در رژیمهای توتالیتر، مرگ اغلب در سکوت رخ میدهد؛ سوگی که نه فریادی برمیانگیزد و نه مراسمی برایش برپا میشود. این سوگ، هم فردی است و هم جمعی، و رژیم با سرکوب آن، تروما را به عمق وجود آدمها میبرد. هرتا مولر نویسندهایست که هولوکاست و کمونیسم را تجربه کرده و از تروماهای ناشی از آن مینویسد. تجربه تروما برای او وابسته به پیشینه شخصیاش است و درک آن مستلزم درونکاوی در زندگی شخصی اوست.
«هرکسی که میمیرد، کیسهای لبریز از کلمات، از خود به جا میگذارد.» (۱۳۹۹) این جملهی هرتا مولر در سرزمین گوجههای سبز، به فقدانهای خاموش در رومانیِ چائوشسکو اشاره دارد؛ جایی که مرگ اعضای گروه که دوستان یکدیگر بودند – لولا با خودکشیاش، کورت و گئورگ با سقوطهای مشکوکشان – نه پایان یک زندگی، بلکه آغاز یک سوگ طولانی و ناتمام است. جسد لولا، حلقآویز شده با کمربند راوی در کمد خوابگاه، پیدا میشود اما رژیم آن را خودکشی مینامد و در مراسمی عمومی او را از حزب اخراج میکند تا نامش را پاک کند. این مراسم، نه برای گریستن، بلکه برای کنترل و فراموشی است. دوستان تنها از طریق دفترچه لولا – آن کیسه کلمات – با او پیوند میگیرند، اما این پیوند التیام نمییابد؛ زخم را تازه نگه میدارد و تروما را زنده میکند. همچنین این کلماتی که در دهانها بر زبان نیامده باقی میمانند، نمایانگر پیوستاری میان زندگان و مردگان در یک سیستم تمامیتخواه هستند.
به همین ترتیب، کلماتی که لولای فقید در دفتر خاطراتش بر جای گذاشته است، تنها برای چند روز در دستان راوی خواهد بود تا اینکه دفترچه پس از بازرسی سکوریتاته (پلیس مخفی رومانی کومونیست) ناپدید میشود، به طوری که راوی تنها دسترسی موقتی به شهادت و دادههای زندگینامه لولا دارد و پس از آن به تنها راه باقیمانده برای درک معمای مرگ لولا و زندگی درونی او تبدیل میشود. پس از ناپدید شدن دفتر خاطرات که تلاش رژیم است برای از بین بردن آخرین بازماندههای ذهنی و هویتی او، راوی وظیفه بازسازی آنچه را که قبلاً خوانده بود بر عهده میگیرد و باقی آن در میان چهار دوست (کورت، گئورگ، ادگار و خود راوی-شخصیت اصلی) با اطلاعات جزئی و حدسها پیکربندی خواهد شد. کورت و گئورگ در این فرآیند میمیرند، و راوی و ادگار به آلمان مهاجرت میکنند اما مهاجرت آنها به منزله رهایی کامل نیست. آنها به عنوان بازماندگانی از گروه، بار سنگین خاطرات و فقدانهای بیپاسخی را که در رومانی بر جای گذاشتهاند، با خود به همراه میبرند. آنها تلاش میکنند تعداد زیادی تصویر از خشونت، سوءاستفاده و رفتار غیرانسانی زندگی روزمره را بهعنوان شواهدی منسجم از خشونت مداوم رژیم چائوشسکو کنار هم بچینند. بنابراین، لحن محکم روایت از ایده شکننده و چندپاره، به مثابه همسرایی همدل و جمعی، برای یادبود درگذشتگان ارائه میشود.
فقدان لولا با مفهوم (فقدان مبهم) همخوانی دارد. بورگینیون و همکاران (۲۰۲۱) در مطالعهای درباره خشونت دولتی نشان میدهند که – مانند دیکتاتوریهای آمریکای لاتین – نبود تأیید رسمی مرگ یا انکار آن، سوگ را پیچیده و اغلب غیرممکن میسازد. مرگ لولا جسد دارد، اما رژیم با محکومیت عمومی، امکان سوگواری واقعی را از دوستان میگیرد و آنها را در حالتی معلق نگه میدارد.
در رژیمهای توتالیتر، مرگ اغلب در سکوت رخ میدهد؛ سوگی که نه فریادی برمیانگیزد و نه مراسمی برایش برپا میشود. این سوگ، هم فردی است و هم جمعی، و رژیم با سرکوب آن، تروما را به عمق وجود آدمها میبرد. گادامر در کتاب «عقل در عصر علم» (۱۹۸۱) اشاره میکند ما با مردگانمان هم در بعد بدنی آنها و هم در حضور پس از مرگشان در خاطرتمان زندگی میکنیم. در آرژانتین پس از دیکتاتوری نیز، نبود قبر واقعی، سوگ جمعی را مختل کرد، اما خانوادهها از طریق بناها – مانند May Pyramid[1]– راهی برای بازسازی آن مییابند . اما در رمان مولر، چنین بنایی نیست؛ تنها اشیاء روزمره – کمربند، یخچال پر از احشاء، موهای بریدهشده – جای قبر را میگیرند و بدن را تکهتکه نشان میدهند؛ همان که ماروِن (۲۰۰۵) آن را نشانه ترومای رژیم توتالیتر میداند.
در اروپای شرقی، این سوگ از مرزهای فردی فراتر میرود و به ترومایی تاریخی تبدیل میشود. مائِرکِر (۲۰۲۳) میگوید سرکوبهای استالینیستی و چائوشسکوئی، ترس و سکوت را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند و به درماندگی آموخته شده و بیاعتمادی اجتماعی منجر میشوند. در سرزمین گوجههای سبز، سکوت خانوادگی، مادران بیمار و ترس مشترک دوستان، این انتقال را نشان میدهد: سوگ نه فقط برای از دست دادن عزیزان، بلکه برای از دست دادن زندگیای است که رژیم از آنها ربود.

وُلکان(۲۰۰۵)، تروماهای جمعی عظیم را بررسی میکند و میگوید فقدانهای مشترک در رژیمهای توتالیتر – مانند رومانی چائوشسکو – به تروماهای برگزیده تبدیل میشوند که هویت گروهی را شکل میدهند و میتوانند به نفرت یا کینه بیننسلی منجر شوند. در رمان، مرگ دوستان، گروه را پراکنده میکند اما حافظهشان به نیروی مقاومت بدل میشود – نزدیک به ایده وُلکان برای التیام جمعی از طریق پذیرش و به رسمیت شناختن.
آنیکو و بینز (۲۰۲۵)، مفهوم (آرشیوهای عاطفی) را مطرح میکنند: خانوادهها در نبود عدالت، از بدن، مکانها و روابط، آرشیوی زنده میسازند تا سوگ را حفظ کنند. در رمان، دفترچه لولا، شعرها و اشیاء شخصی او، همین آرشیوی هستند که سوگ را از فردی به جمعی و مقاومتی تبدیل میکنند.
ایزتوئتا گویزوئتا (۲۰۱۹) مستقیماً به سرزمین گوجههای سبز میپردازد و نشان میدهد (مردگان خاموششده) از طریق اشیاء و رویاها حضور دارند و کار مردگان را برای حافظه جمعی انجام میدهند. یعنی این مردگان، فعالانه در جامعه، فرهنگ و حافظه تأثیر میگذارند، نه اینکه کاملاً غایب یا بیتأثیر باشند. در رمان، مرگ لولا آزاردهنده است، اما او با مرگ خود نیز حضور دارد و دوستان را به همبستگی و اتحاد میرساند.
در رژیمهای استبدادی و تمامیتخواه، سوگ، تروما و فقدان، امری سیاسیاند پیش از آنکه روانشناختی باشند. رژیم با ممنوع کردن مراسم و انکار مرگ، پیوندهای جمعی را پاره میکند، اما مولر با زبانش گواهی میدهد که کلمات مردگان، هرچند خاموش، در گوش دوستان باقی میمانند و به مرور به فریادی تبدیل میشوند که رژیم هرگز نمیتواند خفهاش کند حتی با انکار کشتن آن جانهای عزیز.
«ما همه میدانستیم که مرگ لولا یک خودکشی نبود، بلکه یک قتل بود، اما هیچکس جرأت نداشت آن را بگوید.» (۱۳۹۹)
منابع:
- میرزاصالح، غ. (مترجم). (۱۳۹۹). سرزمین گوجههای سبز (هرتا مولر). تهران: مازیار.
- Bourguignon, Manon, et al. “Grief among Relatives of Disappeared Persons in the Context of State Violence: An Impossible Process?” *Torture Journal*, vol. 31, no. 2, 2021, pp. 14–33.
- Maercker, Andreas. “How to Deal with the Past? How Collective and Historical Trauma Psychologically Reverberates in Eastern Europe.” *Frontiers in Psychiatry*, vol. 14, 2023.
- Volkan, Vamik D. “Mass Traumas, Their Societal and Political Consequences and Collective Healing.” (ca. 2005).
- Baines, Erin, and Ketty Anyeko. “Affective Archives of the Disappeared.” *Global Studies Quarterly*, vol. 5, no. 1, 2025.
- Iztueta Goizueta, Garbiñe. “Embodying the Memory of the Silenced Dead in Herta Müller’s Herztier and Atemschaukel.” *Quaderns de Filologia: Estudis Literaris*, 2019, pp. 273–287.
- Marven, Lyn. “”In allem ist der Riss”: Trauma, Fragmentation, and the Body in Herta Müller’s Prose and Collages.” *The Modern Language Review*, vol. 100, no. 2, 2005, pp. 396–411.
[1] May Pyramid به عنوان مکانی بازتعریفشده توسط Madres de Plaza de Mayo (مادران میدان ماه مه) برای یادبود (ناپدیدشدگان) در دوران دیکتاتوری نظامی (۱۹۷۶–۱۹۸۳) استفاده میشود. خانوادهها سنگقبرهای نمادین، پلاکها یا گلها روی پایه هرم میگذارند تا جای قبر واقعی عزیزانشان را پر کنند.


