نگاهی به داستان کوتاه «چهل و هشت پله» نوشتهی پاکسیما مجوزی در مجموعه داستان «قصههای کوتاه بینالمللی»، نشر پنگوئن، ۲۰۲۶
«مرد سيگاری روشن مي كند. بوی سيگارش چه آشـناست. جرعهای قهوه مینوشم. نگاهم به خيابان میرود و به مرد كه در دود سيگار محو شده. سرم را روی ميز میگذارم.
میخواهم همه چيز را تمام كنم؛ دست دردها را، خستگی و تنهايیها را. اما هيچ كدامش تمامی ندارد. سرم را ازروی ميز بلند میكنم. مرد قهوهاش را خورده. نگاهم میكند. صورتش را نمي بينم، برق چشمانش را چرا. مرد پول قهوه را روی ميز مي گـذارد. پالتويش را از روی صندلی بر می دارد و می پوشد. آرام از كنارم رد مي شود. در كافه را باز میكند و پا روی زمين پربرف مي گذارد. میايستد. به طرف كافه میچرخد. نگاهم میکند. بايد بلند میشدم؟ بلند میشوم. پول قهوه را روی ميز میگذارم. نگاههای كنجكاو پيرزن، برايم اهميتي ندارد. در كافه را باز میكنم. به خيابان پربرف و به سوی مرد میروم…»
جملاتی که خواندید بخشی از داستان کوتاه «چهل و هشت پله» نوشتهی «پاکسیما مجوزی» نویسندهی ایرانی مقیم واشینگتن دیسی است که اخیرا در یک مجموعه داستان کوتاه جهانی به نام «قصههای کوتاه بینالمللی»، توسط نشر معتبر «پنگوئن» منتشر شده. این داستان کوتاه در کنار داستانهایی از مهمترین نویسندههای ادبیات معاصر جهان منتشر شده، نویسندگانی چون هاروکی موراکامی، نویسندهی شهیر ژاپنی با فروش میلیونی آثارش و ترجمهی آنها به پنجاه زبان زندهی دنیا، سلمان رشدی، نویسندهی معروف هندی-بریتانیایی که جوایز ادبی بسیاری را ربوده و با فتوای روحالله خمینی در قتل او به خاطر نوشتن رمان «بچههای نیمهشب» چهرهی آشنایی برای مخاطبان ایرانی است، هان کنگ، برنده جایزهی بوکر بینالمللی، الگا توکارچوک، نویسندهی مشهور لهستانی و برندهی جایزهی نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۸، مو یان، نویسندهی معروف چینی و برندهی جایزهی نوبل ادبی در سال ۲۰۱۲، ادویج دنکیتات، نویسندهی هاییتی-آمریکایی که کتابهایش جزو پرفروشها در آمریکا هستند، ماریانا انریگز، نویسندهی معروف آرژانتینی که به نوشتن رمانهای گوتیک ترسناک مشهور است و تعدادی دیگر از نویسندگان زن و مرد معتبر امروز ادبیات جهان.
انتشار یک داستان کوتاه از یک نویسندهی زن ایرانی، در کنار مهمترین نامهای ادبیات جهان، میتواند مهمترین خبر ادبی این روزهای ادبیات ایران باشد. اتفاقی که نام ادبیات ایران را در کنار نامآوران ادبیات جهان ثبت کرده و میتواند روزنهای پرنور برای دیگر نویسندگان ایرانی برای جهانی شدن باشد. همچنین میتواند توجهها را در سطح بینالمللی به ادبیات امروز ایران و مسائلی چون سانسور و مبارزه با آن جلب کند. داستان کوتاه«چهل و هشت پله» پیش از این در سال ۲۰۱۳ میلادی، در نشریهی اینترنتی «واژگان بی مرز» که نشریهای نیویورکی است، کنار هفت داستان کوتاه دیگر از نویسندگان ایرانی منتشر شده بود. هشت داستان کوتاهی که توسط «شهریار مندنیپور»، نویسنده مشهور ایرانی انتخاب شده و در مجموعهای به نام «نویسندگان پس از انقلاب» در دهمین سالگرد این نشریه با هدف آشنایی با ادبیات نویسندگان جوان بعد از انقلاب ایران در سال ۵۷، منتشر شده بود. مترجم انگلیسی داستان کوتاه «چهل و هشت پله» سارا خلیلی، مترجم ایرانی ساکن نیویورک است که پیش از این آثاری از شهریار مندنیپور را به انگلیسی ترجمه کرده است، از جمله رمان «سانسور یک رمان عاشقانه ایرانی». خانم خلیلی که جایزهی قلم آمریکا در حوزهی ترجمه را هم در کارنامهی خود دارد، پیش از این، مجموعه شعرهایی از سیاوش کسرایی، فریدون مشیری، فروغ فرخزاد، شهرنوش پارسیپور، سیمین بهبهانی و دیگر آثار نویسندگان و شاعران ایرانی را به انگلیسی ترجمه و منتشر کرده است.
داستان کوتاه «چهل و هشت پله» ساختاری دایره وار دارد. از جایی آغاز میشود که پایان روایتی کوتاه از زندگی یک زن میانسال و از قشر فقیر جامعه است. زنی که نامی ندارد و داستان نیز در یک لامکان اتفاق میافتد. هیچ کس در این داستان اسمی ندارد و نشانی از کشور خاصی هم نیست، جز زمانی که پیرزن کافهچی به مردی که تازه وارد کافهاش شده به زبان ارمنی سلام میگوید. انگار تنها آن پیرزن است که هویت مشخصی دارد. کافهچی است و مانند بیشتر زنان مسن ارمنی، قهوههای درجه یک درست میکند. اما موقعیت زن داستان که شخصیت محوری هم دارد، موقعیتی است که زمان و مکان نمیشناسد. او زنی است که میتواند ایرانی باشد، یا ژاپنی، یا کنیایی، یا دانمارکی و یا اهل پرو. او زنی است که خسته است، تواناش به آخر رسیده، جسم و روحاش در رنج و عذاب و درد است اما هر شب، وقتی بعد از کار به خانه میآید، برای فرزندانش شام درست کرده، میز میچیند و آخر شب کنار همسرش تلویزیون تماشا میکند و هر زمان که همسرش که در داستان نام او «همخانه» عنوان شده، بخواهد، با او همبستر میشود. همخانهای که سیگار میکشد، موهایش جوگندمی است و برایش غریبه است.
آن چیزی که این داستان کوتاه را برجسته میکند، از دو وجه قابل بررسی است. ابتدا تکنیک نویسنده است که با انتخاب جملههای بسیار کوتاه در زمان حال استمراری و از زبان اول شخص، ریتمی مثل موسیقی به داستان داده است. این جملات کوتاه، ساده، موجز، مینیمالیستی که جزئیات غیرضروری را حذف میکنند، یادآور داستانهای کوتاه «ریموند کارور» نویسنده شهیر آمریکایی است و برخی از داستانهای کوتاه ارنست همینگوی. از این نظر این داستان کوتاه، کلاسیک اما مدرن است. از سوی دیگر جنبهی متفاوت این داستان، پایان باز آن است که نتیجه را برعهدهی مخاطب میگذارد. آیا کل داستان اتفاق افتاده؟ و یا تنها در ذهن زن داستان در جریان بوده است؟ آیا مرد غریبه همان همسر زن است؟ آیا همهی ماجرا تنها یک رویا بوده؟ و یا پایان روایت، آغاز زندگی جدید زن خواهد بود؟ اینها تمام پرسشهایی است که ذهن را بعد از خواندن این داستان کوتاه به خود مشغول میکند و شاید همین سادگی و همزمان پیچیدگی و در عین حال جهانشمول بودن داستان خانم مجوزی است که اثر او را در کنار بزرگان داستان کوتاه ادبیات جهان قرار داده و دو ادیتور این مجوعه داستان نشر پنگوئن یعنی جان فریمن و ربیع علمالدین، آن را برگزیدهاند.
پاکسیما مجوزی، نویسنده، روزنامهنگار، پژوهشگر و استاد دانشگاه، متولد ۱۳۵۶ در تهران. او که دارای دکترای جامعه شناسی ادبیات از دانشگاه دهلی هند است، کار روزنامهنگاری را از سال ۱۳۷۴ در ایران آغاز کرده. از آثار او میتوان به مجموعه داستانهای «طرح وهم»، «آسمان میشوم»، «او شبها میآید» و «پنجره رو به بیمارستان» اشاره کرد. خانم مجوزی همچنین کتابی دارد به نام «روی دیگر سکهی هدایت» که داستانهای صادق هدایت را از منظر عشق بررسی میکند. کتاب دیگر او «هفت سال در هند» نام دارد که در آن به لایههای مختلف زندگی و فرهنگ و تاریخ هند از ورای هفت سال زندگی خود در این کشور، با نگاهی جامعهشناسانه اما با نثری داستانی و جذاب میپردازد.


