میتوان رویکرد زبانبنیاد نمایش «باغ عدن» را در راستای آن نوع مباحثی فهم کرد که مدتی است ذیل بحران بازنمایی واقعیت اجتماعی مطرح شده و زبان را به مثابه امکان فهم و انتقال معنا، ناکافی و بحرانزده میبیند. به دیگر سخن، «باغ عدن» را میشود استعارهای از بازگشتی ناممکن به دورانی اسطورهای فرض کرد که مابین کلمات و اشیاء، انشقاقی رخ نداده بود و انسان میتوانست در جهانی یکپارچه زندگی کند بیآنکه مشکلی در شناختش داشته باشد. برآمدن دوران مدرن به نوعی پایان این هماهنگی دلنشین انسان و جهان بود چراکه «زبان» بیش از پیش تواناییاش را در ادراک پیچیدگیهای مدرنیته از دست میداد و بجای همدلی، سوءظن و جدایی میآفرید. نتیجه محتوم این وضعیت متناقضنما، به محاق رفتن عاملیت انسانی و سرگردان شدن در موقعیتی به واقع گروتسک بود. شکلی از نیهلیسم که در زندگی دختر و پسر نمایش «باغ عدن» مشاهده میشود و فرجام زندگیها را به جدایی و انزوا میکشاند. بنابراین با نگاهی به سیاست اجرایی شایان افشردی در مقام کارگردان و همچنین استراتژی نوشتاری احسان معجونی در جایگاه نمایشنامهنویس، میتوان به این نکته اشاره کرد که این اثر، استیصال نیهلیستی این روزهای ایرانیان مهاجرت کرده به جهان غرب را نشانه رفته و به نمایش گذاشتن آن را بیش از بدن به میانجی زبان بازتاب میدهد. پس جای تعجب نخواهد بود که این اتمسفر برزخی از طریق دوری و نزدیکی به زبان کشور مقصد که در نمایش زبان فرانسه باشد رویتپذیر شده و با رئالیسمی شاعرانه سرگذشت غمبار عشاق جوان را روایت کند.
قصه نمایش در رابطه با دختر و پسری است که مدتی میشود ساکن اروپا شده اما شوربختانه زندگی عاطفیشان زیر بار مشکلات شخصی، به محاق رفته است. دیگر خبر چندانی از دیدارهای عاشقانه نیست و با آنکه این دو نفر به بهانه آموختن زبان فرانسه با یکدیگر ملاقات میکنند اما گذشته به مثابه «امر سپرینشده» مانع از آن است که فرآیند زبانآموزی به راحتی طی شود و تنشها و تضادها را دامن نزند. اگر بپذیریم گاهی اوقات آموختن یک زبان خارجی به مثابه امکانی برای فاصله گرفتن از تروماهای گذشته است، میتوان نتیجه گرفت که زبانآموزان این فرصت را مییابند ساحت دیگری از هویت اجتماعی خویش را کشف کنند و به نوعی «دیگری» شوند. اما مسئله اینجاست که در نمایش «باغ عدن» این فرآیند زبانآموزی بیش از امکان رهاییبخشی و فهم دیگری، نشانهای است از جدایی و عدم امکان فهم دیگری. نکته حائز اهمیت این است که علاوه بر رابطه عاشقانهای که دختر و پسر قبل از این داشتهاند، مهارت دختر در دانستن زبان فرانسه همراه شده با لکنتی که پسر به هنگام فرانسه حرف زدن دچارش است. این یعنی فرادستی دختر و فرودستی پسر. بنابراین هر چه به پیش میرویم بر غامض بودن موقعیت این دو نفر افزوده شده و چشمانداز پیشِ رو مبهم و تاریکتر میشود.

به لحاظ اجرایی نمایشنامهنویس و کارگردان ترجیح دادهاند از زبان فارسی استفاده کنند. اجرا این گونه با مخاطبان خویش قرارداد کرده که حتی زبان فرانسه از طریق پس و پیش کردن ساختار نحوی زبان فارسی تعین مادی یابد. پس زبان فارسی، بار زبان فرانسوی را بر دوش کشیده و کمابیش کارکردی اجرایی مییابد. از دل این حضور چند وجهی زبان فارسی که گاهی با درهمریختگی ساختار نحوی حاصل میشود گویی زبانی تازه آفریده شده است که بحران بازنمایی واقعیت اجتماعی را بازتاب داده و آن را تشدید میکند. صد البته این ازجادررفتگی زبانی، در بعضی عبارات، به خلق زبانی تازه میدان میدهد که شبیه سرودن شعر آوانگارد فارسی است. به هر حال احسان معجونی به عنوان نمایشنامهنویسی که نشان داده دغدغه زبان دارد و در تلاش است وجه دراماتیک زبان را از طریق یک نمایشنامه زبانبنیاد به بوته آزمایش گذارد، اینجا به میانجی مسئله مهاجرت و مواجهه زبان مادری با زبان فرانسوی به این وجه دیالکتیکی زبان پرداخته است. پیشنهاد نوشتاری احسان معجونی تا حدودی توانسته تضادهای زیستن در یک جهان هیبریدی و در حال دگرگونی را عیان کند و امکانها و فروبستگیهای سوژههای مدرن ایرانی را در موقعیتهای تکین و بحرانی همچون مهاجرت و پناهجویی، آشکار سازد. اجرا نشان میدهد تلاقی عشق و مهاجرت، مسئولیتی است سنگین بیش از توان دختر و پسری که این روزها نسبت به یکدیگر غریبه شدهاند.
به لحاظ اجرایی از همان ابتدای نمایش، شخصیتها قدم به فضایی میگذارند که شبیه یک کتابخانه عمومی است. آنها به فاصله یک صندلی رو به تماشاگران نشسته و در وضعیتی ایستا، به واسطه زبانآموزی، مرور گذشته میکنند و از آیندهای نامعلوم سخن میگویند. توگویی زمان حال در تعلیق است و بازگشت به یکپارچگی باغ عدن همچونی میلی ناممکن در دستور کار. دختر مدام به زندگی روزمره و اهمیت آن در زبانآموزی اشاره دارد اما در مقابل، این پسر است که از فرامین سوپرایگویی دختر تخطی کرده و از چیزهایی که دوست دارد میگوید.
یکی از مشکلات نمایش «باغ عدن» بیش از اندازه شخصی شدن امر مهاجرت است و غیاب امر اجتماعی. اینجا بیش از پرداختن به وضعیت اجتماعی، این زبان است که گویی مشکلات را دامن زده و موجب جدایی و فاصله شده است. از این باب گفتار دختر و پسر در یک فضای شخصی آغاز شده و کمابیش بر همان مدار ادامه مییابد. در غیاب امر اجتماعی، روابط عاطفی دختر و پسر تقلیلگرایانه روایت میشود و نمیتواند بازتابی روشنگر از یک زمانه تاریخی متعین باشد. البته اجرا توانسته به خوبی لحظات تماشایی از گفتگوی پر تنش مابین دختر و پسر را در محیط کتابخانه به نمایش گذارد. اما همچنان این ملاقاتهای آزاردهنده بیش از حد شخصی باقی است و به جهانی درخودمانده منتهی میشود.

به لحاظ بازیها حضور فرزانه میدانی در نقش دختر و احسان معجونی در نقش پسر، تاثیرگذار است. هر دو بازیگر در کنترل احساسات و بروز عواطف، خوب عمل کرده و فضای پر تنش مابین عشاق قدیم را رویتپذیر میکنند. با توجه به این مسئله که پسر در تلاش است زبان را از طریق بدن، به استعاره باغ عدن نزدیک کند، حضور احسان معجونی واجد بدنمندی بیشتری نسبت به فرزانه میدانی است. او برای عینیتبخشی به کلمات به بدن خویش رجوع کرده و از طریق ژستها، میخواهد این فاصله دوران مدرن مابین کلمه و مفهوم را پر کند. بنابراین در طول نمایش از فضای کتابخانه دور شده و در جایگاهی که شبیه پرده کروماکی سینما است قرار گرفته و کلمات را بدل به ژستهای بدنی میکند.
در نهایت میتوان گفت نمایش «باغ عدن» برای اجرایی کردن ایدههایش در رابطه با بحران بازنمایی واقعیت، به تمامی به استفاده از زبان متکی است و از رویکرد هنرمندی چون رومئو کاستلوچی چندان بهره نمیگیرد. کاستلوچی بیش از زبان از طریق فرم، تصاویر و جهانی نابهنگام به عرصه نمادین حمله میکند و فاصله کلمه و شی را تذکار میدهد و به مسئله بدل میکند. بیشک بضاعت گروه اجرایی نمایش «باغ عدن» محدود است و بنابر این پتانسیل باید قضاوت شود. باغ عدن تمثیلی است از یک دوران ناپدید شده: جایی که عشاق بیش از ملال خود عشق را تجربه میکردند.


