اخیرا کتابی در واشینگتن دیسی منتشر شده است به نام «ایران در آینه تایم». این کتاب شامل ده مقاله در مورد ایران از نشریهی معتبر تایم است که از سالهای ۱۹۳۴ تا ۱۹۸۰ در آمریکا منتشر شدهاند. این مقالات توسط علی سجادی، روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران ترجمه شده است. مجموعه مقالاتی در مورد چهار شخصیت مهم سیاسی تاریخ معاصر ایران که هر کدام با عکس آن شخص، روی جلد مجله، منتشر شدهاند. سه مقاله در مورد رضاشاه پهلوی است. پنج مقاله به محدرضا شاه پهلوی اختصاص داده شده. یک مقاله در مورد محمد مصدق و مقاله پایانی درمورد روحالله خمینی به رشته تحریر درآمدهاند. بخش مهمی از کتاب، حواشی و مواردی روشنگرانهای هستند که خود مترجم، علی سجادی در پایین صفحات، به توضیح و تفسیر آنها پرداخته است.
مقالات در کتاب «ایران در آینه تایم»، به ترتیب چنین عناوینی دارند: ۱-برادران در اسلام، با عنوان روی جلد شاه شاهان و با عکسی از رضا شاه در روز تاجگذاری در کاخ گلستان ۲-ایران: داریوش قرن بیستم، عنوان روی جلد رضاشاه پهلوی، با عکسی از رضا شاه در لباس نظامی ۳-جنگ جهانی: ایران و پارادوکس ایران، با عنوان روی جلد رضا شاه پهلوی و با عکسی از رضاشاه با کلاه و شنل نظامی ۴-ایران: تکرار ریتم، عنوان روی جلد: شاه ایران و با عکسی از محمدرضا شاه بسیار جوان ۵-چالش شرق، عنوان روی جلد: مرد سال، با عکسی از چهرهی دکتر محمد مصدق ۶- ایران: اصلاح طلبی با کلاه نظامی، عنوان روی جلد: تلاش برای ثبات، با عکسی از کلوزآپ محمدرضا شاه ۷- ایران: نفت، عظمت و چالشی برای غرب، عنوان روی جلد: امپراتور نفت، شاه ایران، با عکسی از محمدرضا شاه با موهای سفید شده ۸- ایران: سرزمین تقسیم شدهی شاه، عنوان روی جلد: ایران در آشوب، با عکسی از محمدرضا شاه میانسال ۹-طوفان بر شاه، عنوان روی جلد: چشم توفان، شاه مخلوع ایران، با عکسی از شاه پیر و بیمار ۱۰- مرد سال: عارفی که آتش تنفر افروخت، عنوان مقاله: آیتالله خمینی ملت خود را تصرف کرد و تمام اسلام را تکان داد، با عکسی از خمینی نه چندان پیر و اخمهای درهم تنیده.
این مقالات نه تنها نثری جذاب و داستانی دارند، بلکه از ورای خواندن آنها، تاریخ معاصر ایران و شخصیتهای مهم آن را از دریچهی لنز روزنامهنگاران آمریکایی از حدود صد سال پیش تا پنجاه سال بعدش، میبینیم. اینکه اندیشمندان آمریکایی در آن دوران، چطور به ایران و ایرانی نگاه میکردند، چه موضوعاتی برایشان مهم بوده و تعبیر و تفسیر آنان از وقایع تاریخ معاصر ایران چگونه بوده است. این کتاب قطعا یکی از جذابترین کتابهایی است که در این حوزه منتشر شده و حرفهای بسیاری برای کسانی دارد که نه تنها در مورد تاریخ معاصر ایران تحقیق و تفحص میکنند، بلکه به آن علاقمندند.
علی سجادی، روزنامه نگار ایرانی- آمریکایی و محقق و پژوهشگر تاریخ و ادبیات معاصر ایران، متولد تهران است اما از دههی هشتاد میلادی در آمریکا سکونت دارد. او از سال ۱۹۸۰، با نشريات ايرانشهر واشنگتن، پَر، ایران شناسی، و علم و جامعه همکاری کرده، چندین سال دبیر خبر در رادیو فردا – واشنگتن، و سردبیر بخش فارسی صدای امریکا بوده و در چهار دههی اخیر مقالات و کتابهایی در زمینۀ مسائل فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و سیاسی ایران منتشر کرده است. از کتابهای او میتوان به این عناوین اشاره کرد: اوراق کبود، گزارشی از بیست کتاب در باب ایران معاصر(۲۰۱۶)، غروب صادق (به همراه یادداشتهای صادق قطب زاده در سفر عراق، ۲۰۱۷)، آتش سوزی سینما رکس، آغاز وحشت بزرگ چهل ساله (۲۰۱۸)، زبان شعر در زمان اعتراض، (با همکاری هادی بهار، ۲۰۲۲)، جلد نخست ملی شدن صنایع نفت بر اساس مذاکرات مجلس شورای ملی (۲۰۲۲)، ایران جدید، نوشتهی جیمز وینسنت شیان، ترجمه و حواشی و با همکاری مریم احمدی (۲۰۲۵)
گفتوگویی با آقای علی سجادی در مورد آخرین کتابش در واشینگتن دیسی انجام دادهام و برای اولین سئوال، از او پرسیدم:
در این کتاب، شما ده مقاله از مجلهی تایم را ترجمه کردید که در فاصلهی سالهای ۱۳۱۳ تا ۱۳۵۸ منتشر شدهاند. مقالاتی که طرح روی جلد هم بر اساس آنها انتخاب شده است. سه مقاله در مورد رضاشاه پهلوی، پنج مقاله در مورد محمدرضا شاه پهلوی، یک مقاله در مورد محمد مصدق، و یک مقاله در مورد روحالله خمینی. معیار شما برای انتخاب این مقالات چه چیزهایی بوده؟
معیار اولیه من در انتخاب این مقالات عدم انتشار آنها در نشریات ایرانی در زمان انتشارشان در مجله تایم بود. هیچ یک از رهبران ایران در زمانی که این مقالات به چاپ رسید اجازه انتشار آن در مطبوعات ایران را ندادند و در واقع هیچ کدام تحمل انتقاد نداشتند. این موضوع، یعنی عدم حضور مطبوعات آزاد، از مسائل مهمی است که باعث عقب ماندگیهای اجتماعی و سیاسی در ایران شده است. به بخشهایی از این مشکل در مقدمه کتاب اشاره کرده ام.
آن چیزی که در همان ابتدای مقالهی اول به نام «برادران در اسلام» جلب توجه میکند این است که نویسندهی مقاله خیلی روشن و شفاف رضاشاه را «اعلیحضرت دیکتاتور ایرانی» و آتاتورک، رهبر ترکیه را دیکتاتور ترکیه خطاب میکند. حتی این صفت را در توصیف آنها و در بین جملات مقاله نیاورده، بلکه از همان نخستین خطاب قرار دادن آنها، آن دو را دیکتاتور مینامد. این برای مخاطب ایرانی شوکه کننده است، چون حتی در مطبوعات مستقل ایران در تاریخ معاصر، هرگز با چنین خطابی روبرو نبوده است. چنین تفاوتی را چطور توضیح میدهید؟
مقالات روی جلد تایم توسط هیأت تحریریه آن نوشته می شود و طبیعتاً هیأت تحریریه مجلهای مانند تایم که در ایالات متحده منتشر میشود بقیه جهان را با معیارهای خودشان – معیارهایی که اجتماعشان با آن اداره میشود – میسنجند. از نظر یک امریکایی که آزادی مذهب و بیان، جزو ارکان تفکر اجتماعیاش محسوب میشود، پذیرفتن این که مثلاً آتاتورک حضور مذهب در اجتماع را ممنوع کرده باشد، دیکتاتوری محسوب میشود. کسانی ممکن است رفتار آتاتورک یا رضاشاه را به جای دیکتاتوری «اقتدارگرا» بخوانند، اما مثلاً همین موضوع که در آن زمان، ادارۀ انطباعات دولتی اجازه نداده است مقاله تایم در ایران منتشر شود، نوعی دیکتاتوری محسوب می شود. بر اساس قانون اساسی وقت ایران هم انتشار این نوع مقالات منعی نداشته است. این درست است که رضاشاه در موقعیتی خطیر به قدرت رسید و در سالهای حکومتش با عشق به ایران، موجد خدمات بسیاری به ایران شد، اما این خدمات نباید باعث شود نکات ضعف حکومت وی پنهان بماند.
در مقالاتی که در مورد رضا شاه پهلوی هست، چندین بار تاکید شده است که او دوست دارد هر چه بیشتر دست غیر ایرانیها را در ایران کوتاه کند. «ایران باید یاد بگیرد بدون خارجیها کار کند». این یکی از جملاتی است که به وضوح بر این نکته تایید میکند رضاشاه مایل بوده که امور مملکت در دست ایرانیان فرهیخته و تحصیلکرده باشد. و این بر خلاف منافع کشوری بوده که نشریهی تایم در آن منتشر میشده. و همچنین خلاف آن چیزی است که حتی روشنفکران ایرانی در قبل و بعد از انقلاب، از رضا شاه میگفتند. مخاطب برای پذیرفتن نظرات متناقض باید چه روشی داشته باشد؟
رضاشاه تا حدود بسیار زیادی در برنامه خود برای کوتاه کردن دست غیر ایرانیها از امور مملکت موفق بود. ایران معاصر تقریباً از همه جهات، مدیون دورۀ رضاشاه است. از تحصیل اجباری کودکان – که رضاشاه آن را بزرگترین افتخار خود می دانست – تا ایجاد زیرساختهای مملکت – از قبیل راهسازی و وصل کردن شهرها و روستاهای ایران به یکدیگر – تا احداث راه آهن و ایجاد دانشگاه و از همه اینها مهمتر ایجاد دستگاه قضایی مدرن، لغو کاپیتولاسیون، اجباری کردن ثبت اسناد و املاک و لغو القاب توخالی …السلطنه و … الدوله و … و… بخشی از خدمات او به ایران است. اما هیچ کدام اینها برخلاف منافع ایالات متحده نبوده است. در آن سالها ایالات متحده الگوی یک کشور حامی ضعفا محسوب میشد. نه مانند بریتانیا و هلند و بلژیک و پرتغال و اسپانیا دارای مستعمرات بود و نه دنبال آن، بلکه خود آنچه را در جنگ استقلال به دست آورده بود، برای دیگر ملل می خواست. به طور مثال میتوانید مراجعه کنید به نامه ای که رضاشاه، عصر روز سوم شهریور 1320، بعد از حملهی نیروهای انگلیس و روسیه شوروی به ایران، به پرزیدنت روزولت نوشت و از او برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران یاری خواست و پرزیدنت روزولت با تشکیل کمیته ای در وزارت امور خارجهی خود از بریتانیا و روسیه شوروی خواست به طورعلنی اعلام کنند که تمامیت ارضی ایران و استقلال آن را به رسمیت می شناسند و بلافاصله بعد از پایان جنگ، ایران را ترک خواهند کرد. همین سیاست روزولت بعد از جنگ توسط پرزیدنت ترومن پی گرفته شد و با تلاش ایرانیانی چون محمد رضاشاه و فروغی و قوام و تقی زاده و علاء، اتحاد شوروی مجبور شد به اشغال آذربایجان خاتمه دهد. سیاستهای امروز ایالات متحده را نمیتوان و نباید قاعده رفتارهای تاریخی این کشور دانست.
یکی از ویژگیهایی که خواندن این کتاب را خیلی جذاب میکند، نثر شیرین و داستانی مقالات است. توصیفاتی که در مورد ظاهر دو شاه پهلوی میکند و در مورد رفتار، خصوصیات و سلایقشان، توصیفاتی که از خیابانهای تهران میکند، توصیفاتی که از کاخ گلستان و تخت طاووس میکند، از اطرافیان و درباریان و حتی از مردم کوچه و بازار، مخاطب را ترغیب به خواندن مقالات کتاب میکند. و این درست بر خلاف آن چیزی است که امروزه در مورد مقالای سیاسی و اجتماعی، مخصوصا در مورد مقالات فارسی زبان میبینیم. نثرهایی به شدت جدی، خشک، خسته کننده و عاری از هرگونه طنز و طنازی. در حالیکه قلم نویسندگان این مقالات، طنازانه است. به نظر شما نوشتن در زبان فارسی چنین قابلیتهایی دارد؟ و این همه تفاوت ناشی از چیست؟
مجله تایم همیشه به دلیل نثر فاخرش مورد تمجید بوده است. شاید به همین دلیل است که مجبور شدهام درمواردی که کم نیست در پاورقیها توضیحاتی برای روشن شدن متن و معنای دقیق آن بدهم. زبان فارسی هم این توانایی ها را حتماً دارد، به طور مثال نگاهی بیاندازید به «چرند پرند» دهخدا و ببینید با چه طنازی مشکلات سیاسی ایران را مطرح کرده است. مشکل اصلی این است که حرفهی روزنامه گاری در ایران تقریباً هیج گاه جدی گرفته نشده است. ما برای نخستین بار به همت مرحوم مصباح زاده، بنیانگذار نشریات کیهان است که صاحب «مدرسۀ عالی علوم ارتباطات» شدیم که هدف اصلی آن تربیت روزنامه نگارانی در معیارهای جهانی بود. از آن تاریخ بیش از شصت سال نمیگذرد که قسمت عمدهی آن، در دوره هرج و مرج ناشی از انقلاب اسلامی و سیاستهای ویرانگر آنها در زمینه های علمی و ادبی و اجتماعی و تاریخی و سیاسی و تربیتی بوده است. با همهی این مصائب، روزنامه نگاران امروزی ایران را نمی توان مثلاً با روزنامه نگاران هفتاد سال پیش، مقایسه کرد.
توجه شما را به سوال اولتان جلب میکنم: در جامعه ای که آزادی بیان و احزاب وجود ندارد، مطبوعات ناگزیر تا حدودی نقش احزاب سیاسی را بازی میکنند و این امر نه فقط از اهمیت کار آنها میکاهد، بلکه گاهی باعث مخدوش شدن مرز بین خبر با شایعه و تفسیر میشود. نگاهی به رسانههای داخل و خارج از کشور نشان میدهد که اکثر آنها به جای خبررسانی و اطلاع رسانی، یا تبدیل به «بیزنس» شدهاند، یا «ایوزیسیون» و سخنگوی گروهها و دولتهای خاص.
یک نکتهی مهم در مورد این کتاب، حاشیه نویسی و توضیحات شماست در مورد مواردی که در متن مقالات هست، اما احتیاج به توضیح و تفسیر دارند. در مواردی هم شما راستی آزمایی کردید و موارد مطرح شده را تصحیح کردید و یا نوشتید این موارد بیپایه و اساس هستند. در نتیجه بخش مهمی از کتاب، خواندن حواشی کتاب است. چقدر توجه به این توضیحات مهم است و کاربرد دارد؟
برای نسل جوانتر از من بسیاری از این اشارات تاریخی بلا مأخذ است و برای روشن شدن موضوع، خود را مجبور دانستم توضیح دهم که مثلاً «سایۀ خدا» ترجمه چیست، چرا لقب پادشاهان بوده، یا عبارت «ماه و ستاره» اشاره به داستانی از تورات است، یا مقایسه شخصیت فلان کارتون مورد اشاره با موضوع مقاله از چه نوع است، یا فلان شخصیت تاریخی یا مقام سیاسی چرا در این مقاله مطرح شده. در بعضی موارد خود را مجبور به تصحیح برخی از اشتباهات دیدم که در مقاله بعنوان «فاکت» از آن یاد شده ولی جزو تبلیغات دروغی بوده است که مثلاً برای تخفیف رضاشاه و ایجاد زمینه برای برکناری او در بی. بی. سی لندن در آن سالها منتشر میشده و امروز همچنان لقلقهی زبان برخی از هموطنانی است که علاقه شان به ندانستن و نخواندن، قابل تقدیر است!
در مقالهای که در مورد محمد مصدق (که از او به عنوان جرج واشینگتن ایرانی نام برده شده) است، نوشته شده، «مصدق نمونهای از سیاستمداری است که غرب باید با آنها در خاورمیانه روبرو شود.» در برخی از این مقالات، پیشگوییهایی از آیندهی روابط ایران و غرب آمده و از آنچه که بر سر ایران میآید. چطور نویسندگان این مقالات چنین دیدگاه پیشرویی داشتند؟ چطور توانستهاند به چنین درکی از روابط و اتقاقات در کشوری برسند که هزاران کیلومتر از آنها فاصله داشته؟
این یکی از سوالاتی است که بعد از خواندن مقالات تایم درباره ایران – و به خصوص همین ده مقاله مورد اشاره – برای من مطرح شده و به نظرم سعی کردهام در مقدمه، پاسخی – که خودم را هم قانع نمی کند – برای آن بیابم! شاید یک دلیل آن در چگونگی نحوهی تربیت روزنامه نگاران در ایران و ایالات متحده و به طور کلی در غرب باشد. گرچه به نظر من روزنامه نگاران امریکایی از جهاتی بر روزنامه نگاران بقیهی جهان غرب برتری دارند. دلیل دیگر آن شاید غلبه احساسات ما ایرانیها بر منطقمان باشد. بسیاری از ما به جای مغز با قلبمان تصمیم میگیریم و البته بعداً جزای آن را هم به طور مضاعف میپردازیم!
در مقالاتی که در مورد رضا شاه پهلوی هست، خصوصیات اخلاقی و عملکرد او را ضد و نقیض توصیف میکند. اما فرح پهلوی، ملکهی سابق ایران را میستاید. همچنین خمینی را مردی میداند که آتش تنفر به پا کرده است. آتشی که ایران را خواهد سوزاند. چقدر مقالات این کتاب میتواند سندی تاریخی باشند بر آنچه که بر تاریخ معاصر ایران رفته است؟
سیاستمداران را نباید با رفتار متناقضشان ارزیابی کرد، زیرا یافتن تناقض در رفتارهای اجتماعی در میان آدمیان کار مشکلی نیست. هر سیاستمداری را زیر دره بین قراردهید در اعمال و رفتار او تناقضهایی خواهید دید. زمان و مکان و موقعیت باعث تغییر رفتار انسان میشود و سیاستمداران از این موضوع برکنار نیستند.
من به مقالات تایم – و مقالات مشابه – به عنوان سند تاریخی نگاه نمی کنم، اما می خواهم از مقایسه آنها با نوشتهها و تعبیرهای روزنامه نگاران وطنی در موقعیتهای مشابه، یاد بگیرم که چگونه باید به مسائل نگاه کرد و چگونه باید آنها را بر اساس آنچه به واقع رخ داده، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
در مورد ستایش شهبانو فرح پهلوی توسط نویسندگان مقاله مورد بحث، باید در نظر داشته باشیم، آنچه ایشان در پیشبرد فرهنگ و اجتماع ایران در آن سالها به عنوان ملکۀ کشور انجام دادهاند، نه فقط در تاریخ ایران بی نظیر است، بلکه در تاریخ جهان هم کم نظیر است. چه کسی میتواند این خدمات را ستایش نکند؟ خدماتی بی شائبه و مملو از میهن دوستی و مردم دوستی را جز ستایش نشاید. خداوند او را برای ایران حفظ کند.
شما پژوهشهای بسیاری در مورد تاریخ معاصر ایران کردهاید. علاقه به تاریخ معاصر ایران از کی شروع شد و چه دلایلی داشت.
من از دوران نوجوانی به تاریخ ایران علاقهمند بودم و کتب تاریخی را مطالعه میکردم. اما علاقهی واقعی من به تاریخ معاصر از بعد از انقلاب شروع شد. میخواستم بفهمم که چرا و چگونه این بلای انقلاب اسلامی بر ایران نازل شد و چگونه شد که ناگهان همه به اصطلاح روشنفکران و تحصیلکردگان دانشگاههای غرب دردِ اسلام و حکومت دینی به جانشان افتاد، در حالی که حتی یک شاعر و نویسنده در تاریخ ادبیات ایران (که بزرگترین افتخار ملی ماست) نمییابید که لااقل چند بیتی یا نوشتهای دربارۀ کلاهبرداری و بیعفتی و بیعصمتی و دروغگویی آخوند نداشته باشند. این موضوع هنوز مرا رنج میدهد!


