فیلم «شاهین مالت» (The Maltese Falcon) یک درام نوآر جنایی- معمایی بر محور تجسس یک کارآگاه خصوصی برای یافتن مجسمهای گرانقیمت است که پای او را به ماجراهایی تودرتو از فریب و مواجهه با خلافکاران وامیدارد. در انتها آنچه مؤکّد میشود؛ پوچ بودن بهانۀ این جستوجو؛ مک گافین ماجرا یعنی مجسمه است که زمینهساز افول ارزشهای اخلاقی-انسانی در جهان تیرهوتار فیلم میشود.
جان هیوستن، فیلمساز صاحب سبک آمریکایی تا قبل از ورود به حیطۀ کارگردانی در دهۀ ۴۰ میلادی، دستی در نگارش نمایشنامه و فیلمنامه داشت و چند نامزدی اسکار را در کارنامۀ خود ثبت کرده بود. البته نقشآفرینی هم در میان تجربههای سینمایی او وجود دارد، همچون حضور در نقش پدرخواندۀ متجاوز فیلم «محله چینیها» (۱۹۷۴)، نوح کراس که فراموشنشدنی است.
سال ۱۹۴۱؛ بهعنوان پیشزمینهای برای ورود به حیطۀ کارگردانی، فیلمنامه نوآر سرقتی «سیرای مرتفع» را برای رائول والش به نگارش درآورد که با حضور همفری بوگارت تبدیل به فیلم موفق و پرفروش استودیو برادران وارنر شد. به همین واسطه بود که توانست همان سال اولین فیلم سینمایی خود را کارگردانی کند.
«شاهین مالت» بر اساس فیلمنامهای از هیوستن ساخته شد که اقتباس از رمانی به همین نام از دَشیل هَمت؛ نویسنده آمریکایی مشهور آثار جنایی-معمایی بود که سال ۱۹۳۰ منتشر شده بود. شخصیت اصلی کتاب یک کارآگاه خصوصی به نام سَم اسپِید است که پیشتر داستانش به شکل دنبالهدار در یک مجله چاپ شده بود.
تا قبل از اقتباس جان هیوستن از این رمان، طی سالهای ۱۹۳۱ و ۱۹۳۶ دو اقتباس سینمایی از این اثر انجام شده بود. فیلم اول با همین نام و دومی فیلمی کمدی به نام «شیطان با بانو ملاقات کرد» با نقشآفرینی بت دیویس بود که هیچیک آثار موفقی از کار درنیامدند.
«شاهین مالت» نهتنها بهعنوان اولین ساخته یک فیلمساز تبدیل به اثری مهم و قابل تأمل در کارنامۀ او شد، بلکه بهنوعی مبدأ فیلمهای نوآر آمریکایی نیز لقب گرفت و بدل به یک فیلم کالت در تاریخ سینما شد که هنوز هم این جایگاه ویژه را در اختیار دارد.
همچنین همفری بوگارت با حضور تأثیرگذار در نقش کارآگاه محوری، سم اسپید، شمایل کاریزماتیک خود را به گونهای بسط داد که زمینهای برای حضور ماندگارش در نقش ریک بلِین فیلم «کازابلانکا» (۱۹۴۲) شد.
«شاهین مالت» در جوایز اسکار نامزد دریافت سه جایزه، بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد برای سیدنی گرین استریت (کاراکتر کسپر گاتمن ملقب به مرد چاق در فیلم) شد و همچنین جوایزی از جشنوارهها و محافل معتبر سینمایی به دست آورد.
فیلم همچون الگوی رایج آثار معمایی-جنایی بر محور یک مأموریت تازه برای کارآگاه خصوصی محوری فیلم، سم اسپید پیش میرود که زنی به نام واندرلی/ بریجیت اوشانتی (ماری استور) او را برای یافتن خواهرش ربوده شده خود اجیر میکند.
اما بهزودی هویت دوگانه و هدف چندگانه او لو رفته و معلوم میشود انگیزه اصلی زن و دو مرد دیگر؛ گاتمن و جوئل کایرو (پیتر لوره) یافتن مجسمه گرانقیمت شاهین مالت است که رسیدن به این هدف، مجموعهای از دسیسهچینیها، فریب، دروغ، قتل و جنایت را به دنبال دارد.
هرچند از خط قصه اصلی و نام فیلم چنین برمیآید که مجسمه؛ نقش اصلی و پیشبرندگی را در درام محوری بر عهده دارد، اما واقعیت این است که شاهین مالت نقشی فراتر از مک گافین در داستان ندارد. عنصری که تنها بهانهای است برای چینش روابط و پیشبرندگی مسیر حرکت کاراکترها تا بر بستر آن، نیاز دراماتیک آنها و خصوصیات/ احساساتی همچون حرص و طمع و عشقِ نابههنگام به چالش کشیده شود.
در واقع همه کاراکترهای پیرامونی و خطوط فرعی داستانی بهواسطۀ نقطه اتصالی به نام سم اسپید است که در کنار هم قرار گرفته و به موازات یکدیگر، او را وادار به کنش و واکنش نسبت به رویدادهای برآمده از این پرونده میکنند.
از قتل همکارش، مایلز آرچر (جروم کوان) تا گیر افتادن در دام عشق مرگبار زن اغواگرِ (فم فتال) مرسوم درامهای نوآر یعنی بریجیت اوشانتی و حتی کنجکاوی در پی یافتن مجسمهای که در انتها معلوم میشود قلابی است… .
همه و همه برآمده از تأثیرپذیری و تأثیرگذاری کارآگاه داستان از اجزای پیدا و پنهان این پرونده هستند که او را به چالش میکشند تا به درکی تازه و تغییراتی هرچند بطئی برسد و در نقطهای متفاوت از موقعیت اولیهاش قرار بگیرد.
در جهان حاکم بر فیلم که برآمده از گونه نوآر در سیاهی و ناامنی و بیثباتی نهادینه شدهای غرق است؛ از هویت تا احساسات، از کلام تا سکوت و حتی موجودیت انسانها و اشیا، تاریخ مصرفی کوتاه دارند و نمیتوان به آنها اعتماد و تکیه کرد.
به این ترتیب تلخی رسوب یافته فیلم نهفقط برآمده از درام محوری و سرنوشت محتوم کاراکترها است بلکه به تأسی از گونه نوآر؛ ارجاعپذیری به فضای تیرهوتار و نابسامان جامعه آمریکا طی جنگ جهانی دوم و ناامیدی جمعی پس از دارد که ارزشهای اجتماعی را تهی از معنا کرد و نوعی پوچی را در افکار عمومی رواج داد.
«شاهین مالت» با یک دروغ بزرگ آغاز میشود و به دنبال خود زنجیرهای از دروغهای سریالی را در پی دارد که مفهوم راستی و حقیقت را در روند درام خدشهدار کرده و تبدیل به راهکار پیشبرنده کاراکترها در جهان پرفریب فیلم میکند تا هیچکس (در رأس آنها شخصیت سم اسپید) از تبعات آن مصون نماند.
به همین واسطه است که در انتهای فیلم مواجهه سم اسپید و بریجیت اوشانتی تبدیل به موقعیتی نمادین بهمثابۀ مواجهه ناخواسته دروغ و فریب در جهان درام میشود، زن (مبتلا به دروغ و فریبکاری) در آستانۀ اسارت زیر سایهروشن نوری همچون میلههای زندان قرار گرفته و در مقابل، مرد با مجسمه قلابی (شمایل دروغ و فریب) در دست، بهتزده و ناگزیر از کنار هم میگذرند.
همان مجسمه شاهین مالت که وقتی از کارآگاه سم اسپید درباره چیستی و ماهیت آن پرسیده میشود، پاسخی چندپهلو و تأملبرانگیز میدهد (مزخرفاتی که با آن رویا میسازند!…)
مطالب پیشین:


