فیلم «بیلیاردباز» (The Hustler) یک درام شخصیتمحور با تکیه بر کاراکتری تکافتاده است که سیر خودشناسی و مواجهه با سویه تاریک خود را بر بستر روابطی برآمده از رقابت در بازی بیلیارد طی میکند تا واجد چارچوب و اصول شده و خوانشی شخصی از بُرد، موفقیت و پیروزی با تکیه بر اصول اخلاقی خود پیدا کند.
رابرت راسن؛ فیلمنامهنویس، کارگردان و تهیهکننده آمریکایی است که از سال ۱۹۳۲ میلادی طی سه دهه به فعالیت در عرصه سینما مشغول بود. آثار کم تعداد او متمرکز بر درامهای اجتماعی- سیاسی بودند و جوایز و نامزدیهای متعددی از جشنوارهها و محافل معتبر سینمایی به دست آوردند. از مشهورترین آنها میتوان به «جسم و روح» (۱۹۴۷)، «تمام مردان شاه» (۱۹۴۹) و «بیلیاردباز» (۱۹۶۱) که یک فیلم ورزشی مهم محسوب می شود، اشاره کرد.
از جمله جوایز و نامزدیهایی که فیلمهای راسن برای او به همراه داشتند؛ جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم «تمام مردان شاه» و نامزدی این فیلم برای دریافت شیر طلای جشنواره فیلم ونیز در سال ۱۹۵۰ است.
راسن سال ۱۹۶۱ تصمیم به اقتباس از کتاب «بیلیاردباز» (تیغ زن/ کلاهبردار) گرفت که اولین رمان والتر تِویس؛ نویسنده آمریکایی است که سال ۱۹۵۹ منتشر شد. نویسندهای که خود از شیفتگان بازی بیلیارد بود و ادامه این رمان را سال ۱۹۸۴ در رمان «رنگ پول» به نگارش درآورد. از دیگر آثار او میتوان به رمانهای «مرغ مینا»، «گامبی وزیر» و مجموعه داستانهای کوتاه اشاره کرد.
فیلمنامه «بیلیاردباز» به قلم مشترک سیدنی کارول و رابرت راسن به نگارش درآمد و با نقشآفرینی پل نیومن در نقش محوری؛ اِدی فِلسن/ اِدی تنددست تبدیل به اثری کالت و ماندگار در سینمای کلاسیک شد. فیلمی که نامزد ۹ جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم، فیلمنامه، کارگردانی، بازیگر نقش اول مرد و زن، … شد و در نهایت اسکار بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی صحنه را به دست آورد.
همچنین در جوایز بفتا؛ جایزه بهترین فیلم و بهترین بازیگر مرد خارجی را برای نقشآفرینی نیومن کسب کرد. نامزدیهای متعدد در جوایز گلدن گلوب و جشنوارههای معتبر جهانی از دیگر موفقیتهای این فیلم سینمایی محسوب میشوند.
نکته جالب اینکه پل نیومن ۲۵ سال بعد در اقتباس مارتین اسکورسیزی از ادامه این فیلم بر اساس رمان «رنگ پول» (۱۹۸۶) نقش اِدی فِلسن را بازآفرینی کرد که جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای او به همراه داشت.
فیلم «بیلیاردباز» به تأسی از رمان بر محور شخصیت اِدی تنددست پیش میرود؛ جوان بیلیاردباز قهاری که ظاهراً فقط برای پول بازی میکند اما واقعیت این است که او فقط برای اثبات یکهتازی و غرور خود که تنها به واسطه بازی تأمین میشود، دست به این کار میزند!
فیلم بر محور این مواجهه پیش میرود؛ مواجهه اِدی با واقعیت درونی خودش و آنچه او را از پذیرش عشق سارا پاکارد (پایپر لوری) بازداشته و به شکل افراطی به بیلیارد و درهم شکستن رقیب قَدَری همچون بشکه مینه سوتا (جکی گلیسون) وامی دارد… مواجهه با غرور کاذب، جاه طلبی، حرص و طمع که جهان و هویت یک بُعدی او را ساخته است.
فیلم با سکانس تعیینکنندهای آغاز میشود که با ظرافت و ایجاز کاراکتر محوری؛ ادی را در تعامل اولیه با همکارش چارلی بِرنز (مایرون مک کورمیک) در کسوت فروشندگان اقلام داروسازی معرفی میکند. روندی که با یک بازی نمایشی؛ هم مهارت بیلیاردبازی هم دسیسهچینی برای پول به جیب زدن را در کاراکتر نشانهگذاری میکند.
به این ترتیب است که میل به بازی و برد در کاراکتر ادی بسطیافته و در ادامه به افشای هدف اصلی او برای بازی با بشکه مینهسوتا میانجامد که او را در آستانه بُرد؛ به واسطه غرور کاذب، بیتجربگی و نداشتن اصول به ورطه شکست میاندازد.
ورطهای که فقط مهارت او را در بیلیارد زیر سوال نمیبرد، موضوع حتی بر سر پول از دست رفته بر سر باخت نیست بلکه شکست و حس بازندگی نهادینهشدهای است که ادی را سرخورده و فروپاشیده به دامان الکل، زندگی بی هدف و عشق سارا سوق میدهد تا نداشتههایشان را باهم به اشتراک گذاشته و مرهمی باشند بر زخمها و کاستیهای یکدیگر.
فیلمساز تلاش کرده اتمسفر فیلم را با تکیه بر جهان کاراکتر محوری در فضاهای بسته، تاریک، سرد و عاری از احساس بازنمایی کرده و به تدریج در روند رشد و بلوغ ذهنی ادی این جهان را تعدیل کند تا در پایان (پس از برد از بشکه مینهسوتا) با خروج او از سالن بیلیارد در ادامه مجادلهای که با برت گوردون (جرج سی. اسکات) داشته، نوعی رهایی و نور و چه بسا رستگاری در انتظارش باشد.
مهمتر اینکه این رهاییِ تلویحی در راستای منشای جدید برای ادی اتفاق میافتد؛ وقتی پس از مرگ سارا به واسطه خودکشی، برای بازی با بشکه اصرار میورزد و طی مسابقه با عبور از باورِ بازنده بودن، شمایلی متفاوت از خود ثبت میکند که همه چیز را به نفع او پیش میبرد.
در چنین موقعیتی است که حتی تهدید برت هم نمیتواند مانع از رفتن ادی شود؛ ادیای که تازه به فقدان و جای خالی سارا پی برده و از قِبَل تجربه عشق به نوعی بلوغ و رشد فکری فراتر از بازی و برد و باخت رسیده که او را واقع بین کرده؛ به همه چیز حتی به برنده و بازنده بودن!
این خوانش متمایز از رابطه عاطفی/ عاشقانه بخصوص در فیلمی که اتمسفر و فضایی مردانه به جهت کمی و کیفی بر آن حاکم است، هوشمندی نویسنده و فیلمساز را مورد توجه قرار میدهد. چراکه با اشراف به نیاز درام و مهمتر از آن نیاز کاراکتر منحصر به فرد خود، بر مسیری غیر قابل پیشبینی حرکت کرده اند تا فیلم واجد تازگی و پیشبینیناپذیری شده و در عین حال تشخص پیدا کند.
به این ترتیب هرچند فیلم «بیلیاردباز» با پایانی خوش و قابل انتظار در خط عاشقانه منشعب از درام محوری پیش نمیرود، اما تغییر و تحول کاراکتر به واسطه تأثیرپذیری بطئی از تجربه کوتاه مدت عشقی متفاوت، مسیر او را ملموس و باورپذیر جلوه میدهد تا در نهایت ناکامی او خوانشی متمایز از کامجویی تعبیر شود… تجربه بلوغ و رسیدن به آگاهی که فاصله بازنده بودن تا برنده شدن را برای ادی تنددست به جهت درونی و بیرونی؛ عمیق و واقعی جلوه میدهد.


