«اودیسه» ساخته پر سر و صدای کریستوفر نولان، چیزی نیست جز یک محصول تمامعیار هالیوود با همه مختصات یک فیلم هالیوودی که برای گیشه ساخته شده و موفق هم هست؛ و چه خوب. فیلم قصهگوست و داستان حیرتانگیزی را میگوید؛ اثری از هومر که با تار و پود فرهنگ غرب پیوند دارد و در واقع از ستونهای داستانگویی در تاریخ بشر است که خدایان و هیولاها و قهرمانها را با هم میآمیزد تا به بهترین نحو مخاطب را با خود درگیر کند. فیلم پرخرج نولان هم همینطور است، سعی دارد به غایت قصهگو باشد و تماشاگر را با خود همراه کند. در این راه البته موفق هم هست: فیلم به راحتی تماشاگر را در زمانی نزدیک به سه ساعت با خود همراه میکند. با آن که غالب تماشاگران داستان اودیسه را به خوبی میدانند، اما فیلم باز در تعریف داستان بارها گفته شده خود موفق عمل میکند و میتواند با تصاویر عظیم و چشمگیر- به سبک و سیاق فیلمهای عظیم هالیوود مثل بن هور و کلئوپاترا و اسپارتاکوس- تماشاگرش را مرعوب کند.
اما فیلم چیزی اضافهتر از همان فیلمهای عظیم تقریباً فراموششده دهه پنجاه و شصت ندارد. هر چه هست در همان شگردهای داستانگویی و خلق صحنههای عظیم و چشمگیر به شیوه هالیوود خلاصه میشود که به خودیخود ایرادی هم ندارد، اما قضیه از وقتی مشکل پیدا میکند که همه یکصدا با موجی همراه میشوند که قرار است فیلم را به عرش برساند و از آن به زور به عنوان یک شاهکار یاد کند؛ فیلمی که نسبتی با یک شاهکار ندارد و اساساً سازندهاش- به رغم همه تمجید و تحسینهای بیپایان- شاهکاری در کارنامه ندارد. «اودیسه» هم به مانند «اوپنهایمر»، نولان را به عنوان یک تکنیسین برجسته ثبت میکند که میتواند با امکانات بیپایان هالیوود- و بودجههای هنگفت که در اختیار کمتر کسی قرار میگیرد- فیلمهای درخور و نسبتاً دیدنیای با مختصات و مشخصات همان خواستههای استودیوهای هالیوودی بسازد و نه بیشتر. به یک معنی اودیسه نشانی از نولان ندارد، نه به این خاطر که فیلم ضعیفی در کارنامهاش است، بلکه به این دلیل که او اصلاً نشانی ندارد، مهر و امضای ویژهای ندارد که با نامش پیوند خورده باشد. چه از لحاظ بصری و چه مولفههای نگاه و تفکر، چه ویژگی مشترکی بین اودیسه و اوپنهایمر- یا آن بازی کامپیوتری مضحک به نام «دانکرک» – میتوان یافت؟ اگر عنوانبندی این فیلمها را حذف کنیم و به یک متخصص فرضی سینما که این فیلمها را ندیده نشان دهیم، آیا او میتواند حدس بزند که این فیلمها را یک نفر ساخته؟ بعید میدانم. این در حالی است که هر فیلمساز بزرگی که در تاریخ سینما میشناسیم مهر و امضای خودش را دارد؛ از فلینی تا آنتونیونی، از برگمان تا بونوئل، از میزوگوچی تا کوروساوا، از دیوید لینچ تا بلا تار. هر کس هر کدام از فیلمهای این فیلمسازان برجسته را بدون عنوانبندی ببیند میتواند به راحتی حس کند که سازنده آن کیست و چه تفکر و دنیای شخصیای پشت آن پنهان است، در حالی که نولان به غایت فارغ از هر نوع نگاه و دنیای شخصی خاص خودش به نظر میرسد.

مشکل اودیسه به عنوان یک اثر هنری- و نه فقط یک اثر خوشساخت هالیوودی- از اینجا آغاز میشود که هیچ نکته شخصیای در آن وجود ندارد و هر تکنیسین برجسته دیگری هم با همین امکانات میتوانست فیلمی مشابه آن خلق کند. نولان ثابت کرده تنها میتواند یک داستان را با امکانات هالیوود و بازیگران برجسته و طراز اول- و همینطور تیم تکنیکی عظیم صدها نفره و متخصص- به شکل تر و تمیز و خوشساخت به یک فیلم تبدیل کند، که به خودیخود چیز بدی نیست و تاریخ سینما هم صدها تکنیسین برجسته به مانند او به خود دیده است، اما مشکل از جایی آغاز میشود که همه – خواسته یا ناخواسته- درگیر یک کمپین تبلیغاتی حیرتانگیز می شوند که قرار است نولان را به عنوان یک نابغه و یک فیلمساز طراز اول جا بیندازد- که این طور نیست و به رغم موجهای تبلیغاتی بزرگ، نولان جایی در پانتئون بزرگان سینما ندارد و حتی به آنها نزدیک هم نمیشود. هر بادکنکی یک روز میترکد و نولان در عالم سینما به یکی از بزرگترین بادکنکهای تاریخ بدل شده؛ آنقدر باد شده که دیگر زمان ترکیدناش فرا رسیده است.


