فیلم «پدرخوانده ۳» یا «پدرخوانده: قسمت سوم» (The Godfather Part III) تکمیلکننده یکی از مشهورترین و محبوبترین سهگانههای تاریخ سینماست که هرچند به مقبولیت دو قسمت قبلی و رقابت تنگاتنگ آنها در محبوبیت نمیرسد، اما نقطه زوالی تأثیرگذار بر پایان؛ یک دوران، یک خانواده مافیایی، یک تریلوژی و سنتز خشونت ثبت میکند.
فرانسیس فورد کوپولا؛ فیلمساز برجسته آمریکایی و از چهرههای مهم جنبش سینمایی هالیوود نو است که به واسطه تحصیل در رشته فیلمسازی، دستیاری راجر کورمن و نگارش فیلمنامه پای به عرصه سینما گذاشت.
همچنانکه یک کمپانی فیلمسازی با جرج لوکاس تأسیس کرد که پر و بال گرفتن آن انگیزه پذیرش بسیاری از پروژهها از جمله «پدرخوانده»ها شد. او اولین اسکار فیلمنامهنویسی را سال ۱۹۷۱ برای نگارش فیلمنامه «پاتن» به کارگردانی فرانکلین جِی. شافنر به دست آورد که به طور مشترک با ادموند اچ. نورث به نگارش درآورده بود.
کوپولا ۱۸ سال پس از «پدرخوانده» و ۱۶ سال پس از «پدرخوانده ۲» با کش و قوسهای بسیار بالاخره راضی شد وارد چالشی جدید برای رقابت با خودش شود. پیش از پذیرش این پروژه پیشنهادی کمپانی پارامونت پیکچرز توسط او، بیش از ۱۸ فیلمنامه و طرح داستانی برای ادامه داستان خانواده مافیایی کورلئونه با محوریت مایکل نوشته شده بود که با حضور کوپولا کنار گذاشته شدند و همه اختیارات؛ همچون دو قسمت قبلی به او واگذار شد.
«پدرخوانده ۳» سال ۱۹۹۰ بر اساس فیلمنامهای به قلم ماریو پوزو؛ نویسنده رمان و کوپولا با اقتباس از رمان «پدرخوانده» ساخته شد که سال ۱۹۶۹ منتشر شده و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفته بود؛ به گونهای که از پرفروشترین کتابهای تاریخ نشر آمریکا شد.
آخرین قسمت این سهگانه در جوایز اسکار و گلدن گلوب؛ در هریک نامزد ۷ جایزه شد اما برخلاف دو قسمت قبلی هیچکدام را به دست نیاورد. فیلم به جهت اقبال عمومی هم نتوانست به محبوبیت دو قسمت قبلی برسد، هرچند طرفداران خاص خود را دارد که از آن بهعنوان نقطه پایانی تراژیک بر ظهور و سقوط یک سلسله مافیایی یاد میکنند اما تقریباً همگان اتفاق نظر دارند که «پدرخوانده ۳» ضعیفترین فیلم این تریلوژی است.
نکته جالب آنکه کوپولا و پوزو تصمیم داشتند فیلم را با عنوان «مرگ مایکل کورلئونه» نامگذاری کنند که با مخالفت پارامونت پیکچرز روبرو شدند. اما بالاخره سال ۲۰۲۰ به مناسبت ۳۰ سالگی این فیلم، نسخه جدیدی از آن با نام «پدرخوانده کودا: مرگ مایکل کورلئونه» با تدوین جدید منتشر شد.
نسخهای با آغاز و پایان جدید، صدا و تصاویر ترمیمشده که برخی سکانسها و نماها و بخشی از موسیقی فیلم تنظیم مجدد شدند. فیلمی که به گفته کارگردانش (دوباره متولد شد) و نام جدیدش بیانگر منظور اصلیِ او و ماریو پوزو برای قسمت آخر این سهگانه است.
«پدرخوانده ۳» ادامه روند درامی با محوریت خانواده مافیایی کورلئونه در مناسبات قدرت مافیا در کشور آمریکا است که در «پدرخوانده» به شکل خطی از سال ۱۹۴۵ آغاز میشود و در «پدرخوانده ۲» به شکل متناوب از ۱۹۰۱ تا ۱۹۵۸؛ گذشته و حال را با تکیه بر چگونگی شکلگیری و ظهور این خانواده دربرمی گیرد.
این روندِ نیم قرنه در قسمت سوم با جهش زمانی از سال ۱۹۷۹ آغاز میشود؛ مقطعی که مایکل کورلئونه (آل پاچینو) در آستانه ۶۰ سالگی و بازنشستگی، دچار عذاب وجدان از اعمال خشونتبار گذشته خود برای رسیدن به قدرت شده و قصد دارد به شیوهای خود و خانوادهاش را تعدیل و تطهیر کند.
همین خلاصه کوتاه گویای اتمسفر درامی حماسی و پرشور است که مقطع نزولی و غیر جذاب آن (نسبت به بقیه)، سهم قسمت پایانی شده و قرار است شاهد روند جبران و پشیمانی و رفع و رجوع گذشته توسط دُن خانواده مافیایی باشیم که روشن شدن جرقه آن؛ درونی و بسیار شخصی است.
نویسنده و فیلمساز تلاش کردهاند این روند را برای بیرونی شدن بسط داده و ابعاد تعدیل و تطهیر مایکل در چند سطح نمود پیدا کند. به همین واسطه قطب تعیینکننده مذهب به واسطه مولفههایی همچون کلیسا و موسسه خیریهای که مایکل برای رسیدن به مقبولیت و وجهه قانونی فعالیتهای خانواده تأسیس میکند، برجسته میشود.
سویهای که در بازیهای پشت پرده مافیا و خشونت و خلافکاری، مذهب و سیاست را به یکدیگر پیوند داده و نوک پیکان انتقادات را متوجه جایگاه کلیسا و واتیکان و پاپ هم میکند که در فساد و مادیات غرق شده و به نوعی صُوَر تازهای از همین مناسبات آلوده را زیر پوست خود یدک میکشند.
اما همچنان جذابیت درام این سهگانه بر محور روابط خانوادگی و درونگروهی خانواده مافیایی کورلئونه؛ در درون و بیرون جریان دارد. روابطی که در این مقطع با بالغ شدن فرزندان مایکل؛ آنتونی (فرانک دی. امبروسیو) و مری (سوفیا کوپولا) که با مادرشان؛ کی آدامز (دایان کیتن) زندگی میکنند و ورود پسر نامشروع برادرش سانی؛ وینسنت مانچینی (اندی گارسیا)، در سطحی جدید با نسل آینده، نافرمانیها و نیازهای آنها برقرار میشود.
نسلی که تعیینکننده آینده امپراتوری خانواده کورلئونه در نسبت با بازی مرگ و زندگی و عشق و فقدان است که مایکل خود برای رسیدن به جایگاه امروزی شروع کرده است. بازیای که به واسطه تعیین جانشین و دُن جدید و کاشتهای مایکل در گذشته؛ تاوانی سنگین در زمان حال دارد که باید بپردازد تا شاید رستگار شود.
او این تاوان را با فریادی بیصدا از گلویی خشک در مواجهه با ترور کور خود میپردازد که به مرگ مری منجر میشود. تاوانی که مهر تأیید بر شکست او حتی در حفظ حریم خانواده میزند؛ او سالها قبل برای حفظ خانواده بزرگ مافیایی، کانون خانوادهاش را برهم زد و در زمان حال هم دخترش را به شکل تمثیلی قربانی حفظ همان خانواده مافیایی میکند!
به این ترتیب میتوان در این قسمت سنتز عملکرد و انتخابهای مایکل کورلئونه را؛ هرچند ناگزیر، در طول چند دهه به وضوح مورد واکاوی قرار داد. روندی که صرفاً بازنمایی شخص او نیست بلکه آسیبشناسی همهجانبهای است از جایگاه قدرت و پول و ابزار زور که فساد و خشونت و خلافکاری را در زیرلایههای پنهان جامعه مورد کالبدشکافی قرار میدهد و… البته نقطه سقوط و پایانی که همواره انتظار خشونتگر را در هر سطحی میکشد… همه چیز رو به زوال است.


