Close Menu
مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس

    Subscribe to Updates

    Get the latest creative news from FooBar about art, design and business.

    What's Hot

    در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

    شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

    توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

    Facebook X (Twitter) Instagram Telegram
    Instagram YouTube Telegram Facebook X (Twitter)
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    • خانه
    • سینما
      1. نقد فیلم
      2. جشنواره‌ها
      3. یادداشت‌ها
      4. مصاحبه‌ها
      5. سریال
      6. مطالعات سینمایی
      7. فیلم سینمایی مستند
      8. ۱۰ فیلم برتر سال ۲۰۲۴
      9. همه مطالب

      «اودیسه» کریستوفر نولان؛ بادکنک بادشده

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      «حجامت» و زیبایی‌شناسی فستیوالی

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      باده ناخورده | در سینمای عباس کیارستمی

      ۲۵ تیر , ۱۴۰۵

      فیلم‌های بزرگ سینمای ایران در چهل سالگی | ۳- اجاره‌نشین‌ها (داریوش مهرجویی)

      ۲۳ تیر , ۱۴۰۵

      سینمای هنری اروپا در اوج | گزارشی از جشنواره‌ی کن ۲۰۲۶

      ۶ خرداد , ۱۴۰۵

      مرور فیلم‌های بخش مسابقه جشنواره کن: یک دور کامل

      ۴ خرداد , ۱۴۰۵

      روایتی از مقاومت در برابر فاشیسم | نگاهی به فیلم «زمین و آزادی» ساختۀ کن لوچ

      ۳۱ اردیبهشت , ۱۴۰۵

      می‌میرم پس هستم | نگاهی به فیلم «دو بار زیستن و سه بار مردن» ساختۀ کریم لک‌زاده

      ۳۰ اردیبهشت , ۱۴۰۵

      توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۵

      شهر از پنجره؛ درباره‌ی فیلم یک روز به‌خصوص از اتوره اسکولا

      ۲۲ تیر , ۱۴۰۵

      مرگ دوبارۀ مایکل | یادداشتی بر فیلم «مایکل» به کارگردانی آنتوان فوکوا

      ۲۰ تیر , ۱۴۰۵

      روابط مدرن؛ سوژۀ خلق وحشت! | یادداشتی بر فیلم شیفتگی (Obsession) به کارگردانی کری بارکر

      ۱۳ تیر , ۱۴۰۵

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفت‌و‌گوی اختصاصی محمد عبدی با بلا تار؛ راز و رمز جهان سیاه و سفید 

      ۱۳ آذر , ۱۴۰۴

      این انتخاب تک ‌تک افراد است که در این برهه کجا بایستند: در کنار مردم یا در سمت منفعت شخصی | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: مریم مقدم

      ۶ آذر , ۱۴۰۴

      خوشحالم که کنار مردم ایستادم | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: زهرا شفیعی دهاقانی

      ۲۲ آبان , ۱۴۰۴

      گل‌سنگ؛ وقتی پایان، آغاز را می‌کشد

      ۲۱ تیر , ۱۴۰۵

      آن پااندازان روزگار؛ تأملی بر سریال «بدنام»

      ۱۴ تیر , ۱۴۰۵

      «بی‌عاطفه»؛ کارخانه‌ای برای تولید مردانی که تنها بهانه و  راز زندگی‌شان زن است

      ۷ تیر , ۱۴۰۵

      رحیم شاگرد نجار یا مانکن گوچی و بربری | نگاهی به چهار قسمت اول سریال «بامداد خمار»، ساخته‌ی نرگس آبیار

      ۱۸ آبان , ۱۴۰۴

      سینما در دوراهی انسان و ماشین

      ۳ تیر , ۱۴۰۵

      زندگی دیگران بیست سال بعد، هنوز صدای نفس‌ها شنیده می‌شود

      ۱۴ فروردین , ۱۴۰۵

      اخلاق، ایدئولوژی و تعلیق زیبایی‌شناسی در «یک تصادف ساده»

      ۶ اسفند , ۱۴۰۴

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      آسو پا به سنگ؛ روایتی از مقاومت، حذف و تبعید در پرتره‌ای از یک زن فوتبالی

      ۵ تیر , ۱۴۰۵

      «درس‌های تاریکی»، نگاه آخرالزمانی ورنر هرتسوگ به جنگ خلیج فارس

      ۳۱ خرداد , ۱۴۰۵

      دمکراسی قابل صدور نیست |  نگاهی به فیلم مستند «جنگ علیه دمکراسی» جان پیلجر

      ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵

      مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

      ۴ دی , ۱۴۰۴

      در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۵

      «اودیسه» کریستوفر نولان؛ بادکنک بادشده

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۵

      «اودیسه» کریستوفر نولان؛ بادکنک بادشده

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵

      «حجامت» و زیبایی‌شناسی فستیوالی

      ۲۹ تیر , ۱۴۰۵
    • ادبیات
      1. نقد و نظریه ادبی
      2. تازه های نشر
      3. داستان
      4. گفت و گو
      5. همه مطالب

      در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      یادداشتی بر رمان «مای نِیم ایز لیلا» نوشته‌ی بی‌تا ملکوتی

      ۱۹ تیر , ۱۴۰۵

      شهرنوش پارسی‌پور و سبک رئالیسم جادویی عرفانی

      ۱۸ تیر , ۱۴۰۵

      عروس‌های پستی | دربارهٔ رمان «مای نیم ایز لیلا»، نوشتهٔ بی‌تا ملکوتی

      ۴ تیر , ۱۴۰۵

      ایران و ایرانی از چشم روزنامه‌نگاران آمریکایی

      ۱۱ تیر , ۱۴۰۵

      جادوی روایتگری در رمان کوتاه «بدرودها» نوشته‌ی خوآن کارلوس اونتی

      ۱۶ مرداد , ۱۴۰۴

      بررسی فمنیستی رمان «گوگرد» نوشته‌ی عطیه عطارزاده

      ۱۰ خرداد , ۱۴۰۴

      نگاهی به رمان «رؤیای چین» نوشته‌ی ما جی‌ین

      ۹ خرداد , ۱۴۰۴

      از کجا زنگ می‌زنم | داستان کوتاه از ریموند کارور

      ۲۷ تیر , ۱۴۰۵

      سبک زندگی فعلی ما

      ۳۰ خرداد , ۱۴۰۵

      سازه‌ها و حافظه‌ی جمعی | روایتی در حاشیه‌ی انفجار پل B1

      ۲۵ خرداد , ۱۴۰۵

      شهر از پشت‌بام | روایتی از تغییر اتمسفر و زندگی شهری در زمان جنگ

      ۷ خرداد , ۱۴۰۵

      ایران و ایرانی از چشم روزنامه‌نگاران آمریکایی

      ۱۱ تیر , ۱۴۰۵

      جادویی از جنس واقعیت، حقیقتی از جنس تخیل

      ۲۰ اسفند , ۱۴۰۴

      گفتگو با مهدی گنجوی درباره تصحیح نسخۀ جدید کتاب «هزار و یکشب»

      ۲۴ شهریور , ۱۴۰۴

      اعتماد بین سینماگر و نویسنده از بین رفته است | گفتگو با شیوا ارسطویی

      ۲۴ اسفند , ۱۴۰۳

      در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۵

      از کجا زنگ می‌زنم | داستان کوتاه از ریموند کارور

      ۲۷ تیر , ۱۴۰۵

      یادداشتی بر رمان «مای نِیم ایز لیلا» نوشته‌ی بی‌تا ملکوتی

      ۱۹ تیر , ۱۴۰۵

      شهرنوش پارسی‌پور و سبک رئالیسم جادویی عرفانی

      ۱۸ تیر , ۱۴۰۵
    • تئاتر
      1. تاریخ نمایش
      2. گفت و گو
      3. نظریه تئاتر
      4. نمایش روی صحنه
      5. همه مطالب

      تئاتر با عشق آغاز می‌شود | نگاهی به حضور محمود دولت‌آبادی در تئاتر ایران

      ۲۱ تیر , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      گفتگو با فرخ غفاری دربارۀ جشن هنر شیراز، تعزیه و تئاتر شرق و غرب

      ۲۸ آذر , ۱۴۰۳

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      فرانتس زاور کروتس، صدای مردم فلاکت‌زده و خاموش

      ۳ آذر , ۱۴۰۴

      جشن نور و شعر و سکون در دنیای نابغه‌ی تئاتر تجربی جهان | نگاهی کوتاه به دنیای تئاتری رابرت ویلسون

      ۲۶ مرداد , ۱۴۰۴

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴

      خروج از دوزخ به میانجی عریان کردن روح | دربارۀ نمایش «آیا چشم پس از مدتی به تاریکی عادت می‌کند؟» به نویسندگی و کارگردانی علی فرزان

      ۲۳ مهر , ۱۴۰۴

      بازیابی بدن محتضر پدر از طریق آیین قربانی‌کردن | درباره نمایش «مادر» به نویسندگی و کارگردانی حسین اناری

      ۵ شهریور , ۱۴۰۴

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      جایگاه بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای مدرن در ایران

      ۱۰ دی , ۱۴۰۴

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      جسارت در کشف قلمروهای تازه اجرایی در دو اجرای مهیار جوادی‌ها

      ۱۶ آذر , ۱۴۰۴
    • نقاشی
      1. آثار ماندگار
      2. گالری ها
      3. همه مطالب

      دیوید هاکنی، هنرمند پیشگام بریتانیایی که با نقاشی‌های استخرها و پرتره‌هایش شهرت جهانی یافت، در ۸۸ سالگی درگذشت

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴

      پنجاه تابلو | ۴۹- سه تصویر ماندگار در فرهنگ بصری آمریکا

      ۱۹ خرداد , ۱۴۰۴

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      من لئونور فینی‌ هستم

      ۱۶ تیر , ۱۴۰۴

      «کیفر/ون گوگ»؛ وقتی دو نابغه به هم می‌رسند

      ۱۳ تیر , ۱۴۰۴

      ادوارد بورا؛ فراموشی درد با نقاشی 

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۴

      دیوید هاکنی، هنرمند پیشگام بریتانیایی که با نقاشی‌های استخرها و پرتره‌هایش شهرت جهانی یافت، در ۸۸ سالگی درگذشت

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      پیکاسو؛ از دل رقص تا نقاشی روی بوم

      ۴ مهر , ۱۴۰۴

      زیبایی، صرفا وعده‌ی خوشبختی‌ست نه بیشتر

      ۱۳ مرداد , ۱۴۰۴

      زیبایی و عدالت | بررسی ایده‌های اصلی الین اسکاری

      ۳۰ تیر , ۱۴۰۴
    • موسیقی
      1. آلبوم های روز
      2. اجراها و کنسرت ها
      3. مرور آثار تاریخی
      4. همه مطالب

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴

      در فاصله‌ای دور از زمین | تحلیل جامع آلبوم The Overview اثر استیون ویلسون

      ۱۷ فروردین , ۱۴۰۴

      گرمی ۲۰۲۵ | وقتی موسیقی زیر سایه انتقادات و مصالحه قرار می‌گیرد

      ۱۲ اسفند , ۱۴۰۳

      دریم تیتر و Parasomnia:  یک ادیسه‌ی صوتی در ناخودآگاه ما

      ۲ اسفند , ۱۴۰۳

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      وودستاک: اعتراضی فراتر از زمین‌های گلی

      ۲۳ دی , ۱۴۰۳

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      شنبه‌ی مقدس (سبث)، شیطان‌پرستی و درخشش‌های انفرادی: ۱۰ اجرای برتر آزی آزبورن

      ۱ مرداد , ۱۴۰۴

      چرا ما می­‌خواهیم باور کنیم که جیم موریسون هنوز زنده است؟

      ۱۸ فروردین , ۱۴۰۴

      زناکیس و موسیقی

      ۲۷ دی , ۱۴۰۳

      پینا باوش؛ ۴۷ سال بعد

      ۲۲ فروردین , ۱۴۰۵

      آنچه بر زنان خواننده در ایران می‌گذرد، شر محض است | زن، زندگی، آزادی، راه بی‌بازگشت: هانا کامکار

      ۲۷ آذر , ۱۴۰۴

      کیمیاگر و شاهزاده تاریکی: چگونه شارون آزبورن افسانه آزی را ساخت

      ۱۱ شهریور , ۱۴۰۴

      کابوس‌ها به مثابه امتداد بیداری: سیزدهمین سوگنامه کاتاتونیا (Katatonia)

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۴
    • معماری

      درامی برای تعمق: چگونه گائودی در ساگرادا فامیلیا به نور و رنگ شکل داد | بخش پایانی

      ۲۳ تیر , ۱۴۰۵

      درامی برای تعمق: چگونه گائودی در ساگرادا فامیلیا به نور و رنگ شکل داد | بخش اول

      ۹ تیر , ۱۴۰۵

      سازه‌ها و حافظه‌ی جمعی | روایتی در حاشیه‌ی انفجار پل B1

      ۲۵ خرداد , ۱۴۰۵

      معمار در نقش نویسنده: بازتعریف حرفه‌ی معماری خارج از محدوده‌ی ساختمان‌ها | بخش سوم

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      معمار در نقش نویسنده: بازتعریف حرفه‌ی معماری خارج از محدوده‌ی ساختمان‌ها | بخش دوم

      ۱۸ خرداد , ۱۴۰۵
    • اندیشه

      شهر، پرسه، تخیل؛ تأملی بر «عشق در بعدازظهر»

      ۸ تیر , ۱۴۰۵

      جام جهانی ۲۰۲۶؛ آزمایشی که شبیه قبلی­‌ها نیست

      ۲۶ خرداد , ۱۴۰۵

      تحلیلی بر تروما در حکومت­‌های تمامیت­‌خواه با نگاهی به سرزمین­ گوجه­‌های سبز اثر هرتا مولر

      ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

      دیوید هاکنی، هنرمند پیشگام بریتانیایی که با نقاشی‌های استخرها و پرتره‌هایش شهرت جهانی یافت، در ۸۸ سالگی درگذشت

      ۲۳ خرداد , ۱۴۰۵

      جنگ و تاثیرات مرگبار آن بر محیط زیست ایران

      ۸ فروردین , ۱۴۰۵
    • پرونده‌های ویژه
      1. پرونده شماره ۱
      2. پرونده شماره ۲
      3. پرونده شماره ۳
      4. پرونده شماره ۴
      5. پرونده شماره ۵
      6. همه مطالب

      دموکراسی در فضای شهری و انقلاب دیجیتال

      ۲۱ خرداد , ۱۳۹۹

      دیجیتال: آینده یک تحول

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      رابطه‌ی ویدیوگیم و سینما؛ قرابت هنر هفت و هشت

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      Videodrome و مونولوگ‌‌هایی برای بقا

      ۱۲ خرداد , ۱۳۹۹

      مسیح در سینما / نگاهی به فیلم مسیر سبز

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آیا واقعا جویس از مذهب دلسرد شد؟

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      بالتازار / لحظه‌ی لمس درد در اتحاد با مسیح!

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      آخرین وسوسه شریدر

      ۱۵ مرداد , ۱۳۹۹

      هنرمند و پدیده‌ی سینمای سیاسی-هنر انقلابی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پایان سینما: گدار و سیاست رادیکال

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      گاوراس و خوانش راسیونالیستی ایدئولوژی

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

      ۱۲ مهر , ۱۳۹۹

      پورن‌مدرنیسم: الیگارشی تجاوز

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      بازنمایی تجاوز در سینمای آمریکا

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      تصویر تجاوز در سینمای جریان اصلی

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      آیا آزارگری جنسی پایانی خواهد داشت؟

      ۲۱ بهمن , ۱۳۹۹

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      خدمت و خیانت جشنواره‌ها

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      سیاست‌های سینما و جشنواره‌های ایرانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      اوج و حضیض در یک ژانر / فیلم کوتاه ایرانی در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      درباره حضور فیلم‌های محمد رسول اف در جشنواره‌های خارجی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰

      ناشاد در غربت و وطن / جعفر پناهی و حضور در جشنواره‌های جهانی

      ۳۱ تیر , ۱۴۰۰
    • ستون آزاد

      مرز میان «آرمان‌گرایی شخصی» و «تعدی به زیست‌جهان دیگری»

      ۱۳ خرداد , ۱۴۰۵

      «هر دم گویی به سنگ منجلیقم می‌کوبند»

      ۲۲ بهمن , ۱۴۰۴

      پیتر واتکینز و سینمای مقاومت

      ۱۹ آبان , ۱۴۰۴

      اعترافات آرتیست ریدر

      ۸ مهر , ۱۴۰۴

      آرتیست ریدر و نبرد حماسی آبادان

      ۳۱ شهریور , ۱۴۰۴
    • گفتگو

      ساندنس ۲۰۲۵ | درخشش فیلم‌های ایرانی «راه‌های دور» و «چیزهایی که می‌کُشی»

      ۱۳ بهمن , ۱۴۰۳

      روشنفکران ایرانی با دفاع از «قیصر» به سینمای ایران ضربه زدند / گفتگو با آربی اوانسیان (بخش دوم)

      ۲۸ شهریور , ۱۴۰۳

      علی صمدی احدی و ساخت هفت روز: یک گفتگو

      ۲۱ شهریور , ۱۴۰۳

      «سیاوش در تخت جمشید» شبیه هیچ فیلم دیگری نیست / گفتگو با آربی اُوانسیان (بخش اول)

      ۱۴ شهریور , ۱۴۰۳

      مصاحبه اختصاصی با جهانگیر کوثری، کارگردان فیلم «من فروغ هستم» در جشنواره فیلم کوروش

      ۲۸ مرداد , ۱۴۰۳
    • درباره ما
    مجله تخصصی فینیکسمجله تخصصی فینیکس
    داستان ادبیات

    طبقه ششم، واحد ۶۱۴ | داستان کوتاه از بیتا ملکوتی

    بی‌تا ملکوتیبی‌تا ملکوتی۲۱ آذر , ۱۴۰۳
    اشتراک گذاری Email Telegram WhatsApp
    بیتا ملکوتی
    اشتراک گذاری
    Email Telegram WhatsApp

    چشم‌بند را برمی‌دارم. نور چشمم را می‌زند. سرم را بلند می‌کنم اما نه آنقدر که به سقف بخورد. با کمر خم پایم را از تخت می‌گذارم روی پلۀ اول. ساعت قدیمی بانو ۹ بار زنگ می‌زند.

    -دنگ دنگ دنگ

    این ساعت چوبی با پاندول بزرگ آویزان، تنها یادگاری من از زمان از‌ دست‌رفته است.
    با ۵۰ دلاری که ته جیبم مانده بود، ۱۶۰ سانت از زمان از دست‌رفته را آورده بودم خانه. وقتی رسیدم مزرعه گلن رود، شب شده بود. جسد بی‌سر دایی‌بهرام را برده بودند. پلیس‌ها همه رفته بودند بدون آنکه به خودشان زحمت بدهند، دور خانه را یک نوار زرد بکشند و یا دست کم در را ببندند. طی سال‌ها که صاحب خانه، به کل بی‌خیال بازسازی شده بود، پارکِت‌های اتاق‌ِ نشیمن یک در میان شکسته بود و شیشه‌های رنگی سرسرای اصلی هم. رنگِ دیوارها طبله داشت و بخش بزرگی از سقف آشپزخانه تا اتاق غذاخوری از شدت نم ریخته بود.

    دایی‌بهرام هرچه طلا و جواهر و مبل و میز عتیقه و ظروف نقره و فرش گل ابریشم از خانۀ بزرگِ اهوازِ بانو مانده بود، آورده بود شمال ویرجینیا و در طول 20 سال فروخته بود و خرج خودش و زنها کرده بود. تنها پیانوی سفید دیواری یاماها را نیاورده بود. بعد از انقلاب هنوز چهارتا و نصفی دختر بچه می‌آمدند تا درس پیانو بگیرند اما از زمانی که جنگ شروع شد، تنها ترنج می‌آمد خانۀ بانو تا از دایی‌بهرام درس پیانو بگیرد. حتی وقتی یک شب بانو خوابید و فردایش بیدار نشد. حتی وقتی دایی‌بهرام خانۀ بانو را بار زد و برد به مزرعه‌اش در گلن‌رود. ترنج می‌آمد می‌نشست پشت پیانو، در خانۀ بزرگ خالی، رو به عکس سرهنگ مکری، و با پیانویی که ناکوک شده بود، تمرین می‌کرد.

    رفتم توی باغ نیمه خشک خرمالوی پشت خانه. درِ اصطبل باز بود اما لی‌لی نرفته بود. همانجا توی تاریکی ایستاده بود و به روبرو نگاه می‌کرد. روی پوستِ پیر اما براقش، مگس‌ها جولان می‌دادند. از روی چمن‌های سوخته از آفتاب و بی‌آبی گذشتم تا ورودی مزرعه. چند دقیقه ایستادم. ماه آنقدر به زمین نزدیک بود که می‌توانستم گازش بزنم؛ آنقدر محکم که خون فواره بزند به نیمی از جهان. همانطور که خون از پس کلۀ دایی‌بهرام فواره زده بود به دیوار و پنجره‌های قدی و تابلوی عریض و طویل ادری هیپبورن. شب آنقدر سفید بود که نمی‌ترسیدم تا دو مایلی از هر طرف، مزرعه‌ای، خانه‌ای و آدمیزادی نیست. وانت را که دیدم، ایستادم میانۀ راه. پیرمرد، پوستش سوخته بود اما چشم‌های آبی‌اش در فاصلۀ گرگ و میش میان من و او، می‌درخشید. آنقدر جلو رفته بودم که فحش‌های پایین تنه‌ایش را بشنوم.

    -۵۰ دلار بهت می دم کمکم کنی

    قدرت نداشت ساعت را بلند کند. روی پارکِت‌های شکسته می‌کشید و زیرِ ساعت خراشیده می‌شد. روی کلاهش نوشته شده بود گری. وقتی ساعت را گذاشت روی صندلی عقب ماشین، چند ثانیه خیره شد به صورتم. شاید کمی شبیه دایی‌بهرام بودم و فکر کرده بود چیزی بگوید تا نشان دهد بی‌خبر از رازهای این قصر متروکه نیست. بی‌مقدمه گفت: حرومزاده زده بود توی چشم چپ دختره… اسمش مگان بود، تو روزنامه‌های محلی نوشتند. معروف‌ترین روسپی فرفکس کانتی. خیلی جوون نبود اما موهای بلند قرمز قشنگی داشت. گاهی خونه منم می‌اومد، اگه ته ماه پولی برام می‎موند…

    هیچ وقت نفهمیدم چه کسی مگان لوته را کشته. حتی نفهمیدم دایی‌بهرام که توی آمریکا اسمش را گذاشته بود رام، این آخرین همدمش را واقعا دوستش داشته و یا فقط با هم خوش می‌گذراندند. به تندی جواب دادم- لابد تو هم فکر می‌کنی کار رام بوده!
    – می‌گن کار همین پیره بوده. صاحب قصر ورشکسته گلن رود… اما پیرمرد زیر بار نرفت که نرفت. وکیل گرفت، توی دادگاه برد. سر مگان متلاشی شده بود. دو تا مزرعه اونورتر پیداش کرده بودند. شب نوزدهم جولای.

    هشت پله تخت را می‌آیم پایین. از تنها پنجرۀ آپارتمان ۴۰ متری‌ام، کلیسای سن پل سفیدتر از همیشه پیداست. پنجره را باز می‌کنم. آمبولانسی آژیرکشان می‌گذرد. مردی رو به دیوار مجمتع ما ایستاده. از طبقۀ ششم هم می‌شود فهمید که دارد می‌شاشد. هوا گرم است. ابری است. خفه می‌کند. نسیمی نمی‌وزد. کتری برقی را پر می‌کنم. گوشت را از توی یخچال در می‌آورم. لپ تاپ را روشن می‌کنم. تلگرام باز می‌شود. از صبح مسیج دیگری نیامده. “ما زمان را از دست داده‌ایم”؛ آخرین جمله‌ای که توی تلگرام نوشته بود. روی عکس‌اش کلیک می‌کنم. می‌نویسم: “هفت تیر، کوچه مانی، شب برفی ۱۱ بهمن”

    محضرمان آنجا بود. گفته بودی لباس سفید در کار نباشد. تور و گل و خربزه روی سر نباشد. خروار خروار کرم پودر و سرخاب و ماتیک نباشد. یک دامن خردلی پشمی بلند داشتم با یک پالتوی سبز کوتاه. خسرو تازه آلزایمر گرفته بود و بی وقفه می گفت: “پیرهن گیپورت کو؟ دامن پوفی‌ات کو؟ تاج سرت کو؟ شیدا موهای بلندش را بالای سرش گوجه کرد و یک شال تور سفید انداخت سرم و گفت: “اینم به خاطر خسرو”.
     از محضر برگشته بودیم و آنقدر برف آمده بود که شب، سرخ بود.

    گفتم: روسری سفید به خاطر بابامه.

    گفت: حالا ننه من غریبم بازی درنیار، عوضش چند میلیون نریختیم تو دل گرگ‌های انسان نما.

    گفتم-اینم از شانس ما، علی و ریحانه تو برف گیر افتادند، حالا باید دو نفره برگردیم کرج.

    نگاهی به شکمم کرد و گفت- سه نفره مریم خانم.

    و چنان خندید که میان آن همه ریش، لبهاش پیدا شد.

    کیسه چای را توی ماگ می‌اندازم و رویش آب جوش می‌ریزم. پیازها را پوست می‌گیرم و توی گوشت چرخ کرده رنده می‌کنم. سرانگشتِ سبابۀ راستم می‌برد و یک قطره خون می‌افتد توی مایع کتلت. سرانگشتم را زیر آب می گیرم. توی راهرو صدای عربده می‌آید. از توی چشمی در نگاه می‌کنم. برق راهرو قطع است. نیمه تاریک است. مرد و زن جوانی روی زمین نشسته‌اند و با صدای بلند حرف می‌زنند و می خندند. شمارۀ نگهبان ساختمان را می‌گیرم. کسی جواب نمی‌دهد. سومین آمبولانس، آژیرکشان رد می‌شود. از شدت ابرها کاسته شده و هوا کمی خنک. سرم را از پنجره بیرون می‌برم. صلیب بالای کلیسا را می‌بینم. براق و طلایی. نفس عمیقی می‌کشم. بوی پیپ توی هواست. از پنجره آپارتمانِ کناری می‌آید. اگر مدیر ساختمان بفهمد که توی واحدش پیپ می‌کشد، حتما بیرونش می‌کنند. بوی پیپش را دوست دارم. من را یاد پدرم می‌اندازد. وقتی هنوز یادش بود که پیپ می‌کشد و پیپ می‌کشید با توتونِ کاپیتان بلک. زنگِ مسیج تلگرامم را می‌شنوم. روی عکسش کلیک می‌کنم. نوشته: “مهرهفتم، مهر شهر، ۲۱ اسفند، رد خون روی ملافه‌ها”

    همه چیزِ آن آپارتمانِ کوچک مهرشهر را دوست داشتم، پنجره‌های کوچک رو به کوچه‌اش، سپیداری که از پشت پنجره آشپزخانه پیدا بود. مبل اِلِ چرمی‌رنگِ سفیدمان که دوتایی از بازار دست دوم فروشی گلشهر خریده بودیم و دو صندلی پلاستیکی سفیدمان توی بالکن کوچک اتاق خواب. من به لباس‌های سفید هم علاقه داشتم و به خاطر آن کلاه‌های سفید عکس پرستارها، توی مطب همه دکترهای جهان، رفتم رشتۀ پرستاری. من به همه سفیدی‌های جهان علاقه داشتم الا ملافه‌های سفیدی که به ردِ خون آغشته است. و سرامیک‌های سفیدی که می‌رسید به حمام کوچمان با ردِ پُر رنگِ خون. و وان کوچک سفید که غرق خون و جنین دختر چهار ماه ایست.

    بعد از آن شب، هزار بار تکرار کرد که اگه می‌موند، اسمشو می‌گذاشتیم لی‌لی.

    و من می‌گفتم: لی‌لی اسب داییمه، این برای بار هزارم…

    ریش‌هایش را زده بود و دیگر سازدهنی نمی‌زد. از زندان که درآمد گفت دیگر فایده ندارد ماندن. فقط تا استانبول پول بلیط هوایپما داشتیم. دانشکده دریانوردی بوشهر درس می‌خواند و می‌آمد اهواز دختربازی. اهواز رفته بود زندان برای کتک‌کاری با چند بسیجی که پاپی‌اش شده بودند. توی یونیفورمِ سفید نیروی دریایی عاشقش شدم. در پارک ساحلی کیانپارس. در یک شب پاییزی که رود کارون خاموش‌ترین است. توی شب، سفیدی لباس تن‌اش، در میان آن همه تاریکی، می‌درخشید. ما پناهنده شده بودیم و دیگر سازدهنی نمی زد.

    روی عکسش کلیک می‌کنم و می‌نویسم: همشو زدم رفت، همه‌ی آن موهای طلایی تا کمرم که تنها نشانه‌ای بود از آن مریمی که می‌شناختی…خلاص.

    جواب می‌دهد. روی عکسش کلیک می‌کنم. تنها سه نقطه و تمام. او خودش سه نقطه بود. او در بحرانی‌ترین شرایط تنها سه نقطه بود؛ ساکت، سیاه، پر، لبریز.

    می‌نویسم: حرف آخر رو بگو!

    جوابی نمی‌آید. ماهی تابه را می‌گذارم روی اجاق گاز برقی. شعله را می‌گذارم روی شماره هشت. روغن زیتون آشپزی را آنقدر می‌ریزم تا کفِ ماهیتابه پر شود. دستکش‌های پلاستیکی یک بار مصرف را دست می‌کنم. اولین کتلت را توی روغن داغ سر می‌دهم. کتلت دوم، سوم، چهارم تا دهم را توی ماهیتابه می‌چینم.

    کامران فانی هم نامه‌های مادرم را جواب نداده بود. انگار نه انگار آن همه عشق و عاشقی، آن هم در شهر جنگ‌زدۀ اهواز، آن هم توی بیمارستانی کوچک که از دکتر تا مجروح بد حالش، آن دو را با دست به هم نشان می‌دادند و پچ‌پچ می‌کردند. کامران فانی، سربازِ شاعرمسلکی بود که توی جنگ، یک گلوله به گوش راستش خورده بود و یک گلوله به لمبر چپ‌اش. توی همان بیمارستانی آورده بودنش که مادرم سال دوی پرستاری را ول کرده بود واز مجروحین جنگی پرستاری می‌کرد. از میان آن همه مجروح جوراجور، عاشق کامران فانی شده بود و دفتر شعری که برای مادرم نوشته بود. بیچاره نمی‌دانست که مادر و پدر کامران فانی که از اشراف‌زاده‌های زمان شاه بودند، هرچقدر هم که طول بکشد بالاخره از فرنگ می‌آیند و پسرشان را می‌برند. دایی‌بهرام می‌گفت: شیدا از بس نامه نوشت و جوابی نیامد که یک شب ولرم بهاری به پسرعموش، خسرو کچل بله داد و بار و بندیل بست به سمت تهران.

    سری اول کتلت‌ها را برمی‌دارم و توی ظرف پیرکس دردار می‌گذارم. ماهیتابه را می‌شورم و دوباره روغن می‌ریزم. آنقدر که کف ماهیتابه پر شود. کسی به در آپارتمانم می‌زند. از چشمی در نگاه می‌کنم. مرد جوان پشت در است. در را باز می‌کنم.

    -سلام جیگر.

    -کاری داشتی؟

    -من و دوست دخترم، کلیدامونو گم کردیم. موندیم پشت در. می‌تونیم از توالت خونۀ تو استفاده کنیم؟

    -متاسفم، نمی شه.

    -موهات که بوره اما فکر کنم مال یه جایی هستی که کمک‌کردن حالیت نیست. راستی دیوونه‌ای تو؟ کی برای سقف دومتر و سی سانتی، لافت بد می‌خره؟

    در را می‌بندم اما هنوز بوی مشروب دهن و ادکلن تن‌اش، توی هوا چرخ می‌زند.
    دوباره شماره نگهبان ساختمان را می‌گیرم.

    – الو! دو جوان مست برای من مزاحمت ایجاد کرده‌اند. طبقه ششم، واحد 614.

    صدای مرد جوان را می‌شنوم که بلند می‌گوید: این دختره هر شب تو قبر می‌خوابه.

    و دوتایی بلند می‌خندند.

    توی بیمارستانِ مداستار واشینگتن دی سی کار پیدا کرده بودم اما با من نیامد. ماند توی آن دخمه بروکلین. همان که سر کوچه‌اش یک دکان شرط‌بندی روی اسب‌ها بود. برای یک نیمه ملوان اخراجی ارتش، کاری نبود جز در آشپرخانۀ رستوران‌ها و او به کار در هیچ آشپرخانه‌ای علاقه نداشت. آخرین بار که آمد گفت: “کاش همون استانبول مونده بودیم. اونجا دست کم دریا داشت، هواش مرطوب بود مثل اهواز. اگه دایی‌بهرامت برامون بلیط نخریده بود، همونجا مونده بودیم. شاید می‌تونستم تو کشتیرانی اونجا کار پیدا کنم…. بعد هم گفت: مریم! وقتی خوابت نمی‌بره به چی نگاه می‌کنی؟ گفتم به سقفی که از چشمام فقط پنجاه سانت فاصله داره. آخرین حرفش هم این بود: از اون مریم تنها این موهای بلند طلایی مانده، حداقل اینها را کوتاه نکن”

    دایی‌بهرام می‌گفت: “شیدا از زندگی خودش خیر ندید، برای همینم گذاشت زن این یارو بشی. فکر کرد دستِ کم تو به عشقت برسی؛ به این سرباز بی‌ستاره ارتش. مخالف بود بری پرستار شی مثل خودش. می‌گقت چیه همش از صبح تا شب خون و درد و ناله، از صبح تا شب بدن‌های پاره پاره. تا همین چند سال پیش هم سراغشو از من می‌گرفت. می‌پرسید زنگ زدی به 118 اونجا؟ پیداش کردی؟ کاری ندارم باهاش؛ فقط می‌خوام بدونم با اون بدن پاره پاره، هنوز نفس می‌کشه یا نه؟ اما بدن پاره پاره، بدن شیدا بود. توی دلش می‌سوخت. رنجی که فقط مال خودش بود. رنج‌های هر کسی، فقط مال خودشه.”

    سری دوم کتلت‌ها را هم می‌آورم و می‌چینم روی کتلت‌های قبلی. روی عکسش کلیک می‌کنم و می‌نویسم: رنج‌های هر کسی، فقط مال خودش است. این بار سریع جواب می‌دهد: “ما همه چیز رو باختیم. بیهوده دست و پا نزن توی این مرداب مریم. بندازش بچه رو، خودتو و منو خلاص کن”

    آن شب، ماه کامل بوده. دایی‌بهرام رب دوشامبر نقره‌ای‌اش را پوشیده و نشسته توی اتاق مطالعه و بطری ویسکی را تمام کرده. رفته توی اصطبل و گردن لی‌لی را در آغوش گرفته و ماهِ تمام را نگاه کرده. همه جا سفید بوده الا چشم‌های میشی‌رنگش. برگشته توی خانه. از توی پنجره اتاق‌خواب، برای آخرین بار مزرعه نیمه خشک گلن‌رود را نگاه کرده. بعد نشسته روی تخت‌خواب دونفرۀ خالی‌اش و لوله کلت کالیبر 22 را گذاشته بوده تو دهن‌اش و ماشه را کشیده.

    یک نان باگت را از توی سبد روی میز برمی‌دارم. با چاقو، طول نان را می‌برم. چند کتلت می‌گذارم لای نان. گوجه فرنگی را قاچ می‌کنم. با سه حلقه خیار شور و روی کتلت‌ها می‌چینم. دور ساندویچ کتلتم را فویل می‌پیچم و می‌گذارم توی کوله‌پشتی چرم قرمزم. می‌روم توی حمام. از توی کمد لباسی که یک دیوار حمام است، پیراهن گیپور سفیدم را برمی‌دارم و می‌پوشم. جلوی موهای خیلی کوتاهم را با  ژل می‌خوابانم. رُژ لب قرمز را روی لب‌هام می‌مالم. رو به پنجره می‌ایستم و به تاریکی خاکستری مقابلم نگاه می‌کنم. شیفتم از ساعت 11 شب شروع می‌شود. مسیج فیس‌بوک را باز می‌کنم و می‌نویسم: سلام شیدا جانم، توی فیس‌بوک، اینستاگرام، توییتر، تلگرام، سرچ یاهو و زیر و روی اینترنت را گشتم. عوضش دو تا کامران فانی پیدا کردم. شاید یکی از آنها، کامران فانی تو باشه.

    ساعت بانو ده بار زنگ می‌زند.

    -دنگ، دنگ، دنگ…

    روی عکسش کلیک می‌کنم و می‌نویسم: “سعی کردیم، نشد، دیگه سعی نکردیم، شد، نگه‌اش می‌دارم.”

    تلگرام را می‌بندم و روی شات داون کامپیوتر کلیک می‌کنم. 

    -لطفا یک تاکسی برای خیابان کنتی کت، نورد وست، شماره 1500.


                                                         بی تا ملکوتی
                                                     بازنویسی اکتبر 2018



     

    داستان داستان کوتاه
    اشتراک Email Telegram WhatsApp Copy Link
    مقاله قبلیآسیب شناسی یک تجاوز جنسی | نگاهی به نمایش «من هم…»
    مقاله بعدی دان سیگل و اقتباس نئو نوآر از «آدمکش‌ها»ی ارنست همینگوی
    بی‌تا ملکوتی

    بی‌تا ملکوتی، متولد ۱۳۵۲، تهران  فارغ التحصیل رشته‌ی تئا‌تر (نمایشنامه نویسی) دانشکده‌ی هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران است. فعالیت در مطبوعات ایران به عنوان منتقد تئا‌تر از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴را در کارنامه دارد. از سال ۱۳۷۲نوشتن شعر و داستان کوتاه را به صورت جدی آغاز کرده و در این سال‌ها، داستان‌ها و شعر‌هایش در مطبوعات و رسانه‌های ایران و خارج از ایران به چاپ رسیده است. همچنین برخی از اشعار و داستان‌های او به زبان‌های انگلیسی، چکی، ترکی استانبولی، کردی، سوئدی، فرانسوی، نپالی، ایتالیایی و اسپانیایی ترجمه شده است.اولین رمانش را در سال ۲۰۱۳ در پاریس منتشر کرد و ترجمه کردی آن در کردستان عراق در سال ۲۰۱۶ منتشر شده است. در حال حاضر مشغول نوشتن رمانی به نام «تهران به وقت هاری» است. از سال ۱۳۸۴ از ایران مهاجرت کرده و در حال حاضر ساکن واشینگتن دی‌سی است.   کتاب شناسی: ۱- مجموعه شعر «مسیح و زمزمه‌های دختر شاهنامه» نشر خورشید سواران ۱۳۷۸ ۲- مجموعه داستان کوتاه «تابوت خالی» نشر کتاب آوند ۱۳۸۲ ۳- «اسطوره‌ی مهر» زندگی و فیلم‌های «سوسن تسلیمی» نشر ثالث ۱۳۸۴ ۴- مجموعه داستان کوتاه «فرشتگان، پشت صحنه» نشر افکار ۱۳۸۹ ۵- رمان «مای نیم ایز لیلا» نشر ناکجا، پاریس ۲۰۱۳ ۶-مجموعه داستان کوتاه «سیب ترش، باران شور» نشر نوگام، لندن، ۲۰۱۷ ۷-مجموعه شعر «پله های لرزان یوسف آباد» نشر نصیرا  ۱۳۹۷ ۸-مجموعه شعر «تهران تن تو» نشر باران، سوئد، ۲۰۲۱

    مطالب مرتبط

    در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

    امیرعطا جولایی

    از کجا زنگ می‌زنم | داستان کوتاه از ریموند کارور

    افشین رضاپور

    یادداشتی بر رمان «مای نِیم ایز لیلا» نوشته‌ی بی‌تا ملکوتی

    بهنام یوسف‌پور
    نظرتان را به اشتراک بگذارید

    Comments are closed.

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    دنیای نوآرگونه مسعود کیمیایی | تحلیل مولفه‌های تماتیک و بصری نوآر در سینمای جنایی کیمیایی

    مستند «ترانه» پگاه آهنگرانی: معرفی، واکنش‌ها و تحلیل

    ما را همراهی کنید
    • YouTube
    • Instagram
    • Telegram
    • Facebook
    • Twitter
    پربازدیدترین ها
    Demo
    پربازدیدترین‌ها

    در سوگ شهرنوش پارسی‌پور

    شاعر روزمرگی‌های ایرانی | جهان سینمایی سروش صحت به بهانه اکران «استخر»

    توهم سورئالیسم | یادداشتی بر فیلم بک‌رومز (Backrooms) به کارگردانی کین پارسونز­

    پیشنهاد سردبیر

    شکستن بت بزرگ | یادداشتی بر فیلم پیرپسر به کارگردانی اکتای براهنی

    امیرمهدی عسلی

    آن سوی فینچر / درباره فیلم Mank (منک)

    امین نور

    انقلاب به مثابه هیچ / بررسی فیلم باشگاه مبارزه

    پویا جنانی

    مجله تخصصی فینیکس در راستای ایجاد فضایی کاملا آزاد در بیان نظرات، از نویسنده‌ها و افراد حرفه‌ای و شناخته‌شده در زمینه‌های تخصصیِ سینما، ادبیات، اندیشه، نقاشی، تئاتر، معماری و شهرسازی شکل گرفته است.
    این وبسایت وابسته به مرکز فرهنگی هنری فینیکس واقع در تورنتو کانادا است. لازم به ذکر است که موضع‌گیری‌های نویسندگان کاملاً شخصی است و فینیکس مسئولیتی در قبال مواضع ندارد.
    حقوق کلیه مطالب برای مجله فرهنگی – هنری فینیکس محفوظ است. نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

    10 Center Ave, Unit A Second Floor, North York M2M 2L3
    • Home

    Type above and press Enter to search. Press Esc to cancel.