«حقوق قصهگویی به اندازه حقوق دیگر شناختهشده نیستند، اما اهمیتشان کمتر از آنها نیست.» این گزاره، که دیوید دنبرو در مقدمه «منشور حقوق قصهگویی» مطرح میکند، در واقع دعوتی است برای بازاندیشی در یکی از مغفولترین ابعاد حقوق بشر؛ حقی که نه به آزادی بیان محدود میشود و نه صرفاً به حق سخن گفتن، بلکه به حق انسان برای روایت کردن زندگی خویش مربوط است. دنبرو این منشور را با الهام از زبان اعلامیه جهانی حقوق بشر تدوین کرده و کوشیده است نشان دهد که هر انسان، پیش از آنکه شهروند، بیمار، متهم یا عضو یک طبقه اجتماعی باشد، راوی زندگی خود است و باید این حق را داشته باشد که داستانش را خود تعریف کند.
منشور حقوق قصهگویی بر هفت اصل بنیادین استوار است که در کنار هم مفهوم «عدالت روایی» را شکل میدهند.
نخست، هر انسان حق دارد تجربهها، مشکلات و احساساتش را با زبان و واژگان خود بیان کند. بسیاری از انسانها ناچارند خود را با مفاهیمی توصیف کنند که نظامهای حقوقی، پزشکی، رسانهای یا فرهنگی برای آنان ساختهاند. دنبرو معتقد است نخستین گام در بازپسگیری هویت، بازپسگیری زبان روایت است.
دوم، هر فرد حق دارد داستان زندگیاش در بستر شرایط واقعی زندگی او فهمیده شود. هیچ روایتی را نمیتوان بدون توجه به زمینههای اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و اقتصادی آن تفسیر کرد. انسانها محصول شرایطاند و روایت آنان نیز باید در همان زمینه خوانده شود.
سوم، هیچ فردی نباید به یک روایت یا یک برچسب تقلیل یابد. هویت انسان چندلایه، پویا و متغیر است. فرد ممکن است همزمان قربانی، مقاوم، امیدبخش و شکستخورده باشد. تقلیل انسان به یک روایت، نوعی خشونت نمادین علیه اوست.
چهارم، هر انسان حق دارد روایتش با احترام شنیده شود. شنیدن، صرفاً عمل گوش دادن نیست؛ بلکه به رسمیت شناختن تجربه دیگری است. جامعهای که فقط برخی روایتها را میشنود و دیگر صداها را حذف میکند، در حقیقت بخشی از واقعیت خود را انکار میکند.
پنجم، داستان زندگی متعلق به خود فرد است. هیچ نهاد، رسانه یا قدرتی نباید روایت انسان را مصادره، تحریف یا به جای او بازنویسی کند. مالکیت روایت، بخشی از مالکیت هویت است.
ششم، هر انسان حق دارد داستان زندگی خود را بازنویسی کند. انسان اسیر گذشته نیست. او میتواند روایتهای آسیبزا، تحقیرآمیز یا تحمیلشده را کنار بگذارد و داستان تازهای از تواناییها، مقاومتها و امیدهایش بسازد.
و سرانجام، هفتم، هر فرد حق دارد روایت شخصی خود را وارد حافظه و روایت جمعی جامعه کند. تاریخ، تنها روایت صاحبان قدرت نیست؛ بلکه باید از مجموعه روایتهای شهروندان ساخته شود.
اهمیت این منشور زمانی آشکارتر میشود که به جهان امروز نگاه کنیم؛ جهانی که در آن، روایتها بیش از هر زمان دیگری در معرض سلطه قرار گرفتهاند. نژادپرستی، تبعیض جنسیتی، فقر، مهاجرت، جنگ یا حتی الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، اغلب روایتهایی از پیش ساخته بر زندگی انسانها تحمیل میکنند. افراد نه آنگونه که هستند، بلکه آنگونه که دیگران برایشان داستان نوشتهاند، شناخته میشوند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی فقط سلب آزادی بیان نیست؛ بلکه سلب حق روایت خویشتن است.
از منظر جامعهشناسی، منشور دنبرو فراتر از یک متن رواندرمانی است. این منشور، نقدی بر مناسبات قدرت در تولید معناست. همانگونه که میشل فوکو از رابطه قدرت و دانش سخن میگوید و پیر بوردیو از خشونت نمادین، دنبرو نیز نشان میدهد که قدرت، پیش از آنکه بر بدنها حکومت کند، بر داستانها حکومت میکند. هرکس بتواند روایت مسلط را تولید کند، توانایی تعریف هویت دیگران را نیز به دست میآورد.
در عصر شبکههای اجتماعی، اگرچه امکان روایت کردن بیش از گذشته فراهم شده، اما این فضا نیز خالی از سلطه نیست. الگوریتمها، اقتصاد توجه و منطق دیدهشدن، افراد را به سمت روایتهایی سوق میدهند که جذابتر، احساسیتر یا مصرفپذیرتر باشند. در نتیجه، گاه «حق قصهگویی» جای خود را به «الزام برای تولید روایت» میدهد؛ روایتی که نه الزاماً حقیقت زندگی، بلکه کالایی برای جلب توجه است.
به همین دلیل، منشور حقوق قصهگویی را باید مکملی فرهنگی برای حقوق بشر دانست. اگر اعلامیه جهانی حقوق بشر از حق زندگی، آزادی و کرامت سخن میگوید، دنبرو یادآوری میکند که کرامت انسان بدون حق روایت ناقص است. انسان تنها زمانی میتواند هویت خود را حفظ کند که اختیار تعریف داستان زندگیاش را نیز در دست داشته باشد.
ارزش واقعی منشور دنبرو در این است که «قصهگویی» را از یک فعالیت ادبی یا هنری به یک حق بنیادین انسانی ارتقا میدهد. جامعهای عادل، صرفاً جامعهای نیست که در آن افراد حق سخن گفتن داشته باشند؛ بلکه جامعهای است که در آن هر انسان بتواند داستان زندگی خود را با زبان خویش روایت کند، در متن واقعی زندگیاش فهمیده شود، روایتش با احترام شنیده شود، امکان بازنویسی آن را داشته باشد و سهمی در شکلگیری حافظه جمعی ایفا کند. این همان چیزی است که میتوان آن را «عدالت روایی» نامید؛ عدالتی که بدون آن، بسیاری از حقوق دیگر نیز ناتمام خواهند ماند.


