فیلم «مسافران» یک درام چندلایه بر محور سفر خانوادهای برای رسیدن به یک مراسم عروسی است که با تصادفی نابهنگام به تراژدی بدل میشود. درامی که مفاهیم اصیل همچون زندگی و مرگ، امید و ناامیدی، شادی و عزا، باور و ناباوری را به شکلی ظریف ارزشگذاری کرده و در نهایت ناشدنی را ممکن و شدنی ترسیم میکند.
بهرام بیضایی، فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس، کارگردان مولف و از سینماگران موج نو ایران است که در عرصههای مختلف هنر حضوری تأثیرگذار داشت و همواره دست به قلم و زایا بود. از هر فعالیتی که مستقیم یا غیرمستقیم منع میشد یا با مانع تراشی سد راهش میشدند، مسیری جدید و مخصوص به خود را برای خلق و بروز خلاقیت میساخت.
فیلمسازی یکی از سویههای متعدد کاراکتر چندوجهی بیضایی بود که با ساخت فیلمهای کوتاه و بلند در سینمای قبل و بعد از ۵۷، او را واجد کارنامهای پربار و البته کمتعداد در نسبت با درک، دانش، احاطه و اشراف او به مقوله سینما، درام و کارگردانی کرد.
با «رگبار» در سال ۱۳۵۱ اولین فیلم بلند سینمایی را در کارنامه خود ثبت کرد که اثری قوامیافته فراتر از تجربه اول یک فیلمساز بود و تا همین امروز هم قابل ارجاع است. «غریبه و مه»، «کلاغ»، «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد»، «باشو، غریبه کوچک» و «شاید وقتی دیگر» از دیگر آثار او تا سال ۱۳۷۰ هستند که فیلم «مسافران» را در کارنامه خود ثبت کرد.
«مسافران» همچون مجموعه آثار بهرام بیضایی بر اساس فیلمنامهای به قلم خودش ساخته شد که طرح اولیه آن سال ۱۳۵۴ به نگارش درآمده بود. یک سال بعد از ساخت فیلم هم کتابِ فیلمنامهاش منتشر و در چاپهای بعدی مزین به عکسهای فیلم شد.
این فیلم پس از حضور در دهمین جشنواره فجر در سال ۱۳۷۰ رکوردار نامزدی جوایز شد که 6 جایزه را به دست آورد. از جمله بهترین بازیگر نقش اول زن (جمیله شیخی)، بهترین بازیگر نقش دوم مرد (مجید مظفری)، بهترین بازیگر نقش دوم زن (فاطمه معتمدآریا)، بهترین فیلمبرداری (مهرداد فخیمی) و جایزه ویژه هیئت داوران برای بهرام بیضایی که البته آن را به معاونت سینمایی وزارت ارشاد بازگرداند.
فیلم «مسافران» با مجموعهای از نماهای به ظاهر پراکنده در میان تیتراژ ابتدایی آغاز میشود که در پیوند با هم، زیرمتن پیشگویانه اثر را میسازند. تصاویری از امواج دریای طوفانی و آینهای قدیمی رو به آسمان که با چرخش، تصویر درخت و جنگل و دریا و ماشین بنز کرایهای جاده شمال را منعکس میکند.
در واقع زاویه دید مخاطب با ظرافت از تصاویر قاب آینه به قاب واقعیت از نگاه دوربین فیلمساز بسط مییابد که این نوسان تا پایان فیلم به نوعی لحاظ میشود. به گفته بهتر کلیت اثر حاصل این حرکت لغزان بین باور آینه و واقعیت از دید فیلمساز است که در نهایت به سکانس درخشان پایانی و حاکمیت تصویر در قاب آینه موروثی ختم میشود.
شروع داستان و رویداد محوری با سرنوشت این بنز سیاه رنگ قدیمی، مسافران و آینه موروثی گره خورده و خانواده چهار نفره، مهتاب (هما روستا)، حشمت (هرمز هدایت)، دوقلوها، راننده، صفر مولوی (آتش تقی پور) و زن روستایی، زرین کلای سبحانی (فاطمه نقوی)، همان ابتدای کار با تصادفی پیشگویانه از جهان زندگان حذف میشوند.
فیلمساز در همان بدو امر، حتی قبل از اینکه مهتاب سوار ماشین و این سفر آغاز شود، سرانجام کاراکترها را به شکل مستقیم و فاصلهگذارانه از زبان او خطاب به دوربین/ مخاطب افشا میکند (ما میریم تهران، برای عروسی خواهر کوچکترم، ما به تهران نمیرسیم، ما همگی میمیریم!)
پیشگویی که همه معادلات متعارف و قابل انتظار ذهن مخاطب را برهم ریخته و او را به نوعی دیگر از همراهی، نوعی دیگر از درامپردازی و به گفته بهتر خوانشی متفاوت از موقعیتمحوری فرا میخواند که با تعلیق و تنش همراه است. هرچند صحنه تصادف را نمیبینیم اما آنچه از قبل و بعد از حادثه با جزئیات به تصویر درآمده یا بیان میشود، جایگاه لغزان این حادثه را در بافت درام نهادینه میکند تا راه برای خوانش پایانی باز باشد.
خوانشی که از تقابل و تضاد دوگانههای آشنا همچون زندگی و مرگ، امید و ناامیدی، عروسی و عزا، شادی و غم، خنده و گریه گذر کرده و به تعامل و تقارن و برآمده بودن این دوگانهها از هم میپردازد… درست عین زندگی.
آینه به شکلی هوشمندانه نقشی مهم در بازتاب این خوانش دارد، در واقع سنتز پایانی حاصل بازیگردانی آینهها در مواجهه این دوگانهها و باور روشنایی و امید در انعکاس نور آینه بر جهان و چهره کاراکترهای حاضر در فیلم است.
در بخش میانی با چینشی از روابط و مناسبات در هم تنیده خانوادهها و معرفی کاراکترهای پیرامونی حول محور مراسم عروسی ماهرخ (مژده شمسایی) و رهی (حمید امجد) مواجه هستیم که در انتظار برای رسیدن خانواده مهتاب با آینه موروثی، با خبر تصادف آنها روبرو شده و هر یک مواجههای مخصوص به خود با این فقدان دارند.
در رأس هرم این خانواده، خانم بزرگ (جمیله شیخی) قرار گرفته که با عدم باور مرگ و انتظار برای رسیدن مهتاب با آینه، به نوعی باور اقلیتی خود را به محک جمع میگذارد. او است که از ماهرخ میخواهد در میانه عزا لباس عروس بر تن کند و به استقبال مسافران برود و… در انتها همین باور است که ورود مسافران را به ماهرخ و جمع حاضر هدیه میدهد.
فیلم بر مرزی باریک از باور و ناباوری به خوانشی ملموس و باورپذیر از تقارن مرگ و زندگی در بطن روزمرگی میرسد. نکته مهم اینکه فیلمساز توانسته این حرکت سیال و لغزان را با ظرافت و هنرمندی به تصویر بکشد، حرکتی که فراتر از لنز و دوربین و میزانسن، فیلم را از درون واجد سیّالیّت و جریانی پویا میکند.
همانطور که در فیلمهای بهرام بیضایی همواره زنان با خوانشی غیر کلیشهای و متمایز از خاستگاه، نقش و پیشبرندگی متداول زنانه به تصویر درآمده و نوعی حال و هوا و روح اساطیری، رهبری و تعیینکنندگی در کالبد آنها جریان دارد، در «مسافران» نیز این وجه با تکیه بر تعدد کاراکترهای زن و قرار گرفتن پایههای تعیینکنندگی درام بر دوش آنها (خانم بزرگ، مهتاب، ماهرخ) موکد شده است.
زنانی از نسلهای مختلف که در تکاپوی حرکت و تغییر دادن جهان بیرون و درون خود، حتی اگر لازم باشد به تنهایی گام برمیدارند و به نوعی صلیب زندگی خویش را بر دوش میکشند. اما قدرت گامهایشان، کاراکترها و جهان پیرامونی را وادار و ناگزیر به تأثیرپذیری از آنها میکند.
فیلم «مسافران» هرچند بر زنجیرهای از نمادها، نشانه ها و تمثیلهای ریز و درشت استوار است که این اثر را لایهمند کرده و اجازه خوانشهای چندگانه و عمیق به درام محوری میدهند، اما این ویژگی مهم را دارد که از روایت روان، گویا و جذاب قصه بیرونی خود غفلت نمیکند.
به همین واسطه است که میتواند مخاطب را در این روند پرافت و خیز با کاراکترهای متعدد و رفت و برگشتهای مداوم درام وادار به همراهی از سر علاقه و کنجکاوی و همذاتپنداری کند. همراهیای برآمده از پیوند اصیل با مفاهیم کاربردی و جاری در همه لحظات زندگی، غم و شادی، گریه و خنده، عروسی و عزا، تولد و مرگ، امید و ناامیدی و… که انتخاب را به مخاطب خود وامیگذارد تا باور خویشتن را محک بزند.


