فیلم «کاغذ بیخط» یک درام رئال با محوریت زندگی روزمره خانوادهای است که در کش و قوس درگیریهای متداول زناشویی و جایگاه گمشده زن به عنوان انسانی مستقل، نقبی به جهان خیال و رویا میزند تا واقعیت را رنگآمیزی و چه بسا دچار تغییرات بطئی کند.
ناصر تقوایی؛ از فیلمسازان صاحبسبک و تأثیرگذار جنبش موج نو سینمای ایران است که مسیر هنری خود را از ادبیات و داستاننویسی آغاز کرد. بعدتر به مستندسازی روی آورد و مجموعه آثاری در کارنامه خود ثبت کرد که تا امروز قابل ارجاع و تأملبرانگیز هستند.
وقتی به کارگردانی روی آورد؛ همچنان دغدغهمندی به ادبیات را سرلوحهٔ فعالیتهای خود در حیطه ساخت فیلم بلند، کوتاه و سریال قرار داد. به همین واسطه است که اقتباس از ادبیات ایران و جهان در کارنامه کم تعداد اما پربار او قبل و بعد از ۵۷؛ به عنوان یک مولفه و ویژگی منحصر به فرد میدرخشد.
همچنانکه در سریال ماندگار «دایی جان ناپلئون» در میانهٔ دههٔ ۵۰، این دغدغهمندی نسبت به ادبیات با اقتباس از رمان منحصر به فرد ایرج پزشکزاد بسط یافت، فیلمهای «آرامش در حضور دیگران»، «صادق کرده» و «نفرین» نیز در نسبتی دور و نزدیک با اقتباس ادبی یا نگاه متأثر از ادبیات و داستاننویسی او طی دهه ۴۰ و ۵۰ ساخته شدند.
تقوایی فعالیت خود را در دهه ۶۰ با سریال نیمهتمام «کوچک جنگلی» پی گرفت و در ادامه با فواصل زمانی طولانی فیلمهای «ناخدا خورشید»، «ای ایران» و «کاغذ بیخط» را در کنار اپیزود «کشتی یونانی» از فیلم «قصههای کیش» ساخت.
آثاری که طی سه دهه رویکرد اقتباسی او را برجسته کرده و پرونده فیلمسازی یکی از مهمترین کارگردانان مولف سینمای ایران را با ثبت چندین پروژه ناتمام و متوقف شده، برای همیشه بستند. کارنامهای کمتعداد اما پربار و قابل ارجاع که در جشنوارههای داخلی و خارجی مورد توجه و تقدیر قرار گرفتند.
«کاغذ بی خط» سال ۱۳۸۰؛ بعد از ۱۲ سال وقفه در فیلمسازی، بر اساس طرحی از مینو فرشچی با فیلمنامهای به قلم تقوایی ساخته شد که برآمده از تجربه شخصی نویسنده از ذهن درامپردازیشده کارگردانی بود که تجربهای منحصر به فرد را در سینمای ایران ثبت کرد. فیلمنامهای که گفته میشود ۱۸ سال در توقیف به سر برده تا به مرحله ساخت و تولید برسد.
فیلم با وجود نامزدی در چهار رشته مهم؛ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول زن و مرد (هدیه تهرانی و خسرو شکیبایی) در بیستمین جشنواره فیلم فجر، هیچیک را به دست نیاورد و جایزه ویژه هیئت داوران نیز از سوی کارگردان رد شد.
در نهایت «کاغذ بیخط» به کسب تندیس بهترین فیلم از سوی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی، جایزه ویژه بهترین فیلم از جشن خانه سینما و چند جایزه از جشن حافظ بسنده کرد تا آخرین تجربه فیلمسازی ناصر تقوایی در کارنامهاش از چند وجه تأملبرانگیز شود.
«کاغذ بیخط» روایتی است از زندگی خانوادگی زوج رویا (هدیه تهرانی) و جهانگیر (خسرو شکیبایی) که از ۷ صبح روزی آغاز می شود و بعد از کش و قوسهای دراماتیک در ۷ صبح روزی دیگر به پایان میرسد.
یک فرم روایی هوشمندانه که بر بستر آن زندگی روزمره رویا و جهانگیر و دو فرزندشان؛ شنگول و منگول بسط یافته و در عین حال به مثابه درامی تمثیلی با نشانهگذاری، راه به لایههای زیرین درام و خوانشهای مختلف باز میکند.
از همان ابتدا با تکیه بر نام کاراکتر زن؛ رویا و فرزندانشان؛ شنگول و منگول، جنس ادبیات کلامی و گفتگوهای روزمرهای که بین اعضای خانواده جاری میشود و…، جهان فیلم و درام محوری متأثر از ذهن خیالپرداز و داستانسرای زن/ همسر/ مادر خانواده ترسیم میشود.
به همین واسطه با نوعی نمایش و بازی آمیخته به رئالیسم مواجهیم که حتی تکرارهای روزمره را واجد بار نمایشی/ تمثیلی میکند تا با کاشت و رجوع به آنها به مثابه عناصر کاربردی روبرو شده و سنتز درام را در نمود آنها دنبال کنیم؛ مثل همین تماسهای تلفن صبحگاهیِ (سلّام سوسن جون). با همین خوانش است که خانواده بدل میشود به تمثیلی از قصه «بز زنگوله پا» که به فراخور اتفاقات، مواجههها و حتی درگیریهای روزمره، هر یک رنگی از کاراکتر نمایشی خود گرفته و دچار نوسان و تغییر و تحول میشوند.
در همان ابتدای کار به نظر میآید پیشنهاد جهانگیر برای رفتن رویا به کلاسهای داستاننویسی/ فیلمنامهنویسی برآمده از تشویقِ آمیخته به انگیزهی شخصیِ کم کردن دوز بازیهای نمایشی دردسرساز او در رفتارهای روزمره خانواده باشد.
اما همین انگیزهٔ دوگانه و چه بسا چندگانهٔ جهانگیز است که موتور درام و البته موتور ذهن قصهپرداز رویا را راه انداخته و فصلی جدید از غلیان احساس و خیال و توهم را برای او میآغازد که آغازی است بر تمرکز و انسجام تخیلِ ذهنی رها و بی مرز، آغازی بر نوشتن روی کاغذ بی خط!
بر همین بستر، نویسنده/ فیلمساز دغدغهها و دلمشغولیهای ذهن رویا را نیز از دریچهٔ همین مابهازا ساختنها با قصه و داستان و عناصر دراماتیک بازنمایی کرده تا حسهای متفاوت و بازخوردهایی که از آدمها و رویدادهای پیرامون دریافت میکند (از جایگاه فراموششدهٔ خود در خانواده به جهت عینی و ذهنی تا پروسه پیچیده خلق که به زایمانی سخت تعبیر شده و… ) همگی از این فیلتر ذهنی بازتاب پیدا کنند.
کارکرد قصه شنگول و منگول و آقا گرگه، ماهی بزرگی که پاک و قطعه قطعه میشود، خونی که روی روزنامههای حاوی اخبار اجتماعی، سیاسی و حوادث میپاشد، حتی رعد و برق و باران و… همگی برآمده از خوانش ذهن خیالپرداز رویا هستند که به دنبال ردپای درام در قصه شخصی زندگی روزمره خود میگردد.
در چنین اتمسفری که کلیت فیلم در خانهای آپارتمانی و درامی مبتنی بر دیالوگهای پینگ پونگوار بین کاراکترهای محدود میگذرد؛ خروج از این محیط به بهانه کلاس درس فیلمنامهنویسی و زایش فیلمنامه در منزل مادر، این دو مکان را واجد معنا و جایگاهی چندپهلو میکند.
همچنانکه سکانس خانه مادر (جمیله شیخی) و آنچه بین دو زن مسن (نیکو خردمند) رد و بدل میشود، به شکلی ظریف تقابل دیدگاه و نسبت زن مدرن و زن قدیم را به واسطه جایگاه و سهم گمشده آنها از عشق و آرزومندی نهادینه میکند.
همان گمشدهٔ ناگفتنیِ رویا که برای کشف و تبیین آن به قلم و کاغذ سپید و واکاوی خود پناه میبرد تا از قاب کلیشهای زن/ همسر/ مادرِ قربانیِ فداکار عبور کرده و با بخشی از خود مواجه شود که همواره زیر لایهای از باید و نباید پنهان بوده تا مبادا به مذاق دیگران خوش نیاید.
به این ترتیب چه بسا بتوان «کاغذ بی خط» را به تراپی روح سرگشته زنی تعبیر کرد که با معجزه قلم و کاغذ سپید از خودِ قبلی عبور کرده و به منِ تازهای میرسد تا بعد از کشف آن با او، جهان واقعیت و جهان داستان روراست و صریح باشد و این تمایز را به پیرامون و جهان عین و ذهن گره بزند و… رستگار شود.


