سعید کنگرانی شاید مصداق دقیقی باشد از نسل سوختهای که با وقوع انقلاب ۵۷، بال و پرهایش چیده شد و در نهایت قبل از آنکه فرصت شکوفایی و پختگی در هنرش را پیدا کند، در ۶۴ سالگی به علت ایست قلبی، شما بخوانید دق مرگ شدن، از دنیا رفت. بیست و سوم شهریوری که گذشت، هفتمین سالمرگ او بود. بازیگری که چهرهای زیبا و بسیار متفاوت از بازیگران مطرح آن زمان داشت. چهرهی او مردانگی بازیگرانی چون بهروز وثوقی، فردین، ناصر ملک مطیعی و دیگر بازیگران مرد مطرح آن زمان را نداشت، همانطور که اندام او هم متفاوت با ستارگان روزگار خودش بود. اغلب بازیگران مرد در قبل از انقلاب، بلند بالا و چهارشانه و درشت اندام بودند. سعید کنگرانی اما همانقدر که چهرهاش زیبایی ظریف و مینیاتورگونه، با چشمهای کشیدهی درشت، بینی کوچک و لبهای زنانه برجسته داشت، اندامش نیز لاغر و کوچک و کوتاه بود. به اصلاح ریزنقش بود. او با همان اندام کوچک و چهرهی فمینن خود، تنها با بازی در چند فیلم محدود توانست چنان دیده شود و در میان مخصوصا جوانان محبوبیت پیدا کند که بشود ستارهی فیلم متفاوت و جسورانهای به نام «درامتداد شب» و در مقابل «گوگوش» بزرگترین ستارهی زن موسیقی و سینمای آن دوران قرار بگیرد. در این مطلب نگاه کوتاهی کردهام به بازیهای شاخص او در چهار فیلم و یک سریال.
۱-دایرهی مینا– سعید کنگرانی از کودکی وارد عرصهی بازیگری تئاتر شده بود و در همان زمان کودکی در فیلم «امروز و فردا» ساختهی عباس شباویز نقش کوتاهی بازی کرده بود. اما اولین بازی او در یک فیلم سینمایی در زمان نوجوانی فیلم «رضا موتوری» به کارگردانی مسعود کیمیایی بود. اگرچه اولین نقش مهم و اصلی او در فیلم دایرهی مینا، فیلم اجتماعی و جنجالی داریوش مهرجویی در سال ۱۳۵۳ رقم خورد. کنگرانی که در این فیلم تنها بیست سال داشت، نقش علی، پسر جوان فقیر اما ماجراجویی را بازی میکند که از حاشیهی شهر مشهد به بیمارستانی در این شهر آمده تا پدر بیمارش را بستری کند. بیمارستان پدر را نمیپذیرد و آنها مجبور میشوند که در پیادهروی کنار بیمارستان بمانند. در همین زمان علی با مرد پولداری به نام سامری با بازی عزتالله انتظامی آشنا میشود. سامری که به نظر میآید از علی فراتر از یک زیردست خوشش آمده، به او پیشنهاد میدهد در ازای مبلغی پول، معتادان و بیخانمان سر چهارراهها جمع کند تا از آنها خون بگیرند. هر چقدر بیشتر آدم برای گرفتن خون بیاورد، از سامری پول بیشتری میگیرد. علی در این راه خودی نشان میدهد و میشود معتمن سامری. از آن طرف حال پدر علی بدتر شده و در نهایت میمیرد. سعید کنگرانی در این فیلم نقش جوانی را بازی میکند که هم خجالتی و هم جسور است. و این نقش انگار برای او نوشته شده. این خصوصیات در چهره و اندام او نهفته است. او هم معصوم است و هم میتواند بی رحم باشد. هم میتواند عاشق باشد و هم به دنبال هوس. هم میتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد و هم گاهی مستاصل و بیچاره باشد. بدباری سعید کنگرانی شاید از همین فیلم شروع شد. فیلم توقیف شده و تا سال ۱۳۵۶ امکان نمایش نیافت، اگرچه در نهایت موجب تاسیس سارمان انتتقال خون ایران شد تا از ساز و کاری باشد برای تامین خون سالم و جلوگیری از انتقال خون آلوده به بیماران نیازمند.
۲-سرایدار- بازی سعید کنگرانی در دایرهی مینا به علت توقیف فیلم دیده نشد اما دو سال بعد در فیلم سرایدار به کارگردانی خسرو هریتاش، تواناییها و قابلیتهای بازیگریاش دیده شد. در این فیلم او نقش داوود را بازی میکند. جوانی که عاشق فیلم سازی است و عاشق دختر رقیب پدرش. پدر داوود با بازی علی نصیریان سرایدار یک شرکت است و هزینهی داوود، پسر دیگرش نعمت که نوعی معلولیت ذهنی دارد و حتی دختر باردارش را به دوش میکشد. سعید کنگرانی در این فیلم که پایانی تراژیک دارد، نشان میدهد که انتخاب او توسط کارگردان گزینهکار و متفاوتی چون خسرو هریتاش به جا و درست بوده است. سعید کنگرانی با آن جثهی کوچک و چهرهی معصوماش، توانسته جوانی را تجسم ببخشد که با وجود فقر، همچنان به دنبال علائق خود میگردد و کنشگری را به بیعملی ترجیح میدهد. در این فیلم بر خلاف شخصیت طناز و شوخ علی در دایرهی مینا، علی شخصیتی آرام و جدی دارد و کنگرانی توانسته تفاوت این دو شخصیت را رنگ آمیزی کند. سرایدار فیلم تلخی است و فضایی سیاه دارد. در نهایت پدر، پسرش داوود را تبعید میکند به اتاقک سوزنبانی پدربزرگ، جایی که تراژدی منتظر همهی خانواده است. گویی این فیلم سرنوشت تلخ و غمانگیز خود سعید کنگرانی را نیز پیشبینی میکند.
۳-سریال دایی جان ناپلئون- در همان سال ۱۳۵۵، سعید کنگرانی یکی از مهمترین و طولانیترین نقشاش را در سریال دایی جان ناپلئون ساختهی ناصر تقوایی ایفا میکند. نقشی که هم نام خود اوست و چندین سال از سن آن موقعاش جوانتر است. سریال اصلا با شخصیت سعید شروع میشود و یا دیالوگ معروفاش که همچنان بعد از گذشت پنجاه سال، هر سیزده مرداد، بسیاری از ایرانیها در صفحات اجتماعیشان مینویسند :«در یک سیزده مرداد، ساعت سه و ربع کم، عاشق شدم. عاشق دختر دایی جان ناپلئون» سعید کنگرانی در این سریال نیز با بهره از اندام ریزنقش خود توانسته جای یک نوجوان را بازی کند. نوجوانی که عاشق نوجوان دیگری از فامیل شده اما پدران این دو نوجوان با هم سر جنگ و دعوا دارند. این سریال بر اساس کتاب دایی جان ناپلئون، نوشته نویسندهی فقید ایرانی ایرج پزشکزاد، ساخته شده و به واسطهی متن درخشان، کارگردانی قدرتمند ناصر تقوایی و بازی درجه یک تک تک بازیگرانش، توانسته به یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین سریالهایی تبدیل شود که در طول تاریخ تلویزیون ایران ساخته شده است. جوان معصوم اما در عین حال عاصی و آزرده و در نهایت ناکام و شکست خوردهی شخصیت سعید و نیز خود سعید کنگرانی، باز هم در این سریال تکرار میشود. سعید که عاشق بیقرار و زار لیلی است، در نهایت به او نمیرسد و لیلی زن پوری فشفشو میشود که از بد روزگار نه تنها مردانگیاش آسیبی ندیده که لیلی پست سر هم باردار میشود و میزاید. بازی در این سریال که توسط شبکه دوی تلویزیون ملی تهیه و پخش شد، نه تنها سعید کنگرانی را به عموم مردم شناساند، بلکه محبوبیت زیادی را هم نصیب او کرد.
۴-در امتداد شب- شاید بشود گفت بازی سعید کنگرانی در نقش بابک، در فیلم در امتداد شب، ساختهی پرویز صیاد و به تهیه کنندگی بهمن فرمان آرا، شاه نقش اوست. فیلمی که در سال ۱۳۵۶ ساخته شد و لقب پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران را نیز بر پیشانی دارد. گوگوش و سعید کنگرانی هر دو اوج زیبایی و جوانی خود هستند. گوگوش نقش پروانه، خوانندهی معروفی را بازی میکند که زندگی شخصی نابسامانی دارد و خوشحال نیست. سعید کنگرانی نقش بابک را بازی میکند. جوانی که از فنهای گوگوش است و انقدر باهوش هست که بتواند از خیل هزاران عاشق و کشته و مردهی گوگوش، خودش را به او نزدیک کند. یکی از صحنههای فیلم که اوج بازی سعید کنگرانی را نشان میدهد، صحنهای است که گوگوش راضی میشود بابک را به خانهاش را راه دهد تا نامهی خود را از میان کوهی از نامههای عشاق گوگوش پیدا کند. بازی او در آن صحنه فراموش نشدنی است. جایی که با خونسردی تمام نامهاش را پاره میکند و به گوگوش یادآوری میکند که انسان بودن مهمتر از مشهور بودن است. این عاشقانهی تراژیک با وجود صحنههای بی پروای همآغوشی گوگوش و سعید کنگرانی که هر دو به زیبایی از پس آن برآمدهاند، این فیلم را در حافظهی جمعی ایرانیان از نسلهای مختلف، جا داده است. بابک که به سرطان خون مبتلاست، در نهایت در اولین پرواز زندگیاش، میمیرد تا این فیلم هم کنایهای باشد به پایان غمانگیز زندگی هنری سعید کنگرانی. در یکی از تاثیرگذارترین صحنههای فیلم که سعید کنگرانی بازی قدرتمندی را نمایش میدهد، بابک بعد از بیدار شدن در قایق رو به خورشید در حال طلوع فریاد میزند: «نتاب لعنتی، نتاب! این همه تابیدی چه گهی خوردی؟»
۵-پرواز در قفس- فیلمی که بعد از موفقیت بزرگ در امتداد شب، باز هم سعید کنگرانی نقش اول آن رابر عهده داشت. پرواز در قفس در سال ۱۳۵۷ ساخته شد و چون بازیگرانش بدون حجاب بودند، برای اکران به مشکل خورد. سعید کنگرانی نقش سهراب را بازی میکند، پسر یک خانوادهی پولدار که عاشق مریم، با بازی فرزانه داوری، دختر خدمتکار خانه میشود. مریم جوان و زیباست اما از خانوادهای فقیر است. پدر و مادر سهراب با این عشق مخالفند و سعی دارند عاشق و معشوق را از هم دور نگه دارند. غافل از اینکه سهراب و مریم نقشهی فرار کشیدهاند. در این رومئو و ژولیت ایرانی، سهراب قبل از فرار از خانهاش سراغ کتلتهایی میرود که مادرش پخته تا توشه راه بردارد. غافل از اینکه کتلتها سمی و برای سگهای ولگرد آماده شدهاند. سهراب و مریم در حالیکه سوار چرخ و فلک هستند، با خوردت غذای مسموم هر دو میمیرند. موضوعی که به نوعی تداعی کنندهی داستان رستم و سهراب شاهنامه نیز هست. سهراب اینجا هم ناآگاهانه بدست پدرش کشته میشود در حالیکه مریم را نیز به کام مرگ میبرد. فرزانه داوری نیز در آغاز شکفتن خود در عرصهی بازیگری بود که انقلاب، گلبرگهایش را سوزاند.
سعید کنگرانی در سالهای ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ نیز در دو فیلم دیگر بازی کرد اما در همان سال ممنوعالکار شد و سالها خانه نشین بود تا اینکه به امریکا مهاجرت کرد. در آنجا نیز نتوانست به فعالیت هنری خود ادامه دهد. به ایران بازگشت و در سال ۱۳۸۳ در فیلم ازدواج به سبک ایرانی ساختهی حسن فتحی بازی کرد. در حالی که هنوز بارقههای از آن همه زیبایی در چهرهاش بود و کمی هم طنازی در بازیگریاش باقی مانده بود. بعد از آن فیلم، دوباره ممنوعالکار شد و وقتی بعد از ۱۴ سال، اجازه بازی در فیلم دیگری یافت، دیگر قلباش طاقت نیاورد و در ۲۳ شهریور ۱۳۹۷ از کار ایستاد. سعید کنگرانی مانند خیلی از دیگر هنرمندان ایرانی قبل از انقلاب، ظالمانه و ناعادلانه از یک زندگی عادی در کنار کار مورد علاقهاش محروم شد و در نهایت به دیگر هنرمندانی پیوست که در آتش تعصب و تحجر سوختند و حتی دیگر توان فریاد زدن نداشتند.


