تولد: هفتم مرداد ۱۳۱۷، تهران، مرگ خودخواسته: ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، پاریس – کیوان خسروانی، یکی دیگر از صدها هنرمند برجستهی ایرانی بود که به فرهنگ و هنر ایران زمین عشق میورزید اما تنها چهل سال از عمر خود را در ایران زیست و ۴۸ سال آخر عمر خود را در خارج از وطن گذراند و در نهایت در ۸۸ سالگی در پاریس، چشم از جهان فرو بست. هنرمندی که نمی توان او را تنها در چند کلمه و یا جمله تعریف کرد. مثلا نوشت: معمار، طراح مد و لباس، نقاش، طراح نور و طراح داخلی. او در این چند کلمه نمیگنجد.
اگر به وب سایت شخصی و هنری کیوان خسروی بروید، در کنار یک عکس قدیمی سیاه و سفید از جوانی خودش که شبیه هنرپیشههای ایتالیایی دههی پنجاه و شصت میلادی است، به یک یادداشت در مورد زندگی شخصیاش نیز برمیخورید. مطلبی که حتی میتواند وصیتنامهی هنری او باشد. بعد از خواندن این یادداشت، متوجه می شویم که پشت آن همه زیبایی، مد، معماری و شکوه، خسروانی انسانی بوده است با احساس عمیق بیگانگی، عصیانگری، رنج و تنهایی. او پر از تضاد بود. مردی که در خانوادهای مرفه و نزدیک به قدرت، با پدری ارتشی با سه ستاره بر دوش، به دنیا آمد اما خودش گرایشهای چپی داشت، بیخدا و لیبرال بود و مخالف سرسخت مجازات اعدام.
وجه دیگر شخصیت کیوان خسروانی را میشود از روی لباسهایی که طراحی کرده، شناخت. از روی «زری دوزیای که روی تن زنی زیبا و باوقار نشسته. از روی «سوزندوزی» بلوچستان که ناگهان از حاشیهی جغرافیا به مرکز یک ضیافت رسمی و درباری آمده. از «قلمکاری» اصفهان که دیگر فقط پارچهای سنتی نیست. از لباسی که میخواهد هم ایرانی باشد و هم متعلق به تمام جهان. اما برای شناخت بیشتر او باید پارچهها را کنار زد. پشت آن همه رنگ و نقش و پارچه، مردی ایستاده بود که رابطهاش با «وطن» به طرزی باورنکردی پیچیده و متضاد است. وطناش را دوست دارد، میراثش را میشناسد، برای حفظ هنرهایش میجنگد، اما در همان وطن احساس آسودگی و آرامش ندارد. او در بادداشت شخصیاش، ایران را جایی توصیف کرده که در آن آزار بسیار دیده اما قدر ندیده؛ و در عین حال پاریس را شهری دانسته که از کودکی برایش آشناتر و قابلفهمتر بوده. او هنرمندی بود از وطن گریزان، اما تمام جوانی خود را صرف نجات هنرها و بناهایش از نابودی و فراموشی کرد.
کیوان خسروانی، در سال ۱۳۳۶ و در نوزده سالگی، در رشتهی معماری وارد دانشگاه برکلی در آمریکا شد، اما خیلی زود آنجا را رها کرد و برای ادامه تحصیل به ایران بازگشت. او در دانشگاه تهران در کنار استاد بزرگ معماری ایران، هوشنگ سیحون فقید، فوق لیسانس معماری گرفت. شاید به همین خاطر است که در طراحیهای لباساش نیز، معماری حضور پررنگی دارد. برای او بدن حجم بود و پارچه، ماده و برش، خطوطی که از اهمیت بالایی برخوردارند. برای او لباس، معماریای بود که نه بر روی زمین خاکی که بر روی بدن انسان پیاده میشد. بدنی که صاحب روح است، زنده است و لباس باید این زندگی را وسعت بخشد. شاید به همین خاطر بود که او به پارچههای دست باف و سنتی مناطق مختلف ایران، توجه ویژهای داشت و از آن پارچهها برای طراحیهایش استفاده میکرد. پارچهای که با دست ساخته شود، تمام آن داستان زندگیها و روایتهای بافندگانش، در آن پارچهها جاری است و به پارچه روح میبخشد. پارچههای سوزن دوزی شده، محصول دست زنان زنج کشیدهی بلوچی در جنوب شرق ایران، در سیستان و بلوچستان. پارچههای قلمکاری شده مردان اصفهانی و یزدی و پارچههای بافته شده از رشتههای زر یا همان طلا که در ایران، تاریخی به قدمت هفت هزار سال دارد و در زمان رضاشاه، دوباره به خاطر توجه ویژهای که او به این هنر ظریف و گران ایرانی داشت، این هنر دوباره در شهر کاشان رونق گرفت و حتی به خارج هم صادر میشد اما با وقوع انقلاب اسلامی، به کل از بین رفت. و یا پارچههای ابریشمی و کلاقهای اسکو در این شهر آذربایجان شرقی که با دست بافته میشد و رویش با قیر طرحهایی سنتی با دست نقش میبست (چاپ باتیک)، و سالهاست که دیگر محلی از اعراب ندارد.
نام کیوان خسروانی در قبل از انقلاب با لباسهایی که برای ملکهی سابق ایران، با همان پارچههای سنتی طراحی کرد، به سر زبانها افتاد. او ۱۳ سال طراح شخصی شهبانو فرح پهلوی بود. خسروانی با اینکه در مصاحبههایش بارها گفته است برای این طراحیها یک قران پولی دریافت نکرده اما خود اذعان کرده است اگر توجه خانم فرح پهلوی به این هنرهای اصیل ایرانی نبود، او نمیتوانست نام این هنرها را سر زبانها بیندازد و باعث رونق خرید و فروش پارچههای سنتی ایرانی و حتی صادرات آنها به خارج از ایران شود. آقای خسروانی همچنین در مصاحبههایی از آرزویش برای ساخت مدارسی برای آموزش بافتن پارچههای سنتی ایران میگوید. آروزیی که نه تنها به وقوع انقلاب به وقوع نپیوست که باعث از بین رفتن برخی از این روشهای سنتی بافت پارچه شد.
آنچه که طراحیهای کیوان خسروانی را منحصر به فرد میکند، تنها لباسهایی که طراحی کرد نیست، بلکهی ایدهی پشت آن لباسهاست. او با اینکه در آمریکا، ایتالیا و فرانسه تحصیل کرده بود، اما به این درک رسیده بود که نباید گذشته را دور ریخت، بلکه باید غبار کهنهگی را از روی آن زدود و آن را وارد زندگی جاری کرد. از نظر او سوزندوزی زنان بلوچ، نباید تنها در موزهها باشد، بلکه باید روی لباس زنان و مردان امروز باشد. لباسی که زنده است و متعلق به عصر حاضر. خسروانی در یک سوی زندگیاش، گذشته را نجات میداد و در سوی دیگر آن، ظاهر آینده را طراحی میکرد. و همین تضاد، کلید فهم شخصیت منحصر به فرد اوست. او نه سنتگرا بود و نه شیفتهی بیچونوچرای هنرغرب. آنچه برایش اهمیت داشت، تبدیلکردن میراث ایران و ایرانی به زبان زمانه بود.
او نه تنها معمار بنا و بدن بود که معمار نور هم بود. کیوان خسروانی در اولین دوره از جشنهای هنر شیراز در سال ۱۳۴۶، طراحی نور بناهای تخت جمشید و حافظیه و فضاهای نمایشی را بر عهده داشت. شاید در ذهن او، نور بر سنگهای چند هزارسالهی تخت جمشید، با سوزن بر پارچه و لباس در بدن انسان، کارکردی یکسان داشتند: دیدن زیبایی از دل سیاه فراموشی.
یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین پروژههای زندگی کیوان خسروانی، پروژهی نجات محلهی عودلاجان در جنوب شهر تهران است. در تابستان ۱۳۵۶، او در اعتراض به خراب کردن محلهی قدیمی عودلاجان تهران، تعدادی از اسکیسهای خود را از محلهها و بناهای تاریخی خراب شده در ایران، به در و دیوار این محلهی فقیرنشین آویزان کرد و از فرامرز اصلانی نیز خواست که در این محله، کنسرتی تک نفره برگزار کند. اقدامی که در نهایت جلوی تخریب محله را گرفت. محلهای بزرگ و اغلب یهودی نشین که در حال حاضر چندین محلهی دیگر را از جمله امامزاده یحیی، پامنار و ناصرخسرو را شامل میشود. یک لحظه تصور کنید چنین قاب زیبایی را: یک معمار و طراح مد «اوت کوتور» که لباسهای ملکهی کشور را طراحی میکند، در وسط یک محلهی قدیمی، طراحیهایش را به در و دیوار شهر میکوبد. این قاب برای من از باشکوهترین قابهای زندگی هنری و شخصی کیوان خسروانی است.
او در طول زندگیاش در ایران، معمار سه بنا نیز بود. «مهمانسرای نائین» که به درخواست وزارت گردشگری، در سال ۱۹۶۷ در شهر نائین ساخته شد. بنای کتابخانهی کانون فکری پرورش کودکان و نوجوانان، باز هم در محلهی فقیر نشین جنوب تهران، گود زنبورک خانه، و خانهی ویلایی خانوادگیشان در محلهی فرمانیهی تهران که بعد از انقلاب مصادره و تخریب شد.
کیوان خسروانی هرگز ازدواج نکرد و صاحب کودکی هم نشد. او خود در یادداشتهایش از دختری به عنوان دوست دخترش، کاساندر، که مدل فرانسوی برند «پیر بالمن» نام برده و نوشته کاساندر باعث ارتباط خسروانی با پیر بالمن و ورودش به فضای مد «اوت کولتور» شده، اما در محافل هنری قبل از انقلاب، از خسروانی به عنوان فردی همجنسگرا یاد شده است. او همچنین دوست نزدیک زوج «بیژی صفاری- سهراب محوی» بوده. زوج همجنسگرایی که گفته میشود جشن ازدواج هم برگزار کرده بودند. بیژن صفاری نقاش، معمار و روشنفکر مهم ایرانی است که در مدرسهی معماری بوزار پاریس درس خواند و در ایران، از اعضای هیات امنای فرح پهلوی بود. پارک دانشجوی تهران از نمونه طراحیهای معماری اوست.
«امیدوارم، این سفر ناخواسته که آن را زندگی مینامند، زودتر به پایان برسد. آن هم بسیار دور از سرزمینی که در آن، نه تنها قدرم را به درستی ندانستند، بلکه پیوسته آماجِ شایعاتِ ساختگی و شرمآوری قرار گرفتم که هنوز هم پیامدهای آن را با تمام وجود حس میکنم. هرچه بیشتر تاریخ جهان را مطالعه میکنم، از بیرحمی و رفتار غیرانسانیِ انسانها با یکدیگر، بیشتر بیزار میشوم.»
یادداشت شخصی کیوان خسروانی با جملات بالا به پایان میرسد. مردی که زیبایی را به زندگی اضافه کرد اما الزاما خودش، زندگی را زیبا تجربه نکرد.


