قبل از انقلاب وقتی کوچک بودم، مثلا سه یا چهارساله، مادرم مرا سینما میبرد. کارتون و فیلمهای کودکان و گاهی هم فیلمهای غربی و البته هندی. وقتی میخواستیم فیلم هندی ببینیم، مادربزرگ و خالهی کوچکم که آن زمان نوجوان بود هم با ما میآمدند. سینما رفتن برای خانوادهی ما یک آیین هفتگی بود که باید هر هفته به جا میآوردیم. درنتیجه بعضی وقتها بعضی فیلمها را بیش از یک بار و چه بسا سه بار و چهار بار هم میدیدیم. مخصوصا بعضی از فیلمهای هندی را. مثلا هنوز یادم هست که فیلم «سنگام» را سه چهار بار در سینما دیدیم. شاید هم بیشتر. یا فیلم «آوای ۴۲۰» و یا فیلم «نرگس» که خانم نرگس هنرپیشهی محبوب هندی بازی میکرد و راج کاپور که در همهی آن فیلمها نقش اول مرد برا داشت و چقدر به چشم همان بچگیهایم، جذاب و شیرین و با نمک بود. اما فیلم محبوب «شعله» مرا میبرد به خاطرات ویدئوهای یواشکی ویاچاس و نوارهای پنهان در کیف و کاپشن بتاماکس. تازه ویدئو آمده بود و ما در خانهی خالهی بزرگم در کوچهی قوی خیابان جلفای تهران، برای اولین بار فیلم شعله را دیدیم. تا جایی که یادم هست فیلم دوبله به فارسی بود، به جز آهنگهایش. من و کازینهایم مبهوت صحنهی رقصیدن «بسنتی» روی خردههای شیشه شده بودیم و فکر کنم هزار بار بازآفرینیش کردیم. یکی از پسرداییها میشد جبار سینگ و آن یکی میشد «جی» که دستهایش را از دو طرف بسته بودند. و فکر میکنم این داستان خیلی از هم نسلان من بود در آن سالهای اوائل انقلاب.
فیلم «شعله» (Sholay) امسال پنجاه ساله شد. یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینمای هند که شاید بتوان گفت که سینمای تجاری این کشور را به قبل و بعد از خود تقسیم کرده است. فیلمی تاریخی که ژانری را نیز در سینمای هند بنا نهاد. ژانری مساوی ژانر وسترن اسپاگتی در سینمای ایتالیا، به نام «وسترن کاری» که مولفههایی از سینمای وسترن را قرض گرفته بود و با سینمای بومی هند ترکیب کرده بود. برخی از این مولفهها اینگونهاند: حضور غلوآمیز و ستایشگرانهی قهرمان و داشتن یک ضد قهرمان به غایت بیرحم و جانی، شکل گیری رفاقتهای مردانه، نشان دادن خشونتهای بی حد و حصر، جاری بودن طبیعت در دل فیلم و در نهایت غلبهی خوبیها و زیباییها بر بدیها و زشتیها.
فیلم شعله در سال ۱۹۷۵ و در روز استقلال هندوستان، به نمایش عمومی درآمد و مدت پنج سال در سینماهای هند به طور متداوم بر روی پرده بود. به تازگی نسخهی ترمیم شده و بازسازی شده فیلم که بیش از سه ساعت است، همراه با صحنههای سانسور شده و حذف شدهی فیلم در سینمای روباز «ریترواتو» در شهر بولونیای ایتالیا، دو بار اکران شده است. فیلم شعله که توسط رامش سیپی، کارگردان مطرح هندی ساخته شده، داستان دو دزد خردهپاست که برای دستگیری یکی از سنگدلترین دزدان تاریخ هند، راهی روستایی میشوند. جبار سینگ یا همان دزد بزرگ که مردم روستا را اسیر خود و گروهش کرده است، یکی از سمبلیکترین ضدقهرمانان سینمای هند است که بارها و بارها در سینمای تجاری هند یا همان بالیوود تکرار شده است. موضوع فیلم خیلی شبیه فیلم «هفت دلاور» است. فیلمی وسترن به کارگردانی «جان استرجز» که در سال ۱۹۶۰ با بازی ستارگان بزرگ سینمای هالیوود آن سالها مثل «یول براینر» و «چارلز برانسون» ساخته شد. در آن فیلم هم هفت مرد جنگی تیرانداز سوارکار، روستایی را با کمک مردمان همان روستا، از چنگ دزدان مکزیکی درمیآورند در حالیکه از آن پنج نفر، فقط دو نفر زنده میمانند.
تمام آن چیزی که فیلم شعله را تشکیل داده، توانسته نام آن را تا به امروز زنده نگه دارد. شکل گیری دوستی بین دو دزد روی موتور سیکلت با ترانهای که تا به امروز خیلیها آن را زمزمه میکنند. عشق بین آنها با دو دختر از اهالی روستا، که شخصیتهای بسیار متفاوت دارند، یکی آرام و باوقار و دیگری رقصنده و پر از شور و شیطنت، ترانه و رقصی که بستنی میخواند و آنقدر باید بخواند و برقصد تا جی کشته نشود، داستان کشته شدن زن و فرزندان تاکور، افسر پلیس و مثله شدن دستهایش، دیالوگهای تاریخی فیلم که هزاران بار در فیلمهای و حتی سخنرانیهای مردان سیاسی تکرار شدند، صحنههای تیراندازی و مبارزه، همه و همه تبدیل به الگوهایی شدند که تا به همین امروز در سینمای بالیوود شاهدش هستیم. ترکیبی از عشق، تراژدی، ملودرام، اکشن، طنز، رقص و آواز و درخت و کوه و دشت، که توانسته این فیلم را در حافظهی تاریخی بیش از یک میلیارد انسان حک کند.
موضوع فیلم شعله هم حرفهایی از استقلال و آزادی و برابریهای اجتماعی برای گفتن دارد و می تواند نمادین باشد. مردمی که سالهاست تحت سیطره و استثمار یک دیکتاتور خونخوار هستند که جان و مالشان را تصرف کرده و با زور اسلحه و پولهای دزدی بر آنها حکوکت میکند، دیگر از زیر بار ظلم بودن خسته شدهاند. آنها میخواهند به آزادی و استقلال و عدالت برسند. و سرانجام با اتحاد میتوانند دیکتاتور را سرنگون کنند. اگرچه رسیدن به همهی اینها بهایی دارد و بهای آن را «جی» با جان خود میدهد. «آمیتاب پاچان» در نقش جی خوش درخشید و با این فیلم به شهرتی جهانی رسید. ایرانیان هم او را با این فیلم شناختند.همچنین «هما مالینی» بازیگر نقش پسنتی توانست با صحنههای رقص خود چشمها را خیره و دلها را عاشق خود کند. بازی به یادماندنی «امجد خان» هم در نقش جبار سینگ از حافظهی تاریخی مردم ایران پاک نشده است.
فیلم شعله که یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ سینمای هند است، تاثیر فرهنگی و اجتماعی بسزایی نه تنها در هند که باید گفت در ایران هم داشته است. دست کم اینکه در آن سالهای تباه شده از اعدام و سرکوب و آژیر قرمز و بمباران و حجلههای سر کوچه، جی و ویرو، رادا و بسنتی، و تاکور رویاها و آرزوهای نسل ما را نورانی، پر از رنگ، پر از ستاره و آفتابی کردند.


