خبرنگار در سینما فقط یک شغل نیست، یک موقعیت دراماتیک است. کسی که کارش دیدن، پرسیدن، پیگیری کردن و روایت کردن است، خواهناخواه با جهان پنهان آدمها، قدرت، سیاست و مناسبات اجتماعی درگیر میشود. به همین دلیل است که در سینمای جهان، روزنامهنگار و خبرنگار یکی از شخصیتهای جذاب و پرکاربرد بوده است؛ شخصیتی که میتواند هم قهرمان باشد، هم ضدقهرمان، هم ناظر و هم کنشگر. از «همشهری کین» گرفته تا «اسپاتلایت»، «همه مردان رئیسجمهور» و دهها فیلم دیگر، حرفه خبرنگاری دستمایه ساخت قصههایی درباره حقیقت، قدرت و مسئولیت شده است.
اما سهم سینمای ایران از این شخصیت چندان پررنگ نیست. خبرنگار در فیلمهای ایرانی اغلب یک شخصیت فرعی است، کسی که تلفن میزند، مصاحبه میکند، خبری را منتقل میکند یا در حاشیه یک ماجرا حضور دارد. کمتر پیش آمده که خودِ حرفه خبرنگاری، مسئله اصلی فیلم باشد و شخصیت خبرنگار از دل مناسبات شغلی و اخلاق حرفهایاش به یک قهرمان سینمایی تبدیل شود. با این همه، در میان فیلمهای ایرانی میتوان آثاری را پیدا کرد که خبرنگار یا روزنامهنگار در آنها نقشی فراتر از یک تیپ فرعی دارد.
«عفریت»؛ خبرنگار در سالهای آغازین پس از انقلاب
یکی از نمونههای کمتر دیدهشده، فیلم «عفریت» به کارگردانی اسماعیل خلج است؛ فیلمی که در سالهای نخست پس از انقلاب ساخته شد و گروهی از خبرنگاران را در مرکز یک ماجرای سیاسی قرار میدهد. در داستان فیلم، چهار خبرنگار ایرانی که با آوارگان و رزمندگان فلسطینی در ارتباط هستند، تصمیم دارند کتابی درباره اسامی صهیونیستهای ایرانی منتشر کنند و همین تصمیم آنها را وارد ماجرایی خطرناک میکند.
اهمیت «عفریت» از این منظر است که خبرنگار در آن صرفاً ثبتکننده یک حادثه نیست، خودِ عملِ انتشار اطلاعات، تبدیل به موتور محرک داستان میشود. خبرنگار به واسطه اطلاعاتی که در اختیار دارد، وارد مناسبات قدرت میشود و همین دانستن، برایش خطر ایجاد میکند.
البته نگاه فیلم به خبرنگاری با تصویری که بعدها از روزنامهنگار مستقل در سینمای ایران شکل گرفت، تفاوتهای جدی دارد. «عفریت» را باید بیش از آنکه فیلمی درباره حرفه روزنامهنگاری بدانیم، فیلمی دانست که از خبرنگار به عنوان حامل اطلاعات و بازیگر یک منازعه سیاسی استفاده میکند. با این حال، همین حضور زودهنگام نشان میدهد که سینمای ایران از همان سالهای نخست نیز متوجه ظرفیت دراماتیک این حرفه بوده است.
«پارتی» روزنامهنگاری در برابر قدرت
اگر قرار باشد از فیلمی نام ببریم که خبرنگار در آن به قلب قصه راه پیدا کرده، «پارتی» سامان مقدم یکی از مهمترین نمونههاست. فیلم محصول سال ۱۳۷۹ است و داستان روزنامهنگار جوانی را روایت میکند که به دلیل انتشار مطلبی در نشریهاش به زندان میافتد و دوستانش برای آزادی او تلاش میکنند.
در «پارتی» روزنامهنگاری دیگر یک شغل حاشیهای نیست؛ بلکه علت اصلی شکلگیری بحران است. آنچه شخصیت اصلی را به دردسر میاندازد، نه یک انتخاب شخصی یا خانوادگی، بلکه کاری است که در مقام روزنامهنگار انجام داده است: انتشار مطلب.
این نکته، «پارتی» را به یکی از سیاسیترین تجربههای سینمای ایران درباره مطبوعات تبدیل میکند. فیلم در بستری ساخته شد که مطبوعات اصلاحطلب و فضای سیاسی آن سالها بخش مهمی از حیات اجتماعی ایران را شکل میدادند. در چنین شرایطی، خبرنگار میتوانست نماد نسلی باشد که میخواست درباره آنچه در جامعه میگذرد سؤال کند.
در «پارتی» زندان رفتن روزنامهنگار فقط یک اتفاق داستانی نیست؛ نشانهای از برخورد میان «حق دانستن» و «قدرت» است. به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره موقعیت روزنامهنگاری در جامعهای است که انتشار یک مطلب میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از فضای مطبوعات داشته باشد.
«امکان مینا»؛ خبرنگاری در میانه عشق و سیاست
پانزده سال بعد، کمال تبریزی در «امکان مینا» دوباره خبرنگار را به مرکز یک درام سیاسی آورد. مهران، با بازی میلاد کیمرام، خبرنگار یک روزنامه پرتیراژ است و به واسطه شغلش در جریان اخبار سیاسی و حوادث جنگ قرار دارد. همسرش مینا نیز در خفا با سازمان مجاهدین ارتباط دارد و از اطلاعاتی که به واسطه شغل همسرش به دست میآورد استفاده میکند.
در اینجا خبرنگاری کارکردی پیچیدهتر پیدا میکند. مهران فقط یک روزنامهنگار نیست، او در نقطه تلاقی زندگی خصوصی و تاریخ سیاسی قرار گرفته است. اطلاعاتی که برای او بخشی از کار روزمره محسوب میشود، برای همسرش معنایی کاملاً متفاوت پیدا میکند. به این ترتیب، حرفه خبرنگاری به عنصر تعیینکنندهای در رابطه زن و شوهر تبدیل میشود.
نکته قابل تأمل «امکان مینا» این است که خبرنگار را از فضای تحریریه بیرون میآورد و به زندگی خصوصی میبرد. در بسیاری از فیلمها، خبرنگار زمانی جذاب میشود که در حال تحقیق و پیگیری یک پرونده است؛ اما تبریزی نشان میدهد که خودِ شغل خبرنگاری چگونه میتواند وارد مناسبات عاطفی و خانوادگی شود.
در واقع، مهران میان دو جهان گرفتار است: جهان خبر و جهان زندگی. او به عنوان خبرنگار تلاش میکند واقعیت را بشناسد، اما در زندگی شخصیاش با واقعیتی روبهرو میشود که از آن بیخبر بوده است. این تضاد، یکی از نقاط جذاب فیلم است: مردی که شغلش کشف حقیقت است، در خصوصیترین بخش زندگی خود قربانی پنهان ماندن حقیقت میشود.
«یک خط واقعیت»؛ وقتی خودِ مطبوعات موضوع فیلم میشوند
اما شاید مستقیمترین فیلم سینمای ایران درباره وضعیت روزنامهنگاران معاصر، «یک خط واقعیت» به کارگردانی علی وزیریان باشد. فیلم درباره یک زوج روزنامهنگار، کسری و فروغ، است که در یک نشریه فرهنگی ـ ادبی فعالیت میکنند. تعطیلی مطبوعات، مشکلات اقتصادی و فشارهای بیرونی، ادامه فعالیت حرفهای آنها را با دشواری روبهرو میکند.
اهمیت «یک خط واقعیت» در این است که فیلم نه فقط از یک خبرنگار، بلکه از «زیست خبرنگاری» حرف میزند. یعنی مسئله فقط این نیست که یک خبرنگار چه گزارشی تهیه میکند؛ مسئله این است که اساساً در چه شرایطی میتواند خبرنگار بماند.
کسری و فروغ با دو مشکل همزمان مواجهاند: از یک سو اقتصاد مطبوعات و از سوی دیگر محدودیتهای حرفهای. آنها برای انتشار نشریه خود با مشکلات مالی و فشارهای نظارتی مواجهاند و همین وضعیت، حرفه روزنامهنگاری را به یک انتخاب دشوار تبدیل میکند.
«یک خط واقعیت» از این نظر فیلم مهمی است که خبرنگار را از حالت تیپ خارج میکند و به یک انسان با دغدغههای شغلی، خانوادگی و اقتصادی تبدیل میکند. روزنامهنگار این فیلم نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه موجودی آرمانگرا که هیچ تردیدی ندارد؛ او انسانی است که باید میان ماندن و رفتن، ادامه دادن و تسلیم شدن، و حقیقتگویی و حفظ زندگی شخصیاش انتخاب کند.
خبرنگار به عنوان «چشم جامعه»
در کنار این نمونههای اصلی، سینمای ایران بارها از شخصیت خبرنگار در نقش شاهد یا پیگیر ماجرا استفاده کرده است. حتی زمانی که خبرنگار شخصیت اصلی نیست، حضور او معمولاً با مفهوم «دیدن» و «روایت کردن» همراه است. خبرنگار کسی است که قرار است چیزی را که دیگران نمیبینند ببیند یا چیزی را که دیگران نمیخواهند دیده شود، روایت کند.
همین ویژگی، ظرفیت زیادی برای قصهگویی ایجاد میکند؛ اما سینمای ایران کمتر از این ظرفیت استفاده کرده است. در گزارشهایی درباره بازنمایی خبرنگاران در سینما و تلویزیون ایران نیز به همین کمبود اشاره شده و نمونههایی چون «پارتی»، «امکان مینا»، «یک خط واقعیت» و حضور شخصیت خبرنگار در آثاری مانند «اخراجیها ۲» مورد توجه قرار گرفتهاند.در «اخراجیها ۲» نیز لیلا بلوکات در نقش یک خبرنگار حضور دارد؛ هرچند فیلم اساساً درباره خبرنگاری نیست و این شخصیت در خدمت روایت بزرگتر فیلم قرار میگیرد.این تفاوت مهم است: حضور یک خبرنگار در فیلم الزاماً به معنای «فیلم درباره خبرنگاری» نیست. خبرنگار ممکن است فقط کارکرد روایی داشته باشد؛ یعنی اطلاعاتی را منتقل کند یا دریچهای برای ورود مخاطب به یک حادثه باشد. اما در آثاری مثل «پارتی» و «یک خط واقعیت»، حرفه روزنامهنگاری خودِ مسئله است.
چرا سینمای ایران خبرنگار ماندگار کم دارد؟
پاسخ را شاید بتوان در ماهیت دشوار این حرفه جستوجو کرد. خبرنگار شخصیتی است که باید سؤال بپرسد، اما درام سینمایی معمولاً به شخصیتی نیاز دارد که بتواند پاسخ پیدا کند. خبرنگار باید دنبال حقیقت برود، اما حقیقت در سینمای ایران، بهخصوص وقتی پای سیاست و مناسبات قدرت در میان باشد، موضوعی حساس و چندلایه است.
از سوی دیگر، سینمای ایران در بسیاری از دورهها ترجیح داده بحرانهای اجتماعی و سیاسی را از دریچه خانواده، عشق، طبقه اجتماعی یا روابط فردی روایت کند. بنابراین خبرنگار کمتر فرصت پیدا کرده است که خودش به یک قهرمان دراماتیک بدل شود.با این همه، هرجا سینمای ایران به خبرنگار نزدیک شده، در واقع به یک پرسش بزرگتر درباره «حقیقت» نزدیک شده است. در «پارتی»، حقیقت هزینه دارد؛ در «امکان مینا»، حقیقت میتواند زندگی خصوصی را فروبپاشد؛ در «یک خط واقعیت»، حقیقتگویی با دشواریهای اقتصادی و حرفهای روبهروست و در «عفریت»، اطلاعات میتواند به بهای جان تمام شود.
جای خالی یک قهرمان خبرنگار
شاید مهمترین نکته همین باشد: سینمای ایران هنوز یک قهرمان ماندگار و تمامعیار از جنس خبرنگار ندارد؛ شخصیتی که مثل برخی نمونههای مشهور سینمای جهان، هویت سینماییاش با پرسشگری، جستوجوی حقیقت و مسئولیت اجتماعی گره خورده باشد.
خبرنگار در سینمای ایران بیشتر «حضور» داشته تا اینکه «موضوع» باشد. گاهی در قاب ظاهر شده، گاهی داستانی را جلو برده و گاهی خودش قربانی یک بحران شده، اما کمتر فیلمی ساخته شده که تمام جهانش را بر تجربه زیسته یک خبرنگار بنا کند.
این در حالی است که زندگی حرفهای خبرنگاران، بهخصوص در ایران، سرشار از موقعیتهای دراماتیک است: مواجهه با حادثه، فشار، سانسور، خطر، وسوسه شهرت، تعارض اخلاقی، رابطه با منابع خبری، اشتباه در انتشار خبر، مسئولیت اجتماعی و حتی تأثیر کار بر زندگی خانوادگی.
شاید وقت آن رسیده باشد که سینمای ایران خبرنگار را نه فقط به عنوان کسی که جلوی دوربین سؤال میپرسد، بلکه به عنوان انسانی که خودش در جستوجوی پاسخ است، جدیتر بگیرد. خبرنگار بالقوه یکی از بهترین قهرمانهای سینمایی است؛ چون مأموریتش با ذات درام پیوند دارد: رفتن به دل ناشناختهها و تلاش برای پیدا کردن حقیقت.
از «عفریت» تا «پارتی»، از «امکان مینا» تا «یک خط واقعیت»، هرکدام از این فیلمها بخشی از این مسیر را پیمودهاند. اما هنوز جای آن فیلمی که خبرنگار را به یک شخصیت ماندگار، پیچیده و چندوجهی تبدیل کند، خالی است؛ فیلمی که در آن دوربین نه فقط به خبرنگار نگاه کند، بلکه از زاویه نگاه خبرنگار به جامعه نگاه کند. شاید آن زمان باشد که خبرنگار در سینمای ایران، از یک «شغل» به یک «شخصیت سینمایی» واقعی تبدیل شود.


