Katatonia (کاتاتونیا) از گروههای تثبیتشدهی سبک راک/متال محسوب میشود که طی سه دهه فعالیت، تحولات سبکی چشمگیری را پشت سر گذاشته است. این گروه سوئدی کار خود را از اوایل دهه ۹۰ با آثاری در مایههای دث/دوم متال آغاز کرد و رفتهرفته با کاستن از خشونت صدای خود، به سوی فضایی ملودیکتر و اتمسفریکتر گام برداشت. حاصل این تکامل تدریجی، شکلگیری صدایی منحصربهفرد و غوطهور در مالیخولیا و افسردگی بود که نام Katatonia را به عنوان پیشگامان ملودیک متال مطرح کرد. آلبومهای مهمی نظیر The Great Cold Distance (2006) و Dead End Kings (2012) نشان دادند که این گروه چگونه میتواند بین سنگینی متال و لطافت فضای گوتیک-پراگرسیو تعادل برقرار کند. از آن سو، آلبومهای متأخرترشان نظیر City Burials (2020) و Sky Void of Stars (2023) نیز به کاوش در بافتهای مدرنتر (از جمله استفاده از المانهای الکترونیک) پرداختند و بر وجه اتمسفریک و گوتیک متال کار تأکید داشتند. با چنین پیشینهای، انتظارات مخاطبان جدی موسیقی از آلبوم جدید Katatonia بسیار بالا بود، بهویژه آنکه این نخستین آلبوم پس از جدایی یکی از بنیانگذاران، یعنی آندرس نیاستروم (گیتاریست و آهنگساز اصلی) است که در سال ۲۰۲۴ به علت اختلاف سلیقه هنری از گروه کنارهگیری کرد. نیاستروم خواهان بازگشت به ریشههای سنگین و خشنتر گذشتهی گروه بود، حال آنکه یوناس رنکسه (خواننده و ترانهسرای اصلی) تمایل داشت مسیر تیره و گوتیک سالهای اخیر را ادامه دهد. جدایی این عضو کلیدی سوالاتی را در میان هواداران برانگیخت: آیا بدون نیاستروم، Katatonia همچنان میتواند جادوی همیشگی خود را حفظ کند؟ آیا حضور دو گیتاریست جدید باعث تغییر مشهودی در صدا و جهتگیری گروه خواهد شد؟ انتشار تکآهنگهای پیشنمایش مانند “Lilac” و “Wind of No Change” تا حدی پاسخی به این کنجکاویها بود و تصویری اولیه از آلبوم داد.
فضای مفهومی و موسیقایی آلبوم Nightmares as Extensions of the Waking State
آلبوم Nightmares as Extensions of the Waking State به شکلی مفهومی بر مرز میان واقعیت هوشیار و کابوسهای پنهان در ذهن انسان قدم میگذارد. عنوان آلبوم گویای فضایی است که در آن تاریکیها و هراسهای ناخودآگاه، امتداد طبیعی دنیای بیداری تلقی میشوند. به گفتهی یوناس رنکسه، ترانههای این آلبوم به مثابه «داستانهایی هستند که در گوشهی چشم زندگی میکنند. پنهان در روشنایی، اما در گرگومیش هستی بیمارگونهی ما آمادهی جان گرفتناند». چنین دیدگاهی نوید فضایی تیره، وهمآلود و عمیقاً احساسی را میدهد که در سرتاسر آلبوم حس میشود.
از منظر موسیقایی، Nightmares… ادامهای بر مسیر تکاملی Katatonia در دهه اخیر است و در عین حال برخی عناصر تازه را به پالت صدای گروه میافزاید. آلبوم تحت تهیهکنندگی خود یوناس رنکسه ضبط شده و با همکاری مهندسان صدای بهنام (آدام نوبل در میکس و رابین اشمیت در مسترینگ) به کیفیت صوتی بسیار خوبی دست یافته است. چنانکه ناشر آلبوم توصیف کرده است، Katatonia بار دیگر روی بندبازی میان «تاریکی شبانه و یأس و اندوه اسکاندیناویایی» حرکت میکند و همزمان لطیفترین ملودیها را چون نوری در دل این تاریکی میتاباند. نتیجهی این رویکرد، آلبومی است سرشار از تنش که از کنتراست میان ریفهای سنگین گیتار، هارمونیهای ظریف، بافت غنی سینثسایزرها و فضاسازی اتمسفریک تغذیه میکند.
رنکسه به عنوان خواننده و آهنگساز محوری گروه، همچنان قلب تپندهی فضای موسیقیایی Katatonia است. صدای او در این آلبوم نیز با همان حزن و لطافت آشنای خود میدرخشد و نقش راهنمای کاربلد را در دل مسیرهای پیچاپیچ آهنگها ایفا میکند. دامنهی آوازی یوناس (از زمزمهها تا تحریرهای پرشور) ابزار اصلی انتقال احساسات اشعار است؛ اشعاری که به مضامینی چون اندوه، تنهایی، خاطرات سرکوبشده و تقابل با تاریکیهای درون میپردازند. ترکیب صدای افسردهگون رنکسه با لایههای سازبندی متنوع آلبوم، جو خاصی پدید آورده است که به تدریج در جان شنونده نفوذ میکند. بسیاری از قطعات ممکن است در برخورد نخست نسبتاً غریب یا حتی یکنواخت جلوه کنند، اما خاصیت آثار Katatonia این است که به مرور زمان در ذهن رسوخ میکنند و شنونده خود را در میانه احساساتش مییابد. این آلبوم نیز از این قاعده مستثنی نیست و هر بار گوش سپردن به آن، لایههای تازهای از آن را آشکار میکند.
یکی از نکات شاخص Nightmares…، حضور دو گیتاریست جدید در ترکیب گروه است: نیکو الموگرد (از Entombed A.D.) و سباستین اسوالاند (از In Mourning/Pain) که جای خالی نیاستروم را پر کردهاند. انتظار میرفت ورود این نوازندگان بر شخصیت صدای گروه تأثیر بگذارد و چنین نیز شده است، آلبوم جدید نسبت به کارهای بلافصل قبلی Katatonia اندکی ریفمحورتر به نظر میرسد و تکنوازیهای پرشورتری در آن به گوش میخورد. گیتارها در بسیاری از قطعات حضوری پررنگ دارند و رنکسه بهخوبی از توانایی اعضای تازهوارد بهره گرفته است. با این حال، اسکلت اصلی آهنگپردازی تغییری بنیادین نکرده و همچنان رد پررنگ سلیقهی رنکسه در ساختار و تماتیک قطعات مشهود است. از این رو، آلبوم Nightmares… را میتوان اثری دانست که در عین حفظ امضای صوتی آشنای Katatonia یعنی همان مالیخولیای اتمسفریک و ملودیهای محزون، جرعهای نیروبخش از انرژی تازه (حاصل خون جدید در رگهای گروه) را نیز به همراه دارد.
از منظر تماتیک، همانطور که اشاره شد آلبوم حول مفهوم کابوس و واقعیت و تلاقی این دو میگردد. فضای اشعار رازآلود و چندلایه است و در برخی قطعات به تصاویر و مضامین غیرمعمول نیز برمیخوریم که شاید برای Katatonia تازگی داشته باشد. برای نمونه، اشاراتی به مفاهیم آیینی و حتی شیطانی در ترانهها دیده میشود که پیشتر در آثار این گروه کمتر شنیده شده بود (در بخش بررسی ترکها بیشتر خواهیم گفت). با این وجود، درونمایهی کلی ترانهها همچنان وفادار به دنیای آشنای Katatonia است: دنیایی از خاطرات دردناک، احساس گناه و دلبستگی به اندوه و زیبایی تراژیک.
در ادامه، هر یک از قطعات دهگانهی آلبوم را به صورت جداگانه بررسی میکنیم:

۱- Thrice: آلبوم با این قطعه انفجاری آغاز میشود؛ یکی از سنگینترین آغازهای Katatonia در سالهای اخیر. “Thrice” با ریفهای کوبنده گیتار و ضرباهنگی پرانرژی شروع میکند که حضور گیتاریستهای جدید را بلافاصله اعلام میدارد. سپس آهنگ اندکی عقبنشینی میکند و به فضایی نسبتاً ملودیکتر و گوتیک فرو میرود؛ جایی که صدای اندوهگین یوناس رنکسه بر فراز آرپژهای سرد گیتار میدرخشد. تضاد میان بخش ابتدایی خشن و بخشهای خلوتتر میانی، جذابیت قطعه را دوچندان کرده است. کورس آهنگ با قدرت ظاهر میشود و یکی از نقاط اوج و احساسی آلبوم را رقم میزند، جایی که رنکسه با حرارت میخواند «از بندهای اسارت رها شو» که میتواند اشارهای درونمتنی به آزاد کردن خود از قید کابوسها باشد. در ادامه، یک بریکدان (Breakdown) طولانی و تدریجی رخ میدهد که بیش از آنکه سنگین و هدبنگر باشد، حالتی سینماتیک و فضاساز دارد. این پایانبندی غیرمتعارف برای یک قطعه سنگین، شنونده را در فضایی تعلیقآمیز رها میکند و در عین حال مقدمهای مناسب برای ورود به دنیای آلبوم میسازد.
۲- The Liquid Eye: دومین ترک آلبوم در امتداد حالوهوای “Thrice” حرکت میکند و در واقع برادرخواندهی قطعهی آغازین به شمار میآید. شروع آهنگ با فضایی مرموز و وهمآلود همراه است؛ لاین گیتار الکتریک با افکتی خفهشده نواخته میشود و بیسلاین آن را همراهی میکند، انگار که چشمی آرام آرام باز میشود و ما را به درون خود میکشد. این قطعه نسبت به ترک قبل اندکی ملایمتر است اما همچنان فضایی «آهنگین و حماسی» دارد. تمپو متوسط و ثابتتر شده، اما وقتی به کورس میرسیم با انفجاری از ملودی مواجه میشویم؛ کورسی پرقدرت و بسیار گیرا که در همان بار نخست در ذهن مینشیند. در این بخش، ترکیب ملودی آواز و ریفهای کمنظیر گیتار حسی از اوج گرفتن به شنونده میدهد. سپس آهنگ بار دیگر در بیت فروکش میکند تا با فضاسازی پراگرسیو شنونده را برای دور بعدی آماده کند. یک سولو گیتار نسبتاً کوتاه ولی مؤثر نیز در این قطعه شنیده میشود که پلی بین بخش میانی و کورس نهایی برقرار میکند؛ این تکنوازی شاید از احساساتیترین یا پیچیدهترین سولوهای Katatonia نباشد، اما نقش خود را به خوبی ایفا کرده و بسیار روان به ملودی خواننده گره میخورد “The Liquid Eye” ادامهای بر تم تنهایی و دروننگریست؛ استعارهی «چشم مایع» شاید به نوعی نظارت پنهان بر خودِ درونی یا سیل خاطرات تلخ اشاره داشته باشد. این قطعه بهطور کلی با وجود سادگی نسبیاش، اثربخش و دلنشین از کار درآمده و پس از خروش ابتدایی “Thrice”، جایگیری مناسبی در آلبوم دارد تا شنونده را به عمق بیشتر بکشاند.
۳- Wind of No Change: سومین ترک آلبوم را میتوان غافلگیرکنندهترین قطعه در کارنامه اخیر Katatonia دانست. آهنگ با فضاسازی وهمناک و نسبتاً آشنایی آغاز میشود؛ بیس لاین و گیتارها نوای وهمانگیزی را در پسزمینه ایجاد میکنند، در حالیکه در بیت و شعر، رگههایی از حالوهوای آثار Dead End Kings احساس میشود. اما زمانی که به بخش کورس میرسیم، آهنگ تغییر چهره میدهد: کرالهای چندصدایی در پسزمینه طنینانداز میشوند و حالتی شبیه به سرود شیطانی پیدا میکنند. در متن ترانه نیز عباراتی صریح چون «Hail Satan» به گوش میخورد که برای اولین بار است چنین مستقیم در اثری از Katatonia شنیده میشود. حضور گروه کر همراه با این اشارات آیینی، فضایی نزدیک به آثار تریون (Therion) یا نسخهای تاریک از گروه Ghost را تداعی میکند( گویی Katatonia به شکلی تجربی در حال ادای احترام (یا شاید بازیگوشی) با این گونه موتیفهای سمبلیک است) نخستین برخورد بسیاری از هواداران با این لحظه احتمالاً همراه با شگفتی و شاید تردید بوده است («آیا واقعاً کاتاتونیا دارد شیطان را میستاید؟»)، اما با چند بار گوش دادن، این بخش بهشدت در ذهن نفوذ میکند و جزئی جداییناپذیر از آهنگ میشود. خود یوناس در جایی با لحنی طعنهآمیز اشاره کرده که «شیطان پیر بهترین نغمهها را دارد» و شاید این قطعه مصداقی از همان طعنه باشد. از حیث تنظیم، “Wind of No Change” را میتوان یک قطعهی تشریفاتی و آیینی دانست؛ ترکیبی از بافتهای الکترونیک ظریف و امضای صوتی مبهم Katatonia. جالب اینکه بر خلاف نامش (باد بیتغییر)، این آهنگ نمایانگر یکی از بزرگترین تغییرات فضای آلبوم است. پیام این تناقض شاید کنایهآمیز باشد: در جهانی که ظاهراً باد هیچ تغییری نمیوزد، در زیرپوست دنیا، دگرگونیهای شیطانی در جریان است.“Wind of No Change” قطعهی جسورانه و نوآورانه آلبوم به شمار میآید.
۴- Lilac: قطعه چهارم آلبوم و اولین تکآهنگ منتشرشده از آن، عصارهای از هنر Katatonia در برقراری تعادل میان ملودیهای اندوهبار و ریتمهای کوبنده را در خود دارد. “Lilac” (به معنی یاس بنفش) با ریفی جذاب آغاز میشود که حالتی هیپنوتیزمکننده در ریتم آن نهفته است؛ در پسزمینه، کیبورد فضایی مهآلود میسازد و صدای یوناس بر این بستر شنیده میشود. ساختار آهنگ به گونهای است که مدام بین فضای اتمسفریک و احساسی در نوسان است. بندهای آهنگ فضایی ساکتتر و نسبتاً مینیمال دارند که یادآور وجه ملودیک و گوتیک آثار دهه اخیر گروه است؛ اما هر بار که به کورس میرسیم، گیتارها و درامز با قدرت بیشتری وارد میشوند و ملودی آوازی پرشور و غمانگیزی را شکل میدهند. این کورس از آن دست لحظاتی نیست که ساده و سریع به خاطر سپرده شود، بلکه با لطافت پیچیدهاش کمکم در دل شنونده رسوخ میکند. برخی منتقدان آن را در رده آثار آلبوم Dead End Kings از نظر فضای احساسی عمیق دستهبندی کردهاند. هرچند “Lilac” به اندازهی قطعهی خاطرهانگیز “Lethean” (از همان آلبوم) محبوب و همهگیر نیست، ولی روح حاکم بر آن را بهخوبی تداعی میکند. از منظر احساسی، این آهنگ حس اشتیاقآلود و در عین حال ناپایدار عشق یا خاطرهای گمشده را منتقل میکند، رایحهی یک دستهگل یاس بنفش که در تاریکی شب به مشام میرسد و یادآور اندوهی شیرین است. صدای رنکسه در این قطعه به اوج ظرافت خود میرسد و برخی تحریرهایش در کورس واقعاً مو بر تن شنونده سیخ میکند. نکتهی قابل توجه دیگر، حضور عناصری پراگرسیو در ساختار “Lilac” است؛ تغییرات داینامیک متعدد و گذارهای ناگهانی از آرامش به طوفان، این آهنگ را برای شنوندههای جدی جذابتر هم کرده است.
۵- Temporal: پنجمین ترک آلبوم و دومین تکآهنگ منتشرشده پیش از عرضه رسمی، قطعهای است که بیش از هر چیز با فضای احساسی متغیر و غیرثابتش شناخته میشود. عنوان آهنگ (“Temporal” به معنای موقتی و زودگذر) خود اشاره به ناپایداری دارد و موسیقی و شعر آن به زیبایی این مفهوم را منعکس میکنند. آهنگ با ریتمی آرام آغاز میشود؛ ملودی گیتار و کیبورد همچون قطرات معلق در هوا به گوش میرسند و رنکسه با لحنی تقریباً نجواگونه شروع به خواندن میکند. در این بخش ابتدایی، حس اندوه توأم با بیحسی خاصی در صدا و موسیقی موج میزند که شنونده را در حالت تعلیقی مابین خواب و بیداری فرو میبرد. اما به تدریج با نزدیک شدن به کورس، تنش در سازبندی اوج میگیرد؛ صدای خواننده قویتر و نافذتر میشود و درامز ضربات سنگینتری را آغاز میکند. کورس “Temporal” یکی از احساسیترین لحظات آلبوم را رقم میزند: ترکیبی از فریادهای محزون یوناس و اوجگیری ملودی در پسزمینه، که حقیقتاً اوج و فرود شکنندهی احساسات را تصویر میکند. به گفتهی ناشر، این آهنگ تقابلی است میان شکنندگی و قدرت؛ آیههای آن با تمام ظرافت و آسیبپذیریشان بنا میشوند و در کورس به یک فوران عاطفی پرشکوه ختم میگردند. پس از کورس، یک بخش میانی شامل تکنوازی گیتار ظاهر میشود که از بهترین سولوهای آلبوم است، کوتاه اما تندوتیز، و حس خشم فروخورده را به آهنگ میافزاید. سپس آهنگ بار دیگر به فضای ساکت اولیه بازمیگردد و در انتها در سکوتی سرد خاموش میشود. از منظر شعری، میتوان “Temporal” را تفکری دربارهی ماهیت گذرای احساسات دانست؛ افسونهایی که از میان میروند و چرخههای تلخی که مدام تکرار میشوند (چنانکه خود رنکسه اشاره کرده: «وقتی افسون از بین میرود و ریفها در کارند، حاصل چیزی جز لذت چرخهی معیوب و رنگهای شب نیست» (این قطعه در میانهی آلبوم به عنوان پلی احساسی عمل میکند که شنونده را از نیمه اول آلبوم (با آن همه تضاد و تنش) به نیمهی دوم که فضایی متفاوت دارد، عبور میدهد.
۶- Departure Trails: ششمین ترک آلبوم مسیری متفاوتتر را در پیش میگیرد و حکم دمنوش آرامبخش پس از طوفانهای ابتدایی را دارد. این قطعه با تمپو کندتر و حالوهوایی شدیدا اندوهبار و تأملبرانگیز آغاز میشود؛ صدای کلین گیتار بر بستر افکتها و کیبوردی که آکوردهای کشیده مینوازد، فضایی سرد و خلوت را ترسیم میکند. از همان بدو ورود، “Departure Trails” حس و حالی شبیه برخی قطعات آلبوم The Fall of Hearts (2016) را به ذهن متبادر میسازد؛ فضایی که انگار در آن پاییز ابدی حکمفرماست . ساختار آهنگ نسبتاً مینیمال است و بیش از جذابیت لحظهای، بر خلق اتمسفر تکیه دارد. صدای یوناس در اینجا نرم و غمزده است و بیش از آنکه ملودی را پیش ببرد، نقش راوی یک اندوه درونی را بازی میکند. این قطعه عاری از کورس پرهیاهو یا ریفهای بهیادماندنی است و شاید در ابتدا کمتر در ذهن شنونده حک شود، اما همین سادگیِ ظاهری میتواند با مرور زمان به نقطه قوت آن بدل شود. از منظر مفهومی، عنوان آهنگ به «مسیرهای عزیمت» اشاره دارد؛ گویی گذرگاههایی که به ترک کردن یا وداع منتهی میشوند. در متن ترانه، اشاراتی به خاطراتی که آهسته محو میشوند و ردپاهایی که در برف یا خاکستر باقی ماندهاند دیده میشود (برداشتی آزاد از لحن شعر). این تصاویر در همراهی با موسیقی یکنواخت و خلسهآور آهنگ، حس قدم زدن در مسیری بیانتها را منتقل میکند که مسافر آن میداند پایان راه چیزی جز تنهایی و سکوت نخواهد بود.
۷- Warden: با ورود به ترک هفتم، آلبوم جان تازهای میگیرد و بار دیگر ضربان خود را بالا میبرد. “Warden” (به معنی نگهبان یا زندانبان) در حالی آغاز میشود که گیتارها میکروپترن های جذابی را مینوازند و تنش نامحسوسی را به شنونده منتقل میکنند. فضای آغازین این آهنگ نسبت به قطعات قبلی ملوتر است و رگههایی از آرامش فریبنده در آن حس میشود. صدای یوناس در بند اول نرم و تقریباً نجواگونه است، گویی داستان زندانی را روایت میکند که سالهاست در کابوسهایش اسیر شده است. با پیشروی آهنگ، دینامیک آن به زیبایی تغییر میکند: در فواصل مختلف، حجم صدا بالا و پایین میرود و گیتار به عنوان ابزار انتقال بین بخشهای مختلف عمل میکند. پیشدرآمدهایی با اجرای گیتار (clean guitar) هر بخش را از بخش بعدی جدا کرده و نقش سیگنال تغییر فضا را دارند. وقتی به کورس نزدیک میشویم، درامز شدت میگیرد و ریفهای گیتار با تُن سنگینتری نواخته میشوند، طوری که انگار آهنگ از خواب زمستانی بیدار میشود. کورس “Warden” هرچند کوتاه و نسبتاً ساده است اما تأثیرگذار از آب درآمده؛ ملودی آواز در این قسمت حالتی سوگوار و در عین حال خشمگین دارد، و زیر آن ریتم نسبتاً کرانچیتر (خردشوندهتر) گیتار حسی از فروخوردگی را تداعی میکند. سپس آهنگ مجدداً فروکش میکند و چرخهی داینامیکی مذکور تکرار میشود. در اواخر قطعه، یک اوج پایانی رخ میدهد که در آن برای لحظاتی رنگوبویی تازه به موسیقی میدهد، گیتار سولو کوتاهی که همراه با تغییر رنگ صوتی، انگار کورسویی از امید یا زندگی را در دل این آهنگ تیرهوتار روشن میکند. “Warden” به دلیل بهرهگیری هوشمندانه از سکوت و صدا و بازی با شدت و ضعف صدا، به یکی از شاخصترین ترکهای آلبوم بدل شده که نشاندهندهی صدای «نسبتاً جدید»ی است که Katatonia در این اثر دنبال میکند. در واقع استفاده از چنین داینامیک وسیعی در داخل یک آهنگ (بلند و آرام شدنهای پیاپی) در این آلبوم کمتر نظیر دارد و همین امر “Warden” را متمایز میکند. تم ترانه از نگاه یک زندانبان یا شاید یک زندانی سرگشته بیان شده و تصاویر شعر، حس خفقان و کوشش برای رهایی را القا میکنند.
۸- The Light Which I Bleed: هشتمین ترک آلبوم، قطعهای است دراماتیک و پرشکوه که به جرأت میتوان آن را از لحاظ سینماتیک بودن و استفاده از سازبندی غنی، در صدر آثار این مجموعه قرار داد. آهنگ با ملودی وهمانگیز گیتار آغاز میشود که به نرمی در حال لیز خوردن است؛ سپس صدای خواننده با لحنی آرام وارد میشود. در بندهای اولیه، ترکیبی از نجواهای آواز و آرپژهای الکترونیکی/گیتاری فضایی اثیری ایجاد میکند که شنونده را به یاد راهروهای تاریک یک کلیسا یا سالن قدیمی میاندازد. اما کورس این آهنگ نقطهی انفجار آن است: در این بخش ریف اصلی گیتار با قدرت دوچندان نواخته میشود و همزمان صدای یوناس به اوج میرسد و یکی از ماندگارترین ملودیهای آلبوم را ارائه میدهد. کورس “The Light Which I Bleed” واقعاً از آن لحظاتی است که بندبند وجود شنونده را تکان میدهد؛ ترکیب قدرت و سوگواری در صدای خواننده و متن ترانه، حس عجیبی پدید میآورد. به عنوان نمونه، یکی از مصرعهای تاثیرگذار در شعر این بخش چنین است: «منتظر بارش برف میمانم… تو منتظری که من ناپدید شوم» که با مکثی در دل جمله همراه شده و تأثیر آن را دوچندان میکند. در بریج آهنگ، ناگهان عناصر سیمفونیک/ارکسترال به موسیقی افزوده میشود: صداهای زهی مجازی (احتمالاً از طریق سینثسایزر) بر ریف گیتار سوار میشود و شکوهی حماسی به آهنگ میبخشد. این بخش یادآور کارهای سمفونیک متال و حتی بار دیگر تداعیکنندهی Therion است که پیشتر نیز در “Wind of No Change” ردپایش را دیدیم. حضور این لایههای ارکسترال، لایهی جدیدی از اتمسفر را در اواخر آهنگ اضافه میکند و باعث میشود شنونده انتظار یک پایانبندی باشکوه را داشته باشد. اما Katatonia رویکرد متفاوتی اتخاذ کرده است: به جای بازگشت دوباره کورس با آن ملودی درخشان، آهنگ به تدریج در یک فید-اوت طولانی محو میشود. این پایانبندی غیرمنتظره ممکن است برای برخی اندکی مأیوسکننده باشد، چرا که کورس آنقدر قوی است که گویا التماس میکند یک بار دیگر تکرار شود. با این حال، میتوان آن را تصمیمی هنری دانست که به حس ناتمام و تعلیقگونهی آلبوم کمک میکند. در مجموع، “The Light Which I Bleed” از حیث احساسی یکی از قویترین قطعات آلبوم است و بُعد حماسی کار را تقویت کرده است. این آهنگ به حدی تاثیرگذار است که برخی معتقدند شاید بهتر بود به عنوان قطعهی پایانی آلبوم انتخاب شود تا ختم کلام را با عظمت خود رقم بزند.
۹- Efter Solen: نهمین ترک آلبوم، قطعهای منحصربهفرد در دیسکوگرافی Katatonia محسوب میشود، چرا که تنها قطعهی آلبوم با کلام غیرانگلیسی است. عنوان آهنگ به زبان سوئدی نوشته شده و معنای آن «پس از خورشید» یا «بعد از غروب خورشید» است. خود این عنوان در بستر مفهومی آلبوم جذابیت دارد: اگر خورشید نمادی از روشنایی و آگاهی (بیداری) باشد، “Efter Solen” میتواند اشاره به زمانی باشد که پس از رفتن نور، کابوسها و تاریکی محض فرامیرسند. آهنگ با پیانو/کیبوردی آرام و فضایی مهآلود آغاز میشود. جو قطعه بهشدت خلوت و مینیمال است؛ صدای یوناس تقریباً تنها عنصر پررنگ در میکس محسوب میشود و سازهای دیگر با ظرافت، صرفاً پسزمینه را پر کردهاند. رنکسه این ترانه را به زبان مادریاش (سوئدی) میخواند و همین امر به شکل عجیبی حس شکنندگی و آسیبپذیری صدای او را بیشتر کرده است. یکی دیگر از ابتکارات جالب در تنظیم “Efter Solen”، استفاده از درام ماشینی به جای درام آکوستیک است. صدای درام ماشینی با آن الگوی یکنواخت و تکرارشونده، حسی غریب به آهنگ داده که البته کاملاً با فضای الکترونیک ambient آن هماهنگ است. عدم حضور یک کورس مشخص و یا فراز و فرود شدید در طول نزدیک به شش دقیقه مدت آهنگ، ممکن است آن را برای برخی شنوندگان چالشبرانگیز کند؛ ساختار قطعه خطی و جریانی است، بدون آنکه نقطه انفجاری یا تبدیلی بزرگ در آن رخ دهد. اما همین امر باعث تمایز آن شده است ، “Efter Solen” بیشتر یک قطعهی فضاساز/احساسی است تا یک «آهنگ» به معنای متعارف. صدای زمزمهمانند رنکسه (که در بخشهایی از قطعه تقریباً به خودگویی میماند) به همراه ملودی محزون کیبورد و افکتهای محیطی، شنونده را به عالمی برزخگونه میبرد که در آن زمان متوقف شده و خورشید هرگز طلوع نخواهد کرد. این ترک به گفتهی برخی منتقدان «متفاوتترین قطعه آلبوم» است و حتی برخی عقیده داشتند میتوانست در نسخهی اصلی آلبوم نباشد و به عنوان یک ترک جانبی یا بوناس ارائه شود. دلیل این نظر آن است که “Efter Solen” از لحاظ حالوهوا و زبان با سایر قطعات فاصله دارد و حتی در چینش آلبوم نیز جای غیرمعمولی (قبل از قطعه آخر) به خود اختصاص داده است. با این همه، بسیاری از هواداران نیز این قطعه را به خاطر حس صمیمیت و صداقت عریان آن ستایش کردهاند. چه بسا قصد گروه نیز همین بوده که در واپسین لحظات آلبوم، دریچهای متفاوت به روح هنریشان بگشایند و تجربهای شخصیتر را به اشتراک بگذارند. “Efter Solen” با محو شدن آهستهاش شنونده را در سکوتی سنگین باقی میگذارد ، سکوتی که آمادهکنندهی پایان آلبوم است.
۱۰- In the Event of: سرانجام نوبت به قطعهی پایانی آلبوم میرسد که در قامت خاتمهبخش این سفر تیره و طولانی ظاهر میشود. پس از سکوت و خلوت سنگین “Efter Solen”، شروع نسبتاً پرانرژیتر “In the Event of” مانند کورسویی از بازگشت زندگی است. آهنگ با ریتمی تقریبا بلوزی و تَرَکدار آغاز میشود؛ گیتارها ریف هایی مینوازند که حالتی کرالگونه دارند .خیلی زود درامز و بیس به آن ملحق شده و وزن قطعه را بیشتر میکنند. صدای یوناس در اینجا خسته اما مصمم بهگوش میرسد؛ گویی روایتگری است که پس از عبور از همه کابوسها، اکنون داستانش را جمعبندی میکند. کورس آهنگ به شکلی زیرپوستی عمل میکند: برخلاف چند ترک قبلتر که کورسهایشان بسیار متمایز بود، اینجا کورس بیشتر امتداد تم اصلی آهنگ است تا نقطهای جدا. ملودی آواز در کورس کشیدهتر و حزنانگیزتر میشود و زیر آن، هارمونیهای گیتار حس فروپاشی را تداعی میکنند. در حقیقت، در طول “In the Event of”، هرچه به پایان نزدیک میشویم، عناصر موسیقیایی طوری کنار هم قرار میگیرند که انگار پایههای بنا در حال فرو ریختن است. صدای کیبوردهای وهمی مثل غبار در هوا پخش میشود، گیتارها گاه تیز و زهرآگین میشوند و ضرباهنگ درام حالتی مُرده و کوبشی پیدا میکند. در واپسین لحظات آهنگ ( و در نتیجه آلبوم ) همهی این صداها در هم میآمیزند و یک هالهی رؤیایی غلیظ شکل میگیرد که به تدریج شنونده را در بر میگیرد. سپس نور کمکم خاموش میشود و آلبوم در تاریکی پایان مییابد؛ کابوسها نیز به مانند شعلههای کمجانی که در باد میلرزند، یکی یکی خاموش میشوند. به لحاظ احساسی، “In the Event of” شاید آن حس حماسی و پایانبخشی که انتظار میرود را نداشته باشد ، برخی هم اشاره کردند که این قطعه فاقد حس «فرجامین باشکوه» است و شاید انتخاب مناسبی برای پایان آلبوم نباشد و همانطور که پیشتر اشاره شد پیشنهاد شده بود که “The Light Which I Bleed” با آن پایانبندی ارکسترال و احساسی، میتوانست نقش پایان را بهتر ایفا کند. با این حال، اگر نگاه هنری Katatonia را در نظر بگیریم، پایان دادن آلبوم با “In the Event of” کاملا در راستای همان فضای مهآلود و مبهمی است که عنوان آلبوم وعدهاش را میداد. هیچ چیز قطعیت نمییابد؛ همانطور که در یک کابوس، غالباً بدون نتیجهگیری روشن از خواب میپریم. به این ترتیب، شنونده نیز پس از پایان این قطعه در خلا فکری رها میشود و ممکن است لحظاتی طول بکشد تا از دنیای آلبوم بیرون بیاید. از منظر شعری نیز “In the Event of” حکم بیانیهی پایانی را دارد ، این عنوان (به معنای «در صورت وقوعِ…») شاید عبارتی ناتمام باشد که قرار است جملهای را کامل کند (مثلاً «در صورت وقوع مرگ…» یا «در صورت وقوع بیداری…»). گروه با هوشمندی این عبارت را نیمهتمام رها کرده تا تعبیر آن را به شنونده واگذار کند. در مجموع، “In the Event of” پروندهی Nightmares as Extensions of the Waking State را با همان ابهام هنرمندانهای میبندد که انتظار داشتیم.
آلبوم Nightmares as Extensions of the Waking State علاوه بر نسخه استاندارد دیجیتال و CD (شامل ۱۰ ترک اصلی که پیشتر بررسی شدند)، در قالب نسخهی دیلاکس مدیابوک (Mediabook) هم عرضه شد که حاوی دو ترک اضافه نسبت به نسخه عادی است. این ترکهای اضافه یکی کاور یک آهنگ کلاسیک از گروه KISS و دیگری یک ریمیکس الکترونیک است که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.
“A World Without Heroes” (کاور KISS): این قطعه که به عنوان ترک ۱۱ در مدیابوک حضور دارد، در اصل آهنگی بالاد از آلبوم Music from “The Elder” گروه راک آمریکایی KISS (منتشره در ۱۹۸۱) است. انتخاب این ترانه برای کاور شاید در نگاه اول غیرمنتظره باشد؛ KISS با سبک گلم/هارد راک سرخوشانهاش به ظاهر فاصلهی زیادی از دنیای تاریک Katatonia دارد. با این حال، “A World Without Heroes” قطعهای نسبتاً متفاوت در کارنامه KISS است (بالادی احساسی با تم فلسفی که درباره جهانی بدون قهرمانان و امید سخن میگوید) Katatonia در اجرای این کاور، آهنگ را کاملاً به رنگ و بوی خود درآورده است. تنظیم قطعه مینیمالتر و فضاییتر از نسخه اصلی شده؛ تمپو کمی آهستهتر شده و تاکید بیشتری بر ایجاد جو اندوهناک صورت گرفته است. صدای یوناس رنکسه در اینجا به خوبی با شعر آهنگ سازگار است و به جای سبک و سیاق وکالهای دهه هشتادی، تفسیر شخصی خود را ارائه میکند (تفسیری مملو از حس خستگی و دلزدگی از جهانی که در آن قهرمانی نیست). استفاده از گیتار آکوستیک و افکتهای اتمسفریک، این نسخه را به آثار خود Katatonia نزدیک کرده و اگر کسی منبع اصلی را نداند، شاید متوجه کاور بودنش نشود. کاور کردن “A World Without Heroes” را میتوان ادای دین غیرمستقیمKatatonia به هارد راک کلاسیک دانست، البته از دریچه تفسیری تیرهتر. به علاوه، انتخاب این ترانه بیارتباط با تم کلی آلبوم نیست (دنیایی بیقهرمان میتواند تمثیلی از یأس آخرالزمانی یا پوچی دوران مدرن باشد که با حالوهوای کابوسگون Nightmares… همخوانی دارد).
“Wind of No Change – Karin Park Remix”: ترک ۱۲ مدیابوک، نسخهی ریمیکس از قطعه “Wind of No Change” توسط کارین پارک است. کارین پارک هنرمند الکترونیک/پاپ تجربی و خوانندهای اهل نروژ است که در فضای موسیقی الکترونیک تیره (Dark Electro/Pop) فعالیت دارد.

مقایسه با آلبومهای پیشین Katatonia
Nightmares as Extensions of the Waking State به عنوان تازهترین حلقه در زنجیر آفرینشهای Katatonia، هم ویژگیهای آشنای این گروه را حمل میکند و هم تفاوتهایی (ظریف و آشکار) با آلبومهای پیشین نشان میدهد.
از منظر استمرار حالوهوای کلی، آلبوم جدید کاملاً در امتداد مسیر دههی اخیر Katatonia قرار میگیرد. پس از آثاری چون Dead End Kings، The Fall of Hearts (2016)، City Burials و Sky Void of Stars (2023)، خط مشی گروه بر ایجاد ترکیبی از پراگرسیو متال، آلترناتیو راک و گوتیک متال با تمرکز بر اتمسفر مالیخولیایی تثبیت شده است Nightmares… نیز درست در همین بستر تنفس میکند: آلبومی سرشار از ملودیهای غمانگیز، ریفهای حسابشده و حالوهوای تاریک. در واقع، اگر مخاطبی با آثار یک دهه اخیر Katatonia مانوس باشد، هنگام شنیدن این آلبوم احساس غریبی نخواهد کرد، همان صدای آشنای «سرد و دلتنگ» که امضای گروه است، هنوز هم پابرجاست. شاید بتوان گفت این آلبوم بیش از آنکه فصل تازهای را بگشاید، خلاصه و چکیدهای از تجربیات چند آلبوم اخیر است: از فضاسازیهای الکترونیکی ملایم City Burials گرفته تا شور و حال پراگرسیو The Fall of Hearts همگی در دی ان ای Nightmares… وجود دارند.
اما از سوی دیگر، وقتی با دقت به جزئیات مینگریم، چند گسست و تغییر قابل توجه را نیز درمییابیم. مهمترین عامل طبعاً خروج آندرس نیاستروم از گروه است که پایان یک دوران ۳۴ ساله همکاری را رقم زد. نیاستروم با سبک آهنگسازی و نوازندگی خود سهم عمدهای در شکلدهی به صداهای شاخصی داشت که مثلاً در The Great Cold Distance شنیدیم ، آلبومی که به داشتن ریفهای کوبنده، فضای نسبتاً مدرن و هیتهای ماندگار معروف است. نبود او در Nightmares… سبب شده تا آلبوم جدید کمچالشتر و یکنواختتر از برخی کارهای گذشته احساس شود. دست کم به عقیدهی برخی منتقدان، ترکهای این آلبوم «چنگ خاصی به دل نمیزنند و بیشتر به پسزمینهای تاریک میمانند تا آثاری که شما را از جا بلند کنند». آنان معتقدند آلبوم کمی بیش از حد امن و راحت در منطقهی آشنای خود باقی مانده و جرقهی نبوغآمیز یا غافلگیرکنندهای که انتظار میرفت (شاید همان چیزی که نیاستروم تمایل داشت از راه بازگشت به ریشههای سنگینتر وارد کار شود) در آن مشاهده نمیشود. در مقابل، برخی دیگر از منتقدان و هواداران بر این باورند که Nightmares… به رغم تغییر ترکیب، دنبالهی طبیعی مسیر طیشده در Sky Void of Stars و آثار قبل از آن است و همین انسجام را نقطه قوت آن میدانند. آنها میگویند حال که رنکسه سالهاست سکان خلاقیت را در دست دارد، خروج نیاستروم ضربهای بنیادین نزده و گروه توانسته با اتکا به ایدههای آزمودهشدهی خود یک آلبوم استاندارد و با کیفیت دیگر تولید کند.
اگر The Great Cold Distance را به عنوان یک معیار قیاس در نظر بگیریم، تفاوت مشهود در میزان فوریت و گیرایی آهنگهاست. آلبوم ۲۰۰۶ با قطعاتی چون “Leaders”، “Deliberation” و “My Twin” ضربآهنگی تندتر و رگههای متال پررنگتری داشت که حتی مخاطبان گذری را مجذوب میکرد. در مقابل، Nightmares… عمدتاً در فضایی میانه حرکت میکند؛ نه به سنگینی و تندی آثار دوران میانی گروه (2003-2009) است و نه به اندازه برخی قطعات Dead End Kings یا City Burials پاپپسند و ساده. این آلبوم را باید بیشتر با عیار آثار متأخر سنجید تا دوران طلایی ۲۰۰۶-۲۰۱۲. برای نمونه، Dead End Kings که یکی از محبوبترین آلبومهای دهه اخیر گروه است، بهخاطر تراکهای ماندگاری نظیر “The Parting” و “Lethean” شهرت دارد؛ ملودیهایی که با شنیداری اندک در ذهن حک میشدند. Nightmares… از این حیث محتاطتر عمل کرده و به جای هیتسازی آنی، تمرکز را بر خلق یک تجربه شنیداری یکپارچه گذاشته است.
در مجموع، میتوان گفت Nightmares as Extensions of the Waking State ادامهدهندهی میراث Katatonia در تلفیق ملودیهای غمانگیز با تُنهای متال مدرن است و در شاکلهی اصلی با آثار اخیرشان همسوست. هرچند این آلبوم شاید دگرگونی تکاندهندهای در مسیر گروه ایجاد نکرده و سایهی آلبومهای محبوب پیشین (که هر کدام برای خود طرفدارانی دوآتشه دارند) بر آن سنگینی میکند، اما به عنوان اثری مستقل، کیفیت بالای خود را حفظ کرده و نشان میدهد Katatonia حتی در «مرحلهی متأخر» دوران کاریاش نیز قادر است کارهای قوی ارائه دهد. برخی ممکن است این آلبوم را در رده شاهکارهای گروه ندانند و بیشتر به چشم یک اثر «خوب اما نه خارقالعاده» به آن بنگرند، اما بیشک Nightmares… قطعهای مهم از پازل تکامل گروه است؛ پازلی که از دوم متال آغاز شد و اکنون به این تلفیق پراحساس پراگرسیو/گوتیک رسیده است. گذر زمان نشان خواهد داد که این آلبوم در کنار نامهای بزرگی چون The Great Cold Distance و Dead End Kings چگونه به یاد آورده خواهد شد.
Nightmares as Extensions of the Waking State را میتوان همچون فصلی دیگر در دفتر تیرهپژوهیهای موسیقایی Katatonia قلمداد کرد؛ فصلی که شاید شگفتی بزرگ یا جهش رادیکالی به همراه نداشته، اما با ظرافت و پختگی مثالزدنی نوشته شده است. از منظر یک شنوندهی سابق آثار گروه، این آلبوم حکایت از آن دارد که Katatonia پس از بیش از سه دهه فعالیت هنوز نفسهای تازهای برای دمیدن در جان موسیقی خود دارد، هرچند این نفسها آرام و سنجیده شدهاند و دیگر طوفان جوانی برنمیانگیزند. جدایی نیاستروم و ورود اعضای جدید، ضربآهنگ گروه را کند نکرد و آنها توانستند در همان مسیر دلخواه رنکسه ادامه دهند؛ مسیری که به قولی «امن و آزمودهشده» است، اما در عین حال کیفیت بالایی دارد و طرفداران خاص خود را راضی نگه میدارد.
برای نگارندهی این سطور (به عنوان کسی که از دوران Brave Murder Day تا امروز همراه موسیقی Katatonia بوده) آلبوم Nightmares as Extensions of the Waking State یک تجربه رضایتبخش بود. هرچند ممکن است دلتنگ غافلگیریها و آن لحظات نفسگیر آلبومهای محبوب گذشته شویم، اما نمیتوان انکار کرد که این آلبوم نیز زیبایی خاص خود را دارد؛ زیبایی آرام، پنهان در لایهها، که با هر بار گوش دادن بیشتر رخ مینماید. شاید این آلبوم برای نسل جدیدی که تازه به دنیای Katatonia پا میگذارد نقطه شروع نباشد و نتواند فوراً آنها را مجذوب کند. اما برای ما شنوندگان دیرین، حکم امتداد بیداری در کابوس را دارد؛ رویایی تیره که ادامهی زندگی هنری گروه در بیداری ماست.
منابع: نقدها و مرورهای منابع بین المللی و اطلاعات منتشر شده توسط ناشر (Napalm Records) در این مطلب مورد استفاده قرار گرفتهاند.


