کلاسکه هاویک | ترجمه: زها بابایی
تجربهی بدنمند
در معماری، شاعرانگی را اغلب میتوان در جزئیات یافت؛ در شیوهی ساختهشدن چیزها: در نحوهی اتصال و همنشینی مصالح، در طنینی که حضور ما در فضا ایجاد میکند، و در بافتها، سایهها، نور و بازتابها.
همین جنبه از ادراک -یعنی درگیری و پیوند ما با جهان مادی- است که اغلب در شعر تجلی پیدا میکند. در شعرها معمولاً توصیفهای دقیقی از فضاها و جزئیات معماری میبینیم؛ اینکه مصالح چگونه به هم میرسند، اشیاء در باد چگونه میجنبند، گامهای ما روی کف چگونه صدا میدهد، پلههای یک راهپله، و اینکه نور چگونه بر دیوارها میافتد. یک «شعر» (poem) میتواند خواننده را بهطور استعاری به جایی ببرد و تجربهی بدنمندِ مکانهایی خیالی را در ذهن و احساس او زنده کند.
«شعر» (Poetry) میتواند تجربهای جسمانی را برانگیزد؛ یک متن شاعرانه هنگام خواندن، صداها، بوها و دیگر کیفیتهای حسی را در ذهن خواننده زنده میکند و گاهی حتی او را چنان تحت تأثیر قرار میدهد که احساس حرکت، لرزش یا تکان خوردن کند. پس شعر، حرکت را برمیانگیزد: در فرم، صدا، ریتم و مکانمندیِ خود، خواننده را دعوت میکند که بالا برود، پایین بیاید، نگاه کند، حرکت کند، لمس کند، بشنود یا بو بکشد. شعر، اگرچه از طریق معنای خود میتواند خواننده را به مکانی ببرد، خود نیز بُعدی فضایی دارد. شعر بیش از آنکه متنی روایی باشد، ساختاری فضایی دارد؛ شکل و ریتم مهم است. این «ترکیببندی و چیدمان شعر» (composition) -که فضای سفید مابین خطوط را هم شامل میشود- است که باعث میشود زبان برقصد، حرکت کند، لمس کند و نفس بکشد. بهگفتهی باشلار، شاعران، پدیدارشناسانِ به تمام معنایند، زیرا درمییابند که «چیزها با آنان سخن میگویند.» 14
نگرش شاعرانه، همزمان نگرشی پدیدارشناسانه است؛ چراکه شاعرانه بودن یعنی با ذهنی پذیرا و گشوده به جهان پیرامون نگاه کنیم و با کنجکاوی و شگفتی چیزها را بهگونهای تازه ببینیم. 15 شاعران بیش از هر کس دیگری این توانایی را دارند که امور کاملاً عادی را به شیوهای خارقالعاده درک کنند و میان اشیاء، سوژهها و فضاها، و همچنین میان خاطره و تخیل، پیوندهایی غیرمنتظره بیابند.
از این رو، شعر خواننده را به «تجربهای معنوی» (spiritual experience) و «تأملی هستیگرا» (existential thought) فرامیخواند؛ تجربهای که در آن، ادراکِ بدنمندِ واقعیت با تخیلِ موقعیتها، معناها و عواطفِ تازه درهم میآمیزد.
در کارهای قبلیام، به این پرداختهام که چگونه نوشتار ادبی میتواند به چنین آستانههایی از تجربهی معماری بپردازد؛ مابین سوژه و ابژه، مابین خامی و خبرگی، مابین فرد و جمع، مابین جزء و کل، و مابین اینجا و اکنون و زمانمکان دیگری. 16
گویی تقابلهای میان واقعیت و تخیل، فرد و جمع، و ادراک و اندیشه، لحظهای رنگ میبازند و حل میشوند. و گاهی، این اتفاق دقیقاً مابین خطوط رخ میدهد؛ در سکوت، در مکث، و در آنچه ناگفته میماند.
«در سال ۱۹۷۲، فرانسیس پونژ (Francis Ponge) این مفهوم را چنین بیان میکند: «شاعران… سفیران جهان خاموشاند. از این رو، لکنت میگیرند، زمزمه میکنند، در تاریکیِ لوگوس (logos) فرو میروند—تا سرانجام به سطحِ ریشهها برسند؛ جایی که چیزها و «بیانهایشان» (formulas) یکی میشوند.» 17 رویکردی شاعرانه، مرزها را درهمحل میکند و دوگانههایی مانند سوژه و ابژه را درهم میشکند. چنانکه باشلار اشاره کرده است:
«در مرتبهی تصویر شاعرانه، دوگانگیِ سوژه و ابژه حالتی رنگارنگ و لغزنده دارد (مانند سطح صدف که با تغییر زاویه، رنگ و درخشش آن تغییر میکند) و پیوسته در این جابهجایی رفتوبرگشتی جلوهی تازهای مییابد.» 18 از این منظر، نگرشی شاعرانه به معماری که چگونگی «تکان دادن» ما از سوی معماری -هم به معنای به حرکت درآوردن و هم به معنای تحت تأثیر قرار دادن- را بیان میکند، میتواند راههای ثمربخشی برای مواجهه با ابهامها و حتی پذیرفتن آنها پیش روی ما بگذارد.
رویکردی شاعرانه به دانش معماری
در این بخش، بر ضرورت رویکردی شاعرانه به تجربه و دانش معماری تأکید کردم و نشان دادم که زبان شاعرانه میتواند جنبههای تجربی و معنوی معماری را عیان و برجسته کند.
دالیبور وسلی (Dalibor Vesely)، از پژوهشگران معماری، با نقد نگاههای صرفاً «عملگرایانه» (pragmatic) و «صوری» (formal) که در دهههای گذشته بر معماری حاکم بود، رویکرد تازهای به معماری پیشنهاد کرد که آن را «موقعیتمند» (situational) مینامید.19 مفهوم «دانش موقعیتمند» (situated knowledge) نیز که فیلسوف آمریکایی، دونا هاراوی (Donna Haraway)، در سال ۱۹۸۴ مطرح کرد، بر این نکته تأکید دارد که هر دیدگاهی خاص و وابسته به موقعیتی مشخص است. این مفهوم در سالهای اخیر در بحثهای مربوط به معماری در دانشکدههای معماری سراسر جهان توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. 20 سارا رابینسون از «بوطیقای موقعیتمند» (situated poetics) سخن گفته و نقش معمار را چنین تعریف کرده است: «حرفهایگریِ معمار در تفسیر مسئولانه، تلفیق و پاسخگوییِ شاعرانه به دادهها و واقعیتهای میانرشتهای است.» 21 از اینرو، این رویکرد «موقعیتمند» (situated) به معماری را میتوان دعوت به نگاهی دقیق و حساس به مؤلفههای خاص و چندلایهی یک مکان یا موقعیت مشخص دانست؛ مؤلفههایی که تجربهی بدنمند آن مکان و معانی گوناگون اجتماعی و فرهنگیِ شکلگرفته در آن را نیز شامل میشود. به زعم من، تخیل شاعرانه میتواند چنین نگاه دقیق و حساسی را پرورش دهد؛ نگاهی که نهفقط به پیچیدگیها و ابهامهای تجربهی معماری توجه دارد، بلکه پیچیدگیها و ابهامهای دانش معماری را نیز دربرمیگیرد.
ایدهی «خواندنِ مابین خطوط» با بحثهای اخیر دربارهی «دانش ضمنی» (tacit knowledge) در معماری نیز همخوانی دارد. 22 مایکل پولانی (Michael Polanyi) به دوگانگی کاذب میان ذهن و بدن پرداخت و در این راستا، مفهوم دانش ضمنی را مطرح کرد؛ دانشی که در شیوههای عمل و کنشهای بدنمند ریشه دارد و از همین رو، بهسادگی نمیتوان آن را در قالب زبان نظری بیان کرد. 23 اینجا، مفهوم
«دانشِ بدنمند و برخاسته از عمل» (embodied and practiced knowledge) برجسته شد؛ با اذعان به این نکته که چیزهایی هستند که میدانیم، اما نمیتوانیم آنها را به زبان نظری درآوریم.
اگر زبان علمی نتواند این دانشِ ناگفته و ضمنی را بهتمامی بیان کند، شاید این «زبان شاعرانه» (poetic language) باشد که بتواند چنین کاری کند.
همانطور که اِی. اس. بسا (A.S. Bessa) توضیح میدهد، مالارمه (Mallarmé)، شاعر فرانسوی، «سرودنِ شعر را یک کنشِ فلسفی و شیوهای عملی برای اندیشیدن» میدید. «از طریقِ نوشتن است که اندیشه شکل میگیرد، گسترش مییابد و محقق میشود.» 24 با وارد کردنِ زبانِ شاعرانه به گفتمانِ دانشِ معماری، شاید بتوانیم راهی برای گنجاندنِ توصیفاتِ برانگیزاننده از بناها بگشاییم؛ توصیفاتی که به «تجربهی زیسته» (lived experience) میپردازند و ممکن است بتوانند جایگاهی میانجی میانِ نظر و عمل ایجاد کنند.
سخن آخر
مابینِ
شن و سنگ
مابینِ
رویا و اندیشه
مابینِ
اکنون و بعدتر و زمان دیگری
مابینِ
هموارهی همین خطوط
ما
مینویسیم و میسازیم
زیرا
این خطوط، ناگزیر،
از آنِ ما هستند،
همانگونه که ما از آنِ آنهاییم.
پانویس
- گاستون باشلار (Gaston Bachelard)، بوطیقای فضا (The Poetics of Space)، بوستون، ماساچوست: بیکن پرس (Beacon Press)، ۱۹۶۴/۱۹۹۴، ص. xxviii.
- کلسکه هاویک (Klaske Havik)، «چگونه مکانها سخن میگویند: فراخوانی برای پذیرندگی شاعرانه در پژوهش معماری» (How Places Speak: A Plea for Poetic Receptivity in Architectural Research)، در: آنجلیکی سیولی (Angeliki Sioli) و یونچون جونگ (Yoonchun Jung)، خوانش معماری: تخیل ادبی و تجربه معماری (Reading Architecture: Literary Imagination and Architectural Experience)، نیویورک/لندن: راتلج (Routledge)، ۲۰۱۸، صص. ۶۱–۷۱.
- کلسکه هاویک (Klaske Havik)، «نوشتن اتمسفرها: روشهای ادبی برای بررسی آستانههای تجربه معماری» (Writing Atmospheres: Literary Methods to Investigate the Thresholds of Architectural Experience)، در: جاناتان چارلی (Jonathan Charley)، همراه راتلج در معماری، ادبیات و شهر (The Routledge Companion to Architecture, Literature and the City)، نیویورک/لندن: راتلج (Routledge)، ۲۰۱۹.
- فرانسیس پونژ (Francis Ponge)، صدای چیزها (The Voice of Things)، نیویورک: مکگرا-هیل (McGraw-Hill)، ۱۹۷۲، صص. ۱۰۹–۱۱۰.
- گاستون باشلار (Gaston Bachelard)، بوطیقای فضا (The Poetics of Space)، بوستون، ماساچوست: بیکن پرس (Beacon Press)، ۱۹۹۴، ص. xix.
- دالیبور وسلی (Dalibor Vesely)، معماری در عصر بازنمایی دوپاره (Architecture in the Age of Divided Representation)، بوستون: امآیتی پرس (MIT Press)، ۲۰۰۴، ص. ۳۷۳.
- دانا هاراوی (Donna Haraway)، «دانشهای موقعیتمند: مسئله علم در فمینیسم و امتیاز دیدگاه جزئی» (Situated Knowledges: The Science Question in Feminism and the Privilege of Partial Perspective)، Feminist Studies، جلد ۱۴، شماره ۳، ۱۹۸۸.
- رابینسون (Robinson)، ۲۰۲۱، ص. ۱۲.
- کلودیا ماریس (Claudia Mareis)، «معرفتشناسی ناگفته: درباره مفهوم دانش ضمنی در پژوهش معاصر طراحی» (The Epistemology of the Unspoken: On the Concept of Tacit Knowledge in Contemporary Design Research)، Design Issues، جلد ۲۸، شماره ۲، ۲۰۲۱؛ لارا شرایور (Lara Schrijver) (ویراستار)، بُعد ضمنی: دانش معماری و پژوهش علمی (The Tacit Dimension: Architecture Knowledge and Scientific Research)، لوون: انتشارات دانشگاه لوون (Leuven University Press)، ۲۰۲۱.
- مایکل پولانی (Michael Polanyi)، بُعد ضمنی (The Tacit Dimension)، شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو (University of Chicago Press)، ۱۹۶۶/۲۰۰۹.
- اِی. اس. بسا (A. S. Bessa)، «Vers: Une Architecture»، در: ماریا اوخنیا دیاز سانچز (María Eugenia Díaz Sánchez) و کریگ داگلاس دورکین (Craig Douglas Dworkin)، معماریهای شعر (Architectures of Poetry)، آمستردام/نیویورک: رودوپی (Rodopi)، ۲۰۰۴، ص. ۵۱.
Klaske Havik
دانشگاه صنعتی دلفت، هلند
Delft University of Technology, the Netherlands
معماری، فرهنگ و معنویت ۲۰۲۲ (ACSF 12)


