از همان ابتدا که تصاویری از گفتگو با چند جوان ایرانی در رابطه با مسائل مختلف زندگی شخصی همچون روابط عاطفی از طریق سه صفحه مانیتور در سالن ۴ مجموعه تئاتر لبخند برای تماشاگران تازه از راه رسیده پخش میشود میتوان تا حدودی حدس زد که اجرای علی فرزان خصلتی مستندگونه دارد و در تلاش است بازتابی باشد از روح زمانه ما به میانجی بیان دغدغههای نسل جوان در نسبت با مسائل عاطفی و اجتماعی. دو اجراگر این نمایش یعنی علی فرزان و سوگل خوشقدم در تاریکی بر روی صندلی نشسته و در سکوت منتظرند تا پخش تصاویر پایان یابد. بعد از مدتی این اتفاق میافتد و علی فرزان مقابل دوربین فیلمبرداری سعی میکند با صداقت به پرسشهای سوگل خوشقدم پاسخ دهد. روندی عادی از ضبط یک برنامه مستند پژوهشی که میتواند برای مقاصد مختلفی صورت گرفته باشد و در ظاهر امر در اینجا یک پروژه شخصی است که قرار است تکلیف بعضی چیزها را روشن کند یا در صورت امکان از ابهام بعضی امور بکاهد. همه چیز روال طبیعی خود را طی میکند و سمت و سوی پرسش و پاسخها متعارف به نظر میآید. اما این تمامی ماجرا نبوده و هر چه به پیش میرویم و مصاحبه دچار وقفههای ناگزیر و از نو آغاز کردنهای تکرارشونده میشود، همان زمان که سوگل خوشقدم از جا برمیخیزد و دوربین را خاموش میکند و بر سر علی فرزان نهیب میزند، به تدریج تنشها سربرمیآورد و برزخی تمامعیار فضای مابین این دو نفر را تسخیر میکند. تماشاگران به مانند اجرا و اجراگران، در مواجهه با تنشهای پیشآمده، دچار بهت و تا حدودی فرسایش میشوند. لحن اجرا چنان است که حاضران سالن ۴ لبخند وسوسه شوند به میانجی تماشای این رابطه پر چالش، نسبت به وضعیت بحرانی پیش رو موضع اخلاقی اتخاذ کنند و همچون وجدانی مسئول، به قضاوت و داوری نشینند. رویکرد هایپررئالیستی اجرا در رویتپذیر کردن سویههای تاریک عواطف انسانی و امکان خیرهشدن در مغاک هولناک روان آدمی، فراتر از انتظار عمل کرده و حسپذیر کردن رنج دیگری را تا حدودی ممکن میکند. بیان امر بیانناپذیر به همراه سکوت و امتناعی که از پس روایتگری علی فرزان به نمایش درمیآید لحظه آجیدن این اجرا و امکان کاتارسیس تماشاگران است. رخدادی که این روزها به ندرت در تئاتر سترون بدنه اتفاق میافتد تا تماشاگران را واجد تجربه متفاوتی از امر زیباشناختی کند. همان نیروی انقلابی یک اجرای صحنهای که میتواند به مثابه امری مرموز و چارچوبناپذیر، وارد عمل شده و نظام حسانی مخاطبان را بحرانی کند و تمنای امر نو داشته باشد.
از نقاط قوت اجرا، مخدوش شدن نقشهای اجتماعی هر دو اجراگر نسبت به یکدیگر است. فیالمثل در ابتدای مصاحبه، به نظر میآید آن دو نفر که مقابل هم نشسته و قرار است گفتگو را به پیش برند گویا از قبل با یکدیگر آشنایی چندانی نداشته و تنها به عنوان پرسشگر و پاسخدهنده حضور دارند. اما در ادامه کار وقتی پاسخهای علی فرزان واکنش انتقادی سوگل خوشقدم را در پی دارد متوجه میشویم که این دو نفر با هم رابطه عاطفی داشته و مشارکت در ضبط این برنامه پژوهشی، میتواند امر مخاطرهآمیزی برای آنان بوده و نتایج پیشبینیناپذیری در پی داشته باشد. مدعای این قضیه آن زمان اثبات میشود که هر چه مصاحبه به پیش میرود و پاسخها غیرقابل اعتمادتر میشود فضای کلی برنامه، تنش بیشتری را تحمل کرده و ادامه کار را به بنبست میکشاند. به هر حال رازهایی پنهان مابین این دو نفر وجود داشته که هیچگاه بیان نشده و هماکنون فرصتی است که حقیقت آشکار و نسبت این دو نفر از نو صورتبندی شود. نتیجه ناگزیر این مواجهه نابهنگام و شاید ضروری، پایان اطمینان متقابل و تامل دوباره در رابطه با عشق و حقیقت است. جالب آنکه در پی درخواستهای چندباره سوگل خوشقدم و اجابتهای از سر بیحوصلگی علی فرزان در ادامه دادن مصاحبه، چنان فضا سنگین و غیرقابل تحمل میشود که علی فرزان ترجیح میدهد حتی به قیمت پایان رابطه، این به اصطلاح پرسش و پاسخ پژوهشی و در واقعیت امر، بازجویی شکنجهگرایانه را رها کند. پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که نسبت این دو نفر به واسطه تن دادنشان به مصاحبه و آشکار شدن حقیقت زندگی گذشته به کل تغییر خواهد کرد. روایتی که علی فرزان از تجربه تلخ دوران کودکی بیان میکند، پایان یک دوره و سرآغاز دورانی تازه و نامعلوم است. وقتی علی فرزان روایت بیاننشده دوران کودکیاش از آزار جنسی را با لکنت و شرم، بر زبان میآورد رابطه این دو نفر وارد مرحله تازهای میشود و نسبت اجتماعیشان تغییر ماهوی میکند. جالب آنکه فرایند مصاحبه بعد از این حقیقتجویی پر هزینه از طریق سوگل خوشقدم ادامه مییابد و معلوم نیست رابطه عاطفی این دو نفر همچنان تداوم یابد اما به نظر میآید سکوت علی فرزان نتیجه برداشتهشدن بار سنگین گذشته و تجربه ناب رهایی و سبکبالی باشد. حال این دو نفر با آشکار شدن حقیقت زندگی میتوانند تصمیم بگیرند در آینده چه کنند و چگونه ادامه دهند. شاید بتوان این رابطه را ادامه داد و با هجوم بیوقفه تروماهای گذشته کنار آمد، اما هر چه هست چیزهایی برای همیشه تغییر کرده و استراتژی تازهای برای ساختن آینده مشترک لازم است.
میتوان گفت اجرایی چون «آیا چشم پس از مدتی به تاریکی عادت میکند؟» ماحصل مواجهه نسل تازه تئاتر تجربی و آوانگارد کشور با مقولات اجتماعی است. اینجا با مشکلاتی که آزارگری جنسی در زندگی افراد بوجود میآورد روبرو هستیم و فرم مستند توانسته به یاری گروه اجرایی بیاید و شکلی خلاقانه از بیان امر بیانناپذیر را ممکن کند. تجربهای که تماشاگران به هنگام مواجهه دو اجراگر با مقولات مختلف زندگی از سر میگذرانند به واقع تکین و مبتنی بر اخلاقگرایی و زیباشناسی صحنهای است. در فضایی محدود که این دو نفر از زندگی عاطفی خویش در مقابل تماشاگران رویتپذیر میکنند گزینه مناسب بیشک یک اجرای تئاتری است که بیواسطه امکان مواجهه با تروما را از طریق بدنمندی و بیانگری بدهد. همان چیزی است که فیالمثل در هنرهای دیگر روایی همچون سینما و ادبیات به این شکل مشاهده نمیشود. تنها یک اجرای تئاتری است که میتواند حقیقت زندگی را مقابل چشم تماشاگران به شکل زنده بر روی صحنه آشکار کند و روابط عاطفی انسانها را این چنین در معرض تماشا قرار دهد و از نتایجش نهراسد. علی فرزان و سوگل خوشقدم با آنکه بسیار جوان هستند و کمتجربه، اما توانستهاند با انتخابی درست به اجرایی معاصر و مسئلهمند نزدیک شوند و بار دیگر این نکته را تذکار دهند که یک اثر خوب هنری، آنگاه میتواند رستگار شود که جهان شخصی خویش را به میانجی اتصال با امر کلی، به امری عام و عمومی بدل کند. کیست که بعد از تماشای این اجرا، بار دیگر در رابطه با معضلات اجتماعی به تامل ننشیند و در باب عریانشدن جانهای زخمخورده با شرم و تحسین واکنش از خود نشان ندهد. به راستی که چشم بعد از مدتی به تاریکی عادت خواهد کرد و نور امید را از دل سیاهی شب بیرون خواهد کشید.


