پیش از آنکه جهان دیجیتال متولد شود – سالهاست خاطرهی مواجههام با کلیسایی کوچک در یکی از شهرهای تپهای ایتالیا را در ذهن نگه داشتهام؛ خاطرهای که در تقابل با روند شتابزدهی معماریِ صرفاً دیداری بود. آنجا معماری را با تمام حواس تجربه کردم.
نخست، درد کمی را در زانوهایم حس کردم؛ دردی که خبر میداد از ارتفاعی بالا آمدهام. سپس وارد بنا شدم. دما ناگهان پایین آمد و رطوبت بیشتر شد.
صدا اگرچه آرام بود، اما در فضا طنین داشت. نور کمسو، بعد از پشتسر گذاشتن نور شدید میدان (پلازا)، رفتهرفته با گشادتر شدن مردمکهایم روشنتر میشد.
صدای روشن شدن موتورسیکلتی که از بیرون میآمد، این حس را در من تقویت میکرد که در فضای داخلی هستم.
بوی شمع بود و کهنگی سنگ و ملات. پیش میرفتم و ناهمواریِ کف را زیر پاهایم احساس میکردم؛ سطحی که قدمهای آدمهای بسیاری در طول قرنها آن را شکل داده بود و به این ترتیب، در زمان ساکن شده بود.
و سرانجام، خودِ فضا بود که با حرکت من پیوسته شکل میگرفت و از نو شکل مییافت؛ همان حس حرکتی که شاید بنیادیترین ویژگی معماری باشد.
ادراک معماری
صحبتم را با یوهانی پالاسما به پایان میبرم؛ نویسندهای که در این زمینه، و شاید بتوان گفت در سراسر حوزهی معماری، بیش از هر نویسندهی دیگری دوستش دارم.
او معمار فنلاندیِ ۷۱ ساله و مدیر پیشین «موزهی معماری فنلاند» است. همچنین سابقهی تدریس در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس را دارد. پالاسما نویسندهای پرکار است؛ یکی از نوشتههای کوتاه او که بهخوبی دیدگاهش را جمعبندی میکند، مقالهای است با عنوان «معماریِ هفت حس» که در کتاب
«پرسشهای ادراک: پدیدارشناسیِ معماری» (Questions of Perception: Phenomenology of Architecture)، توسط انتشارات ویلیام استاوت (William Stout Publishers)، به چاپ رسیده است.
در ادامه، چند گزیده از این جستار خواندنی آمده است:
چگونه مصالح نهتنها دربارهی مکان، بلکه دربارهی زمان نیز به ما اطلاعات میدهند: مصالح طبیعی از سن و تاریخچهی خود میگویند؛ از چگونگی پیدایششان و از نحوهی استفادهی انسان از آنها. زنگار و فرسودگی، تجربهی غنیکنندهی گذر زمان را به آنها میافزاید؛ ماده در پیوستار زمان وجود دارد.
چگونه سکوت، صدای خیال است: پس از آنکه هیاهوی ساختوساز فروکش میکند و صدای فریاد کارگران خاموش میشود، بنا به موزهای از سکوتی منتظر و صبور بدل میشود. در معابد مصر، با سکوتِ فراعنه روبهرو میشویم؛ در سکوتِ کلیساهای گوتیک، آخرین نغمهی رو به زوالِ یک سرود گریگوری(Gregorian) 3 در ذهنمان زنده میشود، و گویی پژواکِ گامهای رومیان بر دیوارهای پانتئون، درست در همین لحظه محو شده است.
چگونه با بناها تعامل میکنیم، نه اینکه تنها به آنها بنگریم: با یک ساختمان مواجه میشویم: به آن نزدیک میشویم، در برابرش قرار میگیریم، آن را از نزدیک تجربه میکنیم، بدنمان با آن درگیر میشود، در آن حرکت میکنیم، از آن استفاده میکنیم و آن را بهعنوان بستری برای رخدادهای دیگر به کار میگیریم و … . ما در گفتوگویی مداوم و تعاملی مستمر با محیط هستیم، تا آنجا که جداییِ تصویرِ «خود» از هستیِ مکانی و موقعیتی آن، امری ناممکن است.
شکستن کلیشه
و مواردی دیگر از این دست. این رویکرد درست در نقطهی مقابلِ تلقی از ساختمان بهعنوان تجربهای صرفاً بصری قرار میگیرد. گاهی بناهایی هستند که ممکن است دوستشان داشته باشیم، اما امیدوار باشیم هرگز نمونهی دیگری از آنها را نبینیم؛ برای نمونه، برج ایفل باید تنها نمونهی این برج در پاریس باقی بماند من در مورد دیوارنگارهی جیبیاچ 4 و پوستهی نمای نیمَن مارکوس5 نیز همین احساس را دارم؛ آنها را میپسندم، اما امیدوارم آغازی بر یک جریانِ فراگیر نباشند.
پانویس
1 – عنوان اصلی مقاله: Experiencing architecture with seven senses, not one
2- FAIA (Fellow of the American Institute of Architects): عنوان افتخاری «عضو ارشد مؤسسهی معماران آمریکا» که به معمارانی اعطا میشود که دستاوردهای حرفهای و مشارکت برجستهای در معماری داشتهاند.
3- سرود گریگوری (Gregorian chant) : گونهای از موسیقی آیینیِ تکصدایی و بدون ساز در سنت کلیسای کاتولیک که در مراسم مذهبی لاتین کلیسای غربی به کار میرفته است و بهطور سنتی با نام پاپ گریگوری یکم پیوند داده میشود.
4- دیوارنگارهی WGBH: بخشی از نمای ساختمان جدید مقر شبکهی تلویزیونی عمومی WGBH در محلهی برایتونِ بوستون، ماساچوست، که در سال ۲۰۰۷ تکمیل شد و توسط دفتر معماری Polshek Partnership طراحی شده است. در بخشی از نمای این ساختمان، یک صفحهی نمایش LED به ابعاد تقریبی ۳۰ در ۴۰ فوت تعبیه شده که تصاویر متغیری را برای مسافران بزرگراه ماساچوست (Massachusetts Turnpike) نمایش میدهد. کمبل این صفحهی نمایش را نمونهای از تبدیلشدن نمای معماری به یک «دیوارنگارهی LED» میداند.
5- پوستهی نمای ساختمان Neiman Marcus: نمای فروشگاه Neiman Marcus در مرکز خرید Natick Mall در شهر ناتیک، ماساچوست، که در سال ۲۰۰۷ توسط Elkus Manfredi Architects طراحی شد. این پوستهی فلزیِ موجدار، همچون نواری بزرگ پیرامون ساختمان کشیده شده و از صفحات فولاد ضدزنگ در سه رنگ برنزی، شامپاینی و نقرهای تشکیل شده است. طول این نوار حدود ۴۱۰ فوت و ارتفاع آن ۴۰ فوت است و فرم آن با تصویر پارچه یا شالی که بر روی یک حجم مکعبی افتاده باشد، طراحی شده است.
منبع
Campbell, R. (2007, November 15). Experiencing architecture with seven senses, not one. Architectural Record.
ترجمه: زها بابایی
رابرت کمبل (Robert Campbell)، FAIA2
۱۵ نوامبر ۲۰۰۷


