پوریا نوری در سالهای اخیر مسیر مشخصی را در مستندسازی پرتره دنبال کرده است؛ مسیری که بیش از آنکه بر چهرههای مشهور متمرکز باشد، به سراغ شخصیتهایی رفته که در حاشیه روایت رسمی ایستادهاند. از وحید قلیچ، دروازهبان جنجالی و صریح فوتبال ایران، تا پرویز فنیزاده، بازیگری که نامش در حافظه سینمای ایران ماندگار شده اما زندگی و رنجهای شخصیاش کمتر روایت شده است، و سیاوش ستاری، هنرمند خیمهشببازی که نماینده بخشی از میراث نمایشی رو به فراموشی ایران است. در تمام این آثار، نوری نه صرفاً به دنبال ثبت زندگی یک فرد، بلکه در پِی کشف نسبت او با زمانهاش بوده است.
در چهارمین تجربه پرترهسازی خود، نوری به سراغ آسو جواهری میرود؛ شخصیتی که در نگاه نخست شاید تفاوت زیادی با سوژههای پیشین او داشته باشد. اما با کمی دقت میتوان دریافت که انتخاب آسو ادامه منطقی همان پروژهای است که نوری سالهاست دنبال میکند. آسو جواهری فقط یک داور فوتبال نیست؛ او همزمان ورزشکار، پژوهشگر، نویسنده، کنشگر اجتماعی و در نهایت مهاجری است که ناچار به ترک سرزمینش شده است. زندگی او در نقطه تلاقی ورزش، سیاست، جنسیت و مهاجرت قرار گرفته و همین پیچیدگی، ظرفیت یک پرتره سینمایی را فراهم کرده است.
«آسو پا به سنگ» از همان نخستین دقایق تکلیف خود را روشن میکند. فیلم نه با تصاویر افتخارآفرینیهای ورزشی آغاز میشود و نه با معرفی مستقیم شخصیت اصلی. مستند با تیتر روزنامهها و خبرهایی درباره محرومیت آسو جواهری، تعلیق او از داوری و در نهایت خداحافظیاش با رمز «ژینا» آغاز میشود. انتخابی هوشمندانه که از همان ابتدا سرنوشت شخصیت را در دل یک کشمکش قرار میدهد. تماشاگر پیش از آنکه آسو را بشناسد، با پیامدهای زیستن او روبهرو میشود. این آغاز، فیلم را از قالب یک زندگینامه خطی خارج میکند و آن را به روایتی درباره مقاومت تبدیل میسازد.

پس از این مقدمه، تصویرو صدای سوت داوری آسو در آغاز یک مسابقه فوتبال زنان شنیده میشود. صدایی که میتواند نماد آغاز یک بازی باشد، اما در ادامه فیلم معنایی فراتر پیدا میکند؛ گویی سوت شروع نبردی است که سالها پیش آغاز شده و هنوز ادامه دارد. بلافاصله فیلم به تصاویر کوهنوردی آسو کات میزند. او در حال بالا رفتن از مسیری سنگلاخ است و از دشواریهای حضور زنان در ورزش ایران سخن میگوید. این نخستین استعاره مهم فیلم است. کوه و سنگ، صرفاً عناصر طبیعی نیستند؛ آنها به ساختار روایی فیلم تبدیل میشوند. آسو مسیر ورزش زنان را با همین صعود دشوار مقایسه میکند و میگوید در این راه برداشتن هیچ قدمی بدون دردسر نیست. در همین نقطه عنوان فیلم ظاهر میشود: «آسو پا به سنگ». عنوانی که فراتر از یک عبارت شاعرانه عمل میکند و در واقع چکیده کل فیلم است. پا به سنگ خوردن، در زبان فارسی همزمان یادآور رنج، توقف، زمین خوردن و ادامه دادن است. آسو در سراسر فیلم زنی است که بارها پایش به سنگ خورده، اما متوقف نشده است. از کودکی تا مهاجرت، زندگی او مجموعهای از همین برخوردها با موانع است.
فیلم به سنندج بازمیگردد؛ شهری که برای آسو صرفاً محل تولد نیست، بلکه بخشی از هویت اوست. ورزشگاهی که در کودکی برای نخستین بار در آن فوتبال را دیده، اکنون در قاب دوربین ظاهر میشود. نوشتهای روی دیوار ورزشگاه ساعات تمرین بانوان را مشخص کرده و تأکید دارد که ورود مردان ممنوع است. این تصویر در نگاه نخست شاید یک اطلاعیه ساده به نظر برسد، اما در منطقِ فیلم به نمادی از تفکیک جنسیتی بدل میشود؛ تفکیکی که از همان کودکی زندگی آسو را شکل داده است.

آسو در مونولوگهایش از نخستین مواجهه خود با فوتبال میگوید. او در شش سالگی عاشق فوتبال شده، اما خیلی زود فهمیده است که دختر بودن به معنای محرومیت از این علاقه است. روایت حضورش در بازیهای کوچه، یکی از تأثیرگذارترین بخشهای فیلم است. او تنها دختر محله بوده که توانسته خود را به بازی پسرها تحمیل کند. پسرانی که حضورش را نمیپذیرفتند و عمداً روی او خطا میکردند. زخمی شدن زانوها و انگشتان در این روایت صرفاً یک خاطره کودکانه نیست؛ نخستین مواجهه شخصیت با ساختار حذف است. همین تجربه بعدها در مدرسه تکرار میشود. هنگامی که متوجه میشود رشتهای به نام فوتبال برای دختران وجود ندارد. آسو این لحظه را به «سیلی» تشبیه میکند؛ سیلیای که او را با واقعیت تبعیض جنسیتی روبهرو میسازد. فیلم از خلال همین خاطرات شخصی، تاریخ فوتبال زنان ایران را نیز روایت میکند. تعطیلی کامل فوتبال زنان پس از انقلاب ۱۳۵۷، آغاز دوباره فوتسال در دهه هفتاد و شکلگیری نخستین دوره فوتبال زنان در سال ۱۳۸۴، همگی در دل روایت شخصی آسو جای میگیرند. اینجا فیلم موفق میشود میان زندگی فردی و تاریخ جمعی پیوند برقرار کند.
یکی از مهمترین دستاوردهای مستند، تمرکز بر «بدن زن» به عنوان میدان اصلی نزاع است. آسو توضیح میدهد که زنان حتی در زمینهای کاملاً بسته و به دور از نگاه مردان نیز مجبور به رعایت حجاب بودند. جمله او درباره آسمان آبی که تنها شاهد تمریناتشان بوده، از تکاندهندهترین لحظات فیلم است. در اینجا مسئله فقط پوشش نیست؛ بلکه کنترل بدن زن است. این مضمون در بخش دیگری از فیلم آشکارتر میشود؛ جایی که آسو از دوران داوری خود سخن میگوید. او تعریف میکند که گاهی از او خواسته میشد بازیکنی را صرفاً به دلیل بالا رفتن آستین لباسش جریمه کند. مقاومت او در برابر این خواسته، یکی از کلیدیترین نقاط فیلم است. آسو تأکید میکند که کارت داوری را براساس قوانین فوتبال خواهد داد، نه براساس معیارهای ایدئولوژیک. این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما در واقع اعلام استقلال حرفهای در برابر سازوکار کنترل است. از همین جا مستند وارد یکی از مهمترین بحثهای خود میشود؛ اینکه کنترل انضباطی بر بدن زن ورزشکار حتی شدیدتر از کنترل موجود در فضای عمومی جامعه است. آسو معتقد است حجاب برای ساختار حاکمیتی جایگاهی نمادین دارد و به همین دلیل نظارت بر آن در ورزش زنان شدت بیشتری پیدا میکند. از سوی دیگر، ورزش برای دیده شدن نیازمند مخاطب است. اما همین دیده شدن میتواند به ابزاری برای مقاومت تبدیل شود. یکی از مهمترین ایدههای فیلم نیز همین است: دیده شدن بدن زن در فضای ورزشی، شکلی از مقاومت در برابر حذف است.
در میانه فیلم، صحنهای وجود دارد که شاید از نظر زمانی کوتاه باشد اما از نظر معنایی اهمیت زیادی دارد. هنگامی که آسو در پارک مقابل دوربین مشغول صحبت است، ناگهان حضور پلیس را متوجه میشود. اضطراب او کاملاً واقعی است. به گروه فیلمبرداری میگوید که باید چیزی بگویند و هماهنگ شوند. نکته مهم اینجاست که پوریا نوری این لحظه را حذف نمیکند. این تصمیم کارگردانی بسیار معنادار است. زیرا فیلم ناگهان از بازنمایی ترس به خود ترس میرسد. مخاطب دیگر صرفاً درباره محدودیتها نمیشنود؛ بلکه آن را در برابر چشم خود تجربه میکند. این صحنه شکاف میان زندگی روزمره و فشارهای سیاسی را به شکلی ملموس آشکار میسازد.

بخش مربوط به محرومیت آسو از داوری نیز از نقاط اوج فیلم است. نمایش تیتر روزنامهها و خبرهایی که از تعلیق و حذف تدریجی او سخن میگویند، نشان میدهد که مسئله صرفاً یک اختلاف اداری نبوده است. آسو در اوج آمادگی جسمی و حرفهای از داوری کنار گذاشته میشود. فیلم به خوبی نشان میدهد که این محرومیت فقط حذف یک داور نیست، بلکه حذف صدایی منتقد است. زنی که درباره وضعیت ورزش زنان مینویسد و حاضر نیست سکوت کند. در اینجا فیلم از سطح یک روایت فردی فراتر میرود و به مسئله حذف سیستماتیک منتقدان نزدیک میشود. آسو بارها تأکید میکند که بسیاری از افراد به سکوت وادار شدهاند. بنابراین تجربه او منحصر به خودش نیست، بلکه نماینده تجربه جمعی یک نسل است.
پایانبندی فیلم نیز درخشان و تلخ است. پس از جنبش زن، زندگی، آزادی، آسو تصمیم به کنارهگیری از داوری میگیرد. تصمیمی که هم جنبه سیاسی دارد و هم شخصی. در بخش پایانی، صدای مصاحبهگر پررنگتر میشود و از او میپرسد چرا میخواهد برود. پاسخ آسو شاید مهمترین جمله کل فیلم باشد: وقتی نتوانی خیالهایت را عملی کنی، رفتن به نوعی تبعید تبدیل میشود. فیلم مهاجرت را نه به عنوان یک انتخاب آزادانه، بلکه به عنوان نتیجه تنگ شدن عرصه زندگی تصویر میکند. آسو پیش از رفتن شروع به ثبت مکانها، خیابانها و خاطراتش میکند. او میداند که ممکن است دیگر به این فضاها دسترسی نداشته باشد. این ثبت کردن، تلاشی برای حفظ حافظه است؛ حافظهای که در آستانه گسست قرار گرفته است. صحنه نهایی فرودگاه، پایان منطقی تمام مسیر فیلم است. زنی که از کودکی برای حضور در زمین فوتبال جنگیده، از داوری محروم شده، برای حق نوشتن هزینه داده و اکنون ناچار به ترک سرزمینش شده است. صدای بلند شدن هواپیما در تیتراژ پایانی فقط صدای یک پرواز نیست؛ صدای گسسته شدن پیوندی است که فیلم سی دقیقه برای ساختنش زمان صرف کرده است.
«آسو پا به سنگ» فقط پرتره یک داور فوتبال نیست. فیلم روایت بدن زنی است که در تمام مراحل زندگیاش موضوع کنترل و حذف بوده است. روایت انسانی است که میان ماندن و رفتن گرفتار شده و سرانجام مهاجرت را برگزیده است. در عین حال، ادامه منطقی پروژه مستندسازی پوریا نوری نیز هست؛ پروژهای که همواره به سراغ شخصیتهایی رفته که بیرون از روایت رسمی ایستادهاند. اگر پرترههای پیشین او درباره حافظه و فراموشی بودند، «آسو پا به سنگ» بیش از هر چیز درباره مقاومت است؛ مقاومتی که از زمین فوتبال آغاز میشود و تا لحظه برخاستن هواپیما ادامه پیدا میکند.


