اگر بخواهیم جام جهانی امروز را درک کنیم، شاید بهترین راه این باشد که آن را نوعی آزمایش سرمایهداری بدانیم: اگر محصول به اندازه کافی خوب باشد، مشتریان تا کجا حاضرند همهچیز را تحمل کنند؟ فیفا هر چهار سال یک بار نسخهای تازه از بزرگترین رویداد ورزشی جهان را عرضه میکند. و هر چهار سال، این سازمان آشکارتر از قبل فساد خود را به نمایش میگذارد؛ با اشتیاق بیشتری خود را در اختیار حکومتهای اقتدارگرایی قرار میدهد که میخواهند از ورزش برای سفیدشویی چهره خود استفاده کنند—از پوتین و خاندان سلطنتی قطر گرفته تا دونالد ترامپ، فقط در هشت سال گذشته. همچنین هر بار بیتفاوتتر از قبل نسبت به نقض حقوق بشر عمل میکند؛ نقضهایی که انگار هر جا جامجهانی میرود، رد پایشان هم پیدا میشود. (اتفاقی عجیب برای نهادی که مدام از تعهدش به حقوق بشر حرف میزند.)
هر چهار سال، مدیران فیفا منتظر میمانند تا ببینند آیا رفتارشان بالاخره باعث میشود تعداد قابل توجهی از هواداران از پرداخت هزینههای روزبهروز بالاتر برای تجربه جامجهانی صرفنظر کنند یا نه. و هر بار، مشتریان فیفا ثابت میکنند که برای یک ماه فوتبال خوب، حاضرند تقریباً از هر چیز دیگری چشمپوشی کنند. فیفا هم نتیجه را در دفترچه آزمایش خود یادداشت میکند و برای چهار سال بعد، باز هم مرزها را کمی عقبتر میبرد. و به این ترتیب، آزمایش ادامه پیدا میکند. اما امسال برای نخستین بار به نظر میرسد که شاید نتیجه فرق کند.
البته هر کسی که جامجهانی را بشناسد میداند بسیاری از چیزهایی که پیش از شروع مسابقات درست به نظر میرسند، معمولاً تا روز دوم بازیها دود میشوند و به هوا میروند. با این حال، جامجهانی ۲۰۲۶ که آمریکا، مکزیک و کانادا میزبان آن هستند—هرچند بهتر است جلوی دونالد ترامپ زیاد روی بخش «میزبانی مشترک» تأکید نکنید—این هفته در مکزیکوسیتی آغاز میشود و در تمام سالهایی که این مسابقات را پوشش دادهام، هرگز جامجهانیای ندیدهام که تا این اندازه پیش از آغاز، با کمبود هیجان و در عین حال با این حجم از انزجار روبهرو باشد. همچنین هیچوقت جامجهانیای ندیدهام که بتوان این بیمیلی عمومی را تا این حد واضح به خستگی هواداران از شرارتهای مضحک و کارتونی مدیران و متولیان آن نسبت داد.
ژوئن از راه رسیده، خورشید میتابد و هری کین قرار است با آن پوست رنگپریده همیشگیاش در ورزشگاههای مختلف آمریکا شورت ورزشی بپوشد و به میدان برود. اما به جای جشن و شادی، جامجهانی به منبعی برای اضطراب، خشم و بیتفاوتی تبدیل شده است. (البته انصافاً این سه واکنش برای دیدن هری کین در شورت ورزشی چندان نامتناسب نیست.)
هواداران فوتبال در چهار سال گذشته شاهد چند اتفاق همزمان بودهاند:
- ترامپ از این تورنمنت به عنوان ابزاری برای خودستایی استفاده کرده، در حالی که همزمان تلاش کرده جامعه آمریکا را به سمتی ببرد که به شکلی آشکار با ارزشهای گشودگی، مدارا و کرامت انسانی—همان ارزشهایی که فیفا مدعی است جامجهانی نماینده آنهاست—در تضاد قرار دارد.
- جیانی اینفانتینو، رئیس خودشیفته و چاپلوس فیفا، با درجهای از تملق و کرنش در برابر ترامپ ظاهر شده که آنقدر تحقیرآمیز است که تقریباً به ژانر وحشت تعلق پیدا میکند؛ آن هم در شرایطی که ترامپ بسیاری از کشورهایی را که تیمهایشان در این مسابقات حضور دارند، تحقیر، تهدید یا هدف حمله قرار داده است.
- هم فیفا و هم ترامپ با هواداران و عوامل اجرایی مسابقات چنان رفتاری داشتهاند که گاهی بیشتر از بیاحترامی، به نفرت آشکار شباهت داشته است.
- و همه اینها در کنار هم به نمایشی واحد از مزخرفات تبدیل شدهاند؛ نمایشی که جامجهانی را در کنار جریان رو به رشد فاشیستی ـ الیگارشیکِ ضد آزادی در جهان قرار میدهد، و جالب اینجاست که حتی نتوانسته در این میان هواداران را به نوشیدن آب کافی هم تشویق کند.
ما دیدهایم که اینفانتینو نخستین «جایزه صلح فیفا» را به ترامپ اهدا میکند؛ در حالی که عملاً از شدت تملق به خود میپیچد، مثل یک ایگویانای مازوخیست که از سر تسلیم و شیفتگی بیقرار شده باشد. اینفانتینو با آبوتاب گفت: «یک مدال زیبا هم برای شما داریم که میتوانید هر جا خواستید آن را به گردن بیندازید.»
(و بله، این همان دونالد ترامپِ مشهور به صلحدوستی است که درباره الحاق گرینلند و کانادا خیالپردازی کرده، آشکارا در حال زمینهسازی برای حمله به کوبا بوده و پس از آنکه جنگ ناموفقش با ایران او را فردی ضعیف و ناتوان جلوه داده، تهدید کرده که کل تمدن ایران را نابود خواهد کرد).
ما شاهد بودهایم که فیفا نظام قیمتگذاری شناوری را به اجرا گذاشته که پیامش تقریباً این است: «به تورنمنت مردم خوش آمدید! ما دقیقاً تا آخرین سنت حساب کردهایم که خانواده شما برای سه ماه آینده به چه مقدار پول برای گذران زندگی نیاز دارد. همان مبلغ را باید بپردازید تا مثلاً بازی اتریش و اردن را تماشا کنید.»
دیدهایم که دولت ترامپ از صدور ویزا برای اعضای کادر تیم ملی ایران خودداری کرده است. دیدهایم که به یک داور مسابقات از سومالی اجازه ورود داده نشده و مأموران اداره گمرک و حفاظت مرزی در فرودگاه میامی جلوی او را گرفتهاند. (البته مهاجران سومالیایی از جمله گروههایی هستند که بیش از همه هدف حملات نژادپرستانه رئیسجمهور قرار میگیرند؛ و ماه ژوئن ششمین ماه پیاپی است که دولت ترامپ فقط پناهجویان سفیدپوست را پذیرفته است.)
همچنین دیدهایم که یکی از اعضای تیم ملی عراق پس از سفر به آمریکا برای حضور در مسابقات، نزدیک به هفت ساعت در فرودگاه اوهر شیکاگو تحت بازجویی قرار گرفته است. ماههاست که مأموران اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) در شهرهای مختلف کشور فضایی از ترس و رنج ایجاد کردهاند، و مارکوین «بله، واقعاً همین اسم روی شناسنامهام نوشته شده» مولین، وزیر امنیت داخلی، نیز وعده داده که مأموران ICE در تمام طول جام جهانی «هر روز در صحنه حضور خواهند داشت.» اصلاً چگونه میتوان تورنمنتی برگزار کرد، در حالی که هم از نظر اخلاقی و هم در عمل، اساس وجودی همان تورنمنت را زیر سؤال میبرید؟
«به جشن بزرگ ما برای گشودگی و دوستی میان ملتها خوش آمدید؛ ارزشهایی که اتفاقاً از آنها متنفریم! همه بازدیدکنندگان اینجا پذیرفته هستند، مگر آنهایی که به دلخواه خودمان روانه زندان کنیم؛ احتمالاً شما جزو آنها نخواهید بود، ولی چه کسی میداند؟ حالا لطفاً شماره کارت اعتباریتان را روی این فرم بنویسید.» وقتی حتی زحمت پنهان کردن چنین نگاهی را به خود نمیدهید، چگونه انتظار دارید مردم با اشتیاق در این رویداد شرکت کنند؟
همه اینها به طرز وصفناپذیری تلخ است؛ و البته تلخیای آشنا. اما تفاوت امسال اینجاست که به نظر میرسد هواداران، برخلاف گذشته، دیگر چندان تمایلی به تحمل این وضعیت ندارند. طبق گزارشی که انجمن هتلها و اقامتگاههای آمریکا در ماه مه منتشر کرد، میزان رزرو هتلها بسیار پایینتر از حد انتظار بوده و ۸۰ درصد هتلهای واقع در ۱۱ شهر میزبان اعلام کردهاند که تعداد رزروها به اهداف اولیه نرسیده است. بازیها—از جمله مسابقه افتتاحیه تیم ملی مردان آمریکا—با استقبال کامل روبهرو نشدهاند. تا روز سهشنبه، ارزانترین بلیت دیدار ۱۲ ژوئن آمریکا و پاراگوئه ۸۴۵ دلار قیمت داشت. ترامپ درباره این قیمتها گفته بود: «راستش را بخواهید، خود من هم حاضر نبودم این مبلغ را بپردازم.»
تقاضای رو به کاهش، بلیتهای گرانقیمت و صندلیهای خالی؛ اینها بیشتر یادآور یک گروه راک کلاسیک سالخورده هستند که دوران تورهای استادیومیاش به پایان نزدیک شده است. (اگر بخواهیم این استعاره را ادامه دهیم، احتمالاً کریستیانو رونالدو همان آهنگ «Free Bird» خواهد بود). با این حال رسانههای ورزشی همچنان طبق روال همیشگی مشغول انتشار فهرست بهترین بازیکنان و تیمهای قابل توجه مسابقات هستند؛ فهرستهایی که معمولاً با کمی طعمهبازی برای قمار—ببخشید، منظورم «تحلیلهای مبتنی بر داده» از سایتهایی مثل Polymarket و Kalshi است—همراه میشوند. اما این بار این مطالب در کنار تیترهایی منتشر میشوند مانند: «چرا امسال هیچکس به جام جهانی اهمیت نمیدهد؟» «اتاقهای خالی و لغو رزروها؛ هتلهای آمریکا نگران شکست جام جهانی هستند.» و حتی: «جام جهانیِ بیخود!»
و فراتر از همه اینها—هرچند این بخش صرفاً بر اساس تجربه شخصی من است—تقریباً هر کسی که با او صحبت کردهام احساس مشابهی دارد: انگار هیچکس واقعاً برای این مسابقات هیجانزده نیست. مشکل این نیست که حالوهوای مسابقات خراب شده باشد؛ انگار اصلاً حالوهوایی وجود ندارد. این روزها نوعی خستگی عمیق بر زندگی آمریکاییها سایه انداخته است؛ نوعی بدبینی فرساینده نسبت به هر چیزی که رنگوبوی رسمی یا نیمهرسمی داشته باشد؛ از جنگ با ایران گرفته تا سالن رقص مجلل ترامپ و مسابقات هنرهای رزمی ترکیبی در کاخ سفید.
به نظر میرسد این حس حتی به موضوعاتی مانند «آیا هری مگوایر سزاوار حضور در فهرست تیم ملی انگلیس بود؟» یا «آیا امباپه میتواند خاطره فینال ۲۰۲۲ را پاک کند؟» هم سرایت کرده است. بزرگترین رویداد ورزشی جهان حالا بیشتر شبیه یکی دیگر از آن چیزهایی به نظر میرسد که باید به نوعی از سر بگذرانیم و تمامش کنیم. البته دستکم فعلاً چنین احساسی وجود دارد. همانطور که گفتم، جام جهانی سابقه طولانی در نابود کردن تمام بحثها و پیشبینیهای پیش از شروع مسابقات دارد. و چه این موضوع را درست بدانیم و چه غلط، میتوان استدلال کرد که سه مسابقه جذاب در هفته اول کافی است تا بیتفاوتی سه سال گذشته یکباره از بین برود.
در حال حاضر فضای پیرامون جام جهانی تیره و تار است. فضایی که اگر بخواهیم برایش تصویری بسازیم، شاید شبیه رنگ یک حالت روحی باشد که داخل بطری زهر کبرا مهر و موم شده و زیر تلی از زباله در معدنی آلوده به تشعشعات هستهای دفن شده است. اما اگر تیم آمریکا صدرنشین گروهش شود، یا اگر ارلینگ هالند با یک ضربه برگردان خیرهکننده یکی از آن گلهایی را بزند که سالها در برنامههای خلاصه مسابقات پخش میشوند، ممکن است همهچیز ناگهان تغییر کند. بالاخره هواداران فوتبال تا امروز چیزهای زیادی را تحمل کردهاند. ما در سال ۲۰۱۰ جام جهانی را رها نکردیم؛ زمانی که بسیاری از فقیرترین ساکنان آفریقای جنوبی را از خانههایشان بیرون کردند و در اردوگاههایی متشکل از کلبههای حلبی اسکان دادند تا از چشم گردشگران دور بمانند. در سال ۲۰۱۴ نیز جام جهانی را تحریم نکردیم؛ زمانی که دولت برزیل از ارتش برای تخلیه روستاها و کنترل فاولاهایی استفاده کرد که مانعی بر سر راه برگزاری مسابقات تلقی میشدند. در سال ۲۰۱۸ هم کنار نکشیدیم؛ زمانی که ولادیمیر پوتین زیر نور پروژکتورهای ورزشگاههایی لبخند میزد که با کار اجباری کارگران کره شمالی ساخته شده بودند، در حالی که نیروهای نزدیک به حکومت او از نتایج پاکسازی وحشیانه مردان همجنسگرا و زنان ترنس در چچن لذت میبردند.
و پیش از جام جهانی ۲۰۲۲ هم این تورنمنت را ترک نکردیم؛ جام جهانیای خونین، باشکوه و از همان ابتدا اشتباه، که در فساد متولد شد، با هیجانانگیزترین مسابقه ورزشیای که من در تمام عمرم دیدهام به پایان رسید و در ورزشگاههایی برگزار شد که صدها، و شاید هزاران، کارگر مهاجر جان خود را برای ساختن آنها از دست دادند. ما کنار جام جهانی ماندیم، چون بیدلیل نیست که فوتبال را «بازی زیبا» مینامند.
عملکرد ورزشکاران هرگز عمدتاً محصول فضای سیاسی اطراف مسابقات نبوده است؛ و خود مسابقات بارها و بارها فوقالعاده از آب درآمدهاند. هر چیزی که ورزش را دوستداشتنی میکند اینجاست: مهارتهای باورنکردنی ورزشکاران؛ لحظههای نفسگیر و سرنوشتساز؛ گلهایی که باعث میشوند دستهایت را روی صورتت بگذاری و مثل یک اسباببازی کوکی دور اتاق بدوی؛ و این احتمال زنده و واقعی که گروهی از گردشگران ژاپنی در یک بارِ ورزشی به نام «پی.جی. اومالیز» با گروهی از گردشگران سنگالی آشنا شوند و دوستیای شکل بگیرد که تا آخر عمر ادامه پیدا کند. همه اینها هنوز وجود دارد؛ درست در میان تمام این پوچگرایی، فساد و زشتی. همهاش.
من همیشه باور داشتهام که خوبیهای جام جهانی آنقدر هست که تماشای آن را توجیه کند؛ هرچقدر هم که فیفا تلاش کند خلافش را ثابت کند. شاید دقیقتر این باشد که بگویم همیشه دوست داشتهام باور کنم ما هواداران فوتبال میتوانیم «جام جهانیِ خودمان» را داشته باشیم؛ چیزی که هیچ ربطی به فیفا ندارد و فقط به شکلی سطحی با تورنمنتی که فیفا میفروشد همپوشانی دارد. یعنی ممکن است فیفا مشغول فرو کردن نمایشهای بیمزه و بدبینانهای از «ورزششویی» در گلوی ما باشد؛ ممکن است جامجهانی را بهعنوان نوعی صنعت خدماتی ببیند که وظیفهاش چسباندن چهره رو به زوال ترامپ بر روی بزرگترین سیرک جهان است. اما لحظات شادیای که فوتبال خلق میکند، همچنان از جایی کاملاً متفاوت میآیند و اغلب هم مستقل از اینها شکل میگیرند. آن حس شگفتانگیزِ همزمانی و اتصال جمعی که از شریک شدن یک تجربه اوج با میلیونها نفر دیگر بهوجود میآید، چیزی نیست که اقتدارگرایان یا کارگزارانشان بتوانند کنترلش کنند.
یک میلیارد نفر دارند همان صحنه را میبینند: بازیکنی ۲۲ ساله و وحشتزده برای زدن پنالتی جلو میرود. یک میلیارد نفر، در یک لحظه، یا عقلشان را از دست میدهند یا منفجر میشوند—مهم نیست چه اتفاقی بیفتد. حضور در چنین تجربهای واقعاً آگاهی انسان را تغییر میدهد. بدون اغراق، نمیتواند طور دیگری هم باشد. هرچند کلیشهای به نظر برسد، واقعاً آدمها را به هم پیوند میدهد. چیزی مشترک به ما میدهد؛ چیزی که در برابر مرزها، تعرفهها، امپراتوریها یا بیاعتمادیهای بیگانههراسانه بیتفاوت است. این تجربه به ما یادآوری میکند دقیقاً همان چیزی را که اقتدارگرایان میخواهند، فراموش کنیم—و در تمام این مدت، ناخواسته علیه همان اهدافی کار میکند که آنها میخواهند کنترلش کنند.
من هنوز هم اینطور فکر میکنم، اما حقیقتی این است که دیگر مثل قبل آسان نیست. هزینه انسانی این ماجرا بسیار بالاست و هر سال هم بیشتر میشود. اگر باور نداشته باشم که جام جهانی هرگز نباید به روسیه، قطر یا آمریکا در دوران ترامپ داده میشد—و واقعاً هم باور ندارم—آنوقت وقتی با وجود همه اینها هنوز آن را تماشا میکنم، آیا کارم چیزی جز «همدستی در لباسی شیکتر» است؟ امیدوارم نه. فکر میکنم نه. اما مطمئن نیستم.
احتمالاً بهترین امید برای تجربه تماشای جام جهانی ۲۰۲۶ این است که خودِ ترامپ آنقدر فرسوده و ازکارافتاده به نظر برسد که قبلاً تصور نمیشد. او پیر، پراکندهگو و روزبهروز ناتوانتر شده است. حتی نمیتواند برای یک بازی بسکتبال تا آخر بیدار بماند. نظرسنجیها نشان میدهد که بهشدت منفور است. حتی برخی سیاستمداران جمهوریخواه هم برای اولین بار در سالهای اخیر در حال فاصله گرفتن از او هستند؛ اینکه مجلس نمایندگانِ تحت کنترل جمهوریخواهان، قطعنامهای علیه اختیارات جنگی او در رابطه با ایران تصویب کند، حتی چند ماه پیش هم غیرقابل تصور بود، اما هفته گذشته اتفاق افتاد. حتی آخرین دروغهایش درباره تقلب انتخاباتی—اینبار مربوط به شکست اسپنسر پراَت در انتخابات شهرداری لسآنجلس—هم دیگر تأثیر چندانی ندارد.
هرچه بیشتر، آمریکاییها رئیسجمهور را بیشتر شبیه کودکی سالخورده میبینند که جلوی پلیاستیشن نشسته، قهر کرده و ادعا میکند دسته بازی خراب است؛ تصویری که فاصله زیادی با آن هیبت قدرتمند و تقریباً خدایی دارد که خودش دوست دارد از خود بسازد. اگر ترامپ آنقدر ضعیف، پراکنده و خوابآلود باشد که حتی نتواند یک بازی نیویورک نیکس را بدون ظاهر مضحک تحمل کند، بعید است بتواند جام جهانی را—حتی از راه دور و حتی از طریق شبکههای اجتماعی—آنطور که قبلاً انتظار میرفت تحت سلطه خود بگیرد. و اگر نتواند، شاید تماشای بازیها هم آسانتر شود؛ بدون اینکه مدام به این فکر کنیم چه چیزی پشت آنهاست و چه چیزی را نمایندگی میکنند. و شاید—به شکلی پارادوکسیکال—همین باعث شود خود بازیها دوباره بتوانند چیزی خوب را نمایندگی کنند.
اما شاید بزرگترین دلیل امیدواری درباره جام جهانی ۲۰۲۶ این باشد که بدبینیها درست از آب دربیایند: چه میشود اگر مردم واقعاً تماشا نکنند؟ چه میشود اگر علاقه جهانی سقوط کند؟ با اینکه بعید میدانم چنین شود، اما چه چیزی میتواند نتیجهای زیباتر برای «بازی زیبا» باشد از اینکه اتحاد ترامپ و اینفانتینو با صدای بلند شکست بخورد و به زمین بخورد؟
در نهایت، مسیر اصلاح واقعی فیفا احتمالاً از افزایش مخاطب و رشد درآمد نمیگذرد. بهترین سناریو برای بهتر شدن جامجهانی این است که رژیم اینفانتینو مثل هر ساختار مدیریتیِ شرکتی دیگر، در رسیدن به اهداف رشد و سود شکست بخورد و قدرت برندش تضعیف شود. اگر فیفا به نقطهای از زشتی و افراط برسد که تماشاگران دیگر آن را تحمل نکنند—اگر این آزمایش بالاخره نتیجه «ناموفق» بدهد—شاید تغییر واقعی ممکن شود. یک تورنمنت بهشدت ناموفق در این سال شاید بتواند در سالهای بعد به جامجهانیهای کمتر استثمارگرانه منجر شود. و شاید این هم خودش آزمایشی باشد که ارزش انجام دادن دارد.
منبع: رینگر


