در سکانسی از فیلم تحسین شدهی «ناصرالدین شاه آکتور سینما»، «ملیجک» با بازی اکبر عبدی در کنار ناصرالدین شاه ایستاده و هر دو در انظار عمومی، شاهد اعدام «میرزا خان عکاسباشی» هستند. ملیجک گربهای را که در آغوش دارد رها میکند تا گربه برسد به طنابی که تیغهی گیوتین را نگه داشته. هر چقدر بیشتر گربه با انتهای طناب بازی میکند، تیغهی گیوتین پایین تر میآید تا نهایت تیغه رها شده و تصویر کات میشود به کتابهایی که اعدام میشوند.
فیلم «ناصرالدین شاه آکتور سینما» یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران است که در سال ۱۳۷۰، توسط محسن مخملباف ساخته شده است. آقای مخملباف، در شروع حرفهی فیلمسازی خود در دههی شصت و ساخت چند فیلم در راستای پروپاگاندای حکومت تازه تاسیس اسلامی، دو فیلم «شبهای زایندهرود» و «نوبت عاشقی» را در سال ۱۳۶۹ میسازد. فیلمهای که به مذاق دوستداران او که همان راستگرایان افراطی در نظام اسلامی بودند، خوش نیامد و شروع به تخریب این فیلمساز جوان کرده و فیلمهای او سانسور و توقیف شدند. مخملباف در جواب توقیف این دو فیلم، فیلم «ناصرالدین شاه آکتور سینما» را ساخت. فیلمی در انتقاد از سانسور و خفقان در سینمای بعد از انقلاب و حضور و نفوذ قدرت و قدرتمندان در حذف هنرمندان و دگراندیشان ایرانی.
اکبر عبدی در آن سالها در اوج کار هنری خود بود و با بازی در فیلمهای بزرگ و مهمی مثل «اجاره نشینها» به کارگردانی داریوش مهرجویی، «مادر» ساختهی استاد علی حاتمی و «ای ایران» به کارگردانی ناصر تقوایی، چنان درخشیده بود که نه تنها یک ایران با او خاطره ساخته بودند، بلکه توجه منتقدین و متخصصان حوزهی سینما و بازیگری را به عنوان بازیگری که هم در کمدی و هم در درام، دارای نبوغ و توانایی منحصربه فرد است، به خود جلب کرده بود. او حتی قبلتر از آن با بازی در دو سریال «محلهی برو و بیا» و «باز مدرسهام دیر شد» و در دو فیلم «دزد عروسکها» ساختهی محمدرضا هنرمند و «در آرزوی ازدواج» اصغر هاشمی نیز توانسته بود در سینمای کودک و نوجوان و سینمای بدنهی آن سالهای ایران، جایگاه ویژهای پیدا کند. اما دو فیلم مهم دیگر در کارنامهی هنری و بازیگری اکبر عبدی در راه بود. دو فیلم جنجالی و متفاوت از محسن مخملباف که دیگر راه خود را از سینمای به اصطلاح مذهبی و ایدئولوژیک اسلامی جدا کرده بود و میخواست چهرهی دیگری از خود را در تاریخ سینمای ایران ثبت کند. در فیلم اول، اکبرعبدی نقش «ملیجک» درباز ناصر الدین شاه را بازی میکند و در فیلم دوم نقش اکبر، یک هنرپیشهی فیلمهای کمدی پرفروش، که در آرزوی بازی در فیلمهای هنری است. او که همسری نازا دارد، با مشکلات مالی، اجتماعی، شخصی و حرفهای روبروست و به هر دری میزند تا در زندگی هنری و شخصیاش به فرجی برسد.
بعد از گذشت بیش از سه دهه از این دو فیلم، و بررسی کارنامهی حرفهای و شخصی اکبر عبدی، شاید بتوان تا حدودی رد پای این دو فیلم و دو شخصیتی که ایفا کرده است را در سرنوشتاش دید. «ملیجک» یا غلامعلی یا عزیزالسلطان، یار گرمابه و گلستان ناصرالدین شاه، مردی بود با استعداد، موتمن، شوخ طبع و شیرین که از پنج سالگی، در دربار و پیش شاه ایران زندگی کرده است. او در حقیقت نه یک خدمتگراز که رابطهی پسر و پدری با ناصرالدین شاه داشته. او نه تنها اجازه داشته هر شوخی و کنایهای که لازم بوده را در حضور شاه و درباریان انجام دهد، بلکه حتی از شاه و نزدیکانش نیز انتقاد میکرده است. ملیجک کمکم صاحب ثروت و قدرت فراوانی شده و در دربار نفوذ بسیاری پیدا میکند و حتی با دختر شاه هم ازدواج میکند. امری که در آن زمان تقریبا محال بوده است. اکبر عبدی با بازی کردن در این نقش و نقشهای پیش از آن، تبدیل به ملیجک محبوب مردم شده بود و جایگاه خود را به عنوان کمدین مورد علاقهی مردم تثبیت کرده بود. اگر ملیجک را دلقک محبوب دربار ناصرالدینشاه بدانیم، اکبر عبدی را میشد دلقک محبوب فرهنگ عامهٔ ایران دانست. هر دو با چهرهای کودکانه، بازیگوش و توانایی خنداندن دیگران شناخته میشدند، اما تفاوت اساسی آنها در جایگاهشان است. ملیجک قدرت خود را از نزدیکی به شاه میگرفت، در حالی که اکبر عبدی محبوبیت خود را از مردم و هنر بازیگری به دست آورده بود. یکی در خدمت سرگرمیِ دربار بود و دیگری در خدمت سرگرمیِ تماشاگران. هر دو گاهی و شاید در بیشتر اوقات زندگیشان مجبور به خندان مخاطبشان بودند. هر دو مجبور بودند به خاطر گذران زندگی تن به کارهایی بدهند که احتمالا، دلخواهشان نبوده است. ملیجک با مرگ ناصرالدین شاه از چشم دربار و شاه بعدی افتاد و اکبر عبدی در ادمهی کارنامهی بازیگری و زندگی شخصیاش به قدرت نزدیک شد و در فیلم کسانی بازی کرد که هنر بازیگری او را صرف کمدیهای سطحی و مبتذل کردند. او حتی در فیلمهای فیلمسازی بازی کرد که حرفهی اصلیاش، چماق به دست گرفتن و بر اساس «فریضهی امر به معروف و تهی از منکر،، زدن و گرفتن مردم کوچه و خیابان بود. مسعود ده نمکی که رهبری گروهی تندرو به نام «انصار حزبالله» را به عهده داشت، در سال ۱۳۷۳، وقتی فیلم «تحفهی هند» با بازی اکبر عبدی بر پردهی نمایش بود، به سنماها حمله کردند و به بهانهی رقصیدن آقای عبدی در این فیلم، شیشههای سینماها را شکستند و با چوب و چماق به مردم حمله کردند. اکبر عبدی در سالهای بعد، در چندین فیلم این فیلم ساز حکومتی بازی کرد و توانست به جایگاه مالی بالایی برسد.
ملیجک و اکبر عبدی هر دو چهرهای شیرین و کودکانه داشتند، هر دو میتوانستند معصوم و در عین حال شیطان به نظر برسند، هر دو استعدادی شگرف در استفاده از نگاه، بدن و میمیک صورت داشتند. اگرچه که برای اثبات استعداد و هنر بازیگری اکبر عبدی چندین فیلم سنمایی و صدها ویدئو و مصاحبه وجود دارد و از ملیجک فقط چند عکس به جا مانده است. اکبر عبدی اما با نزدیک شدن به صاحبان قدرت، کمکم از کمدین و یا بازیگر محبوب مردم خویش فاصله گرفت. به طوری بعد از وقوع کشتار معترضین به حکومت دیکتاتوری اسلامی، در سالهای اخیر، بسیاری او را با طرفداری از رهبر انقلاب و سکوت در بزنگاههای مهم تاریخی به یاد میآورند، تا بازی درخشاناش در نقش ملیجک ناصرالدین شاه.
همچنین فیلم «هنرپیشه»، دیگر ساختهی تحسین شدهی محسن مخملباف، به نوعی پیشگویی زندگی شخصی و هنری اکبر عبدی بود. هنرپیشهی توانایی که آرزو داشت بازیاش در فیلمهای هنری و مهمی چون اجاره نشینها، مادر و ای ایران ادامه پیدا کند اما چنین نشد و اکبر عبدی، بیش از بیست سال آخر کارنامهی بازیگری و استعداد شگرف خود در این رشتهی هنری را صرف دو جین فیلمهای مبتذل و سطحی کرد که کسی نه نام آن فیلمها را به یاد دارد و نه آن نقشها را.
بازی اکبر عبدی در فیلم هنرپیشه را میتوان یکی از پیچیدهترین و بهترین بازیهایش دانست. این فیلم از او چهرهای تراژیک، خودآگاه و چندلایه ساخت. بازیگری که میخنداند اما زندگیاش سراسر رنج و درد و اشک بود. اکبرعبدی در فیلم هنرپیشه، نسخهای خیالی از خودش را بازی میکند؛ یک کمدین مشهور که آرزو دارد در فیلمهای جدی و هنری بازی کند، اما ناچار است برای گذران زندگی در فیلمهای تجاری نقشآفرینی کند. اتفاقی که در نهایت برایش افتاد. اکبرعبدی در این فیلم، کمدی را به ابزاری برای آشکار کردن رنج و سوگ شخصی تبدیل میکند. خندههایی که از او میبینیم، اغلب پشتوانهای از اضطراب، سرخوردگی و شکست دارند. او شخصیتی را بازی میکند که مردم از او انتظار خنداندن دارند، در حالی که خودش در درون، انسانی خسته، شکسته و غمگین است. او در زندگی واقعیاش هم مردی خندان، رقصان و پر از لبخند و در عین حال غمگین و افسرده و بیمار بود. این همان سنت و مدلی است که از چارلی چاپلین میآید. اتفاقاً در فیلم نیز شخصیت اکبر عبدی شیفتهی چاپلین است و آرزو دارد مانند او در آثار هنری بازی کند.
فیلم هنرپیشه بازتابی از شخصیت خود عبدی است. چیزی که محسن مخملباف به خوبی آن را درک کرده و در فیلمش از آن استفاده میکند. مخملباف از عبدی نمیخواهد صرفاً یک شخصیت خیالی را بازی کند. او از چهرهی عمومی بازیگرش با نام اصلی خودش استفاده میکند تا تماشاگر مدام میان دو پرسش تاب بخورد: آیا این خودِ اکبر عبدی است؟ یا شخصیتی است که عبدی خلق کرده؟ همین مرز مبهم میان خیال و واقعیت، بازیاش را به بازیگری مدرن بدل میکند. او همزمان هم بازیگر است، هم شخصیت داخل فیلم است و هم تصویری از شهرت خودش را بازنمایی میکند. بدن فربهای که معمولا در خدمت خنداندن مخاطب است در این فیلم اشک او را درمیآورد، چرا که وسیلهای برای نشان دادن غم، خستگی و ناتوانی او بازیگر-شخصیت واقعی است. زبان بدن اکبر عبدی در فیلم هنرپیشه، مانند راه رفتن، نفس کشیدن، نشستن و حتی سکوتهای او، بیش از دیالوگهایش، شخصیت فیلم را میسازند. و سکانس آغازین مونولوگ او در فیلم، سکانسی جادویی است که کمتر در سینمای ایران با آن مواجه بودهایم. مردی که خوشبخت و در عین حال بدبخت و ناتوان از حل مشکلات زندگی خویش است. او محبوب مردماش و در عین حال اسیر همان مردم است. محسن مخملباف بهترین استفاده را به عنوان یک کارگردان، از تواناییهای اکبر عبدی کرده است. او از شهرت، فیزیک، طنز و حتی کلیشههای پیرامون اکبر عبدی استفاده میکند تا تصویری از هنرمند معاصر ایرانی بسازد. هنرمندی که میان هنر و معاش، رؤیا و واقعیت، محبوبیت و اصالت و قدرت و مردم گرفتار شده است. هنرمندی که در نهایت در ۶۵ سالگی و با چهرهی یک پیرمرد صدساله با طرفدارانش وداع میگوید.
اکبر عبدی یک «پرسونای بازیگر»، برای خلق معنایی فراتر از داستان و روایت، در اندک نقش آفرینیهایی بود که در تاریخ سینمای ایران به یادگار مانده و خواهند ماند. اگرچه که خود در نابودی جسم، روح، پرسونای بازیگری، کارنامهی شخصی و هنری و تصور عمومی از خودش تا لحظهی آخر، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و صد حیف از آن همه نبوغ و استعدادی که میتوانست در حد و اندازههای مارچلو ماستریانی و یا جان مالکوویچ، در فیلمهای بسیاری، نقشآفرینیهای ماندگاری کند و تا آخر محبوب بماند.


