به تازگی کتابی در نشر بان منتشر شده به اسم «فوکو در سینما» که بابک کریمی (منتقد) آن را ترجمه کرده است. شاید کمتر کسی فکر میکرد که میشل فوکو درباره سینما هم صاحب دیدگاه و تحلیلی باشد. در معرفی کتاب هم به نوعی به این ذهنیت اشاره شده است. «فوکو در سینما» مجموعهای از مقالات و جستارهایی است که تلاش میکنند اندیشههای میشل فوکو – فیلسوفی که فهم ما از قدرت، بدن، نظارت و حقیقت را دگرگون کرد – در نسبت با هنر سینما معنا کنند. این کتاب بهجای آنکه تنها خوانشی نظری ارائه دهد، نشان میدهد چگونه مفاهیم فوکویی در ساختار روایت، تصویر، بدن، فضا و قدرت در فیلمها حضور دارند و سینما چگونه میتواند به آزمایشگاهی برای تماشای روابط قدرت تبدیل شود. همین بهانهای شد تا به خوانش دیدگاه دکتر علی شریعتی درباره سینما بپردازم. البته این به این معنا نیست که او را با فوکو مقایسه کنم. ضمن اینکه شریعتی به شکل مستقیم درباره سینما نظریهپردازی نکرده و اساسا سینما را به معنای حرفهای و تئوریکش نمیشناسد. اما میتوان از خلال دیدگاهایش درباره هنر به خوانشی از فهم او از سینما دست زد. واقعیت این است که وقتی از علی شریعتی حرف میزنیم، شاید دورترین مقولهای که میتوان با نام و کلام او برقرار کرد، سینما باشد. او از هنر بسیار گفته و مجموعه گفتارهای او درباره هنر در کتابی به همین نام منتشر شده است. از جمله دیدگاههای او درباره هنر این است که: «هنر تجلي قدرت آفريدگاري انسان در جبران و تزئين و ادامه هستي است.» یا اینکه: «هنر كار ديگري كه ميكند ساختن و خلق كردن چيزي است كه در اين زندگي و در اين طبيعت نيست اما من نياز دارم كه باشد» او کمتر از هنر سینما گفته است. با این حال شریعتی با سینما بیگانه نبود و اگرچه خودش مستقیم از ان صحبت نکرده اما از دل خاطراتی که برخی سینماگران از او گفتهاند میتوان نگرش او را به سینما دریافت. از جمله مسعود کیمیایی از کارگردانهای شاخص موج نو سینمای ایران بود درباره رابطهاش با شریعتی و نگاهش به سینما گفته است: «من دکتر علی شریعتی را از کتاب و سخنرانیهایش میشناختم و گاهی با هم در تماس بودیم. برای همین، دیدار من با دکتر شریعتی خیلی قبلتر از نمایش «قیصر» اتفاق افتاده بود. اما خیلیها این ماجرا را نمیدانند. «دکتر شریعتی» را چندینبار دیده بودم، اما شب نمایش «قیصر» بود که از دور ایشان را دیدم و سلاموعلیکی کردیم. اینکه میگویند «کیمیایی» هیچوقت «دکتر شریعتی» را ندیده و با او حرف نزده، حرف درستی نیست. یادم هست او «قیصر» و «گاو» را دیده بود و میگفت بین ایندو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی» از کار درآمده است. خیلی هم «قیصر» را دوست داشت و ابراز لطف میکرد، اما من هیچوقت درباره این فیلم با او حرف نزدم؛ یعنی هیچوقت فرصتش پیش نیامد. «شریعتی» درباره فیلم با «عباس شباویز» مفصل حرف زده بود و برای او از خوبیهای فیلم گفته بود».
شریعتی به شکل دیگری هم با سینمای ایران گره میخورد. به واسطه حضور کسانی که از مریدان شریعتی و بودند و بعد از انقلاب به عنوان مدیر سینمایی نقشآفرینی کردند. آنوقتها، «دکتر» دوستان و مریدانی در «حسینیه ارشاد» داشت که پای حرفهای او مینشستند. کسانی همچون «فخرالدین انوار» و «سید محمد بهشتی» و «محمدعلی نجفی» که همگی نخستین مدیران سینمایی بعد از انقلاب شدند. محمد علی نجفی که او را بیشتر به عنوان کارگردان سریال «سربداران» میشناسیم درباره تاثیر شریعتی بر خودش و هنر گفته است «در دوره دانشجویی ما، همه مقولات هنری در انحصار گروههای چپ بود. بهترین ترجمه کتابهای روشنفکرانه و جامعهشناسی متعلق به آنان بود. اصولاً بدنه روشنفکری در انحصار نیروهای چپ بود چراکه مذهبیها اصلاً تئاتر و سینما را قبول نداشتند؛ ولی کار بزرگی که دکتر شریعتی در عرصه فرهنگ و هنر به انجام رساند، این بود که سبب شد بچههای مذهبی مانند ما که انجمن اسلامی داشتیم، باجرئت وارد حوزه فرهنگ و هنر شویم. خوب به یاد دارم روزی در مورد خود من مثالی زد و به هیئتامنای حسینیه گفت این جوان شهامت گناه کردن دارد! شما چنین جسارتی دارید؟!»
جالب اینکه شریعتی در حسینه ارشاد یعنی همان جایی که سخنرانی میکرد، در سالهای اول دهه 1350، به تماشای تاتری نشست که براساس فیلم «رضا موتوریِ» مسعود کیمیایی روی صحنه رفته بود. کیمیایی در این باره گفته است: «یکروز دکتر شریعتی با من تماس گرفت و گفت اجازه میدهی پایان فیلم را در این اجرایی که برای تئاتر میکنیم، تغییر بدهیم؟ آنها میخواستند جایی را که «عباسقراضه» میآید، عوض کنند. بههرحال میخواستند آن را در «حسینیه ارشاد» اجرا کنند و بهنظرشان باید تغییراتی در داستان میدادند. من هم مخالفتی با کارشان نکردم. کارگردان آن نمایش بهنظرم «فخرالدین انوار» بود و باقی، یا روی صحنه بازی میکردند، یا اینکه در پشت صحنه بودند. اما کلّاً میدانستم که دیدگاههای من و «شریعتی» با هم منطبق نیستند. برای همین هم بود که تماسهای دائمینداشتیم. هرازگاهی همدیگر را میدیدیم و حرف میزدیم. اگر چه این اتفاق در شب نمایش «قیصر» نیفتاد که او هم در سینما حاضر بود.»
داریوش ارجمند هم از جمله بازیگرانی است که همواره یکی از افتخاراتش را شاگردی شریعتی در دانشگاه می داند و می گوید: «دکتر شریعتی ذهن بسیاری از جوانان آن دوره را زیر و رو کرد و شکاکیتی در ذهن همگان به وجود آورد تا بروند و پاسخ سوالهایشان را پیدا کنند.» او گفته: «من شاگرد اول کلاس مرحوم دکتر شریعتی بودم و در دانشگاه مشهد کار هنری میکردم. آقای دانشور هم از نویسندههای آن دوره و جوان با استعدادی بود. او ادبیات میخواند و من تاریخ را در کلاس دکتر شریعتی میخواندم.» ارجمند همچنین مدعی شده که «یکبار در ساواک به آقای شریعتی گفته بودند اسم دوستانت را بگو و او نام مرا برده بود. به علی شریعتی میگفتند نواب صفوی و به من هم میگفتند چاقوکش نواب صفوی!»
ارجمند خود را به شدت تحت تاثیر افکار دکتر شریعتی میداند و معتقد است که او یک انسان مبارز بود. او در جایی گفته است: «این جمله دکتر شریعتی همیشه در ذهنم میماند که «اگر بند از بندم جدا کنند حسرت گفتن یک «آخ» را بر دلشان میگذارم» و واقعا هم گذاشت. او بنابر اعتقاداتش عمل میکرد. من قرار بود در پاریس دکتر را ببینم اما دیگر اجل مهلتش نداد.»
داوود میرباقری هم از جمله کارگردانهایی است که به دکتر شریعتی اردادت ویژهای دارد و حتی درباره فیلم امام علی گفته بود که این مجموعه را تحت تاثیر دیدگاههای شریعتی درباره امام علی و سخنرانی علی تنهاست او ساخته است. میرباقری همچنین تاکید کرده که از خوانندگان جدی کتابهای علی شریعتی است و آقار و افکار او، ادبیات و مفاهیم تازه ای را وارد مذهب کرده است.
در میان کارگردانهای ایران، حسن فتحی ارادات خاصی به دکتر شریعتی دارد و حتی در زمانی گفته بود که فیلم مستندی درباره او خواهد ساخت. فتحی درباره زمان ساخت این مستند گفته بود: «قطعا ساخت اين فيلم نيازمند پژوهشها، بررسيهاي ميداني و تحقيقات كتابخانهاي است و تا زماني كه اين مرحله را طي نكنم، نميتوانم زماني را براي ساخت اين فيلم تعيين كنم. چرا كه اين تحقيقات خود زمان ميبرد، بنابراين گر چه براي ساخت اين فيلم تمايل جدي دارم اما هنوز نميتوانم زماني را براي ساخت آن مشخص كنم.» او همچنین سریال شهرزاد خود را به علی شریعتی تقدیم کرده بود. فتحی به مناسبت شروع فصل دوم شهرزاد در صفحه شخصی خود نوشته بود: «قهرمانان زندگي هر يك از ما، اغلبشان در مقطع خاصي از زيستن ما الهامبخش ما بودهاند و پي عبور ما از آن مقطع، ديگر آن جلوه و جذابيت قبلي را نداشتهاند؛ اما براي من در ميان تمام قهرمانان زندگيام، يك قهرمان هماره محبوب و ماندگار وجود دارد كه تولد فكري و معنوي و اخلاقي و هنري خود را بيش از هر كسي، مديون انديشه و افكار متعالي او هستم. اكنون كه چهلمين سالگرد عروج اين بزرگمرد عرصه فرهنگ و انديشه با شروع پخش فصل دوم سريال شهرزاد همزمان شده است، مايلم در مقام سازنده اين اثر، سهم خود را تقديم كنم به نام و ياد و روح بزرگ دكتر علي شريعتي.»
در میان فرزندان دکتر شریعتی هم «سوسن شریعتی» دختر بزرگش به سینما علاقه زیادی دارد و به شکل جدی ان را دنبال میکند. سوسن شریعتی حتی درباره آثار سینمایی هم سخنرانی کرده یا اظهار نظر میکند یا در مجلات و مطبوعات مطلب مینویسد از جمله مطالب مهم او درباره سینمای کیارستمی است که در ماهنامه ایران فردا منتشر شده است یا یادداشتی درباره سینمای اصغر فرهادی در روزنامه شرق نوشته است. احمد غلامی سردبیر روزنامه شرق هم یکبار با او درباره فیلم «سرخ پوست» مصاحبه کرده که تیتر آن «نجات با چوبه دار» بود. علی شریعتی زود از دنیا رفت. شاید اگر زنده بود میتوانستیم روایتهای بیشتری از او درباره سینما بشنویم و اساسا شاید دیگر این شریعتی که میشناسیم نبود.


