سینمای امین الپر همواره در نقطهی تلاقی سیاست، روانشناسی جمعی، تاریخ و ساختارهای سرکوب حرکت کرده است. او دانشآموختهی دکتری در تاریخ مدرن ترکیه، هنرمندی بسیار تیزبین و البته کمکار است که بین فیلمهایش فاصلهای معنادار به چشم میخورد: ترکیب پسند بازار که با سیاق کار او همخوان نیست و البته نخبهگراییِ خودش. طرفه این که الپر جامعهی ترکیه و در نگاهی وسیعتر خاورمیانه را نه از منظر رفتارهای گذرا یا شعارهای سیاسی روزمره، بلکه از زاویهی آسیبشناسی لایههای بسیار عمیقِ روانی، عقیدتی و تاریخی تحلیل میکند. پنجمین اثر بلند داستانیاش، رستگاری، نشاندهندهی احیای فیلمسازی صاحبسبک است که پس از تجربهی ناامیدکنندهی داستان سه خواهر (۲۰۱۹) و یک فیلم فراموششده (روزهای خشک)، بار دیگر به ریل بازگشته: کالبدشکافیای بیرحمانه، هولناک، لایهلایه و هوشمندانه از بنیادگراییِ عقیدتی و تاثیرات ویرانگر آن بر روان فردی و مناسبات جمعی.
این اثر بیش از هرچیز یادآور شاخصترین، منسجمترین و پرتحسینترین فیلم او، جنون (۲۰۱۵)، است. الپر آنجا با بهرهگیری از فرمی پرالتهاب و تنشزا، فروپاشی روانیِ جامعهای درگیر بدگمانی، توهم، اضطراب سالارانه و سرکوب ساختاری را تصویر کرده بود. خوشبختانه رستگاری هم جابهجا از همان انرژیِ مهارنشدنی و التهاب و مواجههی عریان با تاریکیِ درونی انسان سرشار شده است.
محور اصلی داستان، هجوم مستقیم، بیپروا و ساختارشکنانه به بنیانهای حیاتبخش بنیادگراییست؛ نه همچون یک افراطگرایی سادهی دینی، که به مثابه جزماندیشی فرقهای یا یک بازی سیاسی موقت: سیستم جامع سرکوب، یک ساختار روانشناختیِ مسری و ماشینی نابودگر که اندیشه، خرد، اراده و وجدان انسانی را منهدم میکند. فیلمساز دست روی جریانات، نهادها و باورهایی میگذارد که رویکردهای جزمگرایانه و سرکوبگر را تغذیه میکنند. بنیادگرایی با نفوذ در مویرگهای تنیده در جامعه، اخلاق عمومی، روابط خانوادگی، زیست فردی و حتی خصوصیترین ابعاد زندگی انسانها را مسموم میکند و مسیر را برای فروپاشی کامل یک تمدن، فرهنگ یا جامعهای اخلاقی هموار میسازد.
نکتهی مهم در تولید این فیلم، شرایط سخت، فشارها و محدودیتهای سنگینیست که در مسیر ساخت آن وجود داشته است. البته این حکایت تازهای نیست که سینمای مستقل و معترض در خاور میانه همواره با ممیزیهای شدید، خط قرمزهای پرشمار، فشارهای پنهان و آشکار دستگاههای قدرت و همچنین کمبود شدید منابع مالی و پشتیبانی مواجه است. الپر اما توانسته است این محدودیتهای ساختاری، سیاسی و مادی را به یک امکان زیباییشناختی خلاقانه بدل سازد. محدودیت در تعداد مکانهای فیلمبرداری، کاهش تعداد بازیگران و پرهیز از ریختوپاشهای مالی (و طبعاً) فنی، به جای آنکه فیلم را دچار فقر تولید یا کمرمق جلوه بدهد، باعث فشردگیِ ساختار روایی، افزایش حس خفقان و ایجاد جهانی بهشدت متراکم شده است. فیلمساز از دل همین تنگناها و فشارها، فضایی بسته و خفهکننده خلق کرده که خروج از آن برای شخصیتهای داستان، محال به نظر میرسد.
یکی از کارآمدترین ابزارهای روایی الپر در این مسیر، تلفیق مداوم فصلهای خیال، کابوس و واقعیت است، در نتیجه مرز میان آنچه در جهان بیرونی رخ میدهد و آنچه در ذهنِ مخدوش، شکننده و آسیبدیدهی شخصیتها میگذرد، بهکلی محو و نامشخص است. مخاطب در طول فیلم مدام در میان کابوسهای هولناک فردی و واقعیتهای تلختر و دهشتناکتر از کابوس جابهجا میشود. این تمهید فرمی و روایی، را میتوان انعکاسی دید از وضعیت زیستِ انسان در زیر سایهی سنگین و ویرانگر بنیادگرایی.
وقتی یک ایدئولوژی سرکوبگر و جزماندیش بر تمامی ارکان روان و زیست انسان حاکم میشود، طبیعیست که خودِ واقعیتِ عینی هم جای به کابوسی مداوم و لایهلایه بدهد و ذهن انسان برای فرار از واقعیت، کابوسهای تازهای بسازد. این توالی گیجکننده و روانشناختی، حس ناامنی، تعلیق، بیپناهی و اضطراب را در طول فیلم زنده نگاه میدارد.
به گمان نگارنده اوج تهور الپر در جایی نمود مییابد که در فیلمی با داستانگویی کلاسیک، پایانبندی داستان را ناتمام فرض میگیرد. این است که اینجا خبری از گرهگشایی کلاسیک نیست، گویی کارگردان تاکید داشته باشد که نمیتوانیم پایانی برای بنیادگرایی متصور باشیم.
ضمناً در راه تصویر جهانی چنین درخودمانده و بهگلنشسته، حیف است به قاببندیهای ماهرانهی فیلم و استفادهی مصرانهی فیلمساز از نورپردازی low key اشاره نکنیم. سایهها اینجا عنصری تزئینی یا شکلی ساده از هویت بصری نیستند؛ بلکه تشخص و کارکردی سینمایی مییابند. تاریکی مطلق موضعی در گوشهوکنار صحنهها، سایههای عمیق در پسزمینه و نورهای ضعیف، کمجان و باریکی که تنها بخشی از چهرهها یا فضای متراکم را روشن میکنند، حسِ سایهافکندن شوم ایدئولوژی و سرکوب بر تمام ابعاد حیات را تجسم میبخشند. این ساختار بصریِ کمنور و تیرهوتار، نهتنها با فضای روانشناختی داستان و کابوسهای کشدار شخصیتها هماهنگی کامل دارد، بلکه حس خفقان، انزوا، ناامیدی و بیراهی را هم به بیننده منتقل میسازد. در اکثر صحنهها، منابع نوری کمرمق و موضعیاند، چهرهی شخصیتها غالباً در نیمسایه قرار دارد یا تنها بخشی از آنها روشن است. این تمهید بصری نشاندهندهی هویتهای دوگانه، پنهانکاریها، ترسی نهادینهشده و عدم شفافیت در دنیای داستان است. در همین راستا سایههای طویل و تیره بر روی دیوارها، حس سنگینی یک حضور نادیدنی اما تهدیدکننده را ایجاد میکنند.
جالب اینجاست که ابعاد سیاسی، اجتماعی و انتقادی اثر، بسیار فراتر از مرزهای جغرافیایی محدود ترکیه میرود و کل زیست روزگار ما در خاورمیانه را شامل میشود. الپر پیکان نقد و هدفگیری خود را متوجه ریشهها، ساختارها، ایدئولوژیها و حکومتهایی میکند که بنیادگرایی را به ابزار اصلیِ سلطه، سرکوب، جنگآفرینی و بقای خود بدل کردهاند. این نگاه فرامنطقهای، صریح و بیپروا، اثر او را از یک فیلم بومی و محدود خارج کرده و به یک بیانیهی فراگیر و انسانی علیه تحجر، سرکوب و تاریکی بدل میسازد.
ناگفته نماند که الپر مانند بسیاری از فیلمسازان، تابع مد روز و عافیتطلب هم نیست و تنها به اشارههای سطحی، بیهزینه و در حکم «دشت تضمینی» به بحرانهای منطقهای یا مسئلهی مردم فلسطین بسنده نمیکند و در پی تشویقهای مقطعی و هوراکشیِ جشنوارههای غربی نیست. اسمبردن او از ایران در اختتامیهی برلینالهی امسال و حین دریافت جایزهی ویژهی هیئت داوران به او که چنین فیلم هشداردهندهای ساخته میآید: مردم ایران! تنها نیستید! (آن هم در شرایطی که ویم وندرسِ بزرگ، رییس هیئت داوران بخش مسابقه، همان روز اول آب پاکی را روی دست همه ریخت و جشنواره را رویدادی مطلقاً سینمایی و غیرسیاسی خواند.)
خوشبختانه در رستگاری صراحت تکساحتیِ سیاسی جا به التهاب فرمی، پیچیدگی روانشناختی و ساختار کابوسگون داده است. فیلم به دنبال ریشهیابی این است که ایدئولوژیهای جزماندیشانه چطور میتوانند ذهن انسانها را تسخیر کنند و آنها را به مجریان بیچونوچرای خشونت بدل سازند. در این مسیر بنیادگرایی به عنوان یک مکانیسم دفاعیِ نادرست در برابر اضطرابهای وجودی، فقر، بیهویتی و سرخوردگیهای تاریخی نشان داده میشود. جزماندیشی به افراد ناتوان، نوعی قدرت کاذب و احساس تعلق به یک حقیقت مطلق میبخشد، اما بهایی که فرد برای این هویت کاذب میپردازد، نابودی کامل تفکر انتقادی، مسخشدن وجدان و پذیرش مطلق سرکوب است.
فیلمساز نشان میدهد چگونه مناسبات بنیادگرایانه ابتدا در کوچکترین نهادهای اجتماعی مانند خانواده یا جمعهای محلی شکل میگیرد و سپس به سطح کلان جامعه سرایت میکند. زبان افراطگرایی، زبانیست پر از تهدید، تقدیسِ خشونت و نفیِ دیگری. فیلم بر این نکته تاکید میگذارد که بنیادگرایی برای بقای خود نیازمند ساختن یک «دشمنِ دائمی»ست. اگر دشمنی در واقعیت وجود نداشته باشد، ماشین ایدئولوژی آن را در ذهن پیروان خود خلق میکند. از این رو توهم مؤلفهای جداییناپذیر در رویکرد سیستمهای بنیادگراست.
رستگاری نشان میدهد که بنیادگرایی پدیدهای انتزاعی یا فکری ایزولهشده نیست، بلکه شبکهای پیچیده از ایدئولوژی، قدرت، ثروت و سرکوب سازمانیافته است که مرزها را درمینوردد و جوامع گوناگون را به نابودی میکشاند. الپر با هدف قرار دادن این ریشهها، نشان میدهد که فیلمسازی متعهد به اومانیسم راستین است و ارزش حقیقت و تحلیل آگاهانه را بسیار بالاتر از آسایش، محافظهکاری و خوشامدِ محافل مد روز میداند.
فیلم زیبای امین الپر متنی رادیکال، افشاگر، تاویلپذیر و منسجم به دست میدهد؛ حاصل کار فیلمسازی که فلسفه، تاریخ و زبان سینما را بهخوبی در هم میآمیزد و موقعیتش را به عنوان یکی از مهمترین و جسورترین مؤلفان سینمای خاورمیانه تثبیت میکند. از حالا کنجکاو فیلمهای بعدیاش هستیم.


