فیلم «بیتا» یک درام روانشناختی با محوریت دختری است پرشور که وقتی خانواده، جامعه و سنت؛ او، عشق و آرزوهایش را پس میزنند، برای جا شدن در قاب کلیشهای زنانه مسیر فروپاشی را با خودتخریبی طی میکند.
هژیر داریوش، فیلمساز ایرانی که دبیری جشنوارههای سینمایی مختلفی را در ایران و آسیا به عهده داشته، دانشآموختۀ مدرسه عالی آموزش فنی سینماتوگرافی (ایدک) پاریس بود. او در دهۀ ۴۰ تجربههایی در حیطۀ ساخت فیلم کوتاه، مستند و تجربی همچون «گود مقدس»، «جلد مار»، «ولی افتاد مشکلها» و «چهره ۷۵» داشت که برخی از آنها سویههای انتقادی برجستهای داشتند.
اولین فیلم بلند سینمایی خود را با نام «بیتا» سال ۱۳۴۹ بر اساس فیلمنامهای از گلی ترقی ساخت که سال ۱۳۵۱ به اکران عمومی درآمد. نویسندهای که ردّ قلم او در سینما با فیلم های «درخت گلابی» و «چه خوبه که برگشتی» داریوش مهرجویی ادامه یافت.
«بیتا» با شعار تبلیغاتی (اگر از تماشای فیلمهای غیرمعمول سینمای ایران لذت نمیبرید، تمنا میشود از مشاهده فیلم ما خودداری کنید) در سینما کاپری تهران اکران عمومی خود را آغاز کرد و طی دو ماه با استقبال خوب مخاطبان روبهرو شد.
فیلم با ورود به بخش مسابقه پنجمین جشنواره سینمایی سپاس موفق شد، جایزه سپاس طلا بهترین بازیگر نقش اول زن را برای گوگوش، جایزه سپاس نقره دومین فیلم برگزیده سال به مفهوم مطلق را برای هژیر داریوش و همچنین دیپلم افتخار بهترین فیلمبرداری را برای هوشنگ بهارلو به دست بیاورد.
«بیتا» متأثر از عنوان اثر (در روند تولید قرار بود به «خورشید و خاک» تغییر نام دهد)؛ فیلمی است شخصیت محور حول کاراکتر دختری جوان به نام بیتا (گوگوش) که با خوانشی متمایز و سرخوشانه به نوعی منحصربهفرد شده که شبیه هیچ شخصیت دیگری است.
دختری که بر مرز میان خیال و واقعیت بندبازی کرده و جهان رئال پیرامون را رنگی از سادگی و دیوانگی به سبک خود میزند. تمایز بیتا بهواسطۀ همذاتپنداری با پدری مجنون (عزت الله انتظامی) که هیچیک از افراد خانواده (مادر/ مهین شهابی، خواهر/ مهری رحمانی، شوهرخواهر) با او همدلی ندارند، نهادینه و بدل به ویژگی شخصیتپردازانه او میشود.
این تمایز رفتاری با بسط در سایر مواجهههای بیتا همچون اُنس با کبوتر، سوسک،… و در مناسبات جدی همچون قوانین سختگیرانه مادر و… به تدریج جهانی شخصی و رها میسازد که بیتا در آن سیر میکند و در تلاش برای پل زدن بین این دنیای شخصی و جامعه پیرامون است.
جامعهای معلق میان سنت که خانواده (به جز پدر) نماینده آن است و مدرنیته که معشوقش، کوروش سینا (سنا ضیاییان)؛ روزنامهنگار و نماینده روشنفکر آن است. تلاش بیتا برای پیوند این دو جهان به شیوه خود، تلاشی است سرخوشانه که در رفتارهایی همچون خواندن طوطی وار کتاب «گریز از آزادی» اریک فروم یا بازی نمایشی در نقش بزرگسالانه جلوهگر میشود. او این کارها را میکند تا جلب نظر کند، جدی گرفته شود و مهمتر از همه عشق متقابل کوروش را به دست آورد.
غافل از آنکه دنیای سادهدلانۀ او، حرف ربطی با مناسبات جامعه سرگردان پیرامون پیدا نخواهد کرد. او بهعنوان یک دختر/ زن از هر دو سو پسزده شده و ناگزیر است یا با معادلات و قوانین آنها بازی کند یا به انگارههای دنیای شخصی خود وفادار مانده و با اصول خود وارد بازی شود. حاصل هر دو شیوه بازی هم چیزی نیست جز تخریب و فروپاشی که انتظار بیتا را میکشد.
اهمیت اصلی فیلم «بیتا» را باید در تعادل ظریفی دانست که بین مفاهیم عمیق و مبتلا به زیرلایه و نمود دراماتیک آنها در کلیت اثر برقرار شده است. آنهم بر بستر قصهای به ظاهر ساده دربارۀ دختری معصوم و رها که معشوق، خانواده و جامعه او را برنمیتابند و در کشوقوس این تقابل و تضاد به نوعی له میشود.
ویژگی که برآمده از درک دقیق نویسنده از بنمایۀ قصه، ماهیت کاراکتر و سویۀ بیرونی و درونی درام، هوشمندی کارگردان در ترجمان تصویری این جهان لغران و بازنمایی اتمسفر خاص حاکم بر دنیای شخصیت و بهخصوص قریحه بازیگری است که گویی بیتا را فراتر از کلمات نگاشته شده بر صفحات فیلمنامه و تصاویر ثبت شده بر قابهای فیلم، بازخلق و ماندگار کرده است.
نویسنده و فیلمساز در عین به تصویر کشیدن درامی چندلایه که قابلیت ارجاعپذیری به جامعۀ پیرامون از گذشته تا حال را دارد، مسئله ملتهبِ جایگاه مخدوش زن در تلاقی سنت و مدرنیته را لوث نمیکنند بلکه تعمیق میبخشند. در عین حال از تمثیل و استعاره و نماد استفادهای بهجا و به اندازه کرده و توانستهاند با کاشتهای به موقع به برداشتی مضاعف برسند.
این کاشتهای نشانهگذاری شده بهخصوص در ارتباط خاص و تعلق خاطر بیتا و پدر و خلوت شخصی که با یکدیگر دارند، نمودی برجسته یافته و یک پل ارتباطی نادیدنی بین جهان ذهنی معصومانه و بیآلایش آنها ایجاد میکند که مؤلفههایی همچون کبوتر، پر پرنده و… این پیوند را تثبیت میکنند.
به همین دلیل است وقتی پدر از دست میرود، گویی حلقۀ اتصال بیتا با جهان پیرامون مخدوش میشود و همگام با جدایی و ترک شدن از سوی کوروش، این پیوند به کلی منقطع شده و او را در مقابل هجمه جامعه و خانواده که طبق سنت، هویت دختر/ زن را فقط در قاب همسر/ مادر به رسمیت میشناسند، خلع سلاح میکند.
هیچ چیز تراژیکتر از انسانی نیست که از مبارزه برای رسیدن به رؤیا و آرزوهایش دست برداشته و خود را در قابی همهپسند به اسارت میدهد.
مصداق دراماتیکِ تخریب و فروپاشی که بیتا با بریدن موها، نشستن بر سر سفره عقد، ازدواج اجباری و تنفروشی تلویحیِ انتهایی، در مسیر سقوط تدریجی خود طی میکند تا یک روز، یک جایی به شکلی عینی هم تمام شود… . تلطیف شدهتر از فینال اولیه داستان (که قرار بر خودکشی بیتا بود) اما قطعاً جانکاهتر از آن… یک مرگ تدریجی آیینی… .


