برای این پرسش که آیا هنر یهودی وجود دارد؟ دو نوع پاسخ وجود دارد: پاسخی غیر یهودی و پاسخی یهودی. پاسخ غیر یهودی روشن و دوگانه است: هم بله، هنر یهودی وجود دارد؛ و هم نه، وجود ندارد. اما پاسخ یهودی پیچیده تر است: «منظورتان از هنر یهودی چیست؟» آیا هر اثری که توسط یک هنرمند یهودی آفریده شده را باید هنر یهودی دانست؟ یا منظور هنرهایی است که موضوعی یهودی دارند؟ یا شاید، در معنای محدودتر، فقط باید به «جودائیکا» اشاره کرد؛ یعنی کتابها، اشیاء، شمعدانها، بشقابهای مخصوص عید پسح و دیگر آثاری که مستقیما با دین، فرهنگ و تاریخ یهود پیوند دارند.
این پرسشها بارها تکرار شدهاند. برای نمونه، وقتی از «نویسنده یهودی» سخن میگوییم، کافکا مثال روشنی است. در داستانهای او اشاره مستقیمی به یهودیت وجود ندارد؛ میتوان آنها را خواند و ستود، حتی بدون هیچ دانشی از یهودی بودن نویسنده. اما همین که کمی از زندگی و زمانهاش با خبر شوید، دیگر نمیتوانید مضامینی مثل بیگانگی، سوءتفاهم یا تحریف قانون را جدا از تجربه یهودیان در دوران مدرن ببینید. به همین دلیل بیشتر خوانندگان قبول دارند که کافکا نویسندهای یهودی است، هرچند تاکید میکنند یهودی بودنش نبوغ او را توضیح نمیدهد و محدود هم نمیکند.

در هنر بصری، اوضاع پیچیده تر است. همه قبول دارند «ادبیات یهودی» وجود دارد، اما دربارهی «هنر یهودی» هنوز بحث زیاد است. در قرن نوزدهم خیلیها، چه یهودی چه غیر یهودی، باور داشتند که «یهودیت هنری ندارد» یا حتی با زیبایی بصری دشمن است. این دیدگاه فقط بین منتقدان غیر یهودی مثل هگل و واگنر نبود، بلکه میان بعضی اندیشمندان یهودی مثل فروید هم دیده میشد. مارک شاگال، نقاش معروف یهودی، هم گفته بود: «توحید بهایی سنگین داشت؛ یهودیت مجبور شد دیدن طبیعت با چشم را کنار بگذارد و فقط با روح ببیند… و همین باعث شد سهمی از گنجینههای هنر تصویری نداشته باشد.»
برخی هنرمندان یهودی امروز، کمرنگ بودن سنت هنرهای تجسمی در یهودیت را ناشی از اصل «انیکونیسم» میدانند؛ اصلی که بر پرهیز از تصویرسازی انسان و امور مقدس تأکید دارد.
چندین آیه در کتاب مقدس عبری (تنخ) به صراحت از ممنوعیت ساختن تصویر و نقش حکاکی شده سخن میگویند، که به طور مستقیم با پرستش بتها پیوند دارد. روشن ترین نمونه، دومین فرمان از ده فرمان است که میگوید:
«برای خودت هیچ تصویر حکاکی شده یا شباهتی از هر چیزی که در آسمان بالا، یا در زمین زیر، یا در آب زیر زمین است، نساز؛ به آنها سجده نکن و آنها را عبادت نکن؛ زیرا من یهوه، خدای تو، خدایی حسود هستم، که عذاب پدران را تا نسل سوم و چهارم بر کسانی که از من نفرت دارند میفرستم؛ و رحمت خود را تا هزارمین نسل به کسانی که مرا دوست دارند و فرمانهای مرا نگاه میدارند، نشان میدهم.»

هدف این فرمان جلوگیری از ساخت و پرستش بتها و خدایان دروغین بود. در روزگار باستان، جوامع یهودی پراکنده گرایش شدیدی به ساختن پیکرهها و تصاویر برای پرستش داشتند و این فرمان نقش مهمی در تمایز میان یکتاپرستی یهودی و آیینهای چند خدایی ایفا میکرد. در برخی در برداشتهای سختگیرانه، این فرمان به معنای ممنوعیت مطلق هرگونه تصویرگری از موجودات زنده، به ویژه انسان و خدا، فهمیده شده است. مبنای این دیدگاه آن است که هیچ تصویری توان بازنمایی حقیقت و جوهر الهی را ندارد و هر کوششی در این راه به تحریف و حتی بی حرمتی نسبت به عظمت خدا منجر میشود. همچنین، چون انسان «با شباهتی به خدا» آفریده شده، فروکاستن او به یک تصویر ساده، نوعی بیاحترامی شمرده میشود.
این محدودیتها باعث شد هنرمندان یهودی مسیر تازهای را در پیش بگیرند؛ به جای بازنمایی دنیای مادی، به سراغ فرمها، الگوها، خطوط، رنگها و اشکال هندسی رفتند. هنر یهودی به تدریج زبان انتزاعی را برای بیان ایدهها، مفاهیم روحانی و نمادها برگزید. از دل همین زبان، امکان تصویر کردن امر نامرئی و ماورایی پدید آمد. در سنت یهودی، خداوند نه قابل توصیف است و نه قابل تصویر؛ اما هنر انتزاعی توانست حضوری از او را منتقل کند، بی آنکه در دام شکلهای مادی گرفتار شود.
یهودی بودن بسیاری از اکسپرسیونیستهای انتزاعی تصادفی نبود. مارک روتکو با «میدانهای رنگیاش» میکوشید حس عمیق معنوی و لحظهای از تأمل را برانگیزد، بی آنکه به بازنمایی دنیای مادی تن دهد. در همین مسیر، بارنت نیومن با «زیپها» یا همان خطوط عمودی در آثارش، تجربهای والا و متعالی را نشانه گرفته بود.

انتزاع، البته، ویژگیای منحصرا متعلق به هنرمندان یهودی نیست. همانطور که دربارهی زیپهای نیومن صدق میکند، میتوان آن را در دایرههای کندینسکی یا حتی پیکرههای شکستهی کوبیستی پیکاسو هم دید. گِرشُم شوئلم، متفکر برجستهی عرفان یهودی، زمانی گفته بود که تابلوی «زن با ویولن» پیکاسو «ظاهر یهودی» دارد. او این نظر را بر پایهی این باور بیان میکرد که «ممنوعیت تصویرگری در یهودیت به معنای تجزیه در نماد است.» از دید شوئلم، «هنر یهودی در اصل بر شالودهی فروپاشی و تجزیهی نمادین فضا شکل گرفته است.»

اگر بر اساس تعالیم یهودیت، خدا را نمیتوان تصویر کرد، نیومن در این اثر به جای بازنمایی مستقیم خدا یا امر مقدس، کوشیده رخدادهایی چون آفرینش، ایدهی کفاره یا مفهوم وحدت را به شیوهای کاملا انتزاعی و غیر تصویری بیان کند. این اثر را میتوان به عنوان نمادی پیچیده، در پاک ترین معنا، از خود پدیدهی پیدایش تفسیر کرد. این یک عمل تقسیم، ژستی از جدایی است، همانطور که خدا نور را از تاریکی جدا کرد، با خطی کشیده شده در خلا. به این ترتیب، نیومن میتواند به عنوان هنرمندی کابالیستی دیده شود، و تصاویر ظاهرا فوق فرمالیستیاش میتواند در سنت فکری کهن یهودی به کار گرفته شود.
با این برداشت گستردهتر، «هنر یهودی» دیگر تنها به آثاری که آشکارا رنگ و بوی یهودی دارند محدود نمیشود، بلکه میتواند دامنهی وسیعی از کارها را در بر بگیرد؛ آثاری که هنرمندان یهودی با نگاهی عمیق و اغلب انتزاعی، برای بیان مفاهیم بنیادین هویت، معنویت و جهان بینی خود میآفرینند، حتی اگر نشانههای یهودیت در آنها در نگاه نخست چندان آشکار نباشد. چنین تعریفی به این هنرمندان امکان میدهد آزادانه تر نوآوری کنند و بیان هنریشان را بسط دهند، بی آنکه ناچار باشند خود را به نمادها یا مضامین سنتی محدود کنند.


