پییر پائولو پازولینی، شاعر، نویسنده و فیلمساز شهیرایتالیایی جملهی معروفی در مورد فوتبال دارد. او میگوید: «فوتبال آخرین زبان شاعرانهی جهان است.» این جملهی او البته تنها مربوط به فوتبال نمیشود، بلکه مربوط به به مسائلی چون هنر، جامعه و زبان مدرن امروز ما از نگاه تیزبینانهی و آوانگارد اوست، آنهم پنج دهه قبل از آن پدیدهای که امروز شاهدش هستیم. او پیشگوی زمان خود بود.
از نظر پازولینی، بسیاری از کهنالگوهایی که مردمان را در طول تاریخ به هم پیوند میدادند، الگوهایی چون مذهب، اسطورهها و حتی ادبیات و شعر، دیگر به قدرت زمانهای قدیم نیستند و هر چه جلوتر برویم، این پیوند ضعیفتر خواهد شد. اما فوتبال تنها وجهی از زندگی است که جایگزین اسطوره، مذهب و شعر شده و هنوز میتواند میلیونها انسان را به هم وصل کند. چرا که فوتبال یک زبان جهانی است که احتیاج به ترجمه ندارد. فهم قوانین آن برای هر انسانی با هر نوع آیکیو امکان پذیر است. هر انسانی در هر جامعه و فرهنگ و یا هر سطحی از رفاه و درآمد، از کودکی میتواند با آن سروکار داشته باشد. هر جای جهان که باشی یک قطعه زمین خالی با یک توپ پیدا میشود و حتی میتوانی با پای برهنه به چیزی شبیه توپ شوت بزنی و فوتبال بازی کنی.
پازولینی فوتبال را شبیه زبان میدانست. زبانی که میتواند نثر یا نظم باشد. از دیدگاه فیلسوف زمان ما، بازیکنان فوتبال واژهها هستند و پاسهایی که به هم میدهند، جملات. تاکتیکهای اجرای، گرامر زبان هستند و خود مسابقه، متن نهایی است که تشکیل میشود و در مقابل چشمان مخاطب قرار میگیرد. مثل کتابی که برای میلیاردها انسان در سرتاسر گیتی، قابل خواندن، حس کردن و درک کردن است. همهی آدمها در شادی پیروزی و غم شکست در فوتبال شریک هستند و این شراکت در هیچ اتفاق دیگری چنین مشترک نیست. حتی وقوع جنگها، طوفانها و زلزلهها چنین حس مشترکی در انسانها ایجاد نمیکند که تب فوتبال. پازولینی معتقد است آن بازیکنانی که فقط تاکتیکهای دیکته شده را اجرا میکنند، نثر می نویسند و آن بازیکنانی که حرکتی غیر معمول خلق میکنند، شعر میسرایند. از نظر او بازیکنان فوتبال اروپایی منثور مینویسند، در حالیکه بازیکنان فوتبال آمریکای جنوبی، شاعرند. چون بیشتر از آنها شاهد حرکات شگفتانگیز و خلاقانه هستیم. پازولینی اگر در سال ۱۹۷۵، در حالیکه تنها ۵۳ سال داشت، به قتل نمیرسید، حتما بازیکنانی چون «مسی» و یا «رونالدو» را شاعران فوتبال مینامید.
از سوی دیگر فوتبال میتواند هنر قرن بیست و یکم باشد. اگر سینما را هنر قرن بیستم بدانیم، کم شدن مخاطبان سینمارو در قرم بیست و یکم، راه را برای فوتبال باز کرده است. در حالیکه هر سال آمار حضور مخاطبان در سالنهای سینما کمتر میشود، همچنان هزاران نفر برای دیدن فوتبالهای باشگاهی مورد علاقهی خودشان صف میکشند و هر هفته با ذوق و شوق بسیار برای تشویق تیم محبوبشان به استادیوم میروند. و در زمان جام جهانی هزاران طرفدار تیمهای ملی از قارهای به قارهی دیگر و از کشوری به کشوری دیگر میروند تا شاهد بازیهای تیم ملیشان باشند. اگر در زمان یونان و روم باستان، مردمان برای دیدن تراژدیها و نمایشهای کمدی ساتیری هجوم میآورند و این سنت مقدس باستانی بشر، در شکل تئاتر در طول صدها سال همچنان مخاطب را به خود جذب کرده، اگر مردمان در قرن بیستم با کشف سینما یا همان هنر هفتم، برای دیدن فیلمهای سینمایی، مقابل سینماها صفهای طولانی میبستند و برای دیدن آنها لحظه شماری میکردند، امروز فوتبال شده است هنر هشتم. استادیومها جای سالنهای سینما و تئاتر را گرفتهاند، فیلمها همیشه لایو و زنده هستند. فهمیدن داستان آنها سخت و پیچیده نیست و بازخوردها مشترک است. هزاران نفر با هم میخندند و هزاران نفر در سوی مقابل گریه میکنند. گاهی هم طرفداران دو رقیب همسو میشوند با این خندهها و گریهها و با فریادها از سر شور و شعف به یگانگی میرسند.
شاید به همین خاطر است که برخی از صحنههای فوتبال در این تاریخ صد سالهاش، مانند صحنهای باشکوه از یک فیلم مهم تاریخ سینما، در حافظهی جمعی مردمان جهان مانده است. صحنههایی چون با دست گل زدن «مارادونا» به انگلیس در جام جهانی ۱۹۹۸ مکزیک (گلی که به دست خدا معروف شد)، با سر زدن «زینالدین زیدان» به پهنای سینهی«ماتراتزی» بازیکن ایتالیایی و اخراج او در فینال جام جهانی ۲۰۰۶ که باعث باخت تیم فرانسه و قهرمانی ایتالیا شد. لحظهی ایست قلبی کرستین اریکسون، هافبک دانمارکی در بازیهای یورو ۲۰۲۰ که باعث شد همتیمیهایش دور او حلقه زده و در نهایت اریکسون از مرگ نجات پیدا کند. لحظهای که در فینال جام جهانی ۲۰۲۲، آرژانتین توانست در ضربات پنالتی فرانسه را شکست دهد و آن لحظهی باشکوه که مسی روی زمین افتاد و اشکهایش جاری شدند. این صحنهها بیشتر از آنکه یک صحنهی ورزشی باشد، شبیه نقطهی اوج اپیک یک فیلم سینمایی هستند.
درست است که فوتبال در دهههای اخیر به پول کثیف و فساد و مافیا آغشته شده، اما اگر بخواهی از زاویهی دید پازولینی به فوتبال نگاه کنی، هر بازی فوتبال یک فیلم سینمایی نود دقیقهای و گاهی بلندتر است که قهرمان و ضدقهرمان دارد، شروع، نقطهی اوج و پایان دارد. مقدمه و موخره دارد و بار عاطفی و دراماتیک دارد. در فوتبال باید نتیجهی بازیها جدی نگیریم، هر بازی یک طرف برنده دارد و یک طرف بازنده. بلکه باید به دنبال «صحنه»هایی باشیم که یک گل یا یک برد یا یک شکست، موضوعیت حقیقی ندارند، بلکه به لحظهای اسطورهای تبدیل شدهاند؛ لحظههایی که از ورزش فراتر رفته و برای همیشه در قاب ذهن مخاطبان جایی جاودانه یافتهاند. در حقیقت فوتبال زمانی به هنر تبدیل میشود که نتیجه را فراموش کنیم و فقط تصویر را به یاد بیاوریم. مانند اشکهای مسی، فریاد رونالدو از کنار زمین، گریهی دو رقیب در آغوش هم و یا مادری که در آغوش پسرش در زمین فوتبال راه میرود. سالها که بگذرد حتما نتیجه بازی را فراموش کردهایم، اما این لحظات حماسی را هرگز.


