آخرای سال ۱۴۰۱ بود که خبری منتشر شد مبنی بر اینکه آثار ناصر تقوایی از پلتفرمهایی چون فیلیمو، نماوا و فیلمنت حذف شدهاند. آثاری چون «ناخدا خورشید» و «کاغذ بیخط». یادم است همان موقع مطلبی نوشتم با این عنوان «مجازات فیلمسازی که مستقل باقی ماند.» که در سایت بیبیسی فارسی منتشر شد. حالا که ناصر تقوایی بعد از بیش از دو دهه خاموشی و سکوت، درگذشت، رجوع میکنم به این جمله. هنرمندی که مستقل بود و حاضر نشد برای مطرح کردن نام و موقعیت خود، برای داشتن درآمد و حتی برای خلق کردن، استقلال خود را از دست بدهد.
ناصر تقوایی از ابتدای فعالیت هنریاش مستقل بود. در سال ۱۳۴۸ مجموعه داستان «تابستان همان سال» را منتشر کرد. مجموعهای از هشت داستان به هم پیوسته که وقتی به ناشرش نگاه میکنیم. ناشر خود ناصر تقوایی است. داستانها در فضای کارگری دههی سی خورشیدی میگذرد و ناصر تقوایی با انتشار این مجموعه با نام خودش، از همان سالهای جوانی نشان داده که نمیخواسته داستانهایش، زیر نام ناشر معتبری رود و یا احیانا با سانسور مواجه شود. اگرچه این کتاب تنها یک بار به چاپ رسید و دیگر امکان انتشار نیافت اما تقوایی پیش از آن خواسته یا ناخواسته به سمت سینما کشیده شده بود. او همچنین کار در حرفهی سینما را با ابراهیم گلستان شروع کرد. گلستان انقدر سرمایه شخصی داشت که استودیوی خودش را تاسیس کند و دوربین از اروپا بخرد و برای ساخت فیلمهایش به هیچ منبع قدرتی محتاج نباشد. ناصر تقوایی درابتدا در گروه فنی ساخت فیلم «خشت و آیینه» به کارگردانی ابراهیم گلستان بود. فیلمی که بسیاری از منتقدین از آن به عنوان اولین فیلم موج نوی سینمای ایران یاد میکنند.
ناصر تقوایی در سال ۱۳۴۶ وارد سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و اگر چه این سازمان دولتی بود اما مدیراناش، هر کدام شخصیتهای مستقل و بدون جهتگیریهای خاص سیاسی بودند. در آن جا بود که ناصر تقوایی توانست استعداد خود را در ساخت فیلمهای مستند محک بزند و بشود یکی از مهمترین مستندسازان تاریخ سینمای ایران. آقای تقوایی در مصاحبههایش به این موضوع اشاره می کند که برای انتخاب موضوع مستندها مستقل بوده و تنها موضوع را به روسای خود اعلام میکرده است و آنها در انتخاب موضوع و یا چگونگی ساخت آنها دخالتی نداشتهاند. ناصر تقوایی با نگاه منحصر به فرد خود به آیینها و موضوعات اجتماعی، فیلمهای مستندی ساخت که در آن زمان کمتر کسی از هنرمندان و مستندسازان به آن موضوعات اشراف داشتند. آیینهای چون «زار» در جزیرهی هرمز، رقص شمشیر در مناطقی از بندرعباس، آیینهایی در میناب، موسیقی جنوبی و همچنین آیینهای مذهبی چون اربعین و مراسم «قالی شویان» در مشهد اردهال. مستندهایی که هر کدام سندی تاریخی و مهم از آیینها و مراسم ایرانیان از سالهای دور تا به امروز هستند.
ناصر تقوایی اولین فیلم داستانی بلند خود را در سال ۱۳۴۹ میسازد. به نام «آرامش در حضور دیگران» برگرفته از داستانی به همین نام، نوشتهی «غلامحسین ساعدی». این فیلم داستان سرهنگ بازنشستهای است که از شهرستان به تهران میآید. او که الکلی است و نشانههایی از فروپاشی روانی را از همان ابتدا نشان میدهد، در رویارویی با زندگی مدرن دو دخترش، چنان حالش بد میشود که او را به بیمارستان روانی میبرند. زندگی مدرنی که در نهایت جان ملیحه یکی از دخترها، با بازی پرتو نوریعلا را میگیرد. سرهنگ همچنین در گذشتهی خویش به عنوان سرهنگ ارتشی مقتدر مانده و احساس سربار بودن میکند. در این فیلم محمدعلی سپانلو، شاعر فقید معاصر ایران در نقش پزشکی به نام سپانلو و منوچهر آتشی، دیگر شاعر مطرح در نقش مردی به نام آتشی بازی میکند. سپانلو پزشک و روشنفکری زنباره است اما آتشی نقش مردی را بازی میکند که از مناسبات مدرن در شهری مثل تهران خسته شده، منیژه همسر سرهنگ با بازی درخشان ثریا قاسمی، به عشق او جواب منفی داده و در نهایت او هم سر از تیمارستان درمیآورد. فردیت و استقلال فکری هر کدام از شخصیتهای این فیلم، در نهایت به ضررشان تمام میشود. اولین فیلم تقوایی با سانسور و توقیف روبرو شد و در نهایت چهار سال بعد به اکران عمومی درآمد. تقوایی با اولین ساختهی خود نشان داد که فرم و زبان تصویر را خوب میشناسد و در همخوانی فرم با محتوا استاد است. بطوریکه این فیلم هشتادوسه دقیقهای، در لیست بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران، در اغلب اوقات، در ده تای اول جا دارد.
او تا قبل از انقلاب دو فیلم دیگر «صادق کرده» و «نفرین» و سریال محبوب «دایی جان ناپلئون» را برای شبکهی دوی تلویزیون ملی ایران به مدیریت «ایرج گرگین»، در شانزده قسمت میسازد، در حالیکه کم و بیش استقلال فکری و عملی خود را حفظ کرده است. اما با وقوع انقلاب ۵۷، بیش از پیش استقلال او در معرض خطر سانسور، دخالت و حتی منع قرار میگیرد. ناصر تقوایی که در مدت ۸ سال قبل از انقلاب سه فیلم و یک سریال ساخته بود، بعد از انقلاب، در مدت ۴۶ سال، تنها توانست چهار فیلم بلند بسازد. «ناخدا خورشید» که باز در فضای جنوب و اتمسفر شناخته شده توسط کارگردان میگذرد. فیلمی که در سال ۱۳۶۵، سیل جوایز داخلی و خارجی را به سوی تقوایی گسیل کرد و انتظار میرفت که او از پرکارترین فیلمسازان ایران بشود. فیلم «ای ایران» در سال ۱۳۶۸، یک اپیزود از فیلم اپیزودیک «قصههای کیش» در سال ۱۳۷۷ در کنار دو کارگردان دیگر، و فیلم «کاغذ بیخط» در سال ۱۳۸۰. او همچنین سریال «میرزا کوچک خان جنگلی» را براساس فیلمنامهای از خودش در سال ۱۳۶۴ آغاز کرد که در نهایت سریال از او گرفته و ساختاش به بهروز افخمی از فیلمسازان وابسته به حکومت سپرده شد.
ناصر تقوایی همچنین در سالهای ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ دو پروژهی سینمایی به نامهای «رومی و زنگی» و «چای تلخ» در مورد جنگ در خوزستان را شروع کرد که هر دو به دلیل عدم تامین مالی، داشتن موضوعاتی که از سوی مقامات دولتی سینمایی، ضد جنگ تلقی شدند، و عدم همکاری نهادهای دولتی، نیمه تمام رها شد. او دیگر نمیتوانست مستقل باشد. در حقیقت سانسور همه جانبه چنان گریباناش را گرفته بود که در نهایت تصمیم گرفت با فیلم نساختن به شرایط موجود اعتراض کند. او به عکاسی روی آورد و تدریس و نوشتن اما درنهایت و در دهه نود خورشیدی، بیماری او را خانه نشین کرد. او در تمام این ۲۴ سال با سکوتاش، فریاد استقلال و درخواست آزادی کرد، در حالیکه بسیاری از همکاراناش زیر سایهی سانسور و سرکوب به فیلم ساختن ادامه دادند. او سالها پیش از سینماگران خواسته بود تا دیگر فیلمی نسازند تا سینمای موجود دفن شود و از آن سینمایی نو و متفکر به دنیا بیاید. شاید تنها «بهرام بیضایی» همسنگر او شد.
ناصر تقوایی اگرچه با ساختن فیلمهایش نام خود را به عنوان سینماگری یگانه در تاریخ سینمای ایران ثبت کرد اما با فیلمهای نساختهاش در تاریخ معاصر ایران جاودانه شد. او حتی با مرگاش هم به مبارزه با سانسور، خرافات، جهل و نادایی رفت و سکانس پایانی او باشکوهترین سکانس زندگیاش شد. پیکری خفته در تابوتی چوبی در حالیکه همسرش و دوستدارانش با لباس سفید و با دست و هلهله و نواختن موسیقی جنوبی او را بدرقه میکنند. نه از کفن خبری بود، نه از لباس سیاه و نه از صدای قرآن و نه حتی یک کلمه از کلمات عربی مذهبی. نه خبری از مسئولین سینمایی بود و حتی یاران قدیمی او که سالهاست حکومتی شدهاند و نه حتی یک روحانی. ناصر تقوایی با اشعار نامیرای شاهنامه به خانهی ابدیاش رفت که خود نامیرا بود و به جاودانگی پیوست.


