فیلم «فلسطین ۳۶» (Palestine 36)، ساختهٔ آنماری جاسر، درامی تاریخی است که خیزش بزرگ ۱۹۳۶ و قیام سه سالۀ فلسطینیها علیه قیمومیت بریتانیا را روایت میکند و در بافت مطالعات پسااستعماری، بهمثابه تلاشی برای بازپسگیری حق روایت و احیای عاملیت سوژهٔ تحت ستم و بازخوانی خشونت نهادینه شدۀ استعمار درنظر گرفته میشود. این فیلم با تمرکز بر لحظهای بنیادین در شکلگیری آگاهی ملی (به جای تمرکز روی مسئله تاریخی یوم النکبه/روز نکبت) و با به تصویر کشیدن سازوکارهای سیستماتیک سرکوب، نه تنها در سینمای مقاومت علیه اشغالگری جایگاهی ویژه یافته، بلکه گفتمان سینمای ضد استعماری را با تلفیق حافظهٔ تاریخی و فوریت سیاسی روز تقویت میکند. «فلسطین ۳۶»، فیلمی است که به عنوان پادزهری در برابر روایتهای مسلط و سادهانگارانهٔ صلحطلبی و هژمونی غربی عمل کرده و نقطهٔ شروع آثار آنتاگونیستی در سینمای تجاری و مین استریم علیه ساختار هژمونیک و نظام سلطهگری محسوب میشود. این موضعگیری همراه با نمایش خشونتهای جنگی مثل استفاده از کودکان بهعنوان سپر انسانی، اردوگاههای محصور، محرومیت از دسترسی به آب، آتشزدن محصولات، و انفجار اتوبوس اسیران فلسطینی، فیلم را در مدار سینمای ضد استعماری با رویکرد افشاگرانه قرار میدهد. فیلم صرفاً درس تاریخ نیست؛ بلکه با توضیح مبارزه فلسطینیها علیه استعمار بریتانیا، فهم ما از آپارتاید اسرائیل را عمیقتر میکند.
ان ماری جاسر، فیلمساز جوان و فلسطینیتبار ساکن آمریکا، کارنامهی قابل توجهی در سینما دارد و با فیلمهایی چون «نمک این دریا»، «وقتی ترا دیدم» و «واجب»؛ در نقطهی مقابل جریان اصلی سینما ایستاده و در فیلمهایش، روایتهای مسلط غربی دربارۀ زادگاهش یعنی فلسطین را به چالش کشیده است. حالا او توانسته در پرتو گسترش گفتمان پسا استعماری در جهان و حوادث هولناک اخیر و خشم مردم جهان از نسلکشی فلسطینیها در غزه؛ با حمایت برخی نهادهای سینمایی و رسانهای بریتانیا مثل بی اف آی و بی بی سی، اثری حماسی و ضداستعماری در دفاع از مظلومیت ملت فلسطین و استعمار و سرکوب تاریخی آنها بسازد و در عین حال شکوه و زرق و برق بصری یک حماسهی پرهزینهی هالیوودی را هم داشته باشد؛ رویکردی که تفاوت آشکار و بارزی با فیلمهای چریکی و انقلابی فلسطینی دارد که زمانی به وسیله مبارزان فلسطینی مثل مصطفی ابوعلی، هانی جوهریه و میشل خلیفه ساخته میشد. با این حال، جاسر همین قالب آشنا را به خدمت میگیرد تا کلیشهها و سوءبرداشتها دربارهی تاریخ فلسطین را واژگون کند. او در نشست مطبوعاتی جشنواره AFI گفته بود از اینکه خیلی از آدمها اصلاً نمیدانستند دورهای از استعمار بریتانیا در فلسطین وجود داشته؛ تعجب کرده است. نقد جاسر، هرچند متوجه سیاست مزورانۀ صهیونیسم هم هست، اما لبۀ تیز حمله او متوجه دولت استعمارگر بریتانیاست که عملاً حق فلسطینیها را پایمال کرده است. جاسر؛ همچنین به اختلاف طبقاتی در جامعه فلسطین نیز میپردازد و نشان میدهد که چگونه طبقه ثروتمند فلسطینی تلاش میکند که از راه مماشات با مقامات بریتانیایی و سازش با صهیونیستها، در چهارچوبها و محدودههای تعیین شده، فعالیت کند.
از منظر مطالعات پسااستعماری، «فلسطین ۳۶» در سه محور کلیدی قابلتأمل است: نخست، “بازخوانی نگاه استعماری”؛ یعنی انتقال سوژهٔ فلسطینی از جایگاه ابژهٔ دیدهشده به کنشگر تاریخی که حق روایت خود را بازپس میگیرد و تصویری از مقاومت را بهجای تیپسازیهای کلیشهای غربی عرضه میکند. دوم، بازتأسیس «لحظهٔ بنیادین» در تاریخ سیاسی فلسطین؛ جایی که فیلم بهجای تمرکز انحصاری بر موضوع تاریخی نکبهٔ در ۱۹۴۸، به سال ۱۹۳۶ بازمیگردد تا نقطهٔ عطف شکلگیری آگاهی ملی و هویت سیاسی را برجسته کند و بدینترتیب از روایتهای صرفاً انکسارمحور فاصله میگیرد. سوم، صورتبندی سینما بهمثابه حافظهٔ فرهنگی و بقا؛ بهگونهای که فرآیند ساخت فیلم؛ خود به معنای فیلم گره میخورد و فیلم را در امتداد بحثهای پسااستعماری دربارهٔ آرشیو، حذف تاریخی و مقاومت در برابر محو قرار میدهد.
جاسر با تأکید بر خشونتهای حکومت استعمارگر بریتانیا مثل شکنجه و آزار روستاییان فلسطینی و آتش زدن و منفجر کردن خانههای آنها، به اسارت گرفتن آنها و ساخت دیوارهای حفاظتی برای یهودیان مهاجر، خوانشی پسااستعماری از تاریخ فلسطین و نقش استعمار بریتانیا در شکلگیری دولت صهیونیستی در اسرائیل ارائه داده و نشان دهد که ما هنوز در وضعیت استعماری هستیم. فیلم به جای تاکید روی درگیری اعراب و یهودیان مهاجر، تمرکز را بر تقابل فلسطینی-بریتانیایی قرار داده و صهیونیستها را ابزار حفظ امپراتوری بریتانیا نشان میدهد. این رویکرد، مقاومت فلسطینی را به عنوان پاسخی مشروع به سلطۀ دوگانه بریتانیا و صهیونیسم ترسیم میکند. تضاد و کشمکش اصلی بین فلسطینی ها و نیروهای بریتانیایی است و هیچ تقابل مستقیم فلسطینی-صهیونی درکار نیست.

«فلسطین 36»، دوران قیمومیت بریتانیا (UK Mandatory) بر سرزمین فلسطین را که از۱۹۱۷(صدور اعلامیه بالفور) تا ۱۹۴۸(تشکیل دولت اسرائیل) طول کشیده، تصویر میکند. بر اساس اعلامیه بالفور(Balfour Declaration) که طی نامهای از سوی آرتور جیمز بالفور، وزیر امورخارجه وقت بریتانیا خطاب به لُرد روتشیلد، رهبر جامعه یهودیان بریتانیا نوشته شد و به فدراسیون صهیونیسم در بریتانیا ارسال شد، مجوز ایجاد “خانه ملی یهود” در خاک فلسطین صادر گردید، عبارتی که درواقع مقدمه تشکیل دولت یهودی صهیونیستی در فلسطین بود. صدور این اعلامیه درواقع یکی از علتهای اصلی منازعه اعراب و اسرائیل بود. اعلامیه بالفور، مجوز مهاجرت یهودیهای آواره و آزاردیده در کشورهای اروپایی را به سرزمین فلسطین صادر کرد، سرزمینی که طبق ادعای یهودیان، برایشان “سرزمین موعود» بود و در تورات به آنها وعده داده شده بود. مهاجرت یهودیان به فلسطین و حمایت بریتانیا از این مهاجرت و غصب زمینهای روستاییان فلسطینی، قیام ۱۹۳۶ و طولانیترین اعتراضات ضداستعماری در فلسطین را رقم زد. این رویدادها زمینهساز یوم النکبه (روز نکبت) در ۱۹۴۸ و تشکیل دولت اسرائیل شد، و نیز تاکتیکهای کنترل فلسطین ازجمله ساخت دیوار به دور مرزهای سرزمین های اشغالی را تحمیل کرد. جاسر، این دوره تاریخی را کلیدی برای درک عملکرد استعماری بریتانیا و اشغالگری رژیم صهیونیستی میداند.
تم اصلی فیلم، مقاومت مردمی در برابر استعمار است که با تصاویر آرشیوی و نیوزریل ها(فیلمهای مستند خبری) و صحنههای اکشن حماسی ترکیب شده و فیلمی حماسی و ضداستعماری میسازد. «فلسطین 36»، فیلم شخصیت محور نیست و به جای قهرمانسازی فردی، دنبال حماسهسازی جمعی از قیام مردم فلسطین است. روایتِ فیلم بر پایه تقاطع زندگی شخصیتهای متنوع ازجمله یوسف (جوان روستایی)، خولود (روزنامهنگار) و خالد (کارگر انقلابی) بنا شده است. یوسف، جوان سادۀ روستایی است که به امید زندگی بهتر به اورشلیم می رود و رانندهی شخصی یک فعال سیاسی فلسطینی ثروتمند که در حال مماشات با انگلیسیها و صهیونیستها است، میشود اما بعد از کشته شدن پدرش به دست انگلیسیها و دستگیری برادرش و لمس خشونتها و بی رحمیهای سربازان انگلیسی، به نهضت مقاومت ملحق میشود. او تنها کسی نیست که در جریان مقاومت علیه استعمار بریتانیا، تحول شخصیتی پیدا می کند. خلود نیز یک روزنامه نگار فلسطینی از قشری مرفه و جایگاه طبقاتیِ بالاتر است که دغدغۀ حل مسئله فلسطین را دارد. او که با نام مستعار مردانه احمد کنعانی فعالیت میکند، در پایان متحول شده و راه خود را از راه همسر سازشکارش جدا کرده و به صف قیام میپیوندد. همینطور خالد (با بازی تاثیرگذار صالح بکری، بازیگر برجسته فلسطینی)، کارگر بندر نیز بعد از درگیری با ماموران در کارخانه، متحول شده و به مبارزی انقلابی تبدیل میشود.
شخصیتهای انگلیسی (جز توماس هاپکینز که شخصیتی خیالی است)، بیشتر بر اساس افراد واقعی ساخته شدهاند و طیفی از ریاکاری، ناآگاهی، خشونت، غرور و تکبر را نمایندگی میکنند، بیآنکه در پرداخت آنها اغراق شود. جرمی آیرونز در نقش آرتور ووچاپ؛ کمیسر عالی دولت بریتانیا ظاهر شده است. او در ظاهر، خواهان اتحاد طرفین یعنیِ عرب و یهود است اما در عمل تنها به نفع شهرکنشینان صهیونیست کار میکند. در آغاز فیلم او را میبینیم که رادیوی فلسطین را زیر پرچمهای برافراشتهٔ اتحاد بریتانیا افتتاح میکند و میگوید که هدف این رادیو، ترویج فرهنگ،دانش و موسیقی است در حالی که این رادیو دقیقا برای ترویج سیاستهای استعماری دولت بریتانیا تاسیس شده است. از همین رادیو است که پیام لرد پیل (کمیسیون پیل) و بیانیه دانفور پخش شده و تاسیس “خانۀ ملی یهود” اعلام میشود و بعد تبدیل آن به یک دولت یهود: “کشور یهود در خاک فلسطین کاشته شده.” پیام اصلی فیلم را نیز از زبان همین کمیسر میشنویم که دربارۀ جدایی عربها(مسلمانها) از یهودیها می گوید: “اگر ما نتوانیم آنها را از هم جدا نگه داریم و نشان ندهیم که چه کسی کنترل میکند، آنها هر دو، ما را زنده زنده خواهند خورد.” توماس هاپکینز، دیپلمات انگلیسیِ خوشنیتی است که با روستاییان فلسطینی همدردی میکند اما همچنان در خدمت امپراتوری است. او سادهلوحانه باور دارد که از طریق سازوکارهای درست میتوان به صلح و سازش رسید. در اواسط فیلم، یکی از اهالی بانفوذ روستا از توماس میپرسد: “آیا این حقِ انگلیسیهاست که به عنوان نیروی اشغالگر، زمینهای ما را هر طور دلشان خواست تقسیم کنند؟” چارلز تاگارت نیز کسی است که برای کشیدن دیوار دور سرزمینهای اشغالی را بهعنوان راهحلی برای “مهار حیوانات” فلسطینی پیشنهاد میدهد. در صحنه ای از فیلم، افسر خبیث و جنایتکار انگلیسی به توماس میگوید: “این سرزمین روزی به یهودیان برمیگردد و اولین ارتش یهود بعد از 2000 سال برمیخیزد. تو باید مشخص کنی که کجای تاریخ ایستادهای.”
«فلسطین ۳۶»، ایده مقاومت را به عنوان واکنشی طبیعی و مشروع به سلطه بریتانیا نشان می دهد. پسااستعماری بودن فیلم در به چالش کشیدن رفتار استعماری اشغالگران نهفته است؛ جایی که سربازان بریتانیایی در حمایت از مهاجران یهودی، دست به خشونت زده و خانههای روستاییان را منفجر کرده و به آتش می کشند. صحنههای حماسی مثل شورش مردم روستا، قیام را به عنوان نقطه عطف مبارزه ضداستعماری تثبیت میکند. هویت فلسطینی درعین تنوع بسیار مثل روستایی-شهری و مسلمان-مسیحی است. جاسر این هویت قومی متحد را در برابر تلاش بریتانیا برای ایجاد شکاف و تقسیم آنها بر مبنای تعلقات قبیلهای، مذهبی قرار میدهد. اما این مقاومت است که هویت واقعی آنها را میسازد. قیام روستاییان نه تنها سیاسی، بلکه فرهنگی است که باعث ایجاد وحدت ملی در برابر اعلامیه بالفور و مهاجرت اجباری یهودیها می شود. دیالوگهایی مثل «فلسطین ما را متحد میکند»، هویت را به عنوان مقاومتی پایدار علیه استمرار استعمار تا اشغال امروز خاک فلسطین پیوند میزند و پژواک و طنینی کاملاً معاصر دارد. فیلم، درواقع پاسخی محکم است به فیلم معروف «اکسودوس»(1960) ساخته اتو پرمینجر که حماسهای صهیونیستی در دفاع از مظلومیت قوم یهود و درباره مهاجرت یهودیان از اروپا به فلسطین بود. فیلمی که در شکلگیری صهیونیسم و حمایت از اسرائیل در آمریکا بسیار موثر بوده است. «فلسطین 36»، مثل هر درام تاریخی، روی زمان و مکان خاصی متمرکز شده و طبعاً همهٔ وجوه رویدادهای آن دوره را پوشش نمیدهد و ادعایی هم در اینباره ندارد اما در هر حال زاویۀ دید عمیقاً فلسطینیاش را حفظ میکند. فیلم ریتم مناسب و تأثیرگذاری دارد و قصهٔ خود را در دل چشماندازهای طبیعی و سرسبز فلسطین روایت می کند. مکان اصلی روایت، روستای البَسْمه است؛ جایی که در آن کشاورزان زیر فشار و زورگویی های سربازان بریتانیایی قرار دارند. روستایی که محور داستان است، تنها دوازده سال بعد در 1948، در یوم النکبه (روز نکبت) به دست نیروهای صهیونیستی /تروریستی هاگانا یعنی همان قهرمانان فیلم «اکسودوس» با خاک یکسان شد.

افرا، دختر پرشور دوازدهساله، با مادر بیوهاش رباب و پدربزرگ و مادربزرگ سرسخت و مقاومش در روستا زندگی میکند. دوست مسیحی اش کریم، کفاشی جوان و پرانرژی و فرزندِ کشیشی مبارز است که راههای تابآوری در برابر تحقیر و بدرفتاری استعمارگران را از او میآموزد و هم اوست که در سکانس آخر فیلم، بعد از کشته شدن پدرش؛ تپانچه ای کهنه و قدیمی را به سمت سربازان انگلیسی میگیرد. افرا نیز نزد مادربزرگ شجاعش(با بازی درخشان هیام عباس، بازیگر برجسته فلسطینی) مشق مبارزه می کند. در صحنه ای از فیلم مادربزرگ به او می گوید: “می دانی سرزمین ات کجاست؟ آنجا که مردم تو دفن شده اند. تو از نسل آدم های شجاع هستی…” و ان ماری جاسر، فیلمش را با افرا تمام می کند که کنار دیوار اورشلیم، در حال دویدن به سمت آینده ای مبهم و نامعلوم است.
فیلم با اینکه ساختاری کلاسیکِ دارد اما کارگردان با گنجاندن نماهای مستند آرشیوی و فیلمهای نیوزریل رنگ شده مرتبط از همان دوران در لابلای صحنههای داستانی، در مسیر روایت اختلال ایجاد میکند و با این کار ضمن تقویت حس مستندبودن فیلم با روایت داستانی فاصله گذاری کرده و از بیننده دعوت میکند که به جای غرق شدن در داستان به تاریخ و فجایعی که اتفاق افتاده فکرکند. روایت خطی فیلم در لحظهای سرنوشتساز برای مردم فلسطین رخ میدهد و آن آغاز قیام سهساله مردم فلسطین علیه حاکمیت امپراتوری بریتانیا و پیامد حضور مهاجرانی است که از آزار یهودستیزانه در اروپا گریخته و به فلسطین مهاجرت کرده و با پشتیبانی و حمایتِ اداری و نظامی بریتانیا، مدام در حال مصادرۀ زمینهای بیشتریاند. جاسر نشان میدهد که چگونه تردیدهای درونی، سوءتفاهمها، ساده لوحیها و خوشبینیهای افراطی نسبت به حسننیتِ انگلیسیها و صهیونیستها، جریان مقاومت را تهدید میکند. خلود و همسر سازشکارش امیر دربارهی میزان سازشپذیری با صهیونیسم اختلاف نظر دارند هرچند در آخر میبینیم که خلود از همسرش و رویکرد سازشکارانه او فاصله میگیرد و به صف شورشیان میپیوندد. وقتی افرا از مادرش میپرسد؛ چرا مهاجرانی که دارند حصار و برجک میسازند، به سرزمین آنها آمدهاند؛ رباب پاسخ روشنی میدهد: “کشورهای خودشان آنها را نمیخواهند.” فیلم نشان میدهد که مبارزه برای عدالت، در نهایت، چیزی پیچیدهتر از شکاف میان بیرحمی و همدلی نیست.
«فلسطین ۳۶»، فیلمی است حماسی و خوشساخت و سرشار از جزئیات دقیق تاریخی. ان ماری جاسر با بهرهگیری از تصاویر آرشیوی مرمتشده و رنگیشده، به شکلی ضمنی این ادعا و روایت رایج صهیونیستی را که گویا پیش از ۱۹۴۸ این سرزمین خالی از سکنه و فاقد حیات شهری بوده رد میکند.. فیلم در نهایت ادای احترامی است به قهرمانان تاریخ خونبار فلسطین، با ارجاعاتی به اعتراضِ سکوتِ زنان در سال ۱۹۲۹، تأسیس رادیو فلسطین و لحظات تاریکی مثل شکلگیری “کمیسیون پیل” و اعلامیه بالفور که در عمل راه را برای آوارگی اجباری فلسطینیان و تشکیل دولت صهیونیستی در فلسطین اشغالی هموار کرد. جاسر نشان میدهد که درگیری و مناقشه اعراب و اسرائیل از 7 اکتبر شروع نشده بلکه ریشهای تاریخی داشته و هیچگاه صلحی واقعی در منطقه شکل نگرفته است. فیلم در شرایطی ساخته شد که نسلکشی و کشتار در غزه ادامه دارد و نشان میدهد که چگونه سیاستهای استعماری و زورگویی و فریبکاری انگلیسیها و حضور تحمیلی مهاجران یهود در خاک فلسطین، جوانان فلسطینی را به راه حل های قهرآمیز و مبارزه مسلحانه کشاند. کریم، کودک مسیحی در انتهای فیلم، یک تپانچه قدیمی را که پیدا کرده به شکل نمادینی به سمت سربازان اسرائیلی میگیرد.
در پایان فیلم میبینیم که مبارزه و مقاومت ادامه دارد و پیوند کودکان فلسطینی با سرزمینشان قطع نشده. آنها نسل شجاعیاند که برای رهایی سرزمینشان با اشغالگران میجنگند. فیلم با شعری از سلیم النفار، شاعر فلسطینی اهل غزه تمام میشود که سروده است: “ما در این سرزمین کوچک میبالیم و حتی اگر آسمان به زمین برسد، سرود ما ادامه خواهد داشت.” این پایانبندی تأثیرگذار، به چرخۀ گسستناپذیر خشونت اشاره دارد و هرگونه پوستۀ آرامبخش درامهای تاریخی را کنار میزند و مستقیماً مخاطب را با وضعیت کنونی فلسطین درگیر میکند.


