هارولد بلوم شاید تنها روشنفکری بود که خدای یهود را «پسر بچهای ولگرد و سرکش» میدانست. این جسارت و حساسیت خاص بلوم بود که توانست برداشت ما از کتاب مقدس را به شکلی بیپروا و نو بازسازی کند. او شاید دقیقترین مفسر تنخ (کتاب مقدس عبرانی) نباشد، اما بیتردید از عمیقترین و تکاندهندهترین خوانندگان شهودی آن است.
جالب است که اولین کتابی که بلوم در زندگی واقعا صاحبش شد، و خودش هم همیشه با لبخند از آن یاد میکرد، «عهد جدید» بود، آن هم به زبان ییدیش. روزی، به گفتهی خودش، زنگ خانه را زدند و یک مبلغ مذهبی آن را به او داد. سالها بعد، وقتی در دانشگاه کورنل ادبیات کلاسیک میخواند، دوباره به سراغ همان کتاب رفت؛ ترمی را به مطالعهی عهد جدید گذراند. با این حال، حتی در کودکی هم به آن احساس نزدیکی نداشت و بعدها با طعنه میگفت این کتاب را باید «عهد تأخیری» نامید و در عوض، تنخِ عبری را «عهد اصلی.»
در توصیف فرهنگ ییدیش، بلوم در مصاحبهای به ضرب المثل مورد علاقهاش در ییدیش اشاره میکند و میگوید: «سریع تر بخوابید، به بالشها نیاز داریم.» این عصاره فرهنگ ییدیش است. دلسوزانه و در عین حال درگیر نوعی جدال ضمنی با خدا. داستان معروف بنیا کریک در «چگونه در اودسا گذشت» اثر بابل را به یاد بیاورید؟ بعد از اینکه اوباشهای زیردست بنیا، یک کارمند یهودی بسیار آرام و ملایم را به ضرب گلوله میکشند، مادری شکایت میکند. و بنیا با شکوهی عجیب میگوید: «بسیار خب، من اشتباه کردم. حتی خدا هم اشتباه میکند. او میتوانست ما را در سوئیس، در محاصره هزاران دریاچه و میلیونها فرانسوی قرار دهد، اما ما را کجا گذاشت؟ اینجا، در روسیهی لعنتی!»
بلوم از همان نوجوانی یک گنوسی مادرزاد بود. گنوسیسم، آن بدعت کهن که بلوم آن را چون دینی شخصی برگزیده بود، شکل افراطی اعتراض پیامبرانه به بیعدالتی جهان است.[1] او اعتراف میکند «از همان ابتدا با شخصیتی که در تلمود مورد سرزنش قرار گرفته است، الیشع بن ابویا (آچر، غریبه) همذات پنداری میکردم.[2]»
او شصت ساله بود که «کتاب جی» را نوشت؛ اثری که با جسارتی بی سابقه جهان نقد کتاب مقدس را لرزاند. بلوم نه تنها گمانهزنی نکرد، بلکه با اطمینان گفت نویسندهی نخستین بخش از کتاب مقدس عبری، آن کس که پژوهشگران او را «جی» میخوانند، یک زن فرهیخته در دربار سلیمان بوده است. این فرضیه، هرچند به نظر خیال پردازانه و بی پایه میآمد، «کتاب جی» را به کتابی جنجالی و پر فروش بدل کرد[3].
بلوم پرسشهایی فراتر از توان پاسخگویی ما مطرح میکند و گویا از کشف تناقضها و طنزهای پیچیدهای که به آنها دست یافته، لذت میبرد:
«جی هنگام نگارش طومارهایی که میراث او را شکل میدهند، به متون مقدس نمیاندیشید. داستانهای آفرینش، پدرسالاران، یوسف و موسی برای او حکایتهای مقدس نبودند، اصلا شاید شگفتانگیز ترین تناقض درباره جی این باشد که سرچشمهی یهودیت، مسیحیت و اسلام، در اصل نویسندهای دینی نبود.[4]»
در اواسط دههی ۱۹۶۰، بلوم با بحرانی شدید در میانه سالی روبرو شد؛ ماهها بی خواب ماند و قادر به مطالعه نبود. وقتی دوباره توانست بخواند، رالف والدو امرسون، چهرهی برجستهی رمانتیسم آمریکایی، ناجیاش شد. امرسون پیامبر «خود» است؛ انسانی که هر چقدر هم از ضربات سرنوشت آسیب ببیند، به روشنایی درون باز میگردد و نیروی خویش را باز مییابد.
در مقابل، رقیب تاریک روح بلوم، زیگموند فروید بود؛ فرشتهی بدبینی که باور داشت ما هرگز حقیقت اعمال خود را نمیدانیم و نمیتوانیم بدانیم. چه در عشقها جسور باشیم چه محتاط، این عشقها ما را به اندازهی کافی دگرگون نمیکنند و دوباره به والدینی باز میگردانند که روزی با آنها مبارزه میکردیم و در نهایت مغلوب شدیم. از آن پس، بلوم همیشه در کشاکشی هم زمان دردناک و پُربار میان فروید و امرسون زیست.
در اوج این بحران بود که بلوم مشهور ترین اثر خود، «اضطراب تأثیر»[5]، را نوشت. این کتاب فشرده، تاریک و تا حدی پر از اصطلاحات ابداعی است، اما با کشف جدید بلوم میدرخشد: نویسندگان هنگام خلق آثار تازه، همیشه پیشینیان خود را به طرز نادرستی تفسیر میکنند. برای اصیل بودن و تبدیل شدن به آنچه هستند، ناچارند اهمیت واقعی پیشینیان ادبی خود را انکار کنند. این بینش، همان گونه که بلوم میدانست، کاملا فرویدی است: نویسندگان پیشین همچون والدینی هستند که فرزندان ادبی شان باید آنها را تحریف کرده و علیه شان شورش کنند.
برخی از عمیق ترین تأملات بلوم به مسالهی تنهایی قهرمانان ادبی اختصاص دارد که در کتاب «آناتومی تاثیر: ادبیات بهمثابهی سبکی از زندگی» بازتاب یافته است. در این اثر، بلوم نظریهی مشهور «اضطراب تاثیر» خود را بازنویسی و ساده تر ارائه میکند و نشان میدهد چگونه شاعران بزرگ ابتدا با پیشینیان خود درگیر میشوند، شیفتهی آثارشان میشوند و سپس با آنها مبارزه میکنند تا هویت هنری خود را شکل دهند.
بلوم هنگام تدریس شعر، وارد متن میشد همانطور که بازیگری در نقش خود فرو میرود؛ با تمام وجودش تلاش میکرد معنای پنهان و جان اثر را درک و مجسم کند. او در این روش، آموزهای از امرسون را بکار میگرفت: «برای درخشیدن بخوانید». بلوم دقیقا همین کار را میکرد.
برای بلوم، نقد ادبی نوعی شیوهی زیستن بود، نه صرفا تحلیل متن. او این نگرش را در قالب چند اصل بنیادین گسترش داد که در اینجا فقط یکی از آن اصول را یادآور میشویم:
بخوانید، دوباره بخوانید، توصیف کنید، ارزیابی کنید، قدردانی کنید. این، به باور او، جوهرهی نقد ادبی در روزگار ماست.
اهمیت ماندگار بلوم در این است که او هنوز الهام بخش ترین منتقد زمانهی ماست؛ پیامبری که با یک جملهی ساده میتواند ما را بیدار کند: باید چنان بخوانیم که گویی زندگیمان به آن وابسته است، زیرا همانطور که خود بلوم میگفت، واقعا چنین است.
[1] گنوسیسم یا غُنوصیه، نامیست که امروزه به مجموعهٔ اندیشهها و آیینهای رازوَرزانه و جهانگریز مذهبی برخاسته از اندیشههای دوگانهانگارانهٔ ایرانیها و یهودیت هلنیستی و مسیحیت یهودی که از سدهٔ نخست و دوم میلادی در روم ایجاد شد، گفته میشود. —ویکیپدیا
[2] Harold Bloom and the Gnostic Tradition, Jewish Quarterly Review
[3] در دنیای پژوهشهای کتاب مقدس، «جی» دقیقا کیست یا چیست؟ در حالیکه سنتگرایان هنوز باور دارند موسی با دریافت مستقیم کلام خدا، سراسر تورات را نوشته است، پژوهشگران و روشنفکران غیرسنتی بر این باورند که تورات در واقع ترکیبی از نوشتههای چهار نویسندهی اصلی است: «جی» (منبع یهوهای)، «ای» (منبع الوهیمی)، «پی» (منبع کاهنی) و «دی» (منبع تثنیهای یا دیتیآر).
[4] Harold Bloom,The Book of J (1990)
[5]اضطراب تاثیر : نظریه ای در شاعری، مترجم: محمدجواد اصفهانی
The Anxiety of Influence: A Theory of Poetry


