها برای تحلیلگران محیط زیست و پزشکان، بلکه برای هر شهروندی که به معنای واقعی کلمه، حق حیات را جدی میگیرد، ضروری است.


