فیلم «تشریفات» (La cérémonie) یک درام موشکافانه بر محور جنایتی رئال است که ریشه در اختلاف طبقاتی وعقدههای سرکوب شده دو زن دارد و به چینشی تکاندهنده برای قتل دستهجمعی یک خانواده مرفه میانجامد که انتخاب عنوان تشریفات/ مراسم را برای این اثر هوشمندانه جلوه میدهد.
کلود شابرول؛ نویسنده، کارگردان و بازیگر برجستۀ فرانسوی از بنیانگذاران سینمای موج نو و از منتقدان نامآشنای نشریۀ معتبر کایه دو سینما بود. فیلمسازی که ورود به عرصۀ سینما را نه از مسیر علم و تحصیل بلکه بهواسطۀ تجربه عملی یعنی حضور سر صحنه فیلمها و نقدنویسی آغاز کرد.
طی شصت سال از تهیهکنندگی آثار دیگر کارگردانان به فیلمسازی روی آورد و بدل به یکی از پرکارترین سینماگران فرانسوی شد که بهواسطۀ نظریهپردازی و نقد و تحلیل، واجد دیدگاه و خط فکریِ قابل ردیابی در فیلمهایش بود.
او که برخاسته از طبقۀ بورژوا بود، عقیده داشت کودکی احمقانهای داشته و از همان زمان نگاه نافذ خود را متمرکز بر سویههای نادیده روابط انسانی در جامعۀ فرانسه با تکیه بر جایگاه اجتماعی کرد. حاصل آن هم مجموعهای از فیلمها با رگههای انتقادی، جنایی، دلهرهآور، آسیبشناسانه و تا حدی روانکاوانه درباره تبعات زندگی در چنین طبقه اجتماعی شد.
نگاه ستایشآمیز سینماگران موج نو فرانسه به آثار فیلمسازانی همچون آلفرد هیچکاک که منجر به انتشار کتابی درباره استاد دلهره و تعلیق شد، بیش از همه در آثار شابرول نمود پیدا کرد. به گونهای که او را بدل به همتای فرانسوی هیچکاک؛ البته با سبک، لحن و ظرافت بیان خاص فرانسوی کرد.
شابرول بعد از چهار دهه فیلمسازی؛ سال 1995 کتاب «قضاوت در سنگ» راث رندل را مورد اقتباس قرار داد. رمانی که سال 1977 با الهام از زندگی واقعی دو خواهر کلفت فرانسوی به نام کریستین و لی پاپن (که سال 1933 خانم خانه و دخترش را به شکلی فجیع در لو مان فرانسه به قتل رساندند) نوشته شد.
این فاجعه بهعنوان نمادی از مبارزه و استثمار طبقه کارگر، تأثیری عمیق بر جامعه روشنفکر فرانسه از جمله ژان ژنه؛ شاعر، رمان نویس و نمایشنامهنویس گذاشت و منجر به خلق نمایشنامه «کلفتها» به قلم او شد که سال 1947 به کارگردانی لویی ژووه روی صحنه رفت.
کتاب راث رندل با تغییر جغرافیای وقوع قصه به انگلستان، تضاد طبقاتی جامعه انگلیس دهۀ هفتاد را محور قرار داد و از آثار موفق او محسوب میشد که در ادبیات جنایی جهان نیز به جهت خلق دلهره و تعلیق مورد توجه قرار گرفت.
فیلمنامه «تشریفات» توسط شابرول و کارولین الیاشف (نویسنده مشترک فیلم «کپی برابر اصل» عباس کیارستمی) اقتباس و به نگارش درآمد که نامزدی بهترین فیلمنامه را در جوایز سزار فرانسوی برای آنها به همراه داشت.
«تشریفات» برنده جایزه سزار بهترین بازیگر زن برای ایزابل هوپر، جایزه بهترین فیلم خارجی زبان از نگاه منتقدان لس آنجلس، جام ولپی بهترین بازیگر زن برای هوپر و ساندرین بونر از جشنواره ونیز و همچنین نامزد شیر طلایی ونیز و جوایز و نامزدیهایی از جشنوارهها و محافل معتبر سینمایی جهان شد.
فیلم به خانواده مرفه چهار نفرهای در حومۀ شهر میپردازد که خانم خانه؛ کاترین (ژاکلین بیسه) یک خدمتکار جدید به نام سوفی (ساندرین بونر) را استخدام می کند. او که سواد خواندن و نوشتن ندارد این راز را از همه مخفی نگه میدارد و آشنایی با دختر کارمند اداره پست؛ ژان (ایزابل هوپر)، او را وارد یک ماجراجویی میکند.
به نظر نمیآید این شروع آرام بهخصوص با تکیه بر شخصیت درونگرا، آرام و کمحرف سوفی و منش خانواده اعیانی با مادری گالریدار، پدری عاشق اپرا، دختر جوان موقر، پسری نوجوان و همچنین اتمسفر ساکن خانه ویلایی در حومۀ شهر و… قرار باشد به التهاب، دلهره و تعلیق ختم شود.
اما این اتفاقی است که در سیری تدریجی و روندی صعودی فیلم را به یک درام جنایی و خونین تمامعیار تبدیل کرده و حس برودت، سکون و رکود حاکم بر موقعیت اولیه را به هُرم گرمای جاری در زیر پوست این موقعیت پیوند میزند.
گرمایی که برآمده از شور انتقامجویی ریشهدار در این دو زن جوان؛ سوفی و ژان است که بر مرزی از نیازهای دراماتیک شخصی و اجتماعیِ طبقه خود حرکت میکنند. همین ویژگی، مسیر حرکت آنها را تا تبدیل شدن به دو قاتل خونسرد؛ غافلگیرکننده و غیرقابل انتظار میکند، اما غیرقابل باور، نه!
فیلمساز تلاش کرده در عین طراحی دلایلی برای بروز و نمود نفرت اولیه در سوفی و ژان نسبت به خانواده اعیانی، گذشتهای شبههبرانگیز برای خشونتطلبی این دو زن طراحی کند اما به آن قطعیت تام نمیدهد تا زیر سایۀ این ابهام، مسیر سقوط آنها تا اقدام به کنش نهایی غافلگیرکننده باقی بماند.
به این ترتیب دوستی تدریجی دو زن با تکیه بر زخمهای مشترک و بهخصوص تأثیرگذاری ژان بر سوفی؛ راهی به خلوت، صمیمیت و رازهای آنها باز میکند که واجد روندی دراماتیک و باورپذیر است. این روند با همصحبتی و خوشگذرانی و شیطنت آغاز میشود، اما در ادامه همچون سیلی مهارناپذیر هرآنچه سرراه خواستهشان باشد، از میان برمیدارد.
مسیری مسخگونه که بهخصوص سوفی را مشابه همان وادادگی مقابل صفحه تلویزیون، در ایدههای ژان حل میکند تا به تدریج از زیر بار مسئولیتهایش بهعنوان خدمتکار خانه نیز شانه خالی کند و به نوعی تبدیل به بازوی کنشمندی او، مست انتقامجویی شود بدون آنکه به عواقب کار بیندیشد.
این سراشیبی سقوط برای سوفی و ژان نه فقط برآمده از روابط و مناسبات بین آنها و خانواده اعیانی در طول فیلم است، بلکه بهواسطۀ زیرمتن حساب شده درام نیز متأثر از جایگاه تحقیرشده آنها بهعنوان طبقۀ فرودست است که شابرول تلاش کرده موجز و نمونهوار اما تعیینکننده آن را به تصویر بکشد.
نمونۀ برجستۀ این نشانهگذاریهای موجز؛ سکانس گفتوگوی به ظاهر سادهای است که بین اعضای خانواده مرفه سر میز غذا درباره خدمتکار تازهای که قرار است بیاید، شکل میگیرد. در عین تشخص و وقار حاکم بر صحبتهای آنها، نوعی خشونت و تحقیر پنهان زیر پوست شوخیهای ساده آنها جاری است که این سکانس را در عین عدم حضور سوفی، تبدیل به یک کاشت برای بروز خشونت پایانی میکند؛ آن هم برای تنها شاهد این صحنه یعنی مخاطب.
در سکانس طولانی جنایت که در راستای تشریفات مرسوم شبانه خانواده اعیانی پیش میرود، همه کاشتها به برداشت رسیده و از اسلحه روی دیوار تا موسیقی اپرا و… کارکرد دراماتیک مییابند به گونهای که غافلگیرکنندگی این موقعیت به ابعاد تکاندهنده خشونت محوری میافزاید.
موقعیتی مسخگونه که بازیگوشی و تمرد این دو زن را تا انتقامی واقعی بسط میدهد تا با سبُعیت و خونسردی تمام، ردی خونین از عقدههای سرکوب شده خود و طبقۀ اجتماعیشان در درامی نفسگیر باقی بگذارند.
مطالب پیشین:


