Close Menu
مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس

    Subscribe to Updates

    Get the latest creative news from FooBar about art, design and business.

    What's Hot

    در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

    شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

    توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

    Facebook X (Twitter) Instagram Telegram
    Instagram YouTube Telegram Facebook X (Twitter)
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    • خانه
    • سینما
      1. نقد فیلم
      2. جشنواره‌ها
      3. یادداشت‌ها
      4. مصاحبه‌ها
      5. سریال
      6. مطالعات سینمایی
      7. فیلم سینمایی مستند
      8. ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۲۴
      9. همه مطالب

      «اودیسه» کریستوفر نولان؛ بادکنک بادشده

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      «حجامت» و زیبایی‌شناسی فستیوالی

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      باده ناخورده | در سینمای عباس کیارستمی

      ۲۵ تیر , ۱۴۰۵

      فیلم‌های بزرگ سینمای ایران در چهل سالگی | ۳- اجاره‌نشین‌ها (داریوش مهرجویی)

      ۲۳ تیر , ۱۴۰۵

      سینمای هنری اروپا در اوج | گزارشی از جشنواره‌ی کن ۲۰۲۶

      ۶ خرداد , ۱۴۰۵

      مرور فیلم‌های بخش مسابقه جشنواره کن: یک دور کامل

      ۴ خرداد , ۱۴۰۵

      روایتی از مقاومت در برابر فاشیسم | نگاهی به فیلم «زمین و آزادی» ساختۀ کن لوچ

      ۳۱ اردیبهشت , ۱۴۰۵

      می‌میرم پس هستم | نگاهی به فیلم «دو بار زیستن و سه بار مردن» ساختۀ کریم لک‌زاده

      ۳۰ اردیبهشت , ۱۴۰۵

      توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۵

      شهر از پنجره؛ درباره‌ی فیلم یک روز به‌خصوص از اتوره اسکولا

      ۲۲ تیر , ۱۴۰۵

      مرگ دوبارۀ مایکل | یادداشتی بر فیلم «مایکل» به کارگردانی آنتوان فوکوا

      ۲۰ تیر , ۱۴۰۵

      روابط مدرن؛ سوژۀ خلق وحشت! | یادداشتی بر فیلم شیفتگی (Obsession) به کارگردانی کری بارکر

      ۱۳ تیر , ۱۴۰۵

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفت‌و‌گوی اختصاصی محمد عبدی با بلا تار؛ راز و رمز جهان سیاه و سفید 

      ۱۳ آذر , ۱۴۰۴

      این انتخاب تک ‌تک افراد است که در این برهه کجا بایستند: در کنار مردم یا در سمت منفعت شخصی | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: مریم مقدم

      ۶ آذر , ۱۴۰۴

      خوشحالم که کنار مردم ایستادم | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: زهرا شفیعی دهاقانی

      ۲۲ آبان , ۱۴۰۴

      گل‌سنگ؛ وقتی پایان، آغاز را می‌کشد

      ۲۱ تیر , ۱۴۰۵

      آن پااندازان روزگار؛ تأملی بر سریال «بدنام»

      ۱۴ تیر , ۱۴۰۵

      «بی‌عاطفه»؛ کارخانه‌ای برای تولید مردانی که تنها بهانه و  راز زندگی‌شان زن است

      ۷ تیر , ۱۴۰۵

      رحیم شاگرد نجار یا مانکن گوچی و بربری | نگاهی به چهار قسمت اول سریال «بامداد خمار»، ساخته‌ی نرگس آبیار

      ۱۸ آبان , ۱۴۰۴

      سینما در دوراهی انسان و ماشین

      ۳ تیر , ۱۴۰۵

      زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

      ۱۴ فروردین , ۱۴۰۵

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      آسو پا به سنگ؛ روایتی از مقاومت، حذف و تبعید در پرتره‌ای از یک زن فوتبالی

      ۵ تیر , ۱۴۰۵

      «درس‌های تاریکی»، نگاه آخرالزمانی ورنر هرتسوگ به جنگ خلیج فارس

      ۳۱ خرداد , ۱۴۰۵

      دمکراسی قابل صدور نیست |  نگاهی به فیلم مستند «جنگ علیه دمکراسی» جان پیلجر

      ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵

      مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

      ۴ دی , ۱۴۰۴

      در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۵

      «اودیسه» کریستوفر نولان؛ بادکنک بادشده

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۵

      «اودیسه» کریستوفر نولان؛ بادکنک بادشده

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      «حجامت» و زیبایی‌شناسی فستیوالی

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵
    • ادبیات
      1. نقد و نظریه ادبی
      2. تازه های نشر
      3. داستان
      4. گفت و گو
      5. همه مطالب

      در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      یادداشتی بر رمان «مای نِیم ایز لیلا» نوشته‌ی بی‌تا ملکوتی

      ۱۹ تیر , ۱۴۰۵

      شهرنوش پارسی‌پور و سبک رئالیسم جادویی عرفانی

      ۱۸ تیر , ۱۴۰۵

      عروس‌های پستی | دربارهٔ رمان «مای نیم ایز لیلا»، نوشتهٔ بی‌تا ملکوتی

      ۴ تیر , ۱۴۰۵

      ایران و ایرانی از چشم روزنامه‌نگاران آمریکایی

      ۱۱ تیر , ۱۴۰۵

      جادوی روایتگری در رمان کوتاه «بدرودها» نوشته‌ی خوآن کارلوس اونتی

      ۱۶ مرداد , ۱۴۰۴

      بررسی فمنیستی رمان «گوگرد» نوشته‌ی عطیه عطارزاده

      ۱۰ خرداد , ۱۴۰۴

      نگاهی به رمان «رؤیای چین» نوشته‌ی ما جی‌ین

      ۹ خرداد , ۱۴۰۴

      از کجا زنگ می‌زنم | داستان کوتاه از ریموند کارور

      ۲۷ تیر , ۱۴۰۵

      سبک زندگی فعلی ما

      ۳۰ خرداد , ۱۴۰۵

      سازه‌ها و حافظه‌ی جمعی | روایتی در حاشیه‌ی انفجار پل B1

      ۲۵ خرداد , ۱۴۰۵

      شهر از پشت‌بام | روایتی از تغییر اتمسفر و زندگی شهری در زمان جنگ

      ۷ خرداد , ۱۴۰۵

      ایران و ایرانی از چشم روزنامه‌نگاران آمریکایی

      ۱۱ تیر , ۱۴۰۵

      جادویی از جنس واقعیت، حقیقتی از جنس تخیل

      ۲۰ اسفند , ۱۴۰۴

      گفتگو با مهدی گنجوی درباره تصحیح نسخۀ جدید کتاب «هزار و یکشب»

      ۲۴ شهریور , ۱۴۰۴

      اعتماد بین سینماگر و نویسنده از بین رفته است | گفتگو با شیوا ارسطویی

      ۲۴ اسفند , ۱۴۰۳

      در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      از کجا زنگ می‌زنم | داستان کوتاه از ریموند کارور

      ۲۷ تیر , ۱۴۰۵

      یادداشتی بر رمان «مای نِیم ایز لیلا» نوشته‌ی بی‌تا ملکوتی

      ۱۹ تیر , ۱۴۰۵

      شهرنوش پارسی‌پور و سبک رئالیسم جادویی عرفانی

      ۱۸ تیر , ۱۴۰۵
    • تئاتر
      1. تاریخ نمایش
      2. گفت و گو
      3. نظریه تئاتر
      4. نمایش روی صحنه
      5. همه مطالب

      تئاتر با عشق آغاز می‌شود | نگاهی به حضور محمود دولت‌آبادی در تئاتر ایران

      ۲۱ تیر , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفتگو با فرخ غفاری دربارۀ جشن هنر شیراز، تعزیه و تئاتر شرق و غرب

      ۲۸ آذر , ۱۴۰۳

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      فرانتس زاور کروتس، صدای مردم فلاکت‌زده و خاموش

      ۳ آذر , ۱۴۰۴

      جشن نور و شعر و سکون در دنیای نابغه‌ی تئاتر تجربی جهان | نگاهی کوتاه به دنیای تئاتری رابرت ویلسون

      ۲۶ مرداد , ۱۴۰۴

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      خروج از دوزخ به میانجی عریان کردن روح | دربارۀ نمایش «آیا چشم پس از مدتی به تاریکی عادت می‌کند؟» به نویسندگی و کارگردانی علی فرزان

      ۲۳ مهر , ۱۴۰۴

      بازیابی بدن محتضر پدر از طریق آیین قربانی‌کردن | درباره نمایش «مادر» به نویسندگی و کارگردانی حسین اناری

      ۵ شهریور , ۱۴۰۴

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴
    • نقاشی
      1. آثار ماندگار
      2. گالری ها
      3. همه مطالب

      دیوید هاکنی، هنرمند پیشگام بریتانیایی که با نقاشی‌های استخرها و پرتره‌هایش شهرت جهانی یافت، در ۸۸ سالگی درگذشت

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴

      پنجاه تابلو | ۴۹- سه تصویر ماندگار در فرهنگ بصری آمریکا

      ۱۹ خرداد , ۱۴۰۴

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      من لئونور فینی‌ هستم

      ۱۶ تیر , ۱۴۰۴

      «کیفر/ون گوگ»؛ وقتی دو نابغه به هم می‌رسند

      ۱۳ تیر , ۱۴۰۴

      ادوارد بورا؛ فراموشی درد با نقاشی 

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۴

      دیوید هاکنی، هنرمند پیشگام بریتانیایی که با نقاشی‌های استخرها و پرتره‌هایش شهرت جهانی یافت، در ۸۸ سالگی درگذشت

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی، صرفا وعده‌ی خوشبختی‌ست نه بیشتر

      ۱۳ مرداد , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴
    • موسیقی
      1. آلبوم های روز
      2. اجراها و کنسرت ها
      3. مرور آثار تاریخی
      4. همه مطالب

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴

      در فاصله‌ای دور از زمین | تحلیل جامع آلبوم The Overview اثر استیون ویلسون

      ۱۷ فروردین , ۱۴۰۴

      گرمی ۲۰۲۵ | وقتی موسیقی زیر سایه انتقادات و مصالحه قرار می‌گیرد

      ۱۲ اسفند , ۱۴۰۳

      دریم تیتر و Parasomnia:  یک ادیسه‌ی صوتی در ناخودآگاه ما

      ۲ اسفند , ۱۴۰۳

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      وودستاک: اعتراضی فراتر از زمین‌های گلی

      ۲۳ دی , ۱۴۰۳

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      چرا ما می­‌خواهیم باور کنیم که جیم موریسون هنوز زنده است؟

      ۱۸ فروردین , ۱۴۰۴

      زناکیس و موسیقی

      ۲۷ دی , ۱۴۰۳

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴
    • معماری

      درامی برای تعمق: چگونه گائودی در ساگرادا فامیلیا به نور و رنگ شکل داد | بخش پایانی

      ۲۳ تیر , ۱۴۰۵

      درامی برای تعمق: چگونه گائودی در ساگرادا فامیلیا به نور و رنگ شکل داد | بخش اول

      ۹ تیر , ۱۴۰۵

      سازه‌ها و حافظه‌ی جمعی | روایتی در حاشیه‌ی انفجار پل B1

      ۲۵ خرداد , ۱۴۰۵

      معمار در نقش نویسنده: بازتعریف حرفه‌ی معماری خارج از محدوده‌ی ساختمان‌ها | بخش سوم

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      معمار در نقش نویسنده: بازتعریف حرفه‌ی معماری خارج از محدوده‌ی ساختمان‌ها | بخش دوم

      ۱۸ خرداد , ۱۴۰۵
    • اندیشه

      شهر، پرسه، تخیل؛ تأملی بر «عشق در بعدازظهر»

      ۸ تیر , ۱۴۰۵

      جام جهانی ۲۰۲۶؛ آزمایشی که شبیه قبلی­‌ها نیست

      ۲۶ خرداد , ۱۴۰۵

      تحلیلی بر تروما در حکومت­‌های تمامیت­‌خواه با نگاهی به سرزمین­ گوجه­‌های سبز اثر هرتا مولر

      ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

      دیوید هاکنی، هنرمند پیشگام بریتانیایی که با نقاشی‌های استخرها و پرتره‌هایش شهرت جهانی یافت، در ۸۸ سالگی درگذشت

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      جنگ و تاثیرات مرگبار آن بر محیط زیست ایران

      ۸ فروردین , ۱۴۰۵
    • پرونده‌های ویژه
      1. پرونده شماره ۱
      2. پرونده شماره ۲
      3. پرونده شماره ۳
      4. پرونده شماره ۴
      5. پرونده شماره ۵
      6. همه مطالب

      دموکراسی در فضای شهری و انقلاب دیجیتال

      ۲۱ خرداد , ۱۳۹۹

      دیجیتال: آینده یک تحول

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      رابطه‌ی ویدیوگیم و سینما؛ قرابت هنر هفت و هشت

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      Videodrome و مونولوگ‌‌هایی برای بقا

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      مسیح در سینما / نگاهی به فیلم مسیر سبز

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آیا واقعا جویس از مذهب دلسرد شد؟

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      بالتازار / لحظه‌ی لمس درد در اتحاد با مسیح!

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آخرین وسوسه شریدر

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      هنرمند و پدیده‌ی سینمای سیاسی-هنر انقلابی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پایان سینما: گدار و سیاست رادیکال

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      گاوراس و خوانش راسیونالیستی ایدئولوژی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پورن‌مدرنیسم: الیگارشی تجاوز

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      بازنمایی تجاوز در سینمای آمریکا

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      تصویر تجاوز در سینمای جریان اصلی

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      آیا آزارگری جنسی پایانی خواهد داشت؟

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      خدمت و خیانت جشنواره‌ها

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      ناشاد در غربت و وطن / جعفر پناهی و حضور در جشنواره‌های جهانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰
    • ستون آزاد

      مرز میان «آرمان‌گرایی شخصی» و «تعدی به زیست‌جهان دیگری»

      ۱۳ خرداد , ۱۴۰۵

      «هر دم گویی به سنگ منجلیقم می‌کوبند»

      ۲۲ بهمن , ۱۴۰۴

      پیتر واتکینز و سینمای مقاومت

      ۱۹ آبان , ۱۴۰۴

      اعترافات آرتیست ریدر

      ۸ مهر , ۱۴۰۴

      آرتیست ریدر و نبرد حماسی آبادان

      ۳۱ شهریور , ۱۴۰۴
    • گفتگو

      ساندنس ۲۰۲۵ | درخشش فیلم‌های ایرانی «راه‌های دور» و «چیزهایی که می‌کُشی»

      ۱۳ بهمن , ۱۴۰۳

      روشنفکران ایرانی با دفاع از «قیصر» به سینمای ایران ضربه زدند / گفتگو با آربی اوانسیان (بخش دوم)

      ۲۸ شهریور , ۱۴۰۳

      علی صمدی احدی و ساخت هفت روز: یک گفتگو

      ۲۱ شهریور , ۱۴۰۳

      «سیاوش در تخت جمشید» شبیه هیچ فیلم دیگری نیست / گفتگو با آربی اُوانسیان (بخش اول)

      ۱۴ شهریور , ۱۴۰۳

      مصاحبه اختصاصی با جهانگیر کوثری، کارگردان فیلم «من فروغ هستم» در جشنواره فیلم کوروش

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۳
    • درباره ما
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    داستان ادبیات پیشنهاد سردبیر

    ژانوس | داستان کوتاه از آن بیتی

    افشین رضاپورافشین رضاپور۲ آذر , ۱۴۰۴
    اشتراک گذاری Email Telegram WhatsApp
    ژانوس
    اشتراک گذاری
    Email Telegram WhatsApp

    ترجمۀ افشین رضاپور

    (از مجموعه‌ی بهترین داستان‌های امریکایی قرن بیستم به کوشش جان آپدایک)


    کاسه حرف نداشت. شاید همان چیزی نبود که اگر داخل قفسه‌ی کاسه‌ها می‌دیدی، انتخاب می-کردی؛ از آن اشیایی هم نبود که در یک نمایشگاه صنایع‌دستی تمام نظرت را جلب کند اما حضوری واقعی داشت. تحسین آدم را مثل هالویی که به مسخره بودن خودش شک ندارد، برمی‌انگیخت و یک سگ احمق هم اغلب همرا با کاسه از این خانه به آن خانه برده می‌شد.

    آندریا دلال بنگاه معاملات ملکی بود و وقتی فکر می‌کرد که بعضی از خریداران احتمالی عاشق سگ‌اند، سگ‌اش را همراه خود می‌برد و کاسه را در خانه‌ای که آماده‌ی فروش بود، قرار می‌داد. برای ماندو ظرف آبی توی آشپزخانه می‌گذاشت و قورباغه‌ی پلاستیکی جیرجیروی او را از توی کیف‌اش در می‌آورد و روی کف خانه می‌انداخت. سگ انگار که در خانه باشد، با خوشحالی جست‌وخیز می-کرد و به اسباب‌بازی محبوب‌اش ضربه می‌زد. کاسه معمولاً روی عسلی قرار می‌گرفت، گرچه این اواخر آندریا آن را روی قفسه‌ی چوب کاج پتوها، روی یک میز لاک الکل خورده به نمایش گذاشته بود. یک‌بار آن را روی یک میز چوب گیلاس قرار داد؛ زیر نقاشی طبیعت بی‌جان بونارد و کاسه خودش طبیعت بی‌جان شد.

    حتماً هر کسی که درگیر خرید یا فروش خانه بوده، با حقه‌های دلال‌ها برای خاص جلوه دادن خانه آشناست: آتش شومینه در اوایل شب، گل‌های نسرین توی تنگ روی پیشخوان آشپزخانه که معمولاً فضایی آن‌جا پیدا نمی‌کنی که گلی بگذاری؛ شاید عطر کم‌رنگی از بهار ناشی از بخار قطره عطری که از یک حباب چراغ رومیزی بلند می‌شود.

    آندریا با خودش می‌گفت فوق‌العاده بودن کاسه به‌خاطر ظرافت و شاخص بودن آن است – پارادوکس یک کاسه. لعاب‌اش کرم رنگ بود و بی‌این‌که نور برایش اهمیت داشته باشد، می‌درخشید. سه چهار دانه رنگ روی آن بود -جرقه‌های هندسی کوچک- که بعضی از آن‌ها ته رنگی نقره‌ای داشتند؛ مثل سلول‌های زیر میکروسکوپ، رازآلود بودند و نمی‌شد به آن‌ها بی‌توجه بود چون می‌درخشیدند، در یک ثانیه برق می‌زدند و دوباره شکل خودشان را پیدا می‌کردند. چیزی در رنگ و پراکندگی قرارگرفتن‌شان بود که حس حرکت را القا می‌کرد.

     آن‌هایی ‌که ظرف و ظروف روستایی دوست داشتند، همیشه درباره‌‌ی کاسه نظر می‌دادند؛ بعد معلوم شد کسانی‌که سبک بیدرمایر را می‌پسندند، آن را هم به همان اندازه دوست دارند ولی کاسه اصلاً یک شی تجملی نبود، حتی توی چشم هم نمی‌زد که مردم شک کنند عامدانه در آن مکان قرار داده شده است. تا وارد اتاق می‌شدند، اول به ارتفاع سقف توجه می‌کردند و بعد که چشم از سقف برمی‌داشتند یا پس از دیدن شکست نور روی یک دیوار رنگ پریده، متوجه کاسه می‌شدند؛ بعد فوراً به سراغ آن می‌رفتند و نظر می‌دادند اما همیشه وقتی سعی می‌کردند چیزی بگویند، به تته‌پته می‌افتادند. شاید دلیل‌اش این بود که برای یک امر جدی به آن خانه رفته بودند و قصدشان دیدن یک شی نبود.

    یک‌بار زنی که بدون پیشنهاد خرید خانه‌ای را دیده بود، به آندریا زنگ زد. گفت: «اون کاسه… می‌شه از صاحب‌خونه بپرسید اون کاسه‌ی زیبا رو از کجا خریده؟!» آندریا تظاهر کرد که نمی‌داند زن از چه حرف می‌زند. یه کاسه، یه‌جا تو خونه؟! آها، روی میز زیر پنجره! حتماً از صاحب‌خانه می‌پرسید. گذاشت یکی دو روز بگذرد و بعد به زن زنگ زد و گفت صاحبان خانه گفته‌اند که کاسه، هدیه بوده و نمی‌دانند از کجا خریداری شده است.

    وقتی آندریا کاسه را از این خانه به آن خانه نمی‌برد، آن را توی خانه‌ی خودش روی میز جلو مبلی می‌گذاشت. توی کاغذ نمی‌پیچیدش (گرچه موقع حمل‌ونقل، کاغذپیچ‌اش می‌کرد و در کارتن می-گذاشت)، آن را روی میز قرار می‌داد چون دوست داشت نگاه‌اش کند؛ آن‌قدر بزرگ بود که اگر کسی از بغل میز به آن می‌زد یا ماندو موقع بازی محکم به آن می‌خورد، آسیب‌پذیر و شکستنی نباشد. از شوهرش خواسته بود کلیدهای خانه را توی آن پرت نکند. قرار بود کاسه خالی بماند.

    وقتی شوهرش اولین‌بار متوجه کاسه شد، داخل آن را نگاه کرد و لبخند کوتاهی زد. همیشه تاکید می‌کرد که آندریا چیزهایی را که دوست دارد، بخرد. در سال‌های گذشته هر دو در جبران سال‌های تنگدستی دوران لیسانس، چیزهای زیادی خریده بودند؛ حالا بعد از آن سال‌ها، مدتی بود که راحت بودند و لذت تملک چیزهای جدید، کم شده بود. شوهرش گفته بود: «کاسه‌ی قشنگیه» و بدون -این‌که بردارد و بررسی‌اش کند، راهش را کشیده و رفته بود. آندریا نیز همان‌قدر به دوربین لایکای جدید او بی‌علاقه بود.

    مطمئن بود که کاسه برایش خوش‌شانسی می‌آورد؛ تا آن را در خانه‌ای می‌گذاشت، مشتری پیشنهاد خرید می‌داد. گاهی صاحب‌خانه که آندریا از او می‌خواست زمان بازدید مشتری، خانه نباشد و جایی برود، اصلاً خبردار نمی‌شد که کاسه را در خانه‌اش گذاشته‌اند. یک‌بار -نمی‌دانست چه‌طور- آن را جا گذاشت. نگران از این‌که مبادا اتفاقی برای کاسه بیفتد، با عجله به خانه برگشت و وقتی زن صاحب-خانه در را باز کرد، نفسی از سر آسودگی کشید. گفت: «اون کاسه» و توضیح داد -کاسه‌ای خریده بود و برای این‌که نشکند، آن را روی قفسه گذاشته بود تا خانه را به خریدار احتمالی نشان دهد و… دل‌اش می‌خواست سریع از کنار آن زن سگرمه در هم کشیده، بگذرد و کاسه را بردارد. صاحب‌خانه راه باز کرد و آندریا دوان‌دوان رفت و کاسه را برداشت و زن با حالت عجیبی نگاه‌اش کرد. دو سه ثانیه پیش از این که کاسه را بردارد، فهمید که صاحب‌خانه حتماً دیده که کاسه در جای مناسبی قرار گرفته و نور به بخش آبی آن می‌تابد. پارچ صاحب‌خانه را دورتر گذاشته و کاسه فضای غالب را در اختیار گرفته بود. در راه برگشت به خانه با خودش فکر می‌کرد که چه‌طور کاسه را در خانه‌ی طرف جا گذاشته است! مثل این بود که دوستی را در یک سفر تفریحی، ترک کرده باشی-راه بیفتی و بروی. گاهی در روزنامه داستان‌هایی در مورد خانواده‌هایی می‌خواند که بچه‌شان را فراموش کرده و با ماشین‌شان به شهر دیگری رفته‌اند. آندریا یک مایل بیشتر نرفته بود که یادش افتاد کاسه را جا گذاشته است.

    آن سال با فروش خانه، پول خوبی به جیب زد. حرف دهان به دهان گشت و آن‌قدر مشتری سراغ‌اش آمد که دیگر روز و شب نداشت. این فکر احمقانه در سرش بود که ای کاش کاسه جان داشت و می‌توانست از آن تشکر کند. گاهی دوست داشت درباره‌ی کاسه با شوهرش حرف بزند. او کارگزار بورس بود و گاهی به مردم می‌گفت شانس آورده با زنی ازدواج کرده که حس زیبایی‌شناسی خوبی دارد و درعین‌حال می‌تواند در جهان واقعی هم کارآمد باشد. آن‌ها خیلی شبیه هم بودند، واقعاً شبیه -در این مورد توافق داشتند- هر دو آدم‌های ساکتی بودند؛ آدم‌های فکوری که در قضاوت‌های اخلاقی، عجله نمی‌کردند اما وقتی قرار بود به نتیجه برسند، سرکش می‌شدند. هر دو جزییات را دوست داشتند اما وقتی طنزها و تضادها آندریا را مجذوب  می‌کرد، او بی‌قرارتر می‌شد و زمانی که مسایل وجوه گوناگونی به خود می‌گرفتند و مبهم می‌شدند، بی‌اعتنایی می‌کرد اما هر دو این را می-دانستند؛ از آن موضوعاتی بود که وقتی توی ماشین تنها بودند و از مهمانی یا تعطیلات آخر هفته‌ای با دوستان، به خانه برمی‌گشتند، در موردش صحبت می‌کردند اما آندریا هیچ‌وقت با او درباره‌ی کاسه حرف نمی‌زد. وقتی پای میز شام اخبار روز را با هم رد و بدل می‌کردند یا وقتی شب در تخت دراز می‌کشیدند و به صدای استریو گوش می‌کردند و خواب‌آلود و بریده‌بریده حرف می‌زدند، آندریا اغلب وسوسه می‌شد که حرف دل‌اش را بزند و بگوید آن کاسه‌ی توی اتاق نشیمن، همان کاسه‌ی کرمی، عامل موفقیت‌اش است اما نمی‌زد؛ نمی‌توانست توضیح دهد. گاهی صبح‌ها به شوهرش نگاه و احساس گناه می‌کرد که این همه سال، چنین رازی داشته است.

    آیا مسئله این نبود که او پیوند عمیق‌تری با کاسه داشت -یک‌جور رابطه مثلاً؟ فکرش را اصلاح کرد: چه‌طور می‌توانست چنین چیزی را تصور کند درحالی‌که او انسان بود و آن شی، یک کاسه؟! مضحک بود! فقط ببین چه‌طور مردم با هم زندگی می‌کنن و هم‌دیگه‌رو دوست دارن… ولی آیا همیشه مسئله روشن بود؟ همیشه یک رابطه بود؟ این افکار گیج‌اش می‌کردند اما از ذهن‌اش بیرون نمی‌رفتند. حالا چیزی در درون‌اش بود، یک چیز واقعی که نمی‌توانست در موردش صحبت کند.

    کاسه یک راز بود حتی برای خودش. عذاب‌آور بود چون ماجرایش با کاسه با حس همیشگی خوشبختی یک‌طرفه، پیوند خورده بود. اگر می‌توانست کاری برای کاسه انجام دهد، ماجرا برایش ساده‌تر می‌شد ولی این چیزها فقط در افسانه‌های پریان اتفاق می‌افتاد. کاسه فقط یک کاسه بود؛ حتی یک لحظه هم چنین چیزی را باور نمی‌کرد. فقط می‌دانست که عاشق آن کاسه است.

    در گذشته، گاهی با شوهرش از چیزهای جدیدی که می‌خواست بخرد یا بفروشد، صحبت کرده بود -از راهکارهای هوشمندانه برای ترغیب کسانی که آماده‌ی فروش چیزی بودند، گفته بود. حالا دیگر این کار را نمی‌کرد چون همه‌ی راهکارهایش به کاسه مربوط می‌شد. با کاسه مهربان‌تر رفتار می‌کرد و آن را فقط مال خودش می‌دانست. کاسه را فقط وقتی در خانه‌ای می‌گذاشت که کسی آن‌جا نبود و وقتی هم خانه را ترک می‌کرد، کاسه را با خود می‌برد. به‌جای‌این‌که فقط یک پارچ یا بشقاب بردارد، همه‌ی اشیای روی میز را برمی‌داشت. باید خودش را مجبور می‌کرد که مراقب باشد چون اصلاً به آن‌ها اهمیت نمی داد؛ فقط می‌خواست جلو چشم نباشند.

    نمی‌دانست این وضعیت کی تمام می‌شود. برای یک عاشق، هیچ سناریوی دقیقی وجود نداشت که در آن همه‌چیز تمام شود. اضطراب یک عامل کلیدی شد. مهم نبود اگر عاشق در آغوش شخص دیگری بیفتد یا برایش یادداشتی بگذارد و به شهر دیگری برود؛ هراس او از امکان ناپدید شدن بود. این چیزی بود که اهمیت داشت.

    شب‌ها بیدار می‌شد و به کاسه نگاه می‌کرد. تصورش را هم نمی‌کرد که زمانی آن را بکشند. بدون اضطراب، آن را می‌شست  و خشک می‌کرد و اغلب بدون هراس، از روی میز جلو مبلی به روی میز گوشه‌ی فندقی رنگ یا هر جای دیگری منتقل‌اش می‌کرد. واضح بود او کسی نبود که بخواهد بلایی سر کاسه بیاورد؛ فقط او بود که کاسه را جابه‌جا می‌کرد و آن را با احتیاط روی سطوح مختلف می-گذاشت. بعید بود کس دیگری آن را بشکند. یک کاسه یک رسانای ضعیف الکتریسیته بود: رعدوبرق کاری به آن نمی‌کرد اما فکر آسیب دیدن کاسه از ذهن‌اش خارج نمی‌شد. بدون کاسه نمی‌توانست سر کند -نمی‌دانست زندگی‌اش بدون آن کاسه به کجا می‌رسد. .مدام با این ترس زندگی می‌کرد که بلایی سر آن بیاید و چرا نیاید؟ بازدیدکنندگان گل‌هایشان را جای نامناسبی می‌گذاشتند و می‌شد آن‌ها را فریب داد تا فکر کنند گوشه‌های تاریک خانه، نورگیرند -در چنین جهانی که پر از حقه بود، چرا بلایی سر کاسه نیاید؟!

    اولین‌بار کاسه را چند سال پیش دیده بود، در یک نمایشگاه صنایع‌دستی که دزدکی با عاشق‌اش به آن‌جا رفته بودند. عاشقش به او اصرار کرده بود کاسه را بخرد. به او گفته بود به چیز بیشتری احتیاج ندارد ولی جذب کاسه شده بود و آن‌ها دور و بر کاسه پرسه زده بودند؛ بعد به غرفه‌ی بعدی رفت و عاشق‌اش پشت سرش آمد و درحالی‌که او داشت به یک پیکره‌ی چوبی انگشت می‌کشید، به تیغه‌ی شانه‌ی او زد. او گفت: «می‌گی بخرمش؟!» عاشق‌اش گفت: « نه! برات خریدمش!» قبلاً هم چیزهایی برای او خریده بود -چیزهایی که اول خیلی از آن‌ها خوش‌اش آمده بود- حلقه‌ی مشکی-فیروزه‌ای بچه‌ها که اندازه‌ی انگشت کوچک‌اش بود. جعبه‌ی چوبی دراز و باریکی که طراحی زیبایی داشت و او گیره‌های کاغذ را در آن نگه ‌می‌داشت. یک پلیور لطیف خاکستری با جیب پاکتی؛ این را برایش خرید تا وقتی نبود که دست‌اش را بگیرد، خودش دست خودش را بگیرد -دست‌هایش را در جیب درازی که جلو پلیور دوخته شده بود، در هم قفل کند اما به‌مرور بیش از دیگر کادوهای او، به این کاسه وابسته شد. کوشید فکر آن را از سرش بیرون کند. چیزهای دیگری داشت که زیباتر یا قیمتی‌تر بودند. آن کاسه چیزی نبود که زیبایی‌اش چشمگیر باشد؛ آن روز خیلی‌ها از کنارش گذشته و فقط یکی دو نفر آن را دیده بودند.

    عاشق‌اش گفته بود که او دیر می‌فهمد چه‌چیزی را دوست دارد. از او پرسیده بود چرا زندگی‌اش را آن‌طور ادامه می‌دهد؟ چرا با دو چهره زندگی می‌کند؟ قدم اول را او به سمت آندریا برداشته بود. وقتی آندریا نخواست بنابر خواست او زندگی‌اش را عوض کند و به سمت او برود، عاشق‌اش پرسید چه‌چیزی باعث می‌شود فکر کند می‌تواند دو جور زندگی داشته باشد؟! و بعد آخرین حرکت را کرد و گذاشت و رفت؛ این تصمیم را گرفت تا اراده‌ی او را بشکند و دیدگاه‌های سرسختانه‌ی او را در مورد احترام گذاشتن به تعهدات گذشته، نابود کند.

    زمان گذشت. اغلب شب‌ها تنها در اتاق نشیمن به کاسه نگاه می‌کرد که سالم و بی‌حرکت، بی‌این‌که نوری بر آن بتابد، روی میز قرار داشت. آن‌طور که بود، حرف نداشت: جهان دو نیم شده، عمیق، صاف و خالی. نزدیک لبه‌اش حتی در نور کم، چشم جذب یک برق کوچک آبی می‌شد، نقطه‌ای که در افق از میان می‌رفت.

    داستان داستان کوتاه
    اشتراک Email Telegram WhatsApp Copy Link
    مقاله قبلییک پنجره برای دیدن؛ کلاسیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها | به بهانه ۵۵ سالگی فیلم «شاه لیر»
    مقاله بعدی آخرین پیامبر لیبرال: جودیت اشکلار
    افشین رضاپور

    مطالب مرتبط

    در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

    امیرعطا جولایی

    از کجا زنگ می‌زنم | داستان کوتاه از ریموند کارور

    افشین رضاپور

    یادداشتی بر رمان «مای نِیم ایز لیلا» نوشته‌ی بی‌تا ملکوتی

    بهنام یوسف‌پور
    نظرتان را به اشتراک بگذارید

    Comments are closed.

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    دنیای نوآرگونه مسعود کیمیایی | تحلیل مولفه‌های تماتیک و بصری نوآر در سینمای جنایی کیمیایی

    مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

    ما را همراهی کنید
    • YouTube
    • Instagram
    • Telegram
    • Facebook
    • Twitter
    پربازدیدترین ها
    Demo
    پربازدیدترین‌ها

    در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

    شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

    توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    امیرمهدی عسلی

    آن سوی فینچر / درباره فیلم Mank (منک)

    امین نور

    انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

    پویا جنانی

    مجله تخصصی فینیکس در راستای ایجاد فضایی کاملا آزاد در بیان نظرات، از نویسنده‌ها و افراد حرفه‌ای و شناخته‌شده در زمینه‌های تخصصیِ سینما، ادبیات، اندیشه، نقاشی، تئاتر، معماری و شهرسازی شکل گرفته است.
    این وبسایت وابسته به مرکز فرهنگی هنری فینیکس واقع در تورنتو کانادا است. لازم به ذکر است که موضع‌گیری‌های نویسندگان کاملاً شخصی است و فینیکس مسئولیتی در قبال مواضع ندارد.
    حقوق کلیه مطالب برای مجله فرهنگی – هنری فینیکس محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

    10 Center Ave, Unit A Second Floor, North York M2M 2L3
    • Home

    Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.