سرنوشتِ نامعلوم «علت مرگ: نامعلوم» پس از سه سال توقیف، به معلوم تغییر پیدا کرد و سرانجام در دی ماه سال گذشته، ساختۀ علی زرنگار توانست رنگِ پردۀ نقرهای را به خود ببیند. از همان روز تا لحظۀ اعلام حضور این فیلم به عنوان نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۶، نقدها و نوشتههای زیادی در تمجید یا در مذمت اثر نوشته شد، اما معرفی «علت مرگ: نامعلوم» به اسکار، چالش جدیدی برای فیلم ایجاد کرد به نام مقایسه با «پیرپسر» یا سایر رقبایی که به زعم عدهای شایستۀ حضور در اسکار بودند – حاشیهای که همواره تهدیدیست برای نقد عادلانۀ آثار. واقعیت آن است که «علت مرگ: نامعلوم» پرچم قطبی از سینمای ایران را برافراشت که آن را سینمای مستقل مینامیم؛ فیلمی که بدون بهرهگیری از خیلِ بازیگران نامآشنا و بدون هیاهوهای – گاه مزورانه – سازندگانش به جایگاهی در خور ستایش دست یافت. و بیشک این دستاوردی است به غایت ارزشمندتر از راهیابی به مراسم اسکار. اولین فیلم بلند علی زرنگار بینقص نیست، اما ابعادی دارد که لایق کشف و بررسی هستند.
در سپیدهدم هفت مسافر – با رازهایی در سینه – از شهداد راهی کرمان میشوند، در میانۀ راه اما یکی از آنها بدون علت معلوم جان میدهد. تلاش مسافران برای نجات جانِ مرد و تماس با اورژانس بینتیجه میماند. مسافران ناچارند تصمیم بگیرند با جسد چه کنند؛ تحویل مأموران دهند، دفنش کنند یا از پول همراهش استفاده کنند. در ادامه، اختلافها بالا میگیرد، بیاعتمادی شکل میگیرد و رازهایی از گذشتۀ هر یک آشکار میشود. و سرانجام مسیر شهداد – کرمان به تقابل میان ترس، طمع و وجدان بدل میشود و هر تصمیم، گروه را تا مرز فروپاشی پیش میبرد.
شرافتی در دوزخ هست که در برزخ نیست؛ دوزخ سرنوشتیست محتوم که رنج و تالم بسیار به همراه دارد، اما وضعیتیست قطعی. در سوی دیگر، دوزخ آدمی را در وضعیتی خاکستری قرار میدهد که هر لحظه ممکن است به سیاهی خوفناک یا سپیدی امیدبخش گراید. «علت مرگ: نامعلوم» هم خودش، هم آدمهایش و هم مخاطبانش دقیقاً در چنین برزخی گرفتارند. زرنگار پیش از ساخت این فیلم، فیلمنامۀ «بدون تاریخ، بدون امضا» – و چند فیلم دیگر – را به رشتۀ تحریر درآورده بود؛ فیلمهایی که وامدار سینمای اصغر فرهادی و به ویژه «جدایی نادر از سیمین» هستند. با این تفاوت کلیدی که اینبار، آن لحظات مبهم برخورد نادر و راضیه جایِ خود را به فضایی مهآلود از جنس دوراهیهای اخلاقی دادهاند و حالا مخاطب وظیفهای مهیبتر از قضاوت نادر برعهده دارد، او باید رای دهد بر انسانیبودن یا غیرانسانیبودن انتخابهای این مسافرانی که چنین پول هنگفتی میتواند گرههای کوری از زندگانیشان را باز کند. این برزخیست که «علت مرگ: نامعلوم» ما را به آن فرا میخواند. پایانبندی میخکوبکنندۀ اثر نیز از همین کلیدواژۀ برزخ وام میگیرد و درست در لحظهای که خیال میکنیم که این مسافران بالاخره به ساحل آرامش رسیدهاند، به آنی این توهمات را نیستونابود میکند و همچون «جدایی نادر از سیمین» با پایانِ بازی روبروییم که قصد ستیز با مضمون ندارد.
اثر با هوشمندی تمام از اسیر شدن در چنگالِ دوگانۀ پروتاگونیست-آنتاگونیست میرهد و در عوض به خلق تعلیق و تنشی سراسری میرسد که از موقعیتی ساده با مردمانی ساده آغاز شده است. شخصیتهای «علت مرگ: نامعلوم» بیش از آن که شبیه به کاریکاتورهای سیاه و سفید نخنمای سینمای ایران باشند؛ مردمانی هستند، بیآلایش و مالوف که دست بر قضا سرنوشتشان در نقطهای شوم از زمان و مکان با هم تلاقی کرده است؛ نه آن مرد عبوس (علیرضا ثانیفر) که قصد دارد کیف مندرسش را به صد دلار بفروشد، موجودیست نفرتانگیز و نه آن راننده (علیمحمد رادمنش) انسانیست فرشتهگون؛ گویی این شش نفر، جلوههایی از کشمکش درونی یک آنِ واحدند که ناگزیر باید میان این دوراهیهای اخلاقی در مسیر یکی گام بردارند. فیلم این رویکرد دقیق را با انتخاب بازیگرانی که سوژۀ روزمرۀ پیجهای اینستاگرامیِ تحلیل لباس و کیف و استایل و غیره نیستند، تکمیل میکند. «علت مرگ: نامعلوم» اگر هیچ ویژگی مثبت دیگری هم نداشت، به دلیل همین صرف نظر از انتخاب بازیگرانی که فرامتن روزمرهشان بیربط است به متنِ اثر، قابل تقدیر بود. در ادامه، مینیالیسم در فیلمبرداری و موسیقی نیز تکیهگاه استواری میسازد برای آفرینش رئالیسمی که زرنگار مدنظر دارد. به طور خلاصه، هر کدام از این اجزا اگر در جهت خودنمایی طراحی میشدند، «علت مرگ: نامعلوم» را به اثری تصنعی بدل میکردند که هدفی نداشت جز ارتزاق از فقر و بحرانهای اجتماعی؛ آنچه امروز بلای جانِ عدهای از سینماگران ایرانیست.
دام دیگری که «علت مرگ: نامعلوم» آگاهانه از آن فرار میکند، دامیست به نام خروج از درام جادهای و رسیدن به اثری تریلر/جنایی؛ زرنگار حتی پا را یک قدم فراتر نیز میگذارد و گاه تا مرز شوخی با این کلیشۀ ژانری پیش میرود؛ ظن به کسبوکار واقعی علیرضا ثانیفر، آن حرکت ون که ابتدا چنین تلقی میشود که راننده با پولها گریختهست یا شک به فرار دانشجوها با پولها، لحظاتی هستند که در عین حال که فیلم را از مسیر اصلی به بیراهه نمیبرند، وجههای کمیک نیز به فیلم بخشیدهاند.
با همۀ این تفاسیر اما هر چقدر فیلم در کلیات و در پیرنگ اصلی فیلمنامه پیشروست، در جزئیات و قصههای فرعی گاه رنگوبوی «برادران لیلا» به خود میگیرد. حدس وضعیت اقتصادی-اجتماعی شخصیتهای «علت مرگ: نامعلوم» از نوع پوششان و نوع تکلم و رفتارهایشان چندان کار دشواری نیست، با این حال فیلم با دیالوگهایی از قبیل «این یک اسکناس از حقوق من با اضافهکاری بیشتر است»، «سیل زندگیام را برد»، «کفشهای رفیقت را دیدهای؟»، «زنم مریضه» یا آن سکانس نمادینِ اغراقآمیز ایستادگی پسرکِ مبارز سیاسی در برابر زورگویی پلیس و قصۀ زن کر و لالی که صیغه مردی متمول شده است، خاطراتِ ناخوش آثاری نهچندان خوشنام را زنده میکند. «علت مرگ: نامعلوم» اثریست که سکانسی به خوبی آن لحظاتی که مسافران جنازه را کنار جاده میکشند و اثری از دانشجوی مدعی ایدئولوژی مترقی دیده نمیشود، دارد؛ نمایشی تمام و کمالی از عملگرایی مردم عادی در برابر انفعال همیشگی روشنفکران. و همین دست سکانسها برای انتقال مضامینی که زرنگار به دنبال بیان آنهاست، کفایت میکنند. و صد حیف که در مجموع نمیتوان کتمان کرد که «علت مرگ: نامعلوم» نیمنگاهی نیز به شعارهایی دارد که فیلمها را از قالب پیشروی سینمایی به قالب پست بیانه میاندازند.
در نهایت، «علت مرگ: نامعلوم» اثریست که همچون مسافرانش محبوس برزخ است و در پایان مسیر نه به بهشت عروج میکند و نه به دوزخ، سقوط.


