دیوید هاکنی نقاش نامدار بریتانیایی که با نگاهی نوآورانه و تأثیرگذار بر هنر قرن بیستم تأثیر گذاشت، در سن ۸۸ سالگی درگذشت. او در دهه پرجنبوجوش ۱۹۶۰ به عنوان یکی از چهرههای هنر پاپ به شهرت رسید و شاید بیش از هر چیز با نقاشیهای معروفش از استخرهای شنا شناخته میشد؛ آثاری که نقش مهمی در شکل دادن به زیباییشناسی لسآنجلسی داشتند. آثاری همچون یک «شَلَپِ بزرگ و پرترهی هنرمند»، صحنههایی سرشار از لذتجویی، عشق، شهوت و اندوه را زیر آسمان آفتابی کالیفرنیا به تصویر میکشیدند.
اما کارنامه هنری شش دههای هاکنی را نمیتوان به یک دوره یا سبک خاص محدود کرد. او پرترههایی بدیع با استفاده از کلاژهای عکاسی خلق کرد که نگاه سنتی به پرسپکتیو را به چالش میکشیدند. همچنین به نقاشیهای انتزاعی از طبیعت روی آورد و در سالهای پایانی زندگی نیز امکانات هنری فناوریهای نوظهور سهبعدی را کاوید. تریسی امین، هنرمند برجسته بریتانیایی، در واکنش به درگذشت هاکنی گفت که افتخار آشنایی با او را داشته است. او افزود: «او هنرمندی بزرگ و انسانی فوقالعاده بود که با قدرت هنر، نگاه جهان به هویت بریتانیایی را تغییر داد. مردی همجنسگرا، سیگاری و سربلند که بیش از هر هنرمند بریتانیایی دیگری پرچم این هویت را برافراشته نگه داشت.»
کییر استامر، نخستوزیر بریتانیا، نیز از نخستین افرادی بود که به او ادای احترام کرد. سخنگوی دفتر نخستوزیر اعلام کرد: «نخستوزیر از شنیدن خبر درگذشت دیوید هاکنی، یکی از برجستهترین هنرمندان تاریخ بریتانیا، عمیقاً اندوهگین شده است.» او افزود: «آثار درخشان و فوراً قابل تشخیص او بر نسلهای متعددی از هنرمندان تأثیر گذاشت و افکار نخستوزیر در این لحظات با خانواده و دوستان اوست.» همچنین چالرز سوم از هاکنی به عنوان مردی با «جذابیتی مهارنشدنی، استعدادی کمنظیر و روحیهای همواره نوآور» یاد کرد. چارلز در پیامی در شبکههای اجتماعی نوشت: «او یکی از غولهای دنیای هنر و نقاشی بود؛ یک یورکشایری اصیل و دوستی عزیز که الهامبخش افراد بیشماری بود.»
او در ادامه نوشت: «دیوید یکی از اصیلترین شخصیتهایی بود که در زندگی دیدهام؛ کسی که نبوغش را با همان سبکی و بیتکلفی بر دوش میکشید که کفشهای زرد کروکس محبوبش را میپوشید؛ کفشهایی که بارها مراسمهای کاخ را روشنتر و شادتر میکردند. امیدوارم همان کفشها او را با آرامش به جهان دیگر همراهی کنند، در حالی که ما فقدان مردی را سوگواری میکنیم که جذابیت پایانناپذیر، استعداد استثنایی و نوآوری مداومش بهشدت احساس خواهد شد، هرچند خلاقیت خیرهکنندهاش همچنان در موزهها و گالریهای سراسر جهان زنده خواهد ماند.»
در بیانیهای که نمایندگان هاکنی منتشر کردند، آمده است: «دیوید هاکنی، هنرمند برجسته بریتانیایی و یکی از مهمترین چهرههای هنر معاصر در قرنهای بیستم و بیستویکم، روز ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶، تنها یک ماه پیش از هشتادونهمین سالروز تولدش، با آرامش در خانه خود درگذشت.» این بیانیه همچنین میافزاید: «میراث ماندگار دیوید هاکنی بازتابی از شور عمیق او به زندگی، حس شوخطبعی استثنایی، سخاوت بیحدوحصر و کنجکاوی پایانناپذیرش بود؛ ویژگیهایی که در جمله محبوب و همیشگی او خلاصه میشد: زندگی را دوست بدار.»
الکس فارکوهارسون، مدیرTate Britain، هاکنی را «چهرهای فوقالعاده مهم» در دنیای هنر توصیف کرد. فارکوهارسون در گفتوگو با بیبیسی گفت: «دیوید هنرمندی بود با خلاقیتی پایانناپذیر و نگاهی کاملاً منحصربهفرد به جهان.» او افزود: «چه در هنر و چه در زندگی، همیشه خودش بود؛ بیپروا، صادق و شجاع. او به ما یاد داد چگونه نگاه کنیم و چیزهایی را ببینیم که از چشم دیگران پنهان میمانند. نگاه تیزبین و طنز ظریفش همواره در آثارش و حتی در شخصیت خودش حضور داشت.» فارکوهارسون ادامه داد: «ضربهای که دنیای هنر از این فقدان میخورد بسیار سنگین است. با درگذشت دیوید، پرونده یکی از شگفتانگیزترین کارنامههای هنری عصر ما بسته میشود؛ کارنامهای که مشخصه اصلی آن، نو شدن و بازآفرینی مداوم بود.»
گالری تیت اعلام کرده است که همچنان قصد دارد سال آینده نمایشگاهی بزرگ از آثار هاکنی را در تیت بریتانیا برگزار کند. همچنین یک اینستالیشن چندرسانهای در سالن توربینِ Tate Modern برنامهریزی شده و مسئولان موزه تأکید کردهاند که با همکاری تیم هاکنی برای برگزاری هر دو پروژه تلاش خواهند کرد.
همچنین Centre Pompidou در پاریس، که هاکنی در دو نمایشگاه مهم با آن همکاری کرده بود، از او به عنوان «بیتردید یکی از مهمترین چهرههای هنر معاصر» یاد کرد. این مرکز در بیانیهای افزود: «آثاری که او از خود به جا گذاشته، همچنان درخشان، زنده و جاودانهاند.» به گفته اریکا بولتون، مدیر روابط عمومی هاکنی، بازماندگان او شامل شریک زندگی و همراه دیرینهاش، ژان-پیر گونسالوس دِ لیما، برادرزادهاش ریچارد که در سالهای پایانی به عنوان دستیار آتلیه با او کار میکرد، دو برادرش فیلیپ و جان، و همچنین شمار زیادی از خواهرزادهها، برادرزادهها و نسلهای بعدی خانواده هستند.
هاکنی در سال ۱۹۳۷ در شهر Bradford در یورکشایر غربی متولد شد. او چهارمین فرزند از پنج فرزند خانوادهای بود که خودش آن را «یک خانواده کارگری با دیدگاههای رادیکال» توصیف میکرد. پدر و مادرش از همان سالهای کودکی استعداد هنری او را تشویق کردند. او در کالج هنر برادفورد تحصیل کرد و نخستین تابلوی خود—پرترهای از پدرش—را در نمایشگاه هنرمندان یورکشایر در سال ۱۹۵۷ به قیمت ۱۰ پوند فروخت. هاکنی که به شکلی آگاهانه مخالف خدمت نظامی بود، دو سال خدمت سربازی خود را به عنوان کمکپرستار در بیمارستان گذراند و سپس در سال ۱۹۵۹ وارد Royal College of Art لندن شد.
او خیلی زود به عنوان استعدادی استثنایی شناخته شد؛ هرچند روحیهای سرکش و نافرمان نیز داشت. سرپیچی او از کشیدن طراحی زنده از یک مدل زن تقریباً باعث شد از دریافت مدرک محروم شود. در اقدامی اعتراضی، اثری با عنوان «طراحی از مدل برای دریافت دیپلم» ارائه کرد که به جای یک مدل زن، تصویر مردی عضلانی را نشان میداد که از روی یک مجله بدنسازی آمریکایی الهام گرفته شده بود. هاکنی همچنین از نوشتن مقالهای که بخشی از آزمون نهایی بود خودداری کرد، زیرا معتقد بود باید تنها بر اساس آثار هنریاش ارزیابی شود. مسئولان کالج که بهخوبی از استعداد خارقالعاده او آگاه بودند، در نهایت مقررات خود را تغییر دادند تا بتوانند مدرکش را به او اعطا کنند.
این آغاز مسیری بود که هاکنی در آن هیچگاه از به چالش کشیدن ارزشهای محافظهکارانه جامعه هراسی نداشت. تابلوی We Two Boys Together Clinging که در سال ۱۹۶۱ و با الهام از شعری از والت ویتمن خلق شد، از نخستین نشانههای این رویکرد بود.
آثار بعدی او، از جمله تابلوی «Cleaning Teeth, Early Evening (10pm) W11» در سال ۱۹۶۲، با نمایش آشکار عناصر و اشارات جنسی، زندگی همجنسگرایان را با صداقتی کمسابقه به تصویر میکشیدند؛ رویکردی که در تضاد کامل با بریتانیایی بود که همجنسگرایی تا سال ۱۹۶۷ در آن جرم محسوب میشد. هاکنی با موهای بلوندِ رنگشده، عینکهای گرد با قاب ضخیم و سیگاری که اغلب گوشه لبش دیده میشد، به یکی از چهرههای شناختهشده محافل هنری و مهمانیهای دهه ۱۹۶۰ در لندن و آمریکا تبدیل شد. او با افرادی چون اندی وارهول، اسی کلارک و دنیس هاپر معاشرت میکرد و مهمانی میگرفت و به تدریج شهرتی به عنوان شخصیتی خوشگذران و اهل پرسهزنی پیدا کرد. اما در کنار زندگی بوهمیایی و سرشار از لذت، مصرف مواد مخدر و مهمانیهای بیپایان، هرگز اخلاق کاری سختگیرانه و ریشهدار یورکشایری خود را از دست نداد. حتی پس از سکته مغزی در سال ۲۰۱۲ که برای مدتی توانایی تکلم او را مختل کرد، باز هم از کار دست نکشید و به خلق آثار هنری ادامه داد.
پس از مهاجرت به لسآنجلس در اواسط دهه ۱۹۶۰، آثار پختهتر و کنترلشدهتر هاکنی تحسین گستردهای برانگیخت. منتقدان توانایی او را در انتقال احساسات عمیق و پیچیده به بوم نقاشی ستایش میکردند. تابلوی Man in Shower in Beverly Hills که در سال ۱۹۶۴ خلق شد، نقطهای مهم در مسیر هنری او به شمار میرفت؛ اثری که نشان میداد هاکنی به تدریج به سوی سبکی واقعگرایانهتر حرکت میکند و به بلوغ هنری خود نزدیک شده است.
در نوامبر ۲۰۱۸، شاهکار سال ۱۹۷۲ او، Portrait of an Artist (Pool With Two Figures)، در حراجی Christie’s به قیمت ۹۰.۳ میلیون دلار (۷۰.۲ میلیون پوند) فروخته شد؛ رقمی که در آن زمان رکورد جهانی گرانترین اثر فروختهشده از یک هنرمند زنده را به ثبت رساند. این اثر که از جدایی هاکنی از معشوقش الهام گرفته بود، تحسین گسترده منتقدان را برانگیخت. از جمله جاناتان جونز، منتقد گاردین، که همان سال آن را «چکیدهای آرام و پالوده از عشق و اندوه» توصیف کرد.
هاکنی هنگام کار روی یکی از نقاشیهای لسآنجلس خود، مجموعهای از عکسهای مرجع را با دوربین پولاروید ثبت کرد و به شکلی اتفاقی به مرحله بعدی مسیر هنریاش رسید: فتوکلاژ یا آنچه خودش «جوینرها» (Joiners) مینامید.. او با کنار هم قرار دادن عکسهای متعدد، میتوانست شیفتگی همیشگیاش به مفهوم پرسپکتیو را بررسی کند. پرترههایی که از مادرش و دلال هنری بریتانیایی، جان کازمین ساخت، تأثیر آشکار مکتب کوبیسم را نشان میداد و بسیاری از منتقدان را به یاد الگوی بزرگش، پیکاسو، میانداخت.
در سالهای بعد، هاکنی وارد عرصههای تازهای شد؛ از طراحی صحنه و لباس برای اپراها و بالهها گرفته تا تجربههای متنوع دیگر. فناوریهای نوظهور همواره او را مجذوب خود میکردند. هرچه مسیر حرفهایاش پیش میرفت، ابزارهای تازهتری وارد آثارش میشدند: دستگاه فتوکپی، فکس، چاپگر و بعدها آیپد. آیپد به او امکان داد صدها نقاشی دیجیتال خلق کند و با هیجان آنها را برای دوستان و آشنایانش ایمیل کند. اما علاقه او به فناوری در نهایت همیشه به یک موضوع واحد بازمیگشت. او در سال ۲۰۱۳ به مجله Interview گفت: «در واقع فقط به فناوریهایی علاقه دارم که به تصویر مربوط باشند. هر چیزی که بتواند یک تصویر خلق کند، برایم جذاب است.»
هاکنی در تمام عمر سیگاریِ قهاری بود و باور داشت سیگار برای سلامت روانش مفید بوده است. او در مقالهای که سال ۲۰۰۷ در روزنامه گاردین نوشت، ممنوعیت قریبالوقوع استعمال دخانیات در بریتانیا را «فجیعترین نمونه مهندسی اجتماعی» توصیف کرد. او در سال ۲۰۰۵ از لسآنجلس به یورکشایر بازگشت، اما در سال ۲۰۱۳ حادثهای تلخ زندگیاش را تحت تأثیر قرار داد. دومینیک الیوت، دستیار ۲۳ سالهاش، در خانه هاکنی در شهر بریدلینگتون درگذشت.
بررسیها نشان داد که الیوت پس از مصرف چند ماده مخدر تفریحی، از جمله اکستازی و کوکائین، ماده پاککننده لولههای فاضلاب را نیز خورده بود. پزشکی قانونی در نهایت علت مرگ را «حادثه ناشی از رفتار پرخطر» اعلام کرد. هاکنی بعدها گفت که پس از مرگ الیوت، برای مدتی حتی به کنار گذاشتن کامل هنر فکر کرده بود، زیرا از نظر روحی دیگر توانایی طراحی و نقاشی نداشت. گفته میشود هاکنی چندین بار دریافت لقب شوالیه از دولت بریتانیا را رد کرده بود و حتی یک بار نیز دعوت برای کشیدن پرتره ملکه را نپذیرفت.
روحیه ساختارشکن او در کتاب Secret Knowledge: Rediscovering the Lost Techniques of the Old Masters که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد نیز بهخوبی دیده میشود. او در این کتاب بسیاری از باورهای رایج درباره شیوه خلق شاهکارهای نقاشی گذشته را به چالش کشید و نظریههای تازهای درباره تکنیکهای استادان بزرگ هنر مطرح کرد. این کتاب همزمان باعث خشم و شیفتگی منتقدان و مورخان هنر شد.
هاکنی در گفتوگویی با روزنامه یورکشایر پست در سال ۲۰۱۸ گفته بود: «آموزش طراحی به مردم، در واقع آموزشِ دیدن به آنهاست.» بیتردید هنر او تأثیری عمیق بر شیوه نگاه ما به قرن بیستم گذاشت؛ هرچند خودش احتمالاً چنین برداشتی از میراثش نداشت. او در سال ۲۰۱۵ در گفتوگو با سایمون هتنستون، خبرنگار گاردین، گفته بود: «زیاد اهل گذشتهنگری نیستم. من در زمان حال زندگی میکنم. همیشه همین حالاست.»
منبع: گاردین


