ورنر هرتسوگ؛ مستند «درسهای تاریکی» (Lessons of Darkness) را در سال ۱۹۹۲ دربارۀ پیامدهای جنگ خلیج فارس و آتش گرفتن چاههای نفت کویت ساخت؛ دربارۀ سرزمینی سوخته با آتشهایی مهارنشدنی و آبی که جای خود را به نفت سیاه داده، و رنج انسانی که هم آشکار است و هم غالب. اما روایت هرتسوگ، با فیلمهای مشابه و گزارشی متعارف دربارۀ فجایع جنگ به کلی متفاوت است. هرتسوگ، این فاجعه انسانی را در چارچوبهایی برگرفته از الهیات دینی و ادبیات علمی-تخیلی ارائه کرده است. آغاز فیلم با نقلقولی است که به پاسکال نسبت داده شده: «فروپاشی جهان ستارگان؛ همچون آفرینش، با شکوهی عظیم رخ خواهد داد.» اما این انتساب نادرست است چرا که نریشن فیلم را خود هرتسوگ نوشته است.
مستندهای هرتسوگ؛ در واقع نوعی داکیو-فیکشناند و جنبههای داستانی آن، قویتر از جنبههای مستند آناند. به عقیده او از این راه میتوان به حقیقتی عمیقتر دست یافت تا صرفاً با روشن کردن دوربین و ثبت واقعیت عینی. او با بیرون کشیدن مستند از قید جزئیات صرف و واقعیت عینی و افزودن تفسیر شخصی خود از واقعه، دامنهٔ آن را به ابعادی بسیار گستردهتر ارتقا میدهد. افزون بر این، هرتسوگ بارها گفته که ترجیح میدهد فیلم را با «زانوها و رانهایش» بسازد تا با سرش؛ با غریزه و دلوجگرش، نه صرفاً ذهنش. ما با فیلمسازی طرفیم که وقتی از او دربارهٔ مدرسهٔ سینمایی ایدهآلش پرسیدند، گفت فقط یک رینگ بوکس در آن خواهد بود.در نتیجه، مستندهای او در سطحی بسیار احساسیتر از معمول عمل میکنند؛ برخلاف بسیاری از مستندها که بیشتر به گزارشی از واقعیت شبیهاند، آثار او کیفیتی اپراتیک دارند و از تماشاگر، واکنشی عاطفی طلب میکنند، بیآنکه به شکلی حسابشده یا فریبکارانه این واکنش را به او تحمیل کنند.

«درسهای تاریکی» به سیزده بخش اصلی تقسیم شده که با میاننوشتههایی مشخص شدهاند: «یک پایتخت»، «جنگ»، «پس از نبرد»، «یافتههایی از اتاقهای شکنجه»، «پارک ملی شیطان»، «کودکی»، «و دودی برخاست همچون دود از کوره»، «زیارت»، «ضیافت یک دایناسور»، «برآمدگیها»، «خشکیدن منبع»، «زندگی بدون آتش» و «از آه کشیدن خستهام؛ پروردگارا، بگذار شب فرا رسد». «درس های تاریکی»، عمدتاً فاقد توضیح یا نریشن متعارف و گزارشی است و تصاویر آن بر پیامدهای جنگ اول خلیج فارس؛ بهویژه آتشسوزیهای میدانهای نفتی کویت تمرکز دارند، بیآنکه اطلاعات سیاسی یا جغرافیایی مشخصی ارائه شود. آتشسوزی چاههای نفت کویت، فاجعهای اقتصادی و زیستمحیطی بود که در جریان جنگ خلیج فارس رخ داد. در این رویداد، نیروهای نظامی عراق هنگام عقبنشینی از کویت، بیش از ۷۰۰ چاه نفت و تأسیسات نفتی این کشور را منفجر کرده و به آتش کشیدند. این آتشسوزیهای گسترده ماهها به طول انجامید و به یکی از بزرگترین فاجعههای انسانی در تاریخ تبدیل شد. اما هرتسوگ با رویکرد آشنازدایانه، سعی کرد تماشاگر را با تصاویر مربوط به این رخداد که در اثر پوشش گستردهٔ خبری به آنها عادت کرده بود، بیگانه کند. به گفتهٔ خودش، میخواست «عمیقتر از آنچه سیانان هرگز نتوانست نفوذ کند» پیش برود.
هرتسوگ، از لنز تلهفوتو و نماهای متحرک (که عمدتاً از روی کامیون گرفته شدهاند) به همراه نماهای ثابت از کارگران در کنار آتشهای ناشی از سوختن چاههای نفت، و تصاویر هوایی فراوان از چشماندازهای طبیعی ویرانشدۀ کویت استفاده میکند و با پرهیز از نماهای معرفیکننده، عملاً؛ تصویری آخرالزمانی از این ویرانی میسازد. خودش گفته است: «در این فیلم حتی یک قاب هم وجود ندارد که بتوان آن را بهعنوان سیارهٔ ما شناخت، و با این حال میدانیم که در همینجا فیلمبرداری شده است.» گفتار حداقلی هرتسوگ، تصاویر را از بستر مستندشان جدا کرده و به قلمرو داستانی میبرد. روایت آغازین چنین شروع میشود: «سیارهای در منظومهٔ شمسی ما / رشتهکوههایی پهناور، ابرها، سرزمینی پوشیده در مه.» لحن روایت؛ سرد و حیرتزده است. هرتسوگ، تلاشی برای توضیح علل سیاسی و واقعی این فاجعه نمیکند، بلکه آن را در قالبی حماسی و با بیانی پرطمطراق؛ همراه با موسیقی حماسی واگنر نشان میدهد. کارگران بهصورت موجوداتی توصیف میشوند که رفتارشان از جنون و میل به تداوم ویرانی ناشی میشود. در یکی از صحنههای اوج فیلم، کارگردان، اندکی پس از مهار آتش و برقراری دوباره جریان نفت روایت میپرسد؛ “آیا زندگی بدون آتش برایشان غیرقابلتحمل شده است؟”
در پایان نمایش این فیلم در جشنوارهٔ فیلم برلین، تماشاگران با خشم به آن واکنش نشان دادند و هرتسوگ را متهم کردند که برداشتی زیبایی شناسانه از وحشت جنگ ارائه کرده است. او نیز در پاسخ به این گروه از منتقدان؛ با اعتراض پاسخ داد: «همهتان اشتباه میکنید!» و بعد گفت؛ هنرمندانی چون هیرونیموس بوش و گویا نیز در آثارشان رویکردی مشابه داشتهاند. با این حال، «درسهای تاریکی»؛ جایزهٔ «گرند پری» جشنوارهٔ بینالمللی فیلم ملبورن را دریافت کرد. روزنامهٔ لسآنجلس تایمز در جمعبندی بهترین فیلمهای سال ۱۹۹۲، این فیلم را «بهیادماندنیترین مستند سال» خواند و آن را «نگاه آخرالزمانی و در نهایت طنزآمیز هرتسوگ به جنگ خلیج فارس» توصیف کرد. جنت مزلین نوشت که او «با بهرهگیری از تواناییاش در انتزاعی بلیغ، تصاویری تکاندهنده و بهطرزی نابهجا زیبا از جهانی طبیعی که از کنترل خارج شده، خلق میکند». جی. هابرمن آن را «اوج جهانبینی رمانتیکِ آخرالزمانی هرتسوگ» دانست. ریچل جون توربت نیز این اثر را هم «بهشدت زیبا» و هم «عمیقاً مبهم» توصیف کرد و حذف زمینههای ژئوپولیتیک را نوعی پرهیز دانست که به ابهام در نیت اثر انجامیده است. «درسهای تاریکی»، نه فقط از بیرحمی انسان نسبت به انسان، بلکه از خصومت او با جهانی که در آن زندگی میکند سخن میگوید. نوعی خشم آغازین، نوعی غضب کهن، به شکلی هولناک بر پرده ثبت شده که با ارجاعاتی به الهیات مسیحی، روایتهایی از واپسین روزهای آتلانتیس، و موسیقی وردی، شوبرت، واگنر و مالر همراهی میشود. ویرانی به نمایش درآمده در فیلم آنچنان فراگیر و سهمگین است که تماشاگر را نسبت به معنای هر چیز دچار تردید میسازد. اینکه انسان چگونه میتواند تا این اندازه نسبت به زمین، طبیعت و انسانیت، بی رحم باشد و با خشونت رفتار کند. انسانیت، عشق، کرامت را یکسره فراموش کنید. مرگ، ویرانی، بیجانی و مهمتر از همه وحشت، بر همهچیز و همه جا حاکماند. ما در حال زیستنً و در تلاش برای رسیدن به ژرفترین قعر یک دریای بسیار تاریک هستیم.

در این فیلم با دو زن مواجهایم. اولی توان سخن گفتن را از دست داده، چون مجبور شده شاهد شکنجه و مرگ هر دو پسر بالغش باشد. دومی روایت میکند که از سر پسرش مایعی سیاه از هر منفذی بیرون میچکید، سپس سربازی با چکمه سر او را خرد کرد و حالا او توان سخن گفتن را از دست داده است. و هرتسوگ هرگز به ما نمیگوید که این زنان کی هستند یا عاملان چه کسانیاند؛ آنها صرفاً قربانیان یک جنگ وحشتناکاند. آتشنشانان آمریکایی نیز در فیلم بیشتر شبیه آتش افروزان و موجودات فرازمینی اند تا مهارکننده آتش. آنها سازههایی پیچیده میسازند که گویی برای مهار آتشها طراحی شدهاند. اما با ترکیبی از وحشت و نوعی شگفتی، میبینیم همین افراد دوباره آتشها را شعلهور میکنند؛ گلولههای آتش را به فوارههای نفت پرتاب میکنند، چون به تعبیر هرتسوگ، آنها (و در نتیجه ما) ظاهراً نمیتوانند بدون این آتشافروزی و جنگ زندگی کنند.
«درس های تاریکی»؛ نه فقط کویت، بلکه پیامدهای جهانی گرفتار در اعتیاد به نفت و جنگ برای نفت را نشان میدهد. این تصویرِ زوال خود ماست که فیلمساز شوریدهای به نام ورنر هرتسوگ آن را ثبت کرده است. نمیتوانیم «درسهای تاریکی» را ببینیم و صرفاً بگوییم «بله، جنگ خلیج فارس فاجعه بود». نه؛ بلکه ناگزیریم از خود بپرسیم که نقش خودِ ما در شکلگیری این جنگ واین فاجعه چه بود؟ میلیونها سیاره در خلأ سرد و مردهٔ فضا سرگرداناند، بینورند، و یا در آتش میسوزند و هیچ نشانی از زندگی در آنها نیست. شاید چنین آیندهای در انتظار سیاره ما یعنی زمین باشد. «درسهای تاریکی»، درباره این آینده ترسناک است و از این نظر فیلمی به شدت پیشگویانه و هشداردهنده است.



