فیلم «باشو، غریبهی کوچک» ساختهی بهرام بیضایی که در سال ۱۳۶۴ و در میان جنگ ایران و عراق ساخته شد، بعد از گذشت چهل سال از ساخته شدناش، توانست جایزهی بهترین فیلم مرمت شدهی فستیوال ونیز در سال ۲۰۲۵ را ازآن خود کند. یعنی با وجود گذشت چهل سال از ساخت آن، هنوز قصهی فیلم، المانهای ضد جنگ آن، عناصر اسطورهایاش و حتی تکنیک و فرم ساخت آن، چنان تازه و متعلق به عصر امروز است، که توانسته چنین جایزهی معتبری را از آن خود کند.
اما این فیلم در زمان ساخت و بعد از آن، مانند دیگر فیلمهای بهرام بیضایی دچار مصائب بیشماری بوده است. فیلمهای «چریکهی تارا» و «مرگ یزدگرد» به کارگردانی بهرام بیضایی به دلیل وقوع انقلاب ۵۷، به محاق توقیف رفته بودند و سوسن تسلیمی، مورد غضب مسئولین سینمایی بود. او در هر دو فیلم بی حجاب ظاهر شده و به عنوان یک شخصیت زن محوری و مرکزی فیلم، بسیار درخشیده بود. خانم تسلیمی در سال ۱۳۶۴، برای بازی در فیلم «مادیان» علی ژکان، از طرف سانسورچیان ارشاد دائما تحت اذیت و آزار بوده، به طوریکه هر روز، سر صحنه، افرادی از وزارت ارشاد بر لباس و پوشش سر او نظارت داشته اند تا مبادا چهرهی او زیبا به نظر برسد و یا قوسی از اندام او مشخص باشد. بهرام بیضایی که بازیگر اصلی چهار فیلمش سوسن تسلیمی بوده است، در گفت و گویی با نگارنده که در اوايل دههی هشتاد شمسی برای اولین کتابی که در مورد سوسن تسلیمی در ایران انتشار یافت، میگوید همکاری آنها با «بدبیاری» آغاز شد: «همکاری من و سوسن از این جهت که همدیگر را به شدت میفهمیدیم خوب و مبارک بود، اما در یک دوره آشفتگی اجتماعی اتفاق افتاد. من و او آدمهای خوشبختی نبودیم. چون در آغاز همکاریمان، همهچیز دگرگون شد. یکی دو ساعت از ۲۶ مرداد سال ۵۷ گذشته بود که ما فیلم چریکهی تارا را کلید زدیم. با فاصله چند روز سینما رکس آبادان آتش گرفت. این جامعه ناگهان به هم ریخت. یادم میآید قبل از اینکه فیلم را شروع کنیم، سوسن به من میگفت: «روی قدم من حساب کن، قدم من خوب است.» اما زمانه میخواست خلاف این را ثابت کند. نه اینکه قدم او بد بود، انگار زمانه به هیچ وجه موافق همکاری ما نبود. هر چهار فیلمی که من ساختم و او بازی کرد، با مخالفت زمانه روبرو شد.»
فیلم باشو هم از ابتدا با مشکلات زیادی روبرو بود. بهرام بیضایی در حال تدوین فیلم «دونده» به کارگردانی امیر نادری در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که به او پیشنهاد ساخت فیلمی در مورد کودکان و نوجوانان می شود. آقای بیضایی قبلا با کانون به مشکل برخورده بود و از مسئولین کانون ناامید بود. مضاف بر آنکه چندین طرح و فیلمنامهی او از سوی ارشاد رد شده بود. بیضایی میخواست فیلمنامهی «پردهی نئی» را بر اساس طرحی از خود سوسن بر اساس داستانهای هزار و یکشب بسازد که این فیلمنامه به سانسور برخورد کرد و هرگز ساخته نشد. شاید کمتر کسی بداند که طرح اولیهی فیلمنامهی باشو از خود سوسن تسلیمی بوده است. بهرام بیضایی در جایی از گفتگو در کتاب «اسطورهی مهر»، زندگی و سینمای سوسن تسلیمی میگوید: «در جواب سوسن تسلیمی که دوست داشت فیلمی بسازم که او در آن بازی کند، گفتم فیلم باید در مورد یک بچه باشد و برای تو نقشی ندارد. اصلاً حوصلهی ساختن فیلمی در مورد بچهها نداشتم. به اضافهی اینکه میخواستم در باره بچههای خیابانی فیلم بسازم که مطمئناً آنها نمیخواستند. دو سه روز بعد، سوسن که در آن زمانها به مهاجرت بسیار فکر میکرد، طرح جدیدی به من پیشنهاد کرد. در باره بچهای که از جنوب به تهران یا جایی دیگری آمده است و چون کسی را ندارد، شخصی او را به فرزندی قبول میکند. این فکر از اینجا مثل یک توپ پینگپونگ، شروع شد به مبادله شدن بین من و او. بعد فکر زنی در شمال پیش آمد یا حتی زنی در روستا. او سهم زیادی در نوشته شدن فیلمنامهی باشو داشت. هم ایدهی مهاجرت و یا فرد مهاجر از او بود و هم پیدا کردن شخصیت نایی.»
شخصیت نایی با بازی شگفت انگیز سوسن تسلیمی یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای زنی است که در سینمای ایران خلق شده است. زنی که به اسطورهی بزرگ مادر ازلی زمین نزدیک است. مادری که غزیزهی مادری او را، نژاد و خون و رنگ پوست و چشم و مو تعیین نمیکند. او آغوشاش بر روی همهی کودکان باز است و مهرش همگانی و همیشگی است. همانطور که زمین سخاوت و برکت خود را به همه هدیه میدهد و برای بخشش مائدههای دورن خود، انتخاب نمی کند. بخشش زمین نیز متعلق به همه است، فارغ از اینکه گیرنده کی و یا چیست.
اولین پلان ورود نایی به فیلم، نمایی نزدیک چهرهی اوست که به دورن قاب میآید و در حالیکه روسری سفید را روی بینی و لبهایش میبندد، تنها از او دو چشم میبینیم. دو چشمی که از همان ابتدا تمثیلی از آگاهی و معرفت درونی اوست که شاید خیلی هم به آن آگاه نیست. او زنی بیسواد و معمولی است، از اهالی یک روستا در گیلان که با رفتن شوهرش به جنگ، بار زندگی خود و دو فرزند خردسالش را بر دوش میکشد. باشو پسری از جنوب ایران و از مناطق درگیر جنگ با عراق است که به علت ترس از بمبارانهای محل زندگیاش، در یک کامیون پنهان شده و با آن کامیون به شمال ایران آمده. جایی که همه چیز در تضاد با او و فضای زندگیاش است. او پسری است سیه چرده، آمده از مناطق گرمسیری با آفتابی که همیشه میتابد، با زبانی عربی و فرهنگی که با فرهنگ مردمان شمال ایران، خیلی متفاوت است. با اولین غرش ابرها، باشو وحشت زده به دل جنگل میدود و لای علفها و بوتهها قائم میشود. جایی که نایی با همان چشمهای بینا و کنجکاوش، پیدایش میکند و در نهایت و با مخالفت همسرش، او را به فرزندی میپذیرد.
فیلم باشو، غریبهی کوچک، از همان ابتدا، پر از تصاویر و مفاهیم ضد جنگ است. پسر بچهای به خاطر جنگ از خانهاش دور شده و به فضایی وارد میشود که اهالی و حتی کودکانش پذیرای او نیستند. آنقدر آنجا غریب است که فکر میکنند رنگ سیاه پوستاش به خاطر کثیفی است. نمیتواند با مردم محلی صحبت کند. حتی با هوا و باران و نم و سرسبزی بیگانه است. جنگ، شوهر نایی را از او گرفته و مشکلات زندگی همه بر دوش او افتاده. جنگ مادر باشو را آتش زده و خانهشان در آتش جنگ سوخته است. و باید در نظر داشت مه لین فیلم در دورهای ساخته شده که روحالله خمینی معتقد بود: «جنگ نعمت است». از سوی دیگر شخصیت اصلی فیلم، زنی است که نه تنها زیر سایهی مردی نیست، بلکه خود به تنهایی برای زندگیاش تصمیم میگیرد. حجاب و پوشش مرسوم زنان آن سالها در سینمای ایران را هم ندارد. اصلا حضور سوسن تسلیمی در فیلمی خود میتوانست آن را دچار مشکل کند، همانطور که این فیلم نیز به مدت چهار سال توقیف شد و در نهایت در سال ۱۳۶۸ به نمایش عمومی درآمد.
در یکی از مهمترین سکانسهای فیلم، بعد از درگیری بچههای روستا با باشو و همچنین دفاع نایی از او در مقابل اهالی روستا، باشو کتاب فارسی دبستانی را از روی زمین پیدا میکند و به زبان فارسی میخواند: «ما همه فرزندان ایران هستیم» جایی که باشو و بچههای روستا به صلح و دوستی میرسند و در نهایت باشو میشود دست راست از دست رفتهی پدر خانواده، وقتی از جنگ برمیگردد در حالیکه یک دستش را در جبهههای جنگ جا گذاشته. فیلم با امید به پایان میرسد. در حالیکه چند صباحی بعد سوسن تسلیمی برای همیشه از ایران می رود و بعد از او بهرام بیضایی، مجبور به ترک وطن میشود. این فیلم اما در تاریخ فرهنگ و هنر ایران زمین میماند. یادگاری ارزشمندی از همکاری دو هنرمند تکرار ناشدنی با پیامی روشن: جنگ نعمت نیست، نکبت است.


