فیلم «شاه لیر» (King Lear) روسی درامی اقتباسی بر پایهٔ اثری سترگ در ادبیات جهان است که به واسطهٔ نوع نگاه فیلمساز مولفش در میان خیل اقتباسهای سینمایی از این کتاب میدرخشد. فیلمی که سقوط تدریجی یک شاه پیر و مطرود را با تکیه بر زبان تصویریِ منحصر به فرد بازنمایی کرده است.
گریگوری میخالوویچ کوزینتسف؛ فیلمنامهنویس و کارگردان مولف روسی که در دوران اتحاد جماهیر شوروی زیست و دست به خلق آثار هنری زد، دغدغهمندی خاصی نسبت به امر اقتباس داشت. به گفتهٔ بهتر او به واسطه ساخت فیلمهایی با رویکرد اقتباسی از آثار ادبی ماندگار، جایگاهی خاص در سینمای جهان پیدا کرد و بهتر شناخته شد.
اقتباس از آثار شکسپیر، «هملت» (۱۹۶۴)، «شاه لیر» (۱۹۷۰) و سروانتس، «دن کیشوت» (۱۹۵۷) از فیلمهای مهم این فیلمساز هستند که جزو آثار متأخر او محسوب میشوند و شهرت جهانی برایش به همراه داشتند.
آثاری که برای این فیلمساز نامزدیهای متعددی در جشنوارههای معتبر جهانی همچون کن، شیکاگو، ونیز، جوایز بفتا و… به همراه داشتند. جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم ونیز برای نسخه سینمایی او از «هملت» نیز مهر تأییدی است بر این اقتباس سینمایی.
گریگوری کوزینتسف سال ۱۹۷۰ (با استناد به IMDb) آخرین فیلم کارنامه خود را با اقتباس از نمایشنامهای کلاسیک کارگردانی کرد. ویلیام شکسپیر، پدر نمایشنامه نویسی انگلستان به احتمال زیاد سال ۱۶۰۵ میلادی (اوایل قرن هفدهم) نمایشنامهٔ «شاه لیر» را به نگارش درآورد که ملهم از تراژدی سقوط پادشاهی سالخورده در دو بُعد روحی/ روانی و اجتماعی است.
از گذشته تا حال (و قطعا آینده)، این نمایشنامه مورد اقتباسهای مختلفی در سینما، تئاتر و… قرار گرفته که از مهمترین اقتباسهای سینمایی آن که در دیگر کشورهای جهان درخشیده، میتوان به «شاه لیر» کوزینتسف و «آشوب» آکیرا کوروساوا (۱۹۸۵) اشاره کرد.
نمایشنامهٔ شکسپیر در ۵ پرده و مشتمل بر دو خط داستانی است که بسیاری آن را مهمترین نمونهٔ هنر نمایشی در جهان دانستهاند. سال ۱۹۴۹ (با استناد به IMDb) بوریس پاسترناک، نویسنده و شاعر برجسته این اثر را به زبان روسی ترجمه و منبع اقتباس کوزینتسف قرار گرفت.
فیلمنامه به قلم این فیلمنامهنویس/ کارگردان به نگارش درآمد و این فیلم ۱۴۰ دقیقهای با موسیقی دیمیتری شوستاکوویچ، بازی یوری یاروِت در نقش شاه لیر و کارگردانی کوزینتسف ساخته شد و تا امروز در زمرهٔ آثار برجسته سینمای کلاسیک همچنان مورد توجه است.
اقتباس وفادارانه کوزینتسف بر محور نمایشنامهٔ شکسپیر به روزگار طوفانی زندگی پادشاهی سالخورده به نام شاه لیر (یاروِت) پیش میرود. مقطعی حساس و تعیینکننده که او تصمیم میگیرد سرزمین و قلمرو خویش را بین سه دخترش، گونِریل (اِلزا رادزینا)، رِگان (گالینا وُلچک) و کوردلیا (والنتینا شِندریکووا) تقسیم کند و سهم هر یک از آنها را میزان ابراز عشق و علاقه به پدر تعیین میکند!
با چنین چینش دراماتیکی است که کاراکترها، روابط، مناسبات و بده بستان آنها در نسبت مستقیم با خصوصیات و صفات انسانی ذاتی یا متظاهرانهشان جلوهگری میکند. در روند فیلم مخاطب به نظارهٔ سقوط و زوال اخلاق زیر سایهٔ جاهطلبی و منفعتطلبی مینشیند، ولی به تدریج پویایی خود را در تعیین نسبت خویشتن، جامعه و پیرامونش با روند طوفانی درام پیدا میکند.
در فیلم بهگونهای این برهم خوردن موازنهٔ عشق و قدرت ترسیم شده که میتوان تدریجی بودن این روند در تقابل با نفع شخصی و حرص و طمع را در اتمسفری باشکوه و پرجزئیات از نظر گذراند و همراه با لیر این سقوط را تجربه و لمس کرد، از درون تهی و سرنگون شد.
کوردلیایی که حاضر به تملق برای منفعت شخصی نمیشود و به واسطه کبر و غرور پدر به کلی از ارث محروم شده و قلمرو را ترک میکند، در تقابل با گونریل و رگان که نمایشی اغراق شده از ابراز عشق و علاقه راه می اندازند تا پدر را خام خود کنند، کاراکترهای تعیینکننده و قابل ارجاع فیلم در هر زمان و جغرافیایی هستند… دقیقا مانند شاه لیر و نقاط ضعف غیر قابل اغماضش در قیاس با سن و تجربه و جایگاه اجتماعیاش!
همان نقاط ضعف تعیینکنندهای که لیرِ غرق نخوت و غرور را برخلاف علاقهٔ قبلی به کورنلیا وادار به طرد دختر کوچکش میکند. این حرکت، آغازی است بر سقوط پدر و حرکت در سراشیبی که به طرد او از سوی دیگر دختران و بازگشت به نقطه شروع این سقوط میانجامد؛ او موتور درام را برای سقوط خود روشن کرده است.
فیلمساز در این روند که سقوط لیر در دو بُعد روحی/ روانی و اجتماعی را در پی دارد، کار را با تکیه منولوگ و دیالوگهای نمایشیِ چندلایه و روانشناختی پیش میبرد. روندی که او را به واگویهای ناباورانه با خود و در ابعاد بزرگتر، با سرزمین و قلمرواش وامیدارد که به نوعی هر دو را در معاملهای فریبکارانه و یکطرفه باخته است!
بر بستر اجتماعی، در سرزمینی که پول و ثروت و ارث در همراهی با قدرت میتواند تعیینکننده جایگاه اجتماعی و آینده فرد باشد، نوع مناسبات و تعاملات شاه لیر با فرزندانش میتواند نه تنها آینده آنها بلکه آیندهٔ یک سرزمین را دستخوش تغییر قرار دهد.
به این ترتیب میتوان ابعاد گستردهتری برای این جنس روابط خانوادگی در سطح کلان یک مملکت متصور شد که همین گستردگی منجر به فروپاشی درونی و بیرونی پدر و جنون و دیوانگی او میشود.
پدری که با غفلت به ناگاه خود را از عرش در قعر چاه ویلِ طرد عاطفی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی دیده و با اشتباه بزرگ خود رو در رو میشود؛ اشتباهی به وسعت آغوش گرم و پرملاطفت دخترکی که از خود رانده است!
در فیلم درونمایههای نظام ارباب رعیتی (فئودالی) بهگونهای با پرسههای درام بین طبقه فقیر و بیسرپناه در بیقولهها و خرابهها در کشاکش باران و طوفان و سایه روشنها بازنمایی شده تا اتمسفری ملهم از بدبختی و فلاکت پیش چشمان مخاطب ساخته و این مفاهیم را در ذهن او بسط و گسترش دهد.
در نهایت «شاه لیر» آیینهای است تمام نما از تقابل دوگانههایی همچون خرد و نادانی، تواضع و غرور، صداقت و تظاهر، عشق و خودخواهی و… که از مفاهیم بنیادین اخلاق در ارزشگذاری روابط در جوامع بشری محسوب میشوند.
مفاهیمی که بر بستر این درام چندلایه به بوته آزمایش گذاشته شده تا هشدارگونهای باشد برای نوع بشر در همهٔ زمانها و مکان ها و جغرافیاها تا همچون شاه لیر با جنونِ آگاهیِ دیرهنگام، خودزنی نکند!


