فردریک فورسایت، نویسنده بریتانیایی، استاد نوشتن تریلرهای سیاسی هیجان انگیز و پرفروش بود. فورسایت، قبل از داستان نویسی، خبرنگار بود و مدتها برای خبرگزاری رویترز و بیبیسی کار کرد و تجربیات دوران خبرنگاری و روزنامهنگاری خود را وارد داستانهای واقعگرایانه خود کرد. مهمترین رمان فورسایت، «روز شکارچی» است که فیلم «روز شغال» ساختۀ فرد زینهمن بر اساس آن ساخته شد. واقعگرایی آثار فورسایت شایعاتی را به وجود آورد که او برای سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (MI6) کار میکرده است. او در سال ۲۰۱۵، پیش از انتشار اتوبیوگرافیاش با نام «بیگانه: زندگی من در دنیای جاسوسی»، این شایعات را تأیید کرد.
ویژگی مهم فورسایت، ایجاد توهم واقعیت و مستند بودن است که باعث میشود خواننده احساس کند که در حال مشاهدۀ یک فیلم مستند دربارۀ زندگی یک آدمکش واقعی با یک نقشه واقعی و تعقیب و گریز واقعی است. این همان توهم غیر داستانی است که نشانۀ سبکی فورسایت شناخته شده و باعث جذابیت رمانهای او شده است. او این سبک را مدیون فعالیت روزنامهنگاری اش است.
رمان «روز شغال»، درباره یک آدمکش حرفه ای به نام «شغال» است که در سال ۱۹۶۳ از طرف یک سازمان سیاسی مخالف استقلال الجزایر، مامور ترور ژنرال دوگل در پاریس میشود اما او قبل از اینکه موفق به انجام این کارشود از پا درمی آید. این رمان، اغلب در فهرست ده رمان جاسوسی برتر تمام دورانها قرار گرفته است. با اینکه این رمان یک تریلر جاسوسی به مفهوم واقعی کلمه نیست، چرا که هیچ شخصیت جاسوسی در آن وجود ندارد، اما شامل طرحهای پنهانی و ترور سیاسی است یکی از تمهای اصلی تریلرهای جاسوسی است.
رمان «روز شغال» در سال ۱۹۷۳، به وسیله فرد زینهمن به فیلم برگردانده شد. این رمان اخیراً نیز بار دیگر مورد اقتباس قرار گرفت و در قالب یک سریال تلویزیونی بازسازی شد. تفاوت اصلی بین رمان «روز شغال» فورسایت و اقتباس سینمایی فرد زینهمن، در عمق جزئیات و نحوۀ ارائه اطلاعات در رمان است. رمان فورسایت به خاطر ارائه جزئیات دقیق و اطلاعات پسزمینه گستردهاش مشهور است و تقریباً بررسی جامع و دقیقی از برنامهریزی شغال به عنوان یک آدمکش حرفه ای و سیاست داخلی دولت فرانسه و عملیات پلیس برای دستگیری او ارائه میکند. اما زینهمن در اقتباس سینمایی خود با حذف بسیاری از توضیحات و اطلاعات گسترده رمان، روایت را سادهتر کرد تا بر خط اصلی داستان تمرکز کند. اقتباس سینمایی او، برخی از جزئیات پیچیده رمان فورسایت را حذف کرده تا ساختاری فشردهتر با ریتمی سریعتر و مناسب برای قالب سینمایی ایجاد کند. برای مثال، بررسی دسیسههای سیاسی در دولت فرانسه و سازمان مخفی (OAS) در فیلم بهطور قابل توجهی کاهش یافته و فیلم بیشتر بر تنش بین شغال و ماموران پلیس و لحظههای تعقیب و گریز متمرکز است و کمتر به زمینه تاریخی و سیاسی گستردهتر ماجرا میپردازد. رمان در پرداخت جزئیات، غنی تر از فیلم است، در حالی که فیلم، داستان را به تجربهای مستقیمتر و پرتنشتر تبدیل میکند.
تفاوت قابل توجه دیگر بین رمان و فیلم، در شخصیتپردازی است. شغال (با بازی ادوارد فاکس) در فیلم، بهعنوان شخصیتی سرد و مرموز به تصویر کشیده شده که با هویت ناشناساش هماهنگی دارد. در حالی که رمان، با حفظ هاله مرموز او، شناخت بیشتری از افکار و انگیزههایش به خواننده میدهد. همینطور شخصیت بازرس کلود لوبر در رمان با جزئیات بیشتری پرداخته شده و فورسایت به طور مفصل روششناسی و زندگی شخصی او را شرح میدهد، در حالی که این موارد در فیلم، پرداخت سادهتر و فشردهتری دارد. مسأله همجنسگرایی که شغال برای فرار از پلیس پاریس از آن استفاده میکند، در رمان با صراحت بیان میشود در حالی که در فیلم بهطور تلویحی به آن اشاره شده است. جایی که شغال، مردی را در یک سونا ملاقات میکند و به او پیشنهاد نوشیدن مشروب در خانهاش میدهد؛ فقط با اشارههای ظریف و کنایههای ضمنی در فیلم بیان میشود.

ساختار روایی فیلم همانند رمان، خطی و تابع اعمال حسابشده و دقیق شغال است. در فیلم، میبینیم که چگونه شغال با دقت روی جزئیات، هویتهای جعلی میسازد، سلاحها را بهدست میآورد و طرح ترور خود را تمرین میکند. از سوی دیگر، روایت بر روی تلاشهای بیوقفه پلیس فرانسه برای دستگیری او، که توسط بازرس لوبر رهبری میشود، متمرکز است. این روایتهای موازی، تعقیب و گریزی دینامیک و پرهیجان ایجاد کرده که باعث افزایش تنش درونی فیلم میشود.
فیلم مربوط به دوره ای است که خلافکاران و تروریستها راحت میتوانستند پاسپورت جعل کرده و هویت خود را تغییر دهند. کاری که امروز با دیجیتالی شدن پاسپورتها و تعبیه چشم الکترونیک در مرزهای ورودی کشورها، غیرممکن شده است. باوجود تمرکز فیلم بر روی عمل و رویداد، زمان زیادی از فیلم به شخصیتپردازی اختصاص یافته است. با این حال، شغال، به عنوان فردی مرموز نشان داده شده و انگیزههایش بهطور کامل تشریح نمیشود. در مقابل، لوبر، بهعنوان فردی دلسوز و بیادعا به تصویر کشیده میشود که هوش و پشتکار او، بزرگترین نقاط قوت او به حساب میآید. لوبر همانند شغال، مردی باهوش، زیرک و تند و تیز است و با تکیه بر همین ویژگیهایش میتواند در نهایت شغال از پا درآورد. شغال به عنوان یک تیرانداز ماهر، یک قاتل خونسرد و بیاحساس است که با دقت و در کمال خونسردی آدم می کشد. او کسی است که تیرش خطا نمی رود اما زمان کشتن دوگل، بد شانسی می آورد و با خم شدن ناگهانی دوگل، تیرش به سنگ میخورد. در مقابل به غیر از کارآگاه لوبر، بقیه پلیسها و دولتمردان، بیعرضه نشان داده میشوند.
با اینکه فیلم درباره ترور ژنرال دوگل است اما خود او در فیلم آن هم در سکانسهای آخر و در لانگ شات، حضور بسیار اندکی دارد. در واقع دوگل، چیزی جز یک مکگافین سینمایی نیست چرا که کل روایت فیلم دربارۀ تلاش شغال برای ترور دوگل و تلاش لوبر برای دفاع از او است.

تفاوتهای سبکی فیلم و رمان
از نظر سبک، لحن رمان با روایت جزئینگر آن همسو است، در حالی که فیلم «روز شغال»، با اتخاذ رویکرد بصری، بر تنش و تعلیق تأکید میکند. نسخۀ سینمایی «روز شغال»، از لحاظ سبک شناختی، اثری واقعگرا، مستندگونه و محدود است.
سبک فیلم، بیانگر تمهای اصلی فیلم یعنی تقدیر، اجتناب ناپذیری، انزوا و تنهایی است. شغال، اغلب بهتنهایی در نماهای عریض نشان داده میشود که بر تنهایی و ناشناس بودن او تاکید میکند. زینهمن از دوربین روی دست و نورپردازی طبیعی در مکانهایی نظیر خیابانهای پاریس و لندن استفاده میکند تا روی مضامینی نظیر مشاهده، نظارت و کنترل سیستماتیک تاکید کند. این رویکرد سبکی، حسی از اصالت به فیلم بخشیده و رخدادهای در حال وقوع را واقعی و ملموس جلوه میدهد. پالت رنگی فیلم، تیره و غالباً شامل رنگهای خنثی مانند خاکستری و آبی است که با فضای روایت همخوان است. نماها، غالباً مدیومشات یا لانگشات است تا شخصیتها را در بستر محیط زندگی و فعالیتشان نشان دهد. انزوای شغال از طریق قاببندیهایی که او را تنها نشان میدهد و نیز تاکید بر نداشتن ارتباطات شخصی شغال به تصویر کشیده میشود. نماهای لانگ شات، اغلب او را تنها در ایستگاههای قطار، اتاقهای هتل و خیابانهای پاریس نشان میدهند و به این ترتیب بر گمنامی، تنهایی و بیتفاوتی او تاکید میشود. از نماهای نزدیک بهندرت استفاده شده اما استفاده از کلوزآپ در لحظات کلیدی فیلم مثل صحنه اوج که در آن، شغال، تفنگ تکتیرانداز خود را تنظیم میکند، بسیار موثر است. زینه من با استفاده از قاببندی دقیق و هندسی، برنامهریزی دقیق شغال را منعکس میکند. در مقابل، فضاهای پرجمعیت، شلوغ و آشفته، پریشانی و سردرگمی پلیس فرانسه برای یافتن شغال و خنثی کردن ماموریت او را تقویت کرده و تنش مرکزی فیلم را شدت میبخشد.
زینهمن از برشهای سریع پرهیز میکند و بهجای آن اجازه میدهد که صحنهها با ریتم طبیعی خود پیش بروند. این انتخاب بهطور تدریجی باعث ایجاد تنش شده و جریان مداومی از تعلیق در فیلم بوجود میآورد. ضرباهنگ سنجیده فیلم، بر اساس ریتم سریع پیشرفت داستان و حوادث متعدد فیلم شکل گرفته و زینهمن با استفاده از تدوین موازی و برشهای متقاطع، بین برنامه ریزیهای شغال و تحقیقات و تحرکات پلیس، تعادل ایجاد کرده و ضمن حفظ پویایی تعقیب و گریز، تنش مداوم ایجاد میکند. طراحی صحنه فیلم، رئالیستی است و به جزئیات دوره زمانی که حوادث فیلم در آن اتفاق میافتد، توجه دقیق دارد و زمینه اجتماعی و سیاسی فرانسه دهه شصت را به خوبی به تصویر میکشد. موسیقی مینی مالیستی ژرژ دلرو نیز تنش درونی فیلم را افزایش میدهد.
نظم و دیسپلین و دقت کار شغال با آشفتگی و غیرقابل پیشبینیبودن عملیات پلیس فرانسه در تضاد است و تقابل میان نظم و آشوب، عنصر مرکزی فیلم است. فیلم بهشکل بسیار ظریفی، آسیبپذیری او را هنگامی که وارد درگیری نزدیک با پلیس و نیروهای امنیتی فرانسه میشود، نمایان میکند. اوج فیلم، جایی که شغال درست پیش از انجام مأموریت خود کشته میشود و به این ترتیب، زینهمن، مرز باریک بین موفقیت و شکست را برجسته کرده و لایهای تلخ و تراژیک به داستان اضافه میکند. زینهمن همانند فورسایت از احساسات گرایی پرهیز کرده و بهجای آن، عملیات سیستماتیک شغال و تعقیبکنندگانش را با دقتی مستندگونه به تصویر میکشد. این محدودیت با دغدغههای تماتیک گستردهتر او همخوانی دارد که اغلب بر کرامت و نظم کار حرفهای تأکید میکند.

تاثیرات نیوهالیوودی در «روز شغال»
«روز شغال» محصول دهه هفتاد و اوج جریان نیوهالیوود در سینمای آمریکاست. با اینکه «روز شغال» بهعنوان محصولی از جنبش نئوهالیوود شناخته نمیشود، اما برخی عناصر سبکی و تماتیک آن با رویکردهای این جریان سینمایی همخوانی دارد. سینمای نیوهالیوود که در اواخر دهۀ شصت به وجود آمد و در دهه هفت به اوج خود رسید؛ با واقعگرایی، ابهام اخلاقی و به چالش کشیدن هنجارهای سنتی سینمای آمریکا شناخته میشود. سبک سینمایی و رویکرد زیباییشناختی زینهمن در «روز شغال»، برخی از این حساسیتها را منعکس میکند، هرچند که از نظر روایت، همچنان فیلمی کلاسیک محسوب میشود. همانند بسیاری از فیلمهای نیوهالیوود، «روز شغال» از واقعگرایی مستندگونه بهره میبرد. زینهمن، فیلم را در مکانهای واقعی در شهرهایی مثل پاریس و لندن فیلمبرداری کرد و از محیطهای آشنا و ملموس برای ایجاد پیوندی نزدیک با بستر تاریخی و سیاسی استفاده نمود. شیوۀ به تصویر کشیدن محیطهای شهری در «روز شغال»، فیلمهایی نظیر «ارتباط فرانسوی» و «راننده تاکسی» را به ذهن می آورد. به علاوه «روز شغال»، برخلاف فیلمهای کلاسیک زینهمن(از جمله «ماجرای نیمروز»)، از قهرمان پردازی اجتناب میکند که این ویژگی از عناصر کلیدی فیلمهای نئوهالیوودی است. شغال، با وجود اینکه یک آدمکش حرفهای است، به عنوان فردی دقیق و منظم و تقریباً قابل احترام به تصویر کشیده شده، در حالی که مقامات فرانسوی به صورت افرادی بوروکراتیک و بی خاصیت نشان داده میشوند. این عدم قطعیت اخلاقی با نگاه نیوهالیوودیهای دهه هفتاد همخوانی دارد، دورهای که مخاطبان به شخصیتهای پیچیده و پرعیب و نقص، علاقه بیشتری نشان میدادند، مشابه آنچه که در فیلمهایی نظیر «محله چینیها»، «کلوت»، «راننده تاکسی»، «مترسک» و « بانی و کلاید» دیده میشود.
با اینکه «روز شغال» یک تریلر جنایی است، اما از هیجانآفرینی و سکانسهای اکشن پرهیجان که در فیلمهای این ژانر مرسوم است، اجتناب میکند. تأکید بر جزئیات و ایجاد تنشهای ظریف با تمایل نیوهالیوودیها به تغییر فرمولهای کلاسیک سینما همخوانی دارد و شیوهای ذهنیتر و آرامتر از روایت ارائه میکند. شخصیت شغال به عنوان فردی دقیق و مرموز با جذابیت ضدقهرمانانه سینمای نیوهالیوود همسو است و شخصیتهایی مثل مایکل کورلئونه در «پدرخوانده» یا تراویس بیکل در «راننده تاکسی» را به خاطر میآورد که خارج از عرف و اخلاقیات مرسوم جامعه عمل میکنند. ظرافت بصری فیلم، با تأکید بر فضا به جای شکوه بصری، مشابه زبان بصری آرام فیلمهایی مثل «همه مردان رئیسجمهور» الن جی پاکولا است که تمرکز اصلی آن بر اضادها و تنش بیرونی است. با وجود این شباهتها، کارگردانی زینهمن در «روز شغال»، خیلی کلاسیک است و از سبکهای نمایشی و بازیگری بداههپردازانه یا روایتهای غیرخطی که ویژگی آثار نیوهالیوودیهایی نظیر مارتین اسکورسیزی، رابرت آلتمن و فرانسیس فورد کوپولا است، اجتناب میکند. لحن فیلم، با اینکه تنشآمیز و واقعگرایانه است، اما فاقد بدبینی یا اظهار نظرهای ضدفرهنگی آشکاری است که بسیاری از آثار سینمای نیوهالیوود را تعریف میکند.
از نظر سیاسی، فیلمهای زینهمن، اغلب به تقابل و کشمکش پیچیده بین فرد و باورهای شخصی و سیستم و نیروهای اجتماعی بزرگتر مربوطند و «روز شغال» نیز از این قاعده مستثنی نیست. زینهمن، نشان میدهد چگونه اعمال فردی تحت تاثیر رویدادهای تاریخی قرار می گیرند. تصویر او از یک آدمکش حرفهای و مقامات پلیس و امنیتی فرانسه، بیانگر علاقه او به نمایش مکانیزمهای قدرت و مقاومت در برابر آن است. شغال، به عنوان پروتاگونیست فیلم، یک آدمکش حرفهای کارکشته و خونسرد است و بازرس لوبر نیز آنتاگونیست فیلم و همتای سیستماتیک و اخلاقی او است. این تضاد و دوگانگی، بازتابی از دنیای اخلاقی دوالیستی زینهمن به حساب میآید.
در مجموع، ریتم و سرعت پیشرفت داستان و ماجراها در فیلم «روز شغال»، تندتر از رمان است، با این حال فیلم را میتوان، اقتباسی وفادارانه از رمان فورسایت دانست.