تاریخ نشان داده است که شدت خشونت یک حکومت، لزوماً با توانایی آن در حفظ و تداوم سلطهاش رابطه مستقیمی ندارد. گاه حکومتهایی که سالها با تکیه بر سرکوب، ارعاب و کنترل سیاسی پابرجا ماندهاند، در برابر اراده جمعی مردم و شکلگیری یک جنبش مدنی فراگیر، آسیبپذیر میشوند.
تجربه صربستان در دوران اسلوبودان میلوشویچ، نمونهای قابلتأمل از این واقعیت تاریخی است. میلوشویچ که به دلیل نقش خود در جنگهای بالکان و جنایتهای آن دوره با عنوان «قصاب بالکان» شناخته میشد، از ابزارهای گسترده قدرت سیاسی و امنیتی برخوردار بود. بااینحال، در سال ۲۰۰۰، اعتراضهای گسترده پس از انتخابات مناقشهبرانگیز، مشارکت نیروهای اجتماعی و شکلگیری مقاومت مدنی، زمینه پایان حکومت او را فراهم کرد.
دانشجویان جوان و دیگر نیروهای اجتماعی در شکلگیری جنبشی مدنی و خشونتپرهیز نقش داشتند؛ جنبشی که توانست گروههای مختلف جامعه را حول مطالبه تغییر سیاسی گرد هم آورد. اعتراضها، مقاومت در برابر نتیجه اعلامشده انتخابات و تضعیف حمایت نهادهای قدرت از میلوشویچ، در کنار عوامل دیگر، به پایان حکومت او انجامید. او سرانجام در اکتبر ۲۰۰۰ قدرت را ترک کرد؛ تحولی که نشان داد برخورداری از دستگاه سرکوب، بهتنهایی نمیتواند بقای سیاسی یک حکومت را تضمین کند.
اهمیت این تجربه در آن است که قدرت حکومتها را نمیتوان فقط با شمار نیروهای امنیتی، شدت برخورد با مخالفان یا میزان کنترل بر فضای عمومی سنجید. مشروعیت سیاسی، اعتماد عمومی، انسجام ساختار قدرت و میزان همراهی جامعه نیز در دوام حکومتها نقش دارند. ممکن است حکومتی بتواند اعتراضها را برای مدتی مهار کند، اما مهار اعتراض لزوماً به معنای از میان رفتن نارضایتی نیست.
در واقع، یکی از خطاهای محاسباتی حکومتهای اقتدارگرا، اشتباه گرفتن سکوت جامعه با رضایت مردم است. هنگامی که شهروندان از بیان آزادانه مطالبات خود محروم میشوند، مخالفان تحت فشار قرار میگیرند و راههای مشارکت سیاسی محدود میشود، ممکن است نارضایتی عمومی کمتر دیده شود؛ اما این وضعیت الزاماً به معنای رفع شکاف میان جامعه و حکومت نیست. گاه همین شکاف بهتدریج عمیقتر میشود و در شرایطی خاص، به بحرانی سیاسی تبدیل میگردد.
امروز نیز در بخشهایی از جهان، جوامعی تحت حاکمیت رهبرانی قرار دارند که حاضر نیستند صدای مردم خود را بشنوند و مطالبات آنان را به رسمیت بشناسند. این حکومتها ممکن است همچنان از ابزارهای گسترده کنترل و سرکوب برخوردار باشند، اما پرسش اساسی درباره آینده آنها همچنان پابرجاست: آیا میتوان با نادیده گرفتن خواست جامعه و تکیه بر ترس، ثباتی پایدار ایجاد کرد؟
اندیشهای که در سخنان اسقف دزموند توتو، از چهرههای برجسته مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی، بازتاب یافته، بر اهمیت اراده مردم برای دستیابی به آزادی تأکید دارد. هنگامی که مردم تصمیم میگیرند برای آزادی و حقوق خود تلاش کنند، هیچ حکومتی نمیتواند صرفاً با ایجاد ترس، امکان تغییر را برای همیشه از میان ببرد. در آغاز ممکن است تنها شمار اندکی از افراد به مقاومت برخیزند، اما در شرایطی مساعد، این حرکت میتواند گسترش یابد، گروههای بیشتری را با خود همراه کند و به مطالبهای عمومی تبدیل شود.
البته تاریخ تضمین نمیکند که هر جنبش اعتراضی به پیروزی برسد یا هر حکومت سرکوبگری الزاماً در آیندهای نزدیک سقوط کند. تحولات سیاسی به مجموعهای از عوامل، از جمله میزان مشارکت مردم، سازمانیافتگی نیروهای مدنی، شرایط اقتصادی و اجتماعی، انسجام مخالفان و رفتار نیروهای نظامی و انتظامی بستگی دارند. تجربه صربستان نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ اما بهروشنی نشان میدهد که حتی حکومتهایی با سابقه طولانی سرکوب، ممکن است در برابر مجموعهای از فشارهای اجتماعی و سیاسی، توانایی حفظ قدرت خود را از دست بدهند.
در این میان، مقاومت خشونتپرهیز میتواند نقشی مهم ایفا کند. تجربههای تاریخی نشان دادهاند که مشارکت دانشجویان، کارگران، معلمان، اصناف و دیگر گروههای اجتماعی، هنگامی که حول مطالبات مشترک شکل میگیرد، ظرفیت کنش جمعی را افزایش میدهد. اعتصابها، اعتراضهای مسالمتآمیز و دیگر اشکال نافرمانی مدنی نیز در برخی شرایط توانستهاند به تغییر موازنه قدرت کمک کنند. بااینحال، نتیجه چنین حرکتهایی به شرایط هر جامعه و چگونگی تعامل نیروهای اجتماعی و سیاسی وابسته است.
آنچه از این تجربهها میتوان آموخت، ضرورت تمایز میان سلطه و مشروعیت است. حکومت ممکن است ابزار اعمال قدرت را در اختیار داشته باشد، اما این امر بهخودیخود به معنای برخورداری از اعتماد عمومی نیست. همچنین، توانایی خاموش کردن صدای مخالفان با توانایی پاسخ دادن به مطالبات جامعه تفاوت دارد.
هرچه فاصله میان حکومت و مردم بیشتر شود و راههای مسالمتآمیز اصلاح و مشارکت محدودتر گردد، مسئله ثبات سیاسی نیز پیچیدهتر خواهد شد.
سرنوشت حکومتها تنها در توانایی آنها برای کنترل جامعه خلاصه نمیشود؛ ظرفیت مردم برای همبستگی، مشارکت و پیگیری مطالباتشان نیز بخشی از معادله قدرت است. تاریخ صربستان و پایان حکومت میلوشویچ یادآور این واقعیت است که قدرت سیاسی، هرقدر هم گسترده به نظر برسد، همواره در برابر تحولات اجتماعی و تغییر شرایط سیاسی قرار دارد.


